کوتاه از یک تهاجم تمامعیار، به نظر میرسد که ترامپ باید با رژیم ایران کنار بیاید.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران قرار بود به سرعت به “تسلیم بدون قید و شرط” یا تغییر رژیم منجر شود. هفتهها از آغاز این درگیری میگذرد و هیچیک از این موارد اتفاق نیفتاده است. به نظر میرسد که در واشنگتن هیچ دلیلی برای جشن وجود ندارد، با وجود اعلامیههای ملیگرایانه روزانه پیت هگست، وزیر جنگ.
البته، در میان جمعیت تحت حملات هوایی شبانه در ایران، دلیلی برای جشن وجود ندارد. ایرانیان حامی جنگ در دیاسپورا نیز به نظر میرسد که هیجان اولیه خود را پس از مرگ رهبر عالی، علی خامنهای، کاهش دادهاند.
به نظر میرسد که نه ایالات متحده و نه اسرائیل هیچ برنامهای نداشتند اگر رژیم ایران تصمیم بگیرد که پس از حمله غافلگیرکننده بزرگ در ۲۸ فوریه، به مقابله بپردازد. این ضربات متقابل منجر به کشته شدن اعضای خدمات ایالات متحده، غیرنظامیان اسرائیلی و کارگران مهاجر در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شده است.
سپس هزینه اقتصادی وجود دارد. تولید و انتقال نفت و گاز در خلیج فارس به دلیل حملات موشکی ایران که زیرساختهای انرژی منطقه را هدف قرار داده و بسته شدن تنگه هرمز، متوقف شده است. بازارها به همین دلیل در آشفتگی هستند.
“همه”، مایک تایسون یک بار گفت، “برنامهای دارند تا زمانی که به دهانشان ضربه زده شود.”
به نظر میرسد که رهبران ایران فکر میکنند که در حال حاضر برتری دارند — آنها پیشنهاد آتشبس ایالات متحده را به طور کامل رد کردهاند — اما دونالد ترامپ ممکن است ترفندهای بیشتری در آستین داشته باشد.
ایالات متحده در حال انتقال نیروها به خلیج فارس است، که ممکن است با یک تهاجم محدود زمینی همراه باشد. گزارشها نشان میدهند که ترامپ احتمالاً به دنبال یک جزیره کوچک است که ایران یک پایانه نفتی برای تانکرهای خود در آنجا دارد، یا یکی از جزایر نزدیکتر به تنگه واقعی، که او میخواهد برای تمام ترافیک دریایی باز شود.
در حال حاضر، به نظر نمیرسد که مذاکرات در دست اقدام باشد، با وجود اعلامیههای ترامپ — به تازگی گفته است که با وجود “خبرهای جعلی”، مذاکرات در حال انجام و خوب پیش میروند. حتی با تصرف جزیره خارک یا هر سرزمین ایرانی دیگری، ترامپ نمیتواند ایرانیها را وادار به تسلیم کند. کوتاه از یک تهاجم تغییر رژیم تمامعیار، تصرف یک پایگاه ایرانی در خلیج فارس ممکن است تعادل قدرت را تغییر دهد، اما دولت را سرنگون نخواهد کرد. مذاکرات همچنان برای پایان دادن به جنگ ضروری خواهد بود.
بنابراین، فرض در این مرحله این است که رژیم زنده خواهد ماند — و کسانی که واقعاً بهای آن را میپردازند، مردم ایران خواهند بود.
با چه کسی صحبت کنیم
در مورد نیتهای ترامپ دیدگاه سخاوتمندانهای وجود دارد: اینکه در واقع یک برنامه واقعی وجود داشت، برنامهای که مربوط به تحمیل تسلیم یا تغییر واقعی رژیم نبود. هرچند برخی ایرانیان، بهویژه ولیعهد سابق، رضا پهلوی و حامیانش، قطعاً امیدوار به جنگی برای تغییر رژیم بودند، اما این احتمال وجود دارد که ترامپ صرفاً به دنبال یک تنظیم رژیم بوده باشد، همانطور که در ونزوئلا به دست آورد.
با این حال، حتی آن برنامه نیز بیش از یک بار به هم ریخته است. همانطور که خود ترامپ گفته است، زمانی که خامنهای و خانوادهاش در تیررس ترور اسرائیل در آغاز جنگ قرار گرفتند، برخی از افرادی که ایالات متحده بهعنوان انواع احتمالی دلسی رودریگز شناسایی کرده بود، نیز کشته شدند.
این همه باعث میشود که انسان فکر کند آیا هماهنگی نزدیک بین اسرائیل و ایالات متحده به این معنا نبود که به اسرائیلیها اطلاع دهند که ترامپ از نتیجهای مشابه ونزوئلا راضی خواهد بود. یا اگر اسرائیلیها میدانستند، آیا عمداً آن برنامهها را تضعیف کردند.
اگر این اتفاق افتاده باشد، همچنین توضیح میدهد که چرا اسرائیل بعداً علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، را ترور کرد، کسی که به نظر میرسید در غیاب فیزیکی رهبر جدید، مجتبی خامنهای، مقام ارشد ایران باشد.
کشتن لاریجانی میتوانست به جلوگیری از هر توافقی که ترامپ ممکن بود با رژیم انجام دهد، کمک کند. لاریجانی، که یک محافظهکار بود اما بهعنوان یک عملگرا شناخته میشد و بهعنوان رئیس مجلس از توافق هستهای ۲۰۱۵ بین ایران و ایالات متحده حمایت کرده بود، میتوانست کسی باشد که ترامپ میتوانست بهعنوان شریک در یک توافق صلح از او بهرهبرداری کند. با این حال، مانند سایر میانجیهای احتمالی که ترامپ در نظر داشت، او نیز در نهایت به طرز فجیعی کشته شد.
اکنون شخصی که بهطور علنی در واشنگتن بهعنوان کسی که باید با او صحبت کرد، مطرح میشود، شاید آخرین محافظهکار عملگرای موجود در رهبری عالی، محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس باشد، که مانند لاریجانی، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. ترامپ اشاره کرده است که با او صحبت میکند اما نام او را ذکر نکرده است، به دلیل ترسی که او گفت، مبنی بر اینکه قالیباف نیز به نوعی هدف اسرائیلیها قرار گیرد. (این بازی معماگونه موش و گربه یادآور جمله بیل کلینتون پس از دیدار با نخستوزیر بنیامین نتانیاهو در سال ۱۹۹۶ است: “اینجا چه کسی ابرقدرت است؟”)
در این مرحله مشخص نیست که آیا قالیباف مجوزی برای مذاکره درباره توافق با ترامپ دارد یا اینکه آیا رهبری ایران هنوز خواهان توافق است. در عوض، ایرانیها ممکن است ترجیح دهند به خونریزی دشمن ادامه دهند — و اقتصاد جهانی — در حالی که در منطقه آشوب ایجاد میکنند، همه برای ایجاد بازدارندگی در برابر حملات آینده.
این احتمال تنها به دلیل صعود افراطیون در ایران بیشتر میشود — به لطف ترورهای اسرائیلی از هر کسی که ممکن است بخواهد توافق کند یا خواهان توافق باشد.
لاریجانی، پس از همه، بهعنوان مقام ارشد امنیتی ایران نه توسط یک عملگرا، بلکه توسط یک افراطی سختگیر و فرمانده سابق سپاه پاسداران، محمد باقر زلگدر، جایگزین شد. و رئیس سابق سپاه، محمد پاکپور، که در حمله به مجتمع خامنهای در ۲۸ فوریه کشته شد، توسط احمد وحیدی جایگزین شده است، که بهطور قابلتوجهی نسبت به دو جانشین بلافصل (و ترور شده) خود، افراطیتر به نظر میرسد.
بدتر شدن اوضاع برای ایرانیان
با کنار گذاشتن اصلاحطلبان، میانهروها و حامیان تعامل با غرب و بیاهمیت شدن آنها در تصمیمگیری، به نظر میرسد که هر برنامه B که دولت ترامپ در حال تهیه آن است، گزینهها از بد به بدتر برای آمریکا و مردم ایران متغیر است.
رهبری ایران در این مرحله از جنگ معتقد است که در موقعیت رهبری قرار دارد. ابزار قدرتمند آنها اقتصادی بوده است: بسته شدن مؤثر تنگه هرمز که ترامپ و دیگران در دولت را دیوانه کرده است. هگست به این نکته اشاره کرد که تنگه اگر ایران آن را نمیبست، باز میبود و وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی مارکو روبیو گفت که تنگه باز خواهد بود اگر ایران آن را باز کند. واقعاً.
اما در غیاب تغییر کامل رژیم، باز کردن تنگه به زور چالشی بسیار دشوار خواهد بود.
گزینههای بدتر ترامپ این است که توافقی انجام دهد که بسیاری آن را به عنوان یک شکست برای اعتبار آمریکا و پیروزی برای ایران ببینند — یا اینکه با یک حمله زمینی که نه تنها منجر به تلفات آمریکایی خواهد شد، بلکه ممکن است حتی نتواند اهرمی برای باز کردن تنگه تأمین کند، دو برابر شود. یک حمله به سبک عراق با دهها هزار نیرو و جنگی طولانی ممکن است به آمریکا این امکان را بدهد که رهبری مطیع را تحمیل کند، اما تصور اینکه ترامپ تصمیم به انجام چنین حرکتی بگیرد دشوار است.
در مورد مردم ایران، جمهوری اسلامی بیشتر از قبل سرکوبگر خواهد بود و به شدت هر شورشی از سوی شهروندان خود را سرکوب خواهد کرد. ایرانیان در پی جنگی که جان غیرنظامیان را گرفته و زیرساختها و میراث فرهنگی را ویران کرده، نخستین کسانی خواهند بود که رنج خواهند برد. سپس آنها باید تحت سیستمی زندگی کنند که به هر مخالف یا فعال اپوزیسیون به عنوان عاملی از اسرائیل یا سیا مشکوک خواهد بود.
سیستم اسلامی ایران پس از جنگ رادیکالتر و نظامیتر خواهد بود و به شکلی کمتر متمرکز؛ مرگ خامنهای برای ایرانیان داخل و خارج از کشور تسلی سردی خواهد بود.
سوءتفاهم ترامپ از ایران، ایرانیان و به ویژه رهبری در ایران او را به این انتخاب بدتر رسانده است. با این حال، اگر او گزینه کمبدتر خود را انتخاب کند، فیل در اتاق نتانیاهو خواهد بود. او چه تصمیمی خواهد گرفت اگر آتشبس و توافقی رژیم ایرانی را در قدرت نگه دارد که قادر به نمایش قدرت باشد؟
تلاشهای اسرائیل برای جلوگیری از پایان زودهنگام جنگ و ادامه کمپین آن برای تخریب هر چه بیشتر زیرساختهای غیرنظامی ایران نشان داده است که نتانیاهو به اندازه ترامپ و حامیانش برای مردم ایران اهمیتی قائل نیست، از جمله ایرانیانی که جنگ را در حالی جشن میگیرند که بمبها بر سر هموطنانشان میبارد.
شاید ترامپ تصمیم بگیرد که به طور کامل سرکش شود و جنگ ویرانگر خود را ادامه دهد، صرف نظر از اینکه هدف نهایی چیست. متأسفانه، این نیز یک راه دیگر خواهد بود که مردم ایران هزینه آن را خواهند پرداخت.

