در این بهروزرسانی هفتگی، کارشناسان گروه بحران به بررسی تحولات جنگ خاورمیانه و پیشرفت تلاشها برای پایان دادن به آن میپردازند.
چه اتفاقی افتاد
در هفته گذشته، با حفظ آتشبس ۸ آوریل، درگیری بین ایران و ایالات متحده/اسرائیل بر تنگه هرمز متمرکز شد. پس از آتشبس جداگانهای در لبنان که در ۱۶ آوریل به پایان رسید، ایران بهطور موقت تنگه را برای ترافیک تجاری باز کرد، اما تنها با هماهنگی تهران، تنها در مسیرهایی که تحت کنترل دارد و تنها به مدت آتشبس. در همین حال، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بر این نکته تأکید کرد که محاصره دریایی ایالات متحده بر بنادر ایران تا رسیدن به یک توافق جامع ادامه خواهد داشت. با وجود اعلامیههای ترامپ درباره پیشرفتهای دیپلماتیک، کاهش تنش به یک رقابت تبدیل شد که در آن مشخص میشود چه کسی شرایط نظم پس از جنگ را تعیین خواهد کرد، نه یک حرکت مشترک به دور از اجبار.
به هر حال، بازگشایی تنگه به سرعت به یک منبع دیگر تنش تبدیل شد. مقامات ایرانی اعلام کردند که کنترل این آبراه به مدیریت نظامی سختگیرانه بازگشته است با توجه به ادامه محاصره ایالات متحده؛ کشتیهای تجاری از تیراندازی گزارش دادند؛ و ردیابیها نشان داد که الگوی جدیدی از عبورهای ناموفق و کشتیهایی که در خلیج منتظر ماندهاند، مشاهده شده است. واشنگتن نیز اعلام کرد که محاصرهاش دهها کشتی را بازگردانده و سپس با حمله و توقیف یک کشتی باری ایرانی در ۱۹ آوریل، تنش را بیشتر افزایش داد، درست در زمانی که تهران اعلام کرد که در صورت ادامه محاصره به مذاکرات باز نخواهد گشت. تهران همچنین تهدید به تلافی کرده است، که خطر این را به همراه دارد که دو طرف ممکن است به درگیری بازگردند، درست در زمانی که به نظر میرسد دور جدیدی از دیپلماسی در اسلامآباد قریبالوقوع است.
مواجهه در تنگه حداقل بهطور موقت سایر اختلافات حلنشده را تحتالشعاع قرار داد. مسائل مختلف مربوط به برنامه هستهای ایران بهوضوح همچنان مورد مناقشه است، همانطور که سوالات مربوط به لغو تحریمهای ایالات متحده و ارائه تضمینهای امنیتی بهصورت یک پیمان عدم تجاوز نیز مطرح است. توالی نیز بهنظر میرسد که مانع عمدهای باشد: ایران بعید است که از اهرم خود – بهویژه، ذخیره اورانیوم غنیشده خود – بهطور پیشاپیش صرفنظر کند، مگر اینکه تضمینهای ایالات متحده برای کاهش متقابل تحریمها وجود داشته باشد. در مورد لبنان، آتشبس دهروزهای که از ۱۶ آوریل آغاز شد (پس از اینکه ایران بر آن تأکید کرد و ایالات متحده به شدت بر اسرائیل فشار آورد) فشار فوری بر حزبالله و دولت را کاهش داد. تا کنون، اسرائیل از این وقفه برای تقویت استقرار خود در جنوب لبنان و تعمیق، نه رها کردن، منطقه حائل خود استفاده کرده است.
نگاه از ایران
استراتژی تهران تبدیل آتشبس به پذیرش اختیارات خود بوده است، نه صرفاً به عنوان وسیلهای برای کسب فضای تنفسی. زمانی که تنگه هرمز را دوباره باز کرد، تهران نگفت که اصل ناوبری آزاد را میپذیرد، همانطور که ایالات متحده و دیگران خواستهاند. بلکه این اقدام را به عنوان پیشنهادی برای عبور مدیریتشده تحت شرایط مسیریابی، بازرسی و مجوز ایرانی ارائه کرد. این بازگشایی را به آرامش در تمام جبهههای جنگ، از جمله لبنان، مرتبط کرد. همچنین گفت که فشار ایالات متحده باید کاهش یابد تا به هرگونه تسهیل بیشتر محدودیتهایش فکر کند.
با این کار، رهبری ایران قصد دارد نشان دهد که یک راهحل دیپلماتیک همچنان ممکن است، اما تنها به عنوان بخشی از توافقی که استقلال آن را حفظ کرده و از ظاهر تسلیم جلوگیری کند. این نکته بهویژه مهم است زیرا حامیان اصلی جمهوری اسلامی، که بسیاری از آنها از نظر ایدئولوژیک متعهد هستند، هرگونه نشانهای از سازش را رد میکنند. فشار از سوی این قشر reportedly باعث شد که رئیس مجلس، محمد باقر قالیباف، در تلویزیون دولتی ظاهر شود و تصمیم به مذاکره با ایالات متحده را از موضع قدرت توجیه کند.
احساس نیاز به نمایش قدرت همچنین پشت ادعاهای ایران مبنی بر ساخت پرتابگرهای موشکی و پهپادی سریعتر از قبل از جنگ نهفته است. ایران میخواهد منتقل کند که خسارات میدانیاش تنها عقبنشینیهای موقتی هستند که در صورت از سرگیری خصومتها مانع آن نخواهد شد. با نمایش آمادگی برای نبرد، امیدوار است که دشمنانش را وادار کند تا به تکیه بر فشار برای استخراج امتیازات بیشتر تجدیدنظر کنند.
با این حال، در سطح عملیاتی، موضع ایران بیشتر دوپهلو است. تهران به نظر میرسد که معتقد است هنوز اهرم کافی برای ادامه اختلال در حمل و نقل دریایی را دارد و بدین ترتیب هزینه جهانی بنبست ادامهدار را افزایش میدهد. اما در عین حال، به پایان جنگ و کاهش گسترده تحریمها نیاز دارد. حملات ایالات متحده و اسرائیل ویرانگر بوده و محاصره ایالات متحده تأثیر بر اقتصاد ویرانشدهاش را تشدید کرده است. این ترکیب فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی به توضیح تناقضات ظاهری در موضع رژیم کمک میکند: آنها بر باز بودن مشروط خود به مذاکرات مجدد تأکید میکنند، اما حداقل بهطور عمومی از ارسال هیأتی به اسلامآباد در حالی که محاصره برقرار است، خودداری میکنند و بر غیرقابل مذاکره بودن حقوق هستهای ایران تأکید میکنند.
نگاه از ایالات متحده
موضع واشنگتن همچنان دشوار است که قابل تفسیر باشد، اما ممکن است تلاشی برای بازسازی درگیری باشد تا اینکه بخواهد جنگ را به پایان برساند یا بهطور علنی آن را گسترش دهد. رئیسجمهور ترامپ همچنان تحت تأثیر نیروهای متضاد قرار دارد. قیمتهای گاز در زمانی در حال افزایش است که بسیاری از رأیدهندگان “قابلیت پرداخت” را بهعنوان مهمترین مسئله در انتخابات میاندورهای نوامبر شناسایی میکنند. بدون شک با توجه به وزش بادهای سیاسی، برخی از اعضای حزب جمهوریخواه ترامپ در کنگره از خستگی خود در برابر ادامه جنگ ابراز نارضایتی میکنند، حتی اگر هنوز محدودیتهایی بر کاخ سفید تحمیل نکردهاند. خود رئیسجمهور اغلب تمایل دارد که راهی برای خروج از آنچه که امیدوار بود یک درگیری نظامی کوتاهمدت باشد، پیدا کند و اعلامیههای مکرر او درباره پیروزی بوی آرزوهای غیرواقعی میدهد. در همین حال، چهرههای تندروتر ترامپ را به اتمام کار تشویق میکنند و در این زمینه پژواکهایی از وعدههای خود رئیسجمهور برای بمباران پلها و نیروگاههای ایرانی در صورت فروپاشی آتشبس وجود دارد.
ترامپ و دولت او هنوز به دنبال یک نتیجه مذاکرهای هستند، همانطور که از بازگشت برنامهریزی شده یک هیئت عالیرتبه آمریکایی به رهبری معاون رئیسجمهور جیدی ونس به اسلامآباد برای دور دوم مذاکرات میانجیگری شده پاکستان با ایران که هنوز حضور خود را تأیید نکرده است، مشهود است. اما آنچه دیپلماسی را پشتیبانی میکند، فرضیهای است که ایران میتواند با اعمال قدرت قهری بیشتر به انجام امتیازات بزرگتر وادار شود. محاصره واضحترین بیان این مفهوم است. واشنگتن آن را بهعنوان راهی برای افزایش هزینههای ایران در عدم دستیابی به توافق میبیند. محاصره یک مؤلفه نظامی به کمپین تحریمهای “فشار حداکثری” اضافه میکند که سیاست ایران در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ را تعریف کرد و در دوره دوم او احیا شد – و وزارت خزانهداری از طریق مجموعهای از تلاشها تحت عنوان عملیات خشم اقتصادی آن را تشدید کرده است. مشکل واشنگتن این است که تاکتیکهای آن سیگنالهای گیجکنندهای به تهران ارسال میکند، بهویژه با توجه به ادعاهای بیاساس ترامپ درباره وضعیت مذاکرات. با حفظ محاصره حتی پس از اینکه ایران بهطور موقت تنگه هرمز را برای ترافیک تجاری باز کرد، ایالات متحده نشان داد که کاهش تدریجی تنشهای ایرانی را ناکافی میداند. توقیف یک کشتی با پرچم ایران در ۱۹ آوریل این پیامهای مختلط را برجسته کرد: این اقدام عزم ایالات متحده در اجرای تحریمها را نشان داد که بار محموله کشتی مشمول آن بود، اما در عین حال خطراتی را افزایش داد که ممکن است محاصره منجر به تشدید مجدد و در نهایت درگیری باز شود. در همین حال، توقیفها میتوانند چالشهای عملی و قانونی برای دولت ترامپ در مورد نحوه برخورد با هر کشتی توقیفشده و همچنین خدمه آن ایجاد کنند. هنوز مشخص نیست که آیا ایالات متحده محدودیتهای خود را به کشتیهای ایرانی مشمول تحریم محدود خواهد کرد یا اینکه به دنبال متوقف کردن، بازرسی و توقیف کشتیهای شخص ثالثی خواهد بود که به سمت یا از بنادر ایرانی در حال حرکت هستند.
class=”MsoNormal”>تهدیدات مکرر ترامپ برای حمله به پلها و نیروگاههای ایرانی تنها تصویر را مبهمتر میکند. به طور قابلتوجهی، این تهدیدات به منظور بازداشتن ایران از نقض آتشبس و وادار کردن تهران به انعطافپذیری بیشتر در مذاکرات طراحی شدهاند، اما ممکن است اثر معکوس داشته و فضای مانور تهران را محدودتر کنند و برای رژیم دشوارتر شود که بدون به نظر رسیدن تحت فشار بودن، امتیازاتی بدهد.
نگاه از اسرائیل
رفتار اسرائیل در طول هفته نشاندهنده تمایل به حفظ گزینه تشدید تنش حتی در صورتی که دیپلماسی در مسیر آمریکا-ایران ادامه یابد، است. در پرونده ایرانی، رهبران اسرائیل به تعریف موفقیت به صورت حداکثری ادامه دادند و بر حذف توانایی ایران برای بازسازی قابلیتهای کلیدی هستهای و موشکی تأکید کردند. این موضع با هر رویکرد آمریکایی که بر اساس توافق موقت یا توالی و محدودتر بنا شده باشد، تضاد ذاتی ایجاد میکند. اسرائیل یک نتیجه دیپلماتیک را که ایران را بیشتر از آنچه که کمپین نظامی کنونی انجام داده، محدود کند، میپذیرد، بهویژه اگر کاهش تحریمها حداقلی باشد. این کشور با دیپلماسی که جنگ را پایان میدهد اما ایران را با ظرفیت استراتژیک باقیمانده یا فرصتی اقتصادی قابل توجه رها میکند، بسیار راحتتر نیست.
خصومتها در لبنان به اسرائیل راهی برای حفظ فشار بر ایران از طریق شبکه منطقهایاش ارائه داد، بدون اینکه باعث ایجاد شکاف در مذاکرات آمریکا-ایران شود. آتشبس دهروزهای که در ۱۶ آوریل اعلام شد، عمدتاً سلاحها را خاموش کرد، اما اسرائیل به سرعت از این توقف برای تقویت یک منطقه حائل در جنوب لبنان استفاده کرد و برای اولین بار نقشهای از خط استقرار جدید خود منتشر کرد. از نظر استراتژیک، این اقدام اهمیت دارد زیرا میتواند نشان دهد که اسرائیل در تلاش است تا دستاوردهای سرزمینی خود در زمان جنگ را حداقل بهطور نیمهدائم حفظ کند. به عبارت دیگر، حتی زمانی که درگیریها کاهش مییابد، اسرائیل در برابر بازگشت ساده به وضعیت قبل مقاومت میکند.
نگاه از خلیج فارس
کشورهای عربی خلیج فارس همچنان در میان نگرانیهایی گرفتار هستند که به همان اندازه که قبل از این بودند، قابل سازگاری نیستند. از یک سو، آنها میخواهند جنگ متوقف شود و از تمایل دولت ترامپ برای یافتن راهحل آگاه هستند. از سوی دیگر، آنها نمیخواهند شرایط کاهش تنش، برتری ایران بر مسیرهای تجاری منطقهای را تأیید کند یا الگوی disengagement انتخابی آمریکا را تأیید نماید. آنچه در هفته گذشته تغییر کرد این است که آتشبس در لبنان و بازگشایی کوتاه مدت تنگه هرمز به کشورهای خلیج فارس نگاهی به این موضوع داد که چگونه فشارهای اقتصادی و نظامی ممکن است به سرعت کاهش یابد اگر دیپلماسی به پیشرفت دست یابد.
class=”MsoNormal”>ورودی دوباره به سرعت باریک شد، اما نشانههای پاداشهای بالقوه دیپلماسی کمک میکند تا توضیح دهد چرا برخی از کشورهای خلیج فارس از تلاشهای میانجیگری حمایت میکنند. در سومین نشست وزرای خود، عربستان سعودی، مصر، ترکیه و پاکستان از یک مجمع در آنتالیا، ترکیه، که در ۱۸ آوریل برگزار شد، استفاده کردند تا پیشرفتی در مسیری منطقهای ایجاد کنند که هدف آن قرار دادن یک راهحل آمریکایی-ایرانی بر روی پایدارترین پایه ممکن باشد. عمان و قطر نیز به تلاش برای دستیابی به یک نتیجه مذاکره شده ادامه دادهاند. در حالی که واشنگتن و برخی در خلیج فارس، محاصره آمریکایی را به عنوان ابزاری برای فشار در مذاکرات میبینند، این موضوع به اقتصاد کشورهای خلیج آسیب میزند و این کشورها را در معرض عواقب نظامی بیشتر قرار میدهد. بنابراین، کشورهای خلیج امیدوارند که مذاکرات بتواند به نتیجهای منجر شود که نه محاصره و نه نمایش قدرت ایران در تنگه به یک نظم منطقهای جدید تبدیل شود.
چشمانداز: یک دور باطل مداخله؟
در حال حاضر، سه سناریوی اصلی برای روزهای آینده وجود دارد: توافق آمریکا و ایران بر روی یک یادداشت تفاهم که چارچوب کلی یک توافق را که میتواند به حل و فصل منازعه منجر شود، ترسیم کند؛ تصمیم مشترک برای تمدید آتشبس شکننده در حالی که تلاشهای دیپلماتیک ادامه دارد (که ممکن است با یا بدون جلسهای در اسلامآباد اتفاق بیفتد)؛ و فروپاشی تلاشهای میانجیگری که منجر به از سرگیری خصومتها شود.
در مورد مثبتترین سناریو، نمیتوان این احتمال را رد کرد که مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی به اسلامآباد بازگردند و بر روی یک یادداشت تفاهم که منازعه را حل و فصل میکند، توافق کنند، اگر نه اکنون، در آینده. اما طرفین باید شکافهای قابل توجهی را در مسائلی که به عنوان مهمترین مسائل میبینند، پر کنند: آینده ناوبری در تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران و تحریمها. بنابراین، مهمترین سوال برای هفته آینده ممکن است این باشد که آیا آتشبس دو هفتهای میتواند تمدید شود یا به عبارت دیگر، درگیری دریایی از پیشرفت دیپلماتیک پیشی میگیرد. توقیف کشتی آمریکایی در ۱۹ آوریل یک آستانه را رد کرد و تمایل واشنگتن به تهاجمی بودن در مورد محاصره را حتی قبل از پایان آتشبس نشان داد. تهران اکنون تحت فشار قرار خواهد گرفت تا به گونهای پاسخ دهد که بازدارندگی را حفظ کند بدون اینکه منجر به درگیری دریایی یا از سرگیری وسیعتر خصومتها شود که ممکن است هنوز نخواهد.
اگر ایالات متحده به ادامه مداخلات خود ادامه دهد و ایران به چالش تحریمها برای کشتیهای خود ادامه دهد در حالی که به دیگران آتش میگشاید، خطرات تبادل نظامی شامل کشتیهای گشت، پهپادها یا آتش هشدار به سمت ترافیک تجاری به طور اجتنابناپذیری افزایش خواهد یافت. هرگونه چنین حادثهای بعید است که برای مدت طولانی محدود به حوزه دریایی بماند و وضعیت میتواند به سرعت به شیوههای خطرناک تشدید شود. ایران قبلاً نشان داده است که حملات به زیرساختهای غیرنظامیاش موجب تلافیجویی علیه تأسیسات انرژی در خلیج فارس خواهد شد (که ممکن است شامل خط لوله عربستان سعودی باشد که جایگزینی برای کریدور تجاری خلیج فارس ارائه میدهد) و تأسیسات آبشیرینکن باشد. همچنین ممکن است ایران از متحدان حوثی خود در یمن بخواهد که ترافیک در یک آبراه حیاتی دیگر، باب المندب، را متوقف کنند یا حزبالله را تحت فشار قرار دهد تا موشکهای بیشتری به سمت اسرائیل شلیک کند. در عین حال، اگر واشنگتن اجرای تحریمهای خود را بدون تأمین امتیازات قابل مشاهده از سوی ایران تسهیل کند، در معرض بیاعتباری تهدیدات نظامی خود قرار خواهد گرفت. همه اینها نشاندهنده افزایش احتمال محاسبات نادرست است: هر طرف دلایلی برای آزمایش محدودیتهای اجبار دارد و هیچیک به نظر نمیرسد که قادر به طراحی یک راهحل واضح برای حفظ آبرو باشند.
چندین شاخص وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. اول، آیا ایران مشارکت خود را در دور دیگری از اسلامآباد تأیید خواهد کرد و اگر چنین است، بر چه پیششرطهایی؟ دوم، آیا نیروی دریایی ایالات متحده مداخلات بیشتری از کشتیهای ایرانی خواهد داشت یا به آرامی اجرای تحریمها را برای جلوگیری از درگیریها تسهیل خواهد کرد؟ سوم، آیا ترافیک تجاری در تنگه به الگوی قابل پیشبینی بازخواهد گشت یا به صورت اپیزودیک و با شرایط سیاسی باقی خواهد ماند؟ چهارم، آیا آتشبس لبنان به سمت یک توافق پایدارتر حرکت خواهد کرد یا اینکه با اقدامات اسرائیل در داخل منطقه حائل جدید تضعیف خواهد شد؟ اگر این شاخصها همه قرمز شوند، وضعیت درگیری دیگر دیپلماسی تحت حمایت اجبار نخواهد بود و به اجبار همراه با دیپلماسی متوقف شده تبدیل خواهد شد. این موضوع نشاندهنده بازگشت به خصومتهای آشکار خواهد بود که پیامدهای منطقهای وسیعتری خواهد داشت. حتی اگر دیپلماسی ادامه یابد، با این حال، معضلات اصلی که دورهای قبلی را تضعیف کردهاند، باقی میمانند و دستیابی به یک توافق جامع را دشوار میسازند.

