به جای فشار برای دستیابی به هدف غیرواقعگرایانه توافق جامع در دو هفته، دولت ترامپ باید رویکرد صبوریتری را در پیش گیرد و از شبکه قوی متحدان آمریکا برای تقویت موقعیت خود استفاده کند.
با عدم دستیابی به پیشرفت میان ایالات متحده و ایران در اسلامآباد در آخر هفته گذشته، رئیسجمهور ترامپ به ابزار مورد علاقهاش بازمیگردد: نیروی نظامی ایالات متحده. هفته گذشته او قول داد که نیروهای آمریکایی را در منطقه در سطح بالایی نگه دارد و تیراندازی را از سر بگیرد (“بزرگتر، بهتر و قویتر از هر آنچه که قبلاً دیده شده است”).
روز چهارشنبه گذشته، در کنفرانس پس از آتشبس پنتاگون، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، تهدید مشابهی را مطرح کرد: “آتشبس یک وقفه است و نیروی مشترک آماده است، اگر دستور داده شود یا فراخوانده شود، عملیاتهای جنگی را با همان سرعت و دقتی که در ۳۸ روز گذشته نشان دادهایم، از سر بگیرد.” تا ساعت ۱۰ صبح روز دوشنبه، نیروی نظامی ایالات متحده در حال اجرای “محاصره دریایی” کشتیهایی است که به سمت یا از بنادر ایران در حال حرکت هستند. این یک گام کمتر از بازگشت به جنگ کامل است؛ ایران حرکت بعدی را دارد.
اما تمایل داخلی ایالات متحده برای جنگ بیشتر پایین است و هزینهها بسیار بالا. رهبران باقیمانده ایران این را میدانند و یاد گرفتهاند که چگونه از قدرت نظامی آمریکا فرسوده شوند. ترامپ نباید انتظار داشته باشد که مذاکرات آتشبس فراتر از توقف خصومتها در کوتاهمدت نتیجهای به همراه داشته باشد. مذاکرهکنندگان ایرانی به طور پیشبینیپذیری تمایل دارند مذاکرات را به درازا بکشند، با این درک که هر چه مدت زمان آرامش از حملات ایالات متحده و اسرائیل و انتقامجویی ایران از چرخه روزانه بیشتر باشد، از سرگیری جنگ دشوارتر خواهد بود.
در همین حال، ایالات متحده با هزینههای نگهداری دو ناو هواپیمابر در خاورمیانه، دو واحد تفنگداران دریایی، صدها جنگنده، عنصر ستاد تیپ هوابرد ۸۲ و بیشمار قابلیتهای لجستیکی مستقر در جلو دست و پنجه نرم خواهد کرد—که همه اینها مجبور به ایجاد تعادلهای دشوار بودجهای و نظامی هستند. وسوسه ایالات متحده برای کاهش برخی از این نیروها تنها افزایش خواهد یافت، به ویژه در حالی که کنگره با هزینههای جنگ دست و پنجه نرم میکند، برنامهریزان نظامی به فرسودگی و آسیبدیدگی پلتفرمهای حیاتی توجه میکنند و قیمتهای بالای انرژی به مشکلات بودجه دفاعی افزوده میشود.
برای ایالات متحده، دستاوردهای استراتژیک کمتری از حملات بیشتر به دست میآید، با وجود دستاوردهای نظامی چشمگیر ایالات متحده و اسرائیل در داخل ایران. ترامپ با نارضایتی عمیق عمومی از جنگ، انتخابات میاندورهای که در نوامبر در پیش است، هزینههای مالی رو به افزایش در داخل و خارج از کشور، فرسودگی قابلیتهای جنگی ایالات متحده، کاهش ذخایر مهمات و فشار بر داراییهای دفاع هوایی منطقهای مواجه است. گزینههای نظامی او ناامیدکننده است.
ایران موقعیت چانهزنی خود را بهطور کاملاً متفاوتی میبیند. اعضای باقیمانده از رژیم آن از آتشبس برای بازتنظیم استفاده خواهند کرد. بدون ترس از حملات سرکوبگرانه اسرائیل، آنها بهصورت حضوری ملاقات خواهند کرد، در کشور جابهجا خواهند شد، کنترل را دوباره برقرار کرده و نظامی دوباره سازماندهی خواهند کرد. ایالات متحده و اسرائیل نخواهند توانست به سادگی جنگ را از جایی که متوقف شده، از سر بگیرند. دشمن خود را وفق خواهد داد.
ترامپ ممکن است امیدوار باشد که با توجه به خسارات وارده به قابلیتهای متعارف ایران و افزایش هزینههای اقتصادی محاصره دریایی، ایران به آسیبپذیری و ضعف داخلی خود پی ببرد و به دنبال یک راهحل سریع در میز مذاکره باشد. اما ترامپ قبلاً بهطور ضمنی بر اهرم نامتقارن نهایی ایران تأیید کرده است: کنترل ایران بر تنگه هرمز. رژیم در حال هماهنگی تردد از طریق تنگه بوده، نقشهای برای عبور از معادن منتشر کرده و برنامهریزی کرده است که پرداخت عوارض را بهصورت ارز دیجیتال دریافت کند. بدتر از آن، ترامپ یک سرمایهگذاری مشترک ایالات متحده و ایران را برای مدیریت ترافیک از طریق تنگه مطرح کرده و ممکن است شخصاً از عوارض جمعآوریشده بهصورت ارز دیجیتال بهرهمند شود.
پیشرفت سریع یا گسترده در مذاکرات غیرواقعی است. در دورهای قبلی مذاکرات با ایران، هر دو دولت جمهوریخواه و دموکرات از پیگیری یک توافق جامع که شامل قابلیتهای هستهای ایران، زرادخانه موشکی و تهدید تروریسم باشد، خودداری کردند. پس از سالها مذاکره، دولت اوباما توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۵ را بهدست آورد و مسائل موشکی و تروریسم را بهطور جداگانه از طریق تحریمها و سایر روشهای غیرنظامی پیگیری کرد.
برخی از نزدیکان ترامپ اکنون استدلال میکنند که با توجه به خسارات گستردهای که ایالات متحده و اسرائیل به هر سه جنبه تهدیدات منطقهای ایران وارد کردهاند، این دقیقاً زمانی است که باید تهران را به انجام تعهدات قابل راستیآزمایی و جامع در تمام پروندهها وادار کرد. اما تسلط ایران بر تنگه هرمز یک رکن چهارم را اضافه کرده است که به رهبران ایران جسارت بیشتری بخشیده است. تأمین تعهدات ارزشمند در مورد تمام این مشکلات—که به سرکوب غیرقابل تحمل مردم ایران توسط رژیم اشاره نمیکند—به سادگی در زمان باقیمانده بر روی ساعت آتشبس در دسترس نیست.
رهبران جهانی این تصویر غمانگیز را درک میکنند و به ایالات متحده برای یک راهحل سریع امیدی ندارند. تئوکراسی ایران در حال حاضر زنده خواهد ماند. حتی در حالی که موشکها و پهپادهای ایرانی به هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی غیرنظامی پس از آتشبس ادامه میدهند، ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، تماس رئیسجمهور ایران را پذیرفت، همانطور که نخستوزیر ژاپن، سنا تکیچی، نیز این کار را کرد. سایر متحدان و شرکای ایالات متحده نیز در حال کار مستقیم با تهران برای عبور ایمن از تنگه بودند، از جمله هند، پاکستان و فیلیپین.
به جای راهاندازی حملات لفظی در شبکه اجتماعی Truth Social علیه ناتو و دیگر متحدان ایالات متحده، ترامپ باید از طریق شبکه دیرینه متحدان آمریکا برای تقویت موقعیت خود کار کند. بیشتر متحدان ما نمیخواهند به جنگ بازگردند، اما آنها همچنین نمیخواهند که رژیم انتقامجو و قدرتمند ایران، زرادخانه هستهای و موشکی خود را بازسازی کند و در عین حال اقتصاد جهانی را تهدید کند.
متحدان آمریکایی اکنون حیاتی هستند، همانطور که یک جدول زمانی انعطافپذیر نیز مهم است. ترامپ به کمک آنها نیاز دارد تا مسیری را هدایت کند که بر اساس کمپین نظامی با ابزارهای غیرنظامی و فشار چندجانبه بنا شده و از وسوسه قطع توافقهای دوجانبه خودخواهانه با تهران جلوگیری کند.
نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل در این آخر هفته فرصت سیاسی را فراهم کردند، اما مرحله بعدی نباید تنها به آنها به عنوان آخرین راهحل متکی باشد. رئیسجمهوری که به خود در زمینه توافقسازی افتخار میکند، باید به این فرآیند بیشتر از دو هفته زمان بدهد.
به جای فشار برای دستیابی به هدف غیرواقعی رسیدن به یک توافق جامع در دو هفته، دولت ترامپ باید رویکرد صبورانهتری را اتخاذ کند و از طریق شبکه قوی متحدان آمریکا برای تقویت موقعیت خود کار کند.
با عدم پیشرفت بین ایالات متحده و ایران در اسلامآباد در آخر هفته گذشته، رئیسجمهور ترامپ به ابزار مورد علاقهاش بازگشته است: نیروی نظامی ایالات متحده. هفته گذشته او وعده داد که نیروهای آمریکایی را در منطقه در سطح بالایی نگه دارد و تیراندازی را از سر بگیرد (“بزرگتر، بهتر و قویتر از هر چیزی که تاکنون دیده شده است”).
چهارشنبه گذشته، در کنفرانس پنتاگون پس از آتشبس، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، تهدید مشابهی را مطرح کرد: “آتشبس یک توقف است و نیروی مشترک آماده است، اگر دستور داده شود یا فراخوانده شود، عملیاتهای جنگی را با همان سرعت و دقتی که در ۳۸ روز گذشته نشان دادهایم، از سر بگیرد.” تا ساعت ۱۰ صبح دوشنبه، نیروی نظامی ایالات متحده در حال اجرای “محاصره دریایی” کشتیهای در حال سفر به یا از بنادر ایرانی است. این یک گام کمتر از بازگشت به جنگ کامل است؛ ایران حرکت بعدی را دارد.
اما تمایل داخلی ایالات متحده برای جنگ بیشتر پایین است و هزینهها بسیار بالا. رهبران باقیمانده ایران این را میدانند و یاد گرفتهاند که چگونه از قدرت نظامی آمریکا فراتر بروند. ترامپ نباید انتظار داشته باشد که مذاکرات آتشبس چیزی بیشتر از توقف خصومتها در کوتاهمدت به ارمغان بیاورد. مذاکرهکنندگان ایرانی به طور پیشبینیپذیری تمایل دارند مذاکرات را طولانی کنند، با این درک که هرچه مدت زمان آرامش از حملات ایالات متحده و اسرائیل و انتقامجویی ایران از چرخه روزانه بیشتر باشد، از سرگیری جنگ دشوارتر خواهد بود.
در همین حال، ایالات متحده با هزینههای نگهداری دو ناو هواپیمابر در خاورمیانه، دو واحد اکتشافی دریایی، صدها جنگنده، عنصر ستادی از تیپ هوابرد 82 و بیشماری از قابلیتهای لجستیکی مستقر در جلو دست و پنجه نرم خواهد کرد—که همه اینها مجبور به ایجاد تعادلهای دشوار بودجهای و نظامی میکند. وسوسه ایالات متحده برای کاهش برخی از این نیروها تنها افزایش خواهد یافت، به ویژه در حالی که کنگره با هزینههای جنگ دست و پنجه نرم میکند، برنامهریزان نظامی به فرسودگی و آسیبهای وارده به پلتفرمهای حیاتی توجه میکنند و قیمتهای بالای انرژی به دردسرهای بودجه دفاعی میافزاید.
برای ایالات متحده، دستاوردهای استراتژیک کمتری از حملات بیشتر حاصل میشود، با وجود دستاوردهای نظامی چشمگیر ایالات متحده و اسرائیل در داخل ایران. ترامپ با نارضایتی عمیق عمومی از جنگ، انتخابات میاندورهای در نوامبر در پیش رو، هزینههای مالی فزاینده در داخل و خارج از کشور، فرسایش قابلیتهای جنگی ایالات متحده، کاهش ذخایر مهمات و فشار بر داراییهای دفاع هوایی منطقهای مواجه است. گزینههای نظامی او ناامیدکننده است.
ایران موقعیت چانهزنی خود را به طور کاملاً متفاوتی میبیند. اعضای باقیمانده از رژیم آن از آتشبس برای بازتنظیم استفاده خواهند کرد. بدون ترس از حملات سر بریدن اسرائیل، آنها به صورت حضوری ملاقات خواهند کرد، در سراسر کشور حرکت خواهند کرد، کنترل را دوباره برقرار کرده و نظامی دوباره گروهبندی خواهند کرد. ایالات متحده و اسرائیل نخواهند توانست به سادگی جنگ را از جایی که متوقف شده است، از سر بگیرند. دشمن سازگار خواهد شد.
ترامپ ممکن است امیدوار باشد که با توجه به آسیبهای وارده به قابلیتهای متعارف ایران—و با افزایش هزینههای اقتصادی محاصره دریایی—ایران به آسیبپذیری و ضعف داخلی خود پی ببرد و به دنبال یک حل سریع در میز مذاکره باشد. اما ترامپ قبلاً به طور ضمنی بر اهرم نامتقارن نهایی ایران تأیید کرده است: کنترل ایران بر تنگه هرمز. رژیم در حال هماهنگی عبور و مرور از طریق تنگه است، نقشهای برای ناوبری در اطراف مینها صادر کرده و برنامهریزی کرده است که هزینههای عبور را به صورت ارز دیجیتال دریافت کند. بدتر از آن، ترامپ یک سرمایهگذاری مشترک ایالات متحده و ایران را برای مدیریت ترافیک از طریق تنگه مطرح کرده و ممکن است شخصاً از هزینههای عبور جمعآوری شده به صورت ارز دیجیتال بهرهمند شود.
پیشرفت سریع یا گسترده در مذاکرات غیرواقعی است. در دورهای قبلی مذاکرات با ایران، هر دو دولت جمهوریخواه و دموکرات از پیگیری یک توافق جامع که شامل قابلیتهای هستهای ایران، زرادخانه موشکی و تهدید تروریسم باشد، خودداری کردند. پس از سالها مذاکره، دولت اوباما توافق هستهای ایران در سال 2015 را به دست آورد و مسائل موشکی و تروریسم را به طور جداگانه از طریق تحریمها و سایر روشهای غیرنظامی پیگیری کرد.
برخی از نزدیکان ترامپ اکنون استدلال میکنند که با توجه به آسیبهای گستردهای که ایالات متحده و اسرائیل به هر سه جنبه تهدیدات منطقهای ایران وارد کردهاند، این دقیقاً زمان مناسبی است تا تهران را وادار به انجام تعهدات قابل راستیآزمایی و جامع در تمامی پروندهها کند. اما تسلط ایران بر تنگه هرمز یک رکن چهارم را اضافه کرده است که به رهبران ایران جسارت بیشتری بخشیده است. تأمین تعهدات ارزشمند در مورد تمامی این مشکلات—بهعلاوه سرکوب غیرقابل تحمل رژیم علیه مردم ایران—به سادگی در زمان باقیمانده بر روی ساعت آتشبس ممکن نیست.
رهبران جهانی این تصویر غمانگیز را درک میکنند و به ایالات متحده برای یک راهحل سریع امیدی ندارند. تئوکراسی ایران در حال حاضر زنده خواهد ماند. حتی در حالی که موشکها و پهپادهای ایرانی به هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی غیرنظامی پس از آتشبس ادامه دادند، ولیعهد سعودی، محمد بن سلمان، تماس رئیسجمهور ایران را پذیرفت، همانطور که نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکائچی، نیز این کار را انجام داد. سایر متحدان و شرکای ایالات متحده نیز در حال حاضر بهطور مستقیم با تهران برای عبور ایمن از تنگه همکاری میکنند، از جمله هند، پاکستان و فیلیپین.
بهجای راهاندازی حملات لفظی در شبکه اجتماعی Truth Social علیه ناتو و سایر متحدان ایالات متحده، ترامپ باید از طریق شبکه متحدان دیرینه آمریکا برای تقویت موقعیت خود کار کند. بیشتر متحدان ما نمیخواهند به جنگ بازگردند، اما آنها همچنین نمیخواهند شاهد بازسازی زرادخانه هستهای و موشکی یک رژیم انتقامجو و قدرتمند در ایران باشند که اقتصاد جهانی را تهدید کند.
متحدان آمریکایی اکنون حیاتی هستند، همانطور که یک جدول زمانی انعطافپذیر نیز اهمیت دارد. ترامپ به کمک آنها نیاز دارد تا مسیری را هدایت کند که بر اساس کمپین نظامی با ابزارهای غیرنظامی و فشار چندجانبه بنا شده و از وسوسه قطع توافقهای دوجانبه خودخواهانه با تهران جلوگیری کند.
نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل این فرصت سیاسی را برای آخر هفته فراهم کردند، اما مرحله بعدی نباید تنها به آنها بهعنوان آخرین چاره متکی باشد. رئیسجمهوری که به مهارت در توافقسازی افتخار میکند باید به این روند بیش از دو هفته زمان بدهد.

