استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ اعلام میکند که “ایالات متحده باید در نیمکره غربی پیشرو باشد” و وعده میدهد که نقش استراتژیک قدرتهای خارجی را در آنجا انکار کند. چین بزرگترین چالشی است که باید از آن راندن شود و درگیریهای اولیه نیز آغاز شده است. اما برای اینکه ایالات متحده رقیب بزرگ قدرت خود را اخراج کند، باید جایگزینی برای نقشهای اقتصادی، مالی و فناوری که چین به طور فزایندهای ایفا میکند، ارائه دهد. اگر به اصطلاح دکترین مونوئرو موفق باشد، نیاز به بسیج شرکتها و توافقات دارد، نه فقط ناوهای جنگی و فشار.
برای دههها، ایالات متحده سرمایهگذار، شریک تجاری و وامدهنده غالب خارجی در آمریکای لاتین بود و شرکتهای آمریکایی در بازارهای این منطقه رونق یافتند.
زمانی که کشورهای آمریکای لاتین در دهههای 1960 و 1970 به آزمایش صنعتیسازی جایگزین واردات پرداختند و دیوارهای تعرفهای و سایر حمایتها را ایجاد کردند، شعب محلی شرکتهای چندملیتی آمریکایی سودهای کلانی به دست آوردند. زمانی که اقتصادهای این منطقه در دهههای 1980 و 1990 باز شدند، شرکتهای آمریکایی بانکها، شرکتهای مخابراتی، راهآهنها و زیرساختهای انرژی تازه خصوصیسازی شده را خریداری کردند. برندها و کسبوکارهای مصرفی مانند پروکتر اند گمبل، کیمبرلی کلارک، کلاگس و والمارت در حالی که طبقه متوسط آمریکای لاتین رشد میکرد، دوباره سرمایهگذاری کردند و سود بردند. تولیدکنندگان با رفتن به سمت جنوب، به ویژه به مکزیک پس از آغاز NAFTA در سال 1994، بازارها و حاشیههای خود را افزایش دادند تا زنجیرههای تأمین خود را گسترش دهند.
در قرن 21، شرکتها، سرمایهگذاران و صادرکنندگان آمریکایی این موقعیت پیشرو را به چین از دست دادهاند. در 25 سال گذشته، تجارت چین با این منطقه از تقریباً هیچ به نیم تریلیون دلار در سال افزایش یافته است. پکن اکنون شریک اصلی برای اکثر کشورهای آمریکای جنوبی و یک بازیگر اقتصادی مهم در آمریکای مرکزی و شمالی نیز هست. صادرات کالاهای مصرفی، الکترونیکهای پیشرفته و اکنون خودروهای چینی، محصولات ساخت ایالات متحده را در بازارهای آمریکای لاتین تحت فشار قرار داده است، در حالی که تقاضای زیاد آن برای کالاهای اولیه، آمریکای لاتین را بیشتر به مدار خود کشانده است.
شرکتهای چینی در ساخت سدها، بنادر، نیروگاهها، راهآهنها و زیرساختهای مخابراتی از شرکتهای آمریکایی پیشی گرفتهاند، که با حمایت صدها میلیارد دلار بیشتر از تأمین مالی همراه است. و در دهه 2010، بانکهای وابسته به دولت چین به وامدهندگان پرکار برای دولتهای آمریکای لاتین تبدیل شدند، به مبلغ دهها میلیارد دلار.
ترامپ به دنبال مختل کردن این روابط تجاری عمیق بین چین و آمریکای لاتین است. او ابتدا بر مکزیک و تهدید محصولات چینی که از طریق دروازه تجاری USMCA به ایالات متحده وارد میشوند، فشار آورد. این دولت، السالوادور، گواتمالا و آرژانتین را تحت فشار قرار داده است تا تعرفهها و سهمیههای واردات بر روی کالاهای چینی را در چارچوبهای تجاری آزاد تازه امضا شده خود تطبیق دهند و خواستههای مشابهی را در مذاکرات خود با اکوادور مطرح کرده است.
اختلافات زیرساختی نیز در حال افزایش است، با فشار ایالات متحده بر کشورهای آمریکای لاتین برای کنار گذاشتن توافقات با چین برای ساخت یا مدیریت بنادر، راهآهنها، شبکههای انرژی و کابلهای زیر دریایی — و در برخی موارد حتی برای “کندن” تجهیزات موجود و جایگزینی آن با تأمینکنندگان دوستدار ایالات متحده. دولت ترامپ همچنین به شدت بر دفاع از مناطق مرزی اقتصاد جهانی متمرکز شده است و مفاد مربوط به دسترسی به مواد معدنی حیاتی را به توافقات تجاری و تأمین مالی اضافه کرده و آرژانتین، شیلی و سایر کشورها را به کاهش گسترش امکانات فضایی گسترده چین در منطقه ترغیب کرده است.
این رویکرد فزاینده و قوی ایالات متحده در برخی موارد موفقیتهای قابل توجهی را به دست آورده است. اما برای اینکه واقعاً پول، شرکتها، عملیات و نفوذ چین را در نیمکره غربی جابجا کند، ایالات متحده به چیزی بیشتر از چماق خواستهها و تهدیدات نمایانگر استراتژی امنیت ملی نیاز دارد. همچنین باید هویج تجارت و سرمایهگذاری را ارائه دهد تا شرکتهای آمریکایی را به انجام کسبوکار بیشتر با شرکای نیمکرهای خود ترغیب کند.
چالش اصلی پول است. نه تنها شرکتهای چینی از یارانهها و
در حالی که شرکتهای آمریکایی از معافیتهای مالیاتی در داخل کشور بهرهمند میشوند، آنها همچنین از حمایت مالی قابل توجهی از سوی بانکها و بیمهگران دولتی هنگام ورود به بازارهای خارجی برخوردارند.
برای رقابت، شرکتهای آمریکایی به دسترسی به تأمین مالی مشابه و روشهای کاهش ریسک نیاز دارند. تجدید مجوز و افزایش وام برای مؤسسه تأمین مالی توسعه در سال گذشته یک قدم اولیه خوب است. مرحله بعدی نیاز به تجدید مجوز بانک صادرات و واردات ایالات متحده است که به آن قدرت مالی و انعطافپذیری بیشتری برای ساخت بستههای مالی جذاب برای شرکتهای آمریکایی که با رقبای چینی رقابت میکنند، میدهد. ایالات متحده باید از منابع بانک توسعه بینالمللی آمریکا، بانک توسعه آمریکای لاتین و کارائیب، بانک جهانی و سایر تأمینکنندگان چندجانبه برای ارائه ضمانتهای وام و سایر روشهای جذب سرمایه بخش خصوصی استفاده کند.
برنامه صادرات هوش مصنوعی که به تازگی اعلام شده، یک مورد آزمایشی خوب است که وعده میدهد منابع مالی DFC، بانک Ex-Im، آژانس تجارت و توسعه ایالات متحده، مؤسسه چالش هزاره و بانک جهانی را با آموزشهای فنی و سایر حمایتهای توسعهای ترکیب کند تا پذیرش یک مجموعه کامل از فناوریهای هوش مصنوعی ایالات متحده، از انرژی و مراکز داده تا نیمههادیها و مدلهای نرمافزاری را ترویج دهد. اگر این برنامه موفق باشد، این مدل تأمین مالی و حمایت چندلایه میتواند برای شرکتهایی که در سایر بخشهای حیاتی رقابت میکنند، به کار گرفته شود.
با تکرار سخنان مدیرعامل اکسون درباره ونزوئلا، کشورها “غیرقابل سرمایهگذاری” هستند اگر قوانین قانونی عادلانه و حمایتهای سرمایهگذاری نداشته باشند. شرکتهای آمریکایی مدتهاست که با رقابت ناعادلانه چینیها از طریق پیشنهادات زیر قیمت در مزایدههای عمومی یا در برخی موارد رشوهگیری مستقیم مواجه هستند.
سرمایهگذاران آمریکایی به قوانین روشن و فرآیندهای شفاف نیاز دارند. ایالات متحده میتواند به توافقهای تجارت آزاد و توافقهای سرمایهگذاری دوجانبه که در حال حاضر در نیمکره دارد، دوباره متعهد شود، نه تنها به این دلیل که به شرکتهایش اجازه میدهد به داوری بینالمللی در برابر دادگاههای داخلی سیاسی شده مراجعه کنند. ایالات متحده میتواند با مؤسسات مالی بینالمللی همکاری کند که به طراحی پیشنهادات زیرساخت عمومی کمک میکنند تا فرآیندهای رقابتی و استانداردهای حکمرانی بالا را تضمین کنند. و میتواند از دیجیتالیسازی گمرک و تأمین کالا حمایت کند که پنهانسازی فساد را دشوارتر میکند.
شرکتهای آمریکایی در بازار جهانی زمانی بهرهمند میشوند که استانداردهای آمریکایی پذیرفته شوند. واشنگتن باید به تأمین مالی مقالات، پیشنهادات و مواضع درون نهادهای تعیین استاندارد بینالمللی بپردازد که تضمینکننده تعاملپذیری برای ارتباطات از راه دور و رایانش ابری؛ برای فناوریهای ماهوارهای، مجوزها و مدارها؛ و برای تعیین پروتکلهای 6G به گونهای باشد که به نفع شرکتها و محصولات آمریکایی باشد.
در برخی موارد، رقابت با چین شامل اتکا به شرکتها و فناوریهای کشورهای دیگر خواهد بود. به عنوان مثال، برای ارائه یک جایگزین جذاب و مقرون به صرفه برای تجهیزات مخابراتی هوآوی، ایالات متحده میتواند از خریدهای شرکتهای اریکسون سوئد، نوکیا فنلاند یا سامسونگ کره جنوبی حمایت و تأمین مالی کند. و با توجه به ساخت سریع کابلهای زیر دریا، ارائهدهنده آمریکایی SubCom نیاز دارد با شبکههای زیر دریایی آلکاتل فرانسه و شرکت نیپون الکتریک ژاپن همکاری کند تا به مقیاس لازم برای محدود کردن نفوذ چین دست یابد.
فشار ترامپ برای جایگزینی شرکتهای چینی با شرکتهای آمریکایی از طریق دستورالعمل کار نخواهد کرد. شرکتهای خصوصی آمریکایی نیاز دارند که سود ببرند (حتی شرکتهای دولتی چین نیز اولویت را به بازگشت سرمایه بر روابط دیپلماتیک میدهند). با حمایت از سیاستهای ایالات متحده که تأمین مالی را گسترش میدهند، میدانهای رقابتی را هموار میکنند، شفافیت را ترویج میکنند و با دیگران همکاری میکنند، شرکتهای آمریکایی میتوانند در عین کسب سود، امنیت ملی ایالات متحده را نیز پیش ببرند.

