زیر پوشش جنگ ایران، خشونت بیقانون در کرانه باختری به شدت افزایش یافته است.
در تاریخ ۲۷ فوریه، مهاجران افراطی اسرائیلی به دو فعال چپگرا در نزدیکی نابلس حمله کردند و آنها را به بیمارستان فرستادند. سه روز بعد، مهاجران افراطی اسرائیلی محمد و فهیم طه معمر را به ضرب گلوله کشتند، پس از آنکه برادران فلسطینی به این گروه در مورد تخریب یک باغ زیتون در نزدیکی روستای قریوت اعتراض کردند و بهطور گزارششدهای سعی کردند وارد ملک خصوصی شوند. در تاریخ ۸ مارس، مهاجران افراطی اسرائیلی به روستای شمالی خربت ابوفلاح حمله کردند و سه نفر را کشتند، و تعداد کل غیرنظامیان فلسطینی کشتهشده در کرانه باختری در ماه گذشته را به شش نفر رساندند. در شامگاه ۲۱ مارس، عید فطر، بیش از یکصد مهاجر افراطی حداقل بیست حمله در کرانه باختری انجام دادند، خودروها و خانهها را به آتش کشیدند، اموال را تخریب کردند و به ساکنان فلسطینی حمله کردند.
برای حفاظت از قربانیان این خشونت، جلب همکاری دولت اسرائیل در جلوگیری از آن و حفظ اولویتهای دیپلماتیک گستردهتر ایالات متحده، ایالات متحده باید از یک ابزار کلیدی ضدتروریسم استفاده کند: تعیین مرتکبان به عنوان تروریستهای جهانی با طراحی ویژه (SDGTs).
اگرچه از زمان آغاز جنگ با ایران در تاریخ ۲۸ فوریه، خشونت مهاجران افراطی افزایش یافته است، اما حملات برای مدت طولانیتری به طور پیوسته در حال افزایش بوده است. بر اساس دادههای منتشر شده توسط نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) و شین بت در ژانویه، مهاجران افراطی ۸۶۷ حمله علیه فلسطینیها و نیروهای امنیتی اسرائیل در کرانه باختری در سال ۲۰۲۵ انجام دادند که افزایش ۲۷ درصدی نسبت به سال ۲۰۲۴ را نشان میدهد. بر اساس این دادهها، حوادث شدید جرم ملی (که نهادهای امنیت ملی اسرائیل آن را تروریسم میدانند) بیش از ۵۰ درصد نسبت به سطوح سال ۲۰۲۴ افزایش یافته و از سال ۲۰۲۳ بیش از دو برابر شده است. در نوامبر، پس از یک دوره بهویژه شدید حملات علیه غیرنظامیان فلسطینی، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خود به غیرقابل قبول بودن این خشونت و لکهای که چنین فعالیتی تهدید به ایجاد آن بر روی “جامعه بزرگ مهاجران قانونمدار و وفادار” میکند، اذعان کرد. رئیس ستاد IDF، ایال زامیر، نیز در آن زمان هشدار داد که اگر “آشوبگران… منطقه را به آتش بکشند”، منابع نظامی اسرائیل باید “فوراً از جبهههای دیگر منحرف شوند.”
توصیف زامیر از مهاجران افراطی به عنوان آشوبگران (اصطلاحی که دیگران نیز از جمله رئیس فرماندهی مرکزی اسرائیل، آوی بلوت، به کار بردهاند) یک استاندارد دوگانه در تعاریف IDF را برجسته میکند: اگرچه “حوادث شدید” را به عنوان تروریسم طبقهبندی میکند، اما کسانی که این اعمال تروریستی را مرتکب میشوند، به عنوان تروریست تعریف نمیکند و به عدم انسجام سازمانی آنها نسبت به گروههای تروریستی فلسطینی اشاره میکند. با این حال، این تمایز دلخواه است و مواد آنلاین IDF در مورد تروریسم فلسطینی هیچ تردیدی در اعمال این عمل به فرد ندارد و تروریستهای تنها را “چالش بزرگی” مینامد.
خشونتهای افراطیگرایان اسرائیلی به راحتی با تعاریف علمی و سیاستی تروریسم مطابقت دارد: ایجاد عمدی ترس از طریق خشونت یا تهدید به خشونت به منظور دستیابی به یک هدف سیاسی (بدون آستانه سازمانی). مرتکبان این خشونتها املاک فلسطینیها را تخریب میکنند، ساختمانها (از جمله مکانهای عبادت) را خراب میکنند و دامها را میکشند و میدزدند. آنها همچنین به غیرنظامیان فلسطینی آزار میرسانند، مجروح میکنند و میکشند. این اعمال اغلب با هدف صریح ایجاد ترس در جمعیت غیرنظامی به عنوان وسیلهای برای تأمین حاکمیت دائمی یهودیان بر کرانه باختری انجام میشود. با افزایش خشونتهای افراطیگرایان، ارتش اسرائیل (IDF) موفقیتهای تاکتیکی بیشتری در جلوگیری از حملات تروریستی فلسطینیها در کرانه باختری کسب کرده است و این ادعا که تروریسم اسرائیلی تنها واکنشی به تحریکات فلسطینیهاست را تضعیف میکند. تضاد واضح بین کارایی IDF در برابر تروریسم فلسطینی و تروریسم اسرائیلی همچنین نشان میدهد که مصونیت مهاجران نتیجه اولویتبندی و اراده سیاسی است، نه ظرفیت.
دولت ترامپ ابزار مناسبی برای جلوگیری از چنین خشونتهایی در اختیار دارد: تعیین SDGT. همانطور که در دستور اجرایی 13224 مشخص شده است، وزیر امور خارجه، با مشورت وزیر خزانهداری و دادستان کل، میتواند افرادی را به عنوان SDGT تعیین کند که به ارتکاب یا تهدید به ارتکاب اعمال تروریستی پرداختهاند که به منافع ملی ایالات متحده آسیب میزند.
تعیین افرادی که پشت این خشونتها هستند از نظر قانونی منطقی خواهد بود، زیرا این خشونت نه تنها تحت تعاریف علمی پذیرفته شده تروریسم قرار میگیرد بلکه همچنین معیارهای وزارت امور خارجه برای تعیین SDGT را نیز شامل میشود. این تعیین همچنین از نظر استراتژیک با توجه به افزایش حملات تروریستی مهاجران در سال 2025 و تمایل فزاینده دولت اسرائیل به اذعان به تأثیر مخرب این خشونت بر امنیت اسرائیل توجیهپذیر است.
تصمیم به تعیین یک نهاد همچنین یک تصمیم سیاسی است و سیاستگذاران آمریکایی هنگام اتخاذ چنین اقدامی به معیارهای قانونی فراتر از آنچه که برای تعیین لازم است، توجه میکنند. ممکن است به نظر برسد که ترامپ به تعیین مهاجران افراطی اسرائیلی اقدام نخواهد کرد (به ویژه پس از لغو تحریمهای دوران بایدن علیه افراطیون اسرائیلی در روز اول دولت دوم خود). با این حال، این اقدام از نظر سیاستی واضح است و ترامپ فضای سیاسی منحصر به فردی برای پیگیری آن خواهد داشت. ترامپ اعتبار زیادی در میان مردم اسرائیل دارد، به لطف نقش او در بازگرداندن گروگانهایی که در اسارت حماس بودند و مشارکت او در حملات علیه ایران. او همچنین نفوذ بیسابقهای بر نتانیاهو دارد و بنابراین از عواقب سیاسی—هم در ایالات متحده و هم در اسرائیل—که پیشینیانش در صورت تلاش برای این اقدام با آن مواجه میشدند، به طور عمده مصون خواهد بود.
اگرچه انتفاضه سوم در کرانه باختری به وقوع نپیوست، همانطور که بسیاری از حملات 7 اکتبر 2023 ترس داشتند، خشونتهای افراطیگرایان به حفظ وضعیت خطرناک در این سرزمین کمک کرده است. این خشونت همچنین پیشرفتهای منطقهای گستردهتر را به خطر میاندازد، از جمله تلاشهای خود ترامپ برای حفظ آتشبس در غزه و گسترش توافقات ابراهیم و سایر مکانیزمهای ادغام منطقهای. چنین خشونتهایی میتواند حمایت از تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری را تضعیف کند، اگر رامالله به عنوان ناتوان در جلوگیری از تروریسم علیه جمعیت دیده شود. از سوی دیگر، حماس از این خشونت به طور سیاسی بهرهمند میشود. در حالی که دولت به دنبال خلع سلاح و از بین بردن حماس در غزه است، باید به تقویت تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری نیز بپردازد. بنابراین، تعیین SDGT نه تنها ضربهای به مهاجران افراطی است که تروریسم علیه فلسطینیها را مرتکب میشوند؛ بلکه همچنین ضربهای به حماس و به طور حیاتی، آینده سیاسی این گروه فراتر از غزه خواهد بود.
دولت خطراتی را که وضعیت در کرانه باختری به همراه دارد، شناسایی میکند. در ماه اکتبر، معاون رئیسجمهور JD Vance و وزیر امور خارجه مارکو روبیو به رأیگیری کنست برای الحاق رسمی تمام شهرکهای کرانه باختری انتقاد کردند و این رأیگیری را “توهین” و “حرکت سیاسی” نامیدند و دورهای از آنچه که به اصطلاح “بیبینشینی” توسط مقامات آمریکایی نامیده میشود، آغاز کردند. سه هفته بعد، پس از یک دور حملات شدید در اوج برداشت زیتون، سفیر آمریکا در اسرائیل، مایک هاکبی، این خشونتها را تروریسم نامید که این توصیف بهویژه با توجه به موضع معمولاً طرفدار شهرکنشینان هاکبی، اهمیت زیادی دارد. زمانبندی اظهارات این مقامات، بلافاصله پس از توافق آتشبس غزه و در حالی که دولت در حال کار بر روی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل بود، نشاندهنده آگاهی عمیق از این است که فعالیتهای کرانه باختری میتواند تلاشهای آمریکا را به خطر بیندازد.
جنگ با ایران باعث افزایش حوادث و تغییر انگیزههای سیاسی برای ترامپ و نتانیاهو شده است که در مجموع، تعیین این موضوع را هم ضروریتر و هم ممکنتر میسازد. برای نتانیاهو، فشار داخلی در این زمینه در حال افزایش است. در سخنرانی این ماه خود در floor کنست، نماینده حزب یش آتی، میراب کوهن، نتانیاهو را به خاطر توجیه اقدامات شهرکنشینان افراطی مورد انتقاد قرار داد و استدلال کرد که شدت حوادث اخیر “تمام façade انکار” را شکسته است. سیاستمدار برجسته اپوزیسیون، یائر گولان، به تازگی هشدار داد که “وزرای افراطی” که از “تروریسم یهودی” در کرانه باختری حمایت میکنند، به معنای “ترک امنیت اسرائیل” است. حتی با وجود جنگ در حال وقوع، رسانههای اصلی اسرائیل به طور گستردهای به پوشش حوادث اخیر پرداخته و از عدم تمایل نخستوزیر (و دیگر مقامات سیاسی و نظامی ارشد) به مقابله قاطعانه با این موضوع انتقاد کردهاند.
نتانیاهو به خوبی از تأثیر آتشافروز ادامه تروریسم علیه فلسطینیان در کرانه باختری آگاه است: هفته گذشته، حتی در حالی که ایران به تلافی میپرداخت و اسرائیلیها به طور معمول به پناهگاهها میرفتند، نخستوزیر یک ارزیابی امنیتی در ستاد فرماندهی مرکزی ارتش اسرائیل (IDF) که مسئولیت کرانه باختری را بر عهده دارد، برگزار کرد. در روز دوشنبه، ارتش اسرائیل اعلام کرد که یک گردان پیادهنظام که قبلاً به لبنان اعزام شده بود، به کرانه باختری منتقل شده است، یک روز پس از آنکه زامیر به افسران فرماندهی شمالی گفت که مبارزه با حزبالله “فقط آغاز شده است.” و در روز سهشنبه، تحلیلگر ارشد سیاسی کانال 12، آمیط سگال، گزارش داد که پس از فشار از سوی دولت ترامپ، دولت اسرائیل انتظار دارد یک واحد وزارت دفاع را برای مقابله با خشونت “جوانان تپهای” که اصطلاحی است برای توصیف مردان جوانی که اکثریت قریب به اتفاق خشونتها را مرتکب میشوند، تأسیس کند.
با این حال، تروریسم شهرکنشینان ادامه دارد نه به این دلیل که اسرائیل منابع لازم برای مقابله با آن را ندارد، بلکه به این دلیل که قوانین به سادگی اجرا نمیشوند. این واقعیت که فشار خصوصی از واشنگتن به چنین اقدامات ضعیف و فریبندهای از اورشلیم منجر میشود، نیاز به تغییرات عمومی و ملموس در سیاستهای ایالات متحده را برای واقعاً تغییر وضعیت تأکید میکند.
یک تعیین SDGT به نتانیاهو پوشش سیاسی میدهد تا به طور قاطع با تهدید فزاینده تروریسم شهرکنشینان مقابله کند و در عین حال در این فصل انتخاباتی به ترامپ نزدیک بماند. و این، دما را کاهش میدهد و احتمال وقوع انتفاضه سوم را کمتر میکند، به نفع امنیت ملی اسرائیل و منافع منطقهای ایالات متحده. این تعیین (اگر با اقدام قاطع اسرائیلی همراه باشد) همچنین سیگنال مهمی به ریاض ارسال خواهد کرد مبنی بر ادامه تعهد واشنگتن و اورشلیم به کار برای نرمالسازی نهایی روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی.
قانونگذاری الحاق در کنست و خشونتهای انجامشده توسط غیرنظامیان مسائل جداگانهای هستند، اما یک دینامیک بنیادی مشابه را نشان میدهند. اقدامات رسمی دولت اسرائیل تهدیدی برای تشدید تنشها هستند نه تنها به دلیل واقعیتهای جدیدی که در میدان ایجاد میکنند، بلکه به خاطر مشکلات بنیادیتری که درباره نیتهای دولت اسرائیل علامت میدهند. با اذعان به شیوع خشونتهای افراطیگرایان مستعمرهنشین، محکومیتهای بیانی بدون عواقب برای مرتکبان بهطور ضمنی سیاست و نیتهای واقعی اسرائیل را بیان میکند.
منطق مشابهی برای سیاست ایالات متحده نیز وجود دارد: هر چیزی کمتر از یک محکومیت قاطع علیه تروریسم مستعمرهنشین بهعنوان پذیرش ضمنی وضعیت غیرقابل تحمل موجود تفسیر خواهد شد—وضعیتی که منجر به مرگ نه شهروند آمریکایی از سال ۲۰۲۲ شده است. زمانی که جنگ با ایران به پایان برسد و واشنگتن تلاش کند تا از جایی که در اولویتهای پیش از جنگ متوقف شده بود، ادامه دهد، وضعیت در کرانه باختری میتواند تفاوت بین یک لحظه فرصت شکننده پس از جنگ و یک بحران دیگر باشد.

