ترجمه:
ترجیح رئیسجمهور دونالد ترامپ برای عملیاتهای نظامی کوتاه و تند، او را در ایران به بنبست کشانده است؛ همین تاکتیکها نمیتوانند او را از این بنبست خارج کنند.
در حالی که واشنگتن نشانههایی از احتیاط نشان میدهد، جنگ در ایران در جهت معکوس در حال پیشرفت است.
روز دوشنبه، رئیسجمهور دونالد ترامپ به ایران پنج روز اضافی داد تا تنگه هرمز را دوباره باز کند، وگرنه او مجوز حمله به زیرساختهای انرژی غیرنظامی را صادر خواهد کرد. این اقدام، که به وضوح به منظور آرام کردن بازارهای نفت و مالی که به خاطر جنگ متزلزل شدهاند، طراحی شده است، میتواند توسط ترامپ به عنوان تلاشی برای کاهش تنش تفسیر شود. در ابتدا، دولت ترامپ بر این باور بود که رژیم ایران به سرعت در برابر حملات هوایی بیرحمانه و کشتن رهبری عالی، از جمله رهبر معظم آیتالله علی خامنهای، فرو خواهد ریخت، اما اکنون میبیند که در آستانه یک باتلاق قرار دارد. او به یک راه خروج نیاز دارد. به عبارت دیگر، تأخیر در حمله به زیرساختهای انرژی نشاندهنده کاهش گزینهها است. ترامپ میخواهد ایران عقبنشینی کند زیرا نمیتواند راهی برای پایان دادن به جنگ و حفظ آبرو پیدا کند.
از یک سو، معضل پیش روی دولت ترامپ برای کشورهایی که در جنگی با روند نامطلوب درگیر هستند، آشناست: خروج بدون اینکه به نظر برسد تسلیم شدهاند. از سوی دیگر، معضل ترامپ حتی از صرفاً نیاز به حفظ آبرو دشوارتر است: پایان دادن به مشارکت ایالات متحده در جنگ بدون تحریک تشدید بیشتر از سوی اسرائیل. این به این دلیل است که ایران تسلیم نخواهد شد و اسرائیل اجازه نخواهد داد رژیم ایرانی زنده بماند.
در داخل ایران، جنگ شدت یافته است—اما نه به شیوههایی که نشاندهنده فروپاشی قریبالوقوع باشد. تهران و دیگر شهرهای بزرگ تحت بمبارانهای مکرر قرار گرفتهاند و تهدید حملات به زیرساختهای غیرنظامی، به ویژه برق، ترس گستردهای را ایجاد کرده است. بسیاری از ساکنان از شبهای بیخوابی در میان شوکهای مداوم انفجارها گزارش میدهند. در عین حال، دولت کنترل خود را تنگتر کرده است: محدود کردن دسترسی به اینترنت، محدود کردن ارتباطات بینالمللی و ایزوله کردن جمعیت از نظارت خارجی. نتیجه یک جامعه است که هم در معرض خشونت قرار دارد و هم به طور فزایندهای توسط دولت محصور شده است.
این شرایط کمک میکند تا توضیح دهد چرا ایران به احتمال زیاد تحت فشار تسلیم نخواهد شد. رژیم مدتهاست که ظرفیت جذب شوکها را در حالی که کنترل را از طریق سرکوب حفظ میکند، نشان داده است. دستگیری فعالان شدت یافته، احکام اعدام همچنان صادر میشود و یادآوری سرکوبهای گذشته، جوی از ترس را تقویت کرده است که مانع از بسیج گسترده میشود. در عین حال، تهران به ادامه نمایش قدرت در سطح خارجی ادامه میدهد، با هدف قرار دادن مواضع ایالات متحده و استفاده از تنگه هرمز برای نشان دادن تمایل خود به تشدید.
و رهبری کنونی ایران، چه رهبر جدید Mojtaba Khamenei و چه رئیس مجلس فعلی ایران Mohammad Bagher Ghalibaf، که به گزارشها، دولت ترامپ در مذاکراتی با او درگیر بوده است، افرادی هستند که به شدت در ساختار قدرت جمهوری اسلامی جا افتادهاند و سوابقی متناسب با مواضع سختگیرانه ایران نسبت به ایالات متحده و اسرائیل دارند.
برای اسرائیل، هر نتیجهای که ساختار کنونی رژیم ایرانی را حتی در شکلی کمی تغییر یافته حفظ کند، به خطر تفسیر به عنوان یک شکست استراتژیک است. رهبری جوانتر که از درون همان سیستم ظهور کند، همراه با آسیبهای فیزیکی محدود به زیرساختها، به طور بنیادی ظرفیت رژیم برای نمایش قدرت یا حفظ سیاستهایش را تضعیف نخواهد کرد. به همین دلیل، اسرائیل انگیزههای قوی برای مقاومت در برابر هر توافقی که وضعیت موجود را حفظ کند، دارد.
جنگهایی که به سرعت پایان نمییابند نه تنها مدت طولانیتری به طول میانجامند بلکه ریشهدار میشوند. این دقیقاً همان چیزی است که در اوکراین رخ داده است، جایی که شکست حمله اولیه روسیه، آنچه به زودی طولانیترین درگیری مستمر بیندولتی در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم خواهد بود، را به راه انداخت. با جنگ در ایران، خطر این وجود دارد که ایالات متحده به زودی به آستانهای برسد که پس از آن پایان دادن به جنگ به سرعت با هر نشانهای از پیروزی غیرممکن میشود. برای جلوگیری از جنگی ناتمام یا خروجی ننگین و سریع، ممکن است جذاب باشد که یک حمله بزرگ و تنبیهی انجام شود به امید اینکه این امر موجب تسلیم شود.
تمایل به انجام چنین حمله ویرانگری با اقدامات گذشته رئیسجمهور ترامپ سازگار است، که نشاندهنده جذابیت مداوم برای عملیاتهای دراماتیک و با تأثیر بالا است که به دنبال تولید نتایج سریع و قابل مشاهده هستند. عملیات چکش نیمهشب تابستان گذشته و عملیات اراده مطلق در ژانویه، نشاندهنده ترجیح برای لحظات اوج است که وعده حل و فصل از طریق کاربرد سریع نیروی نظامی را میدهند، نه درگیریهای طولانیمدت.
علاوه بر این، یک حمله قاطع دقیقاً هدف اولیه حملات هوایی ۲۸ فوریه بود. وقتی ترامپ آن صبح ویدئویی منتشر کرد که آغاز حملات علیه ایران را اعلام میکرد، به احتمال تلفات آمریکاییها اشاره کرد اما در مورد مدت زمان عملیات مبهم بود. گزارشهای اخیر رویترز نشان میدهد که تمایل بر این بود که عملیات به سرعت از طریق یک حمله سر بریدن به پایان برسد. اگرچه آیتالله در یک حمله اولیه کشته شد، اما این امر موجب فروپاشی رژیم نشد.
با شکست حمله قاطع اولیه، به نظر میرسد که دولت ترامپ به سادگی امیدوار بود که چند روز دیگر، یک هفته یا دو هفته بمباران اهداف نظامی، تسلیم را به همراه داشته باشد. این اتفاق نیفتاد. در عوض، رژیم با بستن تنگه هرمز و حملات به همسایگان خلیج فارس، دو برابر شد.
این موضوع دولت را تحت فشار قرار داده است تا گزینههای نظامی با تأثیر بالا را در نظر بگیرد، داینامیکی که در اظهارات اخیر وزیر دفاع پیت هگست، که گفت ایالات متحده “با بمبها مذاکره میکند”، منعکس شده است.
تهدید به زیرساختهای انرژی به وضوح به عنوان چنین حرکتی در نظر گرفته شده بود. اما پس از توقف آن اقدام، اکنون به نظر میرسد که به گزینههای دیگری فکر میکند. گزارشهای اضافی—از جمله از نیویورک تایمز—نشان میدهد که پنتاگون در حال بررسی استقرار سریع عناصر تیپ ۸۲ هوابرد است، که احتمالاً به منظور اجرای یک حمله سریع برای کنترل جزیره خارک، یک مرکز حیاتی برای صادرات نفت ایران، است.
با توجه به خطرات برای پرسنل نظامی ایالات متحده در تلاش برای تصرف و نگهداری از جزیره، دولت ممکن است به سادگی به ویران کردن جزیره روی آورد و آن را برای ایران غیرقابل استفاده کند. در واقع، در حالی که ایالات متحده اهداف نظامی موجود در جزیره را نابود کرد، ترامپ تهدید کرده است که اگر ایران تنگه هرمز را دوباره باز نکند، به ویرانی زیرساختهای نفتی و بنادر جزیره ادامه خواهد داد.
اما اگر این حملات، مانند حمله سر بریدن، بار دیگر نتوانند تسلیم را به همراه داشته باشند، چه؟ بعد از آن چه خواهد شد؟ دولت در آن زمان به دنبال چارهای خواهد بود. آیا این ممکن است آنها را به سمت اقدامات بیشتر سوق دهد، مانند حمله به ساختمانهای غیرنظامی در تهران، حتی به حدی که بخشهایی از شهر غیرقابل سکونت شود؟ در حالی که هدفگیری مستقیم زیرساختهای غیرنظامی نقض واضح قوانین جنگ است، دولت ترامپ میتواند ادعا کند که این زیرساختها تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است به عنوان راهی برای بیان این که به طور عمدی به غیرنظامیان ایرانی حمله نمیکند.
در حالی که ترامپ و تیمش ممکن است به دنبال یک ضربه قاطع برای پایان دادن به جنگ باشند (که به نظر میرسد پنتاگون در حال آمادهسازی برای آن است)، تاریخ نشان میدهد که چنین انتظاراتی اغلب نادرست است. حتی معروفترین مثال—بمبارانهای اتمی ژاپن—به عنوان یک علت واحد برای تسلیم به شدت مورد مناقشه قرار دارد و در زمینه یک جنگ طولانی و چندوجهی رخ داد. در بیشتر موارد، آنچه به اصطلاح ضربات قاطع نامیده میشود، قادر به تولید نتایج سیاسی وعده داده شده نیست، به ویژه زمانی که ساختار بنیادی درگیری را به طور اساسی تغییر ندهد. در عوض، میتواند باعث شود که دشمن بر مواضع خود پافشاری کند.
خطر و طنز در اینجا نه تنها در این است که یک ضربه قاطع ممکن است شکست بخورد، بلکه همچنین ممکن است به عمق همان درگیری که سعی در حل آن دارد، بیفزاید. در جنگی که با تابآوری، تکهتکه شدن و اهداف متضاد تعریف میشود، پایانهای تمیز و واضح کمی وجود دارد. جذابیت یک ضربه نهایی بسیار قوی است. آنچه ایده را اینقدر جذاب میکند، دقیقاً همان چیزی است که آن را خطرناک میسازد: توهم اینکه یک ضربه نهایی میتواند آنچه را که در واقع یک درگیری عمیقاً ریشهدار و در حال تحول است، حل کند. اما دقیقاً همین جذابیت است که آن را خطرناک میسازد.

