تنگه هرمز بهعنوان آخرین بازدارنده استراتژیک ایران بهطور مکرر ذکر میشود، اما تحلیل ساختاری نشان میدهد که این قدرت عمدتاً یک ظاهر است. در حالی که تهدید بسته شدن تنگه موجب وحشت در بازار میشود، اجرای واقعی چنین بازدارندگی تنگه هرمز، تهران را بیشتر از رقبای جهانیاش از نظر اقتصادی منزوی خواهد کرد.
قدرتهای منطقهای در حال حاضر با سرمایهگذاری در پروژههای عظیم خط لوله که بهطور کامل این گلوگاه را دور میزنند، بازدارندگی تنگه هرمز را خنثی میکنند. بنابراین، بازدارندگی درکشده تنگه هرمز ممکن است همان عاملی باشد که به خستگی استراتژیک بلندمدت ایران منجر شود.
واقعیت استراتژیک بازدارندگی تنگه هرمز
استراتژی جاری ایران در بهرهبرداری از تنگه هرمز به عنوان یک نقطه فشار ژئوپولیتیکی بهطور گستردهای به عنوان منبعی از مزیت استراتژیک درک میشود. با این حال، این ارزیابی واقعیت بنیادی را نادیده میگیرد: ایران به لحاظ ساختاری در برابر اختلال مداوم در این تنگه آسیبپذیرتر از رقبای منطقهای خود است.
با توجه به اینکه اکثریت قریب به اتفاق صادرات نفت و تجارت آن به این کریدور وابسته است، هرگونه بسته شدن طولانیمدت به ایران آسیب اقتصادی شدیدی وارد خواهد کرد و ناپایداری داخلی را تشدید کرده و تحمل استراتژیک آن را محدود میکند. استراتژی ایران در استفاده از تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای اخاذی مزیتهای ژئوپولیتیکی بهطور ذاتی خودزنی است، زیرا خود به شدت در برابر عواقب بسته شدن طولانیمدت تنگه آسیبپذیر است.
در عین حال، تشدید اقدامات ایران از طریق هدف قرار دادن زیرساختها و داراییهای انرژی خلیج فارس نتوانسته است تأثیر سیاسی مورد نظر برای وادار کردن کشورهای عربی به فاصله گرفتن از ایالات متحده را به بار آورد. در عوض، این امر آگاهی منطقهای از خطرات ناشی از وابستگی بیش از حد به یک نقطه تنگه دریایی را تسریع کرده است. کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در حال حاضر در مسیرهای صادراتی و زیرساختهای جایگزین سرمایهگذاری کردهاند که این آسیبپذیری را تا حدی کاهش میدهد و گسترش بیشتر آن هم هم ممکن و هم از نظر استراتژیک ضروری است.
علاوه بر این، سیستم انرژی جهانی به مراتب مقاومتر از آنچه اغلب تصور میشود، است. در حالی که اختلال در تنگه هرمز نوسانات کوتاهمدت را به همراه خواهد داشت، بازارهای بینالمللی دارای مکانیزمهای تطبیقی هستند، از جمله ذخایر استراتژیک، تأمینکنندگان متنوع و شبکههای لجستیکی انعطافپذیر. در مقابل، ایران به دلیل ناکارآمدیهای ساختاری و تحریمهای جاری، فاقد انعطافپذیری اقتصادی مشابه است و به همین دلیل بهطور نامتناسبی در معرض شرایط بحران طولانیمدت قرار دارد.
با وجود این واقعیتها، بخش عمدهای از جهان اسلام همچنان بهطور ضمنی یا صریح با روایت ضد اسرائیلی ایران همراستا است، که میراث چارچوبهای ایدئولوژیکی است که پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایجاد شدهاند.
این همراستایی حتی در حالی که اقدامات ایران بهطور فزایندهای منافع اقتصادی و امنیتی کشورهای با جمعیت مسلمان را تهدید میکند، ادامه دارد. قدرت ادعایی ایران بر تنگه هرمز عمدتاً توهمی است. استراتژی کنونی آن منعکسکننده یک اشتباه محاسباتی در هر دو زمینه دینامیکهای منطقهای و تابآوری اقتصادی جهانی است.
یک رویکرد هماهنگ عربی که بر اساس ادغام اقتصادی، تنوع زیرساختها و تعامل ژئوپولیتیکی عملی متمرکز باشد، میتواند بهطور قابل توجهی آسیبپذیری در برابر فشارهای ایرانی را کاهش دهد.
تنگه هرمز برای بازارهای انرژی جهانی ضروری باقی مانده است. تقریباً ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و مایعات نفتی در روز از تنگه هرمز عبور میکند که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از مصرف جهانی نفت و نزدیک به یکسوم تجارت نفت دریایی را شامل میشود. با این حال، ارزش استراتژیک تنگه غالباً در زمینه نفوذ ایران بیش از حد بیان میشود.
در حالی که اختلال بدون شک شوک اقتصادی فوری ایجاد خواهد کرد، اما مزیت پایدار یا نامتقارنی برای ایران ایجاد نخواهد کرد. برعکس: هزینههای بسته شدن مداوم به طور نامتناسبی بر تهران تحمیل خواهد شد. اقتصاد ایران به شدت به صادرات دریایی که از طریق تنگه عبور میکند وابسته است. گزینههای صادراتی خارج از تنگه بسیار محدود باقی ماندهاند.
ترمینالهایی مانند جاسک، که برای دور زدن هرمز طراحی شدهاند، در حال حاضر تنها بخشی از ظرفیت خود را (برآورد شده کمتر از ۳۰۰,۰۰۰ بشکه در روز تحت محدودیتهای عملیاتی) مدیریت میکنند و بخش عمدهای از جریانهای نفتی ایران به طور ساختاری به تنگه وابسته است. ایران در حال حاضر حدود ۱.۳ تا ۱.۶ میلیون بشکه در روز نفت خام و میعانات صادر میکند که بیش از ۹۰ درصد آن از طریق تنگه هرمز حمل میشود. بنابراین، بستن تنگه به نوعی خودمختلسازی اقتصادی محسوب میشود که درآمدهای دولتی را محدود کرده و فشارهای اقتصادی داخلی را تشدید میکند.
برخلاف بازارهای جهانی که میتوانند از زنجیرههای تأمین متنوع و ذخایر استراتژیک استفاده کنند، اقتصاد ایران با سختیهای ساختاری مشخص میشود. تحریمها، ذخایر محدود ارز خارجی و ناکارآمدیهای نهادی ظرفیت آن را برای جذب شوکهای خارجی طولانی مدت کاهش میدهند. به همین دلیل، هر اختلال طولانی مدت احتمالاً تورم، بیثباتی مالی و فشارهای سیاسی داخلی را تشدید خواهد کرد.
زیرساختهای حفاظتی در برابر نفوذ تنگه هرمز
استراتژی ایران همچنین درجهای که کشورهای حاشیه خلیج فارس به خطرات مرتبط با تنگه هرمز سازگار شدهاند را دست کم میگیرد. در دو دهه گذشته، بازیگران منطقهای در زیرساختهایی سرمایهگذاری کردهاند که به کاهش وابستگی به تنگه کمک میکند.
خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی (پترولاین) با ظرفیت تقریبی ۵ میلیون بشکه در روز و خط لوله ابوظبی-فجیره امارات متحده عربی که قادر به حمل حدود ۱.۵ تا ۱.۸ میلیون بشکه در روز است، گزینههای جزئی اما معناداری برای مسیرهای صادرات وابسته به هرمز فراهم میآورند. در حالی که این گزینهها به طور کامل ظرفیت تنگه را تکرار نمیکنند، اما درجه قابل توجهی از انعطافپذیری استراتژیک را ارائه میدهند.
مهمتر از همه، این ابتکارات نشاندهنده تغییر گستردهتری در تفکر منطقهای است. به جای مدیریت وابستگی، کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور فزایندهای در تلاشند تا آن را کاهش دهند. ادغام بیشتر ممکن است، از جمله گسترش شبکههای خط لوله و کریدورهای انرژی زمینی که خلیج فارس را از طریق اردن و سایر شرکای منطقهای به بازارهای مدیترانه متصل میکند.
چنین تحولی اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را از بین نخواهد برد، اما به طور قابل توجهی کارایی آن را به عنوان یک ابزار قهری کاهش خواهد داد.
مقاومت جهانی در برابر اهرم تنگه هرمز
سیستم انرژی جهانی از آنچه در روایتهای بحران معمولاً فرض میشود، سازگارتر است. در حالی که اختلالات در تنگه هرمز نوسانات قیمتی فوری و فشار بر زنجیره تأمین را به همراه خواهد داشت، بازارهای بینالمللی مکانیزمهایی برای تنظیم دارند. ذخایر استراتژیک نفت میتوانند برای تثبیت عرضه آزاد شوند.
تولیدکنندگان جایگزین میتوانند تولید خود را افزایش دهند. مسیرهای حمل و نقل، هرچند کمتر کارآمد، میتوانند دوباره تنظیم شوند. با گذشت زمان، این تنظیمات میتوانند تأثیر بلندمدت اختلال را کاهش دهند. در مقابل، ایران از انعطافپذیری مشابهی برخوردار نیست. ساختار اقتصادی آن اجازه تنظیم سریع در برابر شوکهای خارجی را نمیدهد و دسترسی آن به سیستمهای مالی بینالمللی همچنان محدود است.
بنابراین، بار نسبی اختلال طولانیمدت بیشتر بر دوش تهران خواهد بود تا بازارهای جهانی یا رقبای منطقهای. بعدی حیاتی اما اغلب نادیده گرفتهشده از بحران در پاسخ اولیه سیاست ایالات متحده در مرحله اول درگیری نهفته است.
با وجود اختلال جزئی ایران در ترافیک دریایی، واشنگتن از قطع کامل صادرات نفت ایران از طریق تنگه هرمز خودداری کرد.
این عدم سازگاری ظاهری را میتوان از منظر اولویتهای تثبیت بازار درک کرد. در آن زمان، ایالات متحده با یک معامله استراتژیک مواجه بود: اجرای یک محاصره دریایی جامع علیه ایران خطر حذف ۱ تا ۱.۵ میلیون بشکه در روز از بازارهای جهانی که در حال حاضر تحت فشار بودند را به همراه داشت و ممکن بود منجر به افزایش شدید قیمتها با پیامدهای اقتصادی جهانی شود.
با اجازه ضمنی به ادامه صادرات محدود ایران، واشنگتن ممکن است به دنبال حفظ سطوح پایه عرضه در حالی که از تشدید به یک درگیری دریایی گستردهتر جلوگیری کند، بوده باشد. با این حال، چنین سیاستی بعید است که تحت شرایط مشابه در آینده تکرار شود. هرگونه تلاش مجدد ایران برای اختلال انتخابی در جریانهای دریایی در حالی که صادرات خود را حفظ میکند، تقریباً به طور قطع واکنش قاطعتری از سوی ایالات متحده و متحدانش را به همراه خواهد داشت، از جمله اقدامات مستقیم اجرایی دریایی، با توجه به درسهایی که از مرحله اولیه درگیری گرفته شده و کاهش تحمل برای دستکاری نامتقارن در کریدورهای حیاتی انرژی.
عوامل ایدئولوژیک و نفوذ تنگه هرمز
ابعاد مهمی از بحران کنونی، تداوم همراستایی بسیاری از کشورهای دارای جمعیت مسلمان با روایت ضد اسرائیلی ایران است. این همراستایی ریشههای تاریخی در چارچوبهای ایدئولوژیکی دارد که پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به رهبری آیتالله روحالله خمینی شکل گرفت.
از زمان انقلاب، ایران خود را به عنوان پیشتاز خودخوانده مقاومت در برابر اسرائیل معرفی کرده است. نهادینهسازی «روز قدس» به ابزاری ایدئولوژیک قدرتمند تبدیل شد که احساسات ضد اسرائیلی را در بخشهای وسیعی از جهان اسلام جا انداخت. با گذشت زمان، این روایت بر گفتمان سیاسی در سراسر منطقه تأثیر گذاشته و اغلب حمایت از حقوق فلسطینیان را با مخالفت گستردهتر با مشروعیت اسرائیل در هم آمیخته است.
در حالی که این چارچوب سیاسی همچنان تأثیرگذار باقی مانده، دامنه پاسخهای سیاست عملی را محدود کرده است. امروز، آن میراث ایدئولوژیک به شکلگیری پاسخهای سیاسی ادامه میدهد، حتی در حالی که رفتار استراتژیک ایران به طور فزایندهای بیثباتکننده میشود.
از زمان آغاز عملیاتهای نظامی هماهنگ شده توسط ایالات متحده و اسرائیل در اوایل امسال، تهران با حملات موشکی و پهپادی به کشورهای حاشیه خلیج فارس—بسیاری از آنها شرکای عرب واشنگتن—پاسخ داده است. فرودگاهها، تأسیسات انرژی و زیرساختهای غیرنظامی همگی مورد حمله قرار گرفتهاند که نگرانیها را در سراسر منطقه افزایش داده است. ادامه پایبندی به مواضع ایدئولوژیک که با برنامههای تهران همراستا است، خطر تضعیف منافع ملی و ثبات منطقهای را به همراه دارد.
با این حال، به جای یک واکنش متحد منطقهای در برابر چنین تهاجمی، هنوز reluctance قابل توجهی در میان بسیاری از کشورهای دارای جمعیت مسلمان برای به چالش کشیدن موضع تهران وجود دارد. این تردید نه تنها منع سیاسی را منعکس میکند بلکه همچنین تأثیر ماندگار شرطیسازی ایدئولوژیک چند دههای را نشان میدهد.
تغییرات سیاستی که نفوذ تنگه هرمز را کاهش میدهد
شواهد نشان میدهد که نفوذ ادراکشده ایران بر تنگه هرمز بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر عوامل اقتصادی و ژئوپولیتیکی ساختاری محدود شده است. استراتژی اختلال آن به احتمال زیاد نمیتواند مزیت پایداری ایجاد کند و ممکن است به جای آن آسیبپذیریهای اقتصادی و سیاسی خود را تشدید کند.
برای بازیگران منطقهای، پیامد کلیدی سیاست، اهمیت تنوع و هماهنگی است. سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی جایگزین، تقویت ادغام منطقهای و تقویت چارچوبهای امنیت دریایی میتواند بهطور جمعی خطرات نقاط تنگ را کاهش دهد. در عین حال، ممکن است نیاز به ارزیابی مجدد همراستاییهای ایدئولوژیک وجود داشته باشد.
رویکردی عملیاتی که ملاحظات سیاسی را با منافع استراتژیک متعادل کند، میتواند انعطافپذیری بیشتری در دیپلماسی منطقهای ایجاد کند و آسیبپذیری در برابر اجبارهای خارجی را کاهش دهد. تنگه هرمز برای آینده قابل پیشبینی همچنان جزء حیاتی سیستم انرژی جهانی خواهد بود. با این حال، نقش آن بهعنوان ابزاری برای نفوذ استراتژیک اغلب بهدرستی درک نمیشود.
توانایی ایران برای تهدید به اختلال معادل با توانایی آن برای حفظ آن نیست. هزینههای اقتصادی و ژئوپولیتیکی بسته شدن طولانیمدت بهطور نامتناسبی بر تهران تحمیل خواهد شد و اثربخشی چنین استراتژی را محدود میکند. در عین حال، واکنشهای منطقهای و جهانی در حال تحول است.
تنوع زیرساختها، سازگاری بازار و تغییرات بالقوه در همراستایی سیاسی همگی به تدریج به کاهش کارایی تنگه بهعنوان ابزاری قهری اشاره دارند. در نهایت، نفوذ پایدار در محیط ژئوپولیتیکی معاصر نه به ظرفیت برای اختلال در سیستمهای حیاتی بلکه به توانایی برای سازگاری، ادغام و تحمل تعریف میشود.
بحران کنونی اهمیت حرکت فراتر از فرضیات به ارث رسیده و به سمت یک چارچوب منطقهای مقاومتر و استراتژیکتر را برجسته میکند.

