رهبر حزبالله، سید حسن نصرالله، مجموعهای نادر از تواناییها را در اختیار داشت که این گروه را به یک رقیب formidable برای اسرائیل و یک بازیگر قدرت در لبنان تبدیل کرد. کشته شدن او توسط اسرائیل به شدت تهدیدی را که این گروه و حامیاش، ایران، ایجاد میکردند تضعیف میکند.
کشته شدن نصرالله چه میزان به حزبالله آسیب میزند؟
این یک تغییر بالقوه بزرگ در بازی است. مرگ نصرالله یک ضربه مهلک است: ضربهای که پس از حذف سیستماتیک بیشتر رهبری نظامی حزبالله توسط اسرائیل به وقوع پیوسته است. در هفتههای اخیر، اسرائیل فواد شکر، رئیس بخش استراتژیک حزبالله و بالاترین مقام نظامی این جنبش را کشته است؛ ابراهیم عقیل، رئیس عملیاتی گروه که مسئول واحد نخبه رادوان حزبالله بود و همچنین فرمانده آن واحد، وسام الطویل؛ و بیش از دوازده فرمانده ارشد دیگر. گزارشها حاکی از آن است که یک فرمانده ارشد دیگر، علی کارکی، که مسئول جبهه جنوبی گروه در مجاورت اسرائیل بود، به همراه نصرالله کشته شده است. به همراه انفجار خرابکارانه اسرائیل که هزاران پیجر و بیسیم مورد استفاده حزبالله برای ارتباطات دستورات و دستورالعملهای مهم را از کار انداخت، این گروه احتمالاً به لحاظ عملیاتی بیحرکت شده است—حداقل برای آینده قابل پیشبینی.
در واقع، جانشینهای واضحی برای نصرالله وجود ندارد با توجه به جایگاه منحصر به فرد و بینظیر او در رأس این جنبش. سید نعیم قاسم، معاون دیرینه نصرالله، در خارج از لبنان کمتر شناخته شده است و به طور قابل توجهی در داخل حزبالله به خاطر ریاست بر بخش آموزش دینی آن شناخته میشود. بنابراین قاسم به نوعی فاقد تیزهوشی نظامی و استراتژیک نصرالله و همچنین هوش سیاسی او است. تنها افسران ارشد حزبالله که هنوز زنده هستند، ابوعلی رضا، فرمانده واحد نخبه بدر، است که عمدتاً ناشناخته است.
حزبالله همچنان زرادخانهای از حدود ۱۵۰,۰۰۰ موشک و راکت در اختیار دارد—رقمی که به نظر میرسد ده برابر تعداد آن در جنگ دوم لبنان در سال ۲۰۰۶ با اسرائیل باشد. نصرالله یک بار ادعا کرد که حزبالله بیش از ۱۰۰,۰۰۰ جنگجو دارد، اما در سال ۲۰۲۲، مؤسسه مطالعات استراتژیک تخمین زد که قدرت جنگی این گروه در واقع حدود یک پنجم آن عدد است. با این حال، با توجه به اینکه رهبری آن به طور مؤثر قطع شده و ارتباطاتش به خطر افتاده و نفوذ اطلاعاتی اسرائیل این دو را ممکن ساخته است، حزبالله در حال حاضر با مشکل مواجه خواهد شد تا بتواند برای درگیری مؤثر و پایدار با اسرائیل بسیج شود.
نصرالله در لبنان و منطقه چقدر تأثیرگذار بود؟
برای بیش از سه دهه، نصرالله شخصیت برجستهای در سیاستهای لبنان و منطقه بود. در طول سی و دو سالی که به عنوان رهبر حزبالله خدمت کرد، او تحول شگرف این سازمان را از یک گروه تروریستی به یک جنبش مقاومت و سپس به قویترین نیروی سیاسی و نظامی لبنان و در واقع شام مهندسی کرد.
نصرالله توانست این تحول را به دلیل کاریزمای بیچون و چرایش به عنوان یک سخنران قدرتمند، مهارتهای سازمانی عظیم، دیدگاه، تواضع و دیانت خود به دست آورد. و برخلاف بسیاری از رهبران تروریستی که فرزندان دیگران را به مرگ میفرستند، نصرالله خود این بهای نهایی را پرداخت کرد زمانی که پسر ۱۸ سالهاش، هادی، در نبرد علیه اسرائیل در سال ۱۹۹۷ جان باخت.
از مهمترین دستاوردهای نصرالله میتوان به درگیر کردن اسرائیل در جنگی خستهکننده اشاره کرد که در ماه مه ۲۰۰۰ منجر به خروج یکجانبه نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان شد و اشغال ۱۸ ساله آن را به پایان رساند. پس از آن، حزبالله به طور مؤثری ارتش لبنان را به عنوان تنها نیروی نظامی واقعاً مؤثر کشور جایگزین کرد. علاوه بر این، اقتدار و محبوبیت نصرالله در میان اکثر لبنانیها—سنی، مسیحی و شیعه—تحکیم شد.
نصرالله همچنین نظارت بر دگرگونی حزبالله به یک نهاد خدمات اجتماعی بسیار مؤثر را بر عهده داشت که بیمارستانها، کلینیکها و مدارس را تأسیس و پرسنلگذاری کرد و همچنین مراکز کشاورزی و سایر مراکز آموزشی را ایجاد کرد و به این ترتیب مجموعهای از خدمات اجتماعی را ارائه داد که فراتر از تواناییهای دولت واقعی لبنان بود. بنابراین حزبالله به یک “دولت درون دولت” تبدیل شد و پس از سال ۲۰۰۵ به تأثیرگذارترین نهاد سیاسی در لبنان تبدیل گردید.
این چگونه بر توانایی ایران برای تهدید اسرائیل و نمایش قدرت در منطقه تأثیر میگذارد؟
ایران در واقع نشسته و تماشا کرده است که مهمترین و قدرتمندترین نیروی نیابتیاش در منطقه توسط اسرائیل تضعیف، فرسوده و تحقیر شده است. از دست دادن رهبر سیاسی ایران در اوایل امسال به همراه ضعف نظامی متعارف سیستماتیک آن—و بنابراین نیاز طولانیمدت به اتکا به نیروهای نیابتی مانند حزبالله، حماس و حوثیهای مستقر در یمن—نشان میدهد که ایران توانایی چندانی برای تهدید جدی اسرائیل ندارد. حمله موشکی ضعیف آوریل گذشته به اسرائیل این موضوع را به وضوح نشان داد.
در مورد سوریه، جنگ داخلی بیش از یک دههای آن، رژیم بشار اسد را از نفوذ و تواناییهای قدرتنمایی که قبلاً قادر به اعمال آن بود، خالی کرده است، چه در لبنان و چه علیه اسرائیل. اسد مشغول حفظ قدرت خود است و نه توانایی و نه علاقهای به جنگیدن در نبردهای حزبالله دارد. به ویژه در برابر اسرائیل، همانطور که عدم پاسخ هفته گذشته به عملیات موفق کماندوهای ارتش دفاعی اسرائیل (IDF) علیه یک کارخانه موشکی زیرزمینی نشان داد.
آیا احتمال تشدید بیشتر درگیریها در منطقه وجود دارد یا تضعیف قابل توجه حماس و حزبالله در سال گذشته این احتمال را کمتر کرده است؟
با توجه به سال گذشته پر از خشونت، آشفتگی، هرج و مرج و بینظمی ژئو-استراتژیک و سیاسی در سرتاسر منطقه، پیشبینی نتیجه و پیامدهای بلندمدت ترور نصرالله دشوار است. آنچه میتوان با اطمینان گفت این است که چشمانداز نظامی و سیاسی در آن بخش از جهان به طور عمیق تغییر کرده و به تبع آن محاسبات نظامی و سیاسی درباره آینده منطقه نیز دستخوش تغییر شده است. اسرائیل به وضوح توان بازدارندگی را که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به شدت از دست داده بود، دوباره به دست آورده است. خدمات اطلاعاتی آن، که تحت تأثیر آن تراژدی بینظیر قرار گرفته بودند، اعتبار خود را در زمینه تیزبینی تاکتیکی و استراتژیک و درک همهجانبه دوباره به دست آوردهاند. و، ارتش اسرائیل (IDF) توانایی تاریخی خود را برای اقدام قاطع بر اساس اطلاعات و بستن حلقه عملیاتی که جمعآوری، تحلیل و مأموریت را با بهکارگیری قدرت کینتیک فراوان مرتبط میسازد، دوباره به دست آورده است.
در نهایت، نتیجهای خوب برای اسرائیل این خواهد بود که قتل نصرالله، به همراه تضعیف سیستماتیک رهبری و قابلیتهای فرماندهی و کنترل حزبالله، به نخستوزیر بنیامین نتانیاهو این امکان را بدهد که از راهاندازی یک حمله زمینی طولانی و خستهکننده در لبنان اجتناب کند. علاوه بر نجات جان غیرنظامیان و آسیب بیشتر به اقتصاد و زیرساختهای از پیش آسیبپذیر لبنان و همچنین جلوگیری از نارضایتی بینالمللی بیشتر، نتانیاهو به طور حیاتی همچنین از احتمال تلفات ارتش اسرائیل (IDF) جلوگیری کرده و از یک باتلاق نظامی دیگر فرار خواهد کرد.

