پایان خصومتها بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را در یک تقاطع کلان اقتصادی بحرانی قرار میدهد. برای اینکه به طور مؤثر از این واقعیت اقتصادی بعدی خلیج عبور کنند، سیاستگذاران منطقهای باید به طور جدی از مدیریت بحران دوران جنگ به احیای ساختاری اقتصادی منتقل شوند. این الگوی اقتصادی آینده خلیج نیازمند اصلاحات عمیق نهادی و تنوع غیرنفتی تسریعشده است تا اعتماد سرمایهگذاران جهانی را بازگرداند.
هرگاه درگیریهای مربوط به ایالات متحده، اسرائیل و ایران به پایان برسد، کشورهای عرب خلیج فارس که شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را تشکیل میدهند، باید شروع به ساخت یک واقعیت اقتصادی جدید کنند. این اقتصادها چگونه میتوانند رشد را احیا کنند، اعتماد را بازگردانند و خود را برای مرحله بعدی توسعه آماده کنند؟
واقعیت اقتصادی بعد از درگیری خلیج
تمام شش کشور GCC به طور مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر این درگیری قرار گرفتند. تأثیر اقتصادی فوری ناشی از اختلال در جریان کالاها است. تقریباً یک سوم از تجارت نفت خام دریایی جهان از تنگه هرمز عبور میکند، به همراه یک پنجم از حمل و نقل گاز طبیعی مایع (LNG) و ۱۳ درصد از تجارت مواد شیمیایی دریایی، در کنار بسیاری از کالاهای حیاتی دیگر.
بنابراین، هزینه فرصت ناشی از صادرات مختلشده قابل توجه است. فراتر از این خسارات مستقیم، اثرات ثانویه در گردشگری، املاک و مستغلات، حمل و نقل و بخشهای خدماتی گستردهتر ایجاد خواهد شد. در حالی که این کشورها با کاهش تولید ناخالص داخلی (GDP) مواجه خواهند شد، بیشتر کشورهای GCC دارای صندوقهای ثروت ملی بزرگ، ذخایر مالی و دسترسی به بازارهای سرمایه هستند. بحرین به دلیل بار بدهی بالا، استثنای قابل توجهی باقی میماند.
این شوکها شدید هستند. اما میتوان بر آنها غلبه کرد و آنها را مدیریت کرد، به شرطی که وضعیت امنیتی با ایران به طور پایدار حل و فصل شود. نیروهای در حال شکلگیری اقتصادهای خلیج ساختاری هستند و پیش از درگیری کنونی وجود داشتهاند.

data-path-to-node=”5″>مسیر اقتصادی منطقه در پنج دهه گذشته تحت تأثیر تعامل بین ثروت نفتی و رشد سریع جمعیت تعریف شده است. افزایش درآمد در دوران رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ ظاهر ثروت دائمی و فراوانی را ایجاد کرد. اما با گسترش جمعیت، رشد درآمد سرانه به مراتب شکنندهتر از آنچه انتظار میرفت، ثابت شد. نتیجه این امر انقباض شدید در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بود که با بهبودی در دهه ۲۰۰۰ همراه شد که از آن زمان در کشورهای مختلف متفاوت بوده است.
عوامل ساختاری پشت تغییرات اقتصادی آینده خلیج فارس
این الگو یک محدودیت ساده اما قدرتمند را نشان میدهد: درآمدهای نفتی ممکن است افزایش یابند، اما باید بین جمعیت در حال گسترش توزیع شوند. مخرج از شمارشگر پیشی گرفته است. در نتیجه، مدرنیزاسیون، تنوع و اصلاحات نهادی نه تنها اختیاری نبودهاند، بلکه از نظر اقتصادی ضروری بودهاند. هیچجا این فشار بیشتر از میان جوانان شورای همکاری خلیج فارس مشهود نیست. با تقریباً ۵۰ درصد جمعیت زیر بیست و پنج سال، یک نسل دیجیتالی وارد بازار کار میشود با انتظاراتی که مدل سنتی دیگر نمیتواند برآورده کند.
تا اوایل دهه ۲۰۱۰، این واقعیت در عربستان سعودی غیرقابل انکار شد. در حالی که نفت همچنان تولید ناخالص داخلی سرانه را افزایش میداد، اندازه این افزایشها کاهش یافت و برای جبران رشد جمعیت و فشارهای بازار کار کافی نبود. کاهش در رشد درآمد نشان داد که مدل عربستان سعودی دیگر نمیتواند رفاه پایدار را تأمین کند. چشمانداز ۲۰۳۰، برنامه مدرنیزاسیون که در سال ۲۰۱۶ اعلام شد، تنها یک آرزو نبود؛ بلکه یک پاسخ ساختاری به سیستمی بود که شروع به ثبات کرده بود.
استراتژیهای ملی متفاوت برای تغییرات اقتصادی آینده خلیج فارس
در سایر نقاط خلیج فارس، مدلهای متفاوتی ظهور کرد. امارات متحده عربی به تنوع زودهنگام در تجارت، لجستیک، هوانوردی و مالی پرداخته و وابستگی خود به چرخههای نفتی را کاهش داده و به رشد درآمدی پایدارتر دست یافته است. قطر مسیر متفاوتی را دنبال کرد و اقتصاد خود را از طریق سرمایهگذاریهای کلان در گاز طبیعی مایع تغییر داد. این امر منجر به افزایشهای فوقالعاده در تولید ناخالص داخلی سرانه شد، هرچند در مدلی که هنوز به شدت به بازارهای انرژی وابسته بود. در مقابل، کویت عمدتاً ثروت را حفظ کرده و به ساختار اقتصادی خود تغییرات چندانی نداده است که منجر به رشد چرخهای و کمتر پویا شده است. بحرین و عمان، که با منابع هیدروکربنی محدودتری مواجه هستند، از روی ضرورت به تنوع پرداختهاند، هرچند با پیشرفتهای تدریجیتر.
data-path-to-node=”11″>نتیجه این است که منطقهای دیگر با یک مدل اقتصادی واحد تعریف نمیشود، بلکه با مجموعهای از استراتژیهای متنوع که تحت تأثیر محدودیتهای مشترک شکل گرفتهاند، مشخص میشود. اگر واگرایی ساختاری چشمانداز بلندمدت را تعریف کند، بازارهای مالی آزمون واقعی زمان واقعی هستند که آیا آن واگرایی شناسایی شده است یا خیر.

معیارهای ریسک حاکمیتی اقتصادی خلیج فارس
بازارهای اعتبار حاکمیتی، به ویژه از طریق اسپردهای قراردادهای مبادله اعتبار پیشفرض (CDS)، لنز مفیدی را ارائه میدهند. قرارداد مبادله اعتبار پیشفرض یک مشتق است که به عنوان محافظتی در برابر پیشفرض حاکمیتی عمل میکند. خریدار یک حق بیمه سالانه پرداخت میکند.
اگر صادرکننده پیشفرض کند، فروشنده خسارات ناشی از بدهی را جبران میکند. بنابراین، سطوح CDS درک واقعی زمان واقعی بازار از ریسک اعتبار حاکمیتی هستند. CDS به واحدهای پایه قیمتگذاری میشوند، هر چه عدد بالاتر باشد، ریسک بیشتر و هزینه بیمه در برابر پیشفرض گرانتر است. با توجه به اینکه درگیری در وضعیت نامشخصی قرار دارد، قیمتهای CDS از اوجهای خود کاهش یافتهاند، همانطور که در جدول زیر نشان داده شده است. کویت و قطر پایینترین سطوح CDS را دارند که نشاندهنده شرایط مالی قوی آنهاست. امارات متحده عربی از نظر بازارها اعتبار بعدی را دارد، در حالی که عربستان سعودی و عمان در رتبههای پایینتر قرار دارند. تنها بحرین هزینههای بالای CDS را دارد که ناشی از بار بدهی سنگین آن است.
با این حال، نگاهی دقیقتر تصویر پیچیدهتری را نشان میدهد. کویت از نظر بازار CDS قویترین اعتبار را دارد، اما همچنین بهترین ارزش را زمانی که با اسپرد به نوسان اندازهگیری میشود با ۱۸.۹ واحد پایه ارائه میدهد. نوسان در بازارهای مالی معیاری از ریسک است، بنابراین نسبت بالاتر اسپرد به نوسان به این معناست که سرمایهگذار برای سطح ریسکی که متحمل میشود، جبران میشود. قطر نسبت CDS به نوسان نسبتاً پایینی را با ۴.۶ واحد پایه نشان میدهد، با وجود نوسان بالاتر از کویت.
data-path-to-node=”14″>عربستان سعودی و امارات متحده عربی همچنین از نظر نسبتهای اسپرد به نوسان، ارزش نسبی را ارائه میدهند. نسبت اسپرد به ارزش عمان کمتر از امارات و عربستان سعودی است، حتی با وجود اینکه رتبه اعتباری کمتری دارد. در حالی که بحرین به تجارت با نوسان بالاتر ادامه میدهد که با موقعیتهای مالی محدودتر آن سازگار است، اما نسبت CDS به نوسان بالایی تولید نمیکند و این نسبت ۵.۷ واحد پایه است.

عدم تطابقهای بازار، چشمانداز اقتصادی آینده خلیج را تیره میکند
این دینامیکها به طور کلی به عدم تطابق جزئی بین تحول ساختاری و ادراک بازار اشاره دارند. اقتصادهایی که در تنوعبخشی پیشرفتهای معناداری داشتهاند، همیشه به طور کامل در قیمتگذاری بازار متمایز نیستند، در حالی که آنهایی که همچنان در معرض ریسکهای تاریخی قرار دارند، ممکن است هنوز از فرضیات تاریخی قدرت بهرهمند شوند.
در یک محیط پس از درگیری، این شکاف ممکن است به طور فزایندهای مهم شود. مرحله بعدی توسعه اقتصادی خلیج تنها با انرژی تعریف نخواهد شد، بلکه با توانایی این اقتصادها در تولید رشد پایدار مستقل از آن و با تمایل بازارها به شناسایی این تغییر خواهد بود.

