استراتژی جدید امنیت ملی ایالات متحده به دنبال “ثبات استراتژیک” با روسیه است. این استراتژی اعلام میکند که چین تنها یک رقیب است، اینکه خاورمیانه برای امنیت آمریکاییها مرکزی نیست، اینکه آمریکای لاتین “نیمکره ما” است و اینکه اروپا با “محو تمدن” مواجه است.
هند، بزرگترین کشور جهان از نظر جمعیت، به سختی ذکر شده است — میتوان گفت، همانطور که نویل چمبرلین در سال ۱۹۳۸ درباره چکسلواکی گفت، این “کشوری دورافتاده است… که ما دربارهاش چیزی نمیدانیم.” خوب، این برای هند بهتر است، که میتواند به خود رسیدگی کند.
واقعگرایی سیاسی این سند شگفتانگیز است، اما منطق زیرین آن بیان نشده است. در واقع، به عنوان یک بیانیه از ایدئولوژی سیاسی یا “ارزشها”، این استراتژی بیمعنا است. این استراتژی احترام به حاکمیت کشورهایی را که نظامهای حکومتیشان با ما متفاوت است، اعلام میکند، اما سپس اروپا را به خاطر شیوههای ضد دموکراتیک سرزنش میکند. این استراتژی به پایان هژمونی ایالات متحده اعتراف میکند، اما سپس هژمونی بر کل نیمکره غربی را تأکید میکند و دکترین مونوئرو را به گونهای ذکر میکند که گویی نوشتهای مقدس است.
رشتهای که همه اینها را به هم متصل میکند — اگر چنین رشتهای وجود داشته باشد — چیست؟
این یک منطق منابع است و در وهله اول، منابع سوختهای فسیلی. با جریان نفتی که به سرعت از تگزاس و ذخایر موجود در کانادا و ونزوئلا میریزد، ایالات متحده میتواند از خلیج فارس خارج شود. حتی میتواند — در اصل، بیایید پیشبینی نکنیم که این در عمل اتفاق بیفتد — اسرائیل را به حال خود رها کند. گاز روسی، به طور دقیقتر، کمبود آن، سرنوشت اروپا را رقم زده است: آلمان در حال کاهش صنعتی شدن است در حالی که بریتانیا و فرانسه، امپراتوریهایشان مدتهاست که از بین رفته، در حال افول عمیق هستند. با شکست تحریمها، پیروزی نهایی روسیه در اوکراین اکنون تضمین شده است.
بنابراین لازم است که با روسیه سازگار شویم و روابط طولانیمدت آمریکا با نخبگان روسهراسی اروپایی را قطع کنیم.
روسیه، اروپا و منطق انرژی
به عنوان یک استراتژی، نظم جدید غیرقابل نفوذ نیست. تا کنون، تأثیر چندانی بر برنامهریزی پنتاگون نداشته است و نباید تا زمانی که پایگاهها بسته شوند، ناوهای هواپیمابر از خدمت خارج شوند و سلاحهای هستهای در انبار قرار گیرند، خیلی جدی گرفته شود، در حالی که نیروی دریایی جدیدی بر اساس نیازهای منطقهای شکل میگیرد.
این استراتژی همچنین به چندین روش غیرواقعی محدود شده است، مانند این تصور که به سرعت توسط چین رد شد که شاید ژاپن و کره بتوانند “زنجیره جزایر اول” — آن تعبیری برای تایوان — را دفاع کنند. به همان اندازه غیرواقعی است که تصور کنیم اروپا در دفاع از خود پیشرفت خواهد کرد، با سه برابر یا بیشتر از هزینههای نظامی فعلی در حالی که اقتصادهایشان به افول ادامه میدهند.
مسئله گالیوم با چین
با چین، مسئله منابع، عناصر نادر و به ویژه گالیوم است، که محصول جانبی تصفیه بوکسیت به آلومینا است. چین کنترل عناصر نادر را از طریق یک انحصار نزدیک به تصفیه در دست دارد، که ممکن است با تلاش مصمم، در طول زمان کاهش یابد. گالیوم متفاوت است؛ ظرفیت آلومینیوم ایالات متحده در سال ۱۹۸۰ به اوج خود رسید و مزیت چین در تصفیه زیرساختی اکنون ۹۰ (میلیون تن متریک) به ۱ است. ایالات متحده نمیتواند گالیوم را در مقادیر کافی در هیچ زمانبندی به دست آورد. از آنجا که هیچ جایگزینی برای گالیوم در میکروچیپهای پیشرفته وجود ندارد، ارتش ایالات متحده اکنون نمیتواند با چین مقابله کند و پیروز شود. بنابراین، تنشزدایی برای آمریکا ضروری است، همانطور که چین آن را خواستار و پذیرفته است.
نرم شدن قابل توجه اخیر خط آمریکایی نسبت به چین نتیجه مستقیم این واقعیت مادی است.
آمریکای لاتین به عنوان مستعمره
سپس این تصور بدون پوشش وجود دارد که ملتهای آمریکای لاتین واقعاً کشور نیستند، بلکه وابستگیها و ساتراپیها هستند — مستعمراتی به جز نام — که توسط کاکیوها اداره میشوند. اینکه در این منطقه کشورهایی وجود داشته و هنوز هم وجود دارند، قابل انکار نیست. اما مکزیک و برزیل، نه به ذکر کلمبیا و ونزوئلا، همچنین نیکاراگوئه و کوبا، ایدههای دیگری دارند. لحن بیپروای این سند، که شبیه به لحن مافیا در میامی است، ویژگیای است که به شدت به گذشته برمیگردد و به سختی از سالهای قبل از جنگ داخلی آمریکا فاصله دارد، زمانی که کوبا و مکزیک به عنوان مرزهای جدید برای بردهداران جنوبی دیده میشدند.
تودهای از تناقضات اقتصادی
به عنوان یک رشته اقتصادی، استراتژی مجموعهای از تناقضات است. این استراتژی به دنبال بازصنعتیسازی است در حالی که به طور همزمان از سیستم مالی و دلار جهانی محافظت میکند. این استراتژی به دنبال رهبری فناوری است در حالی که مالیاتها، مقررات و توانایی طولانیمدت دولت برای مشخص کردن اینکه آن رهبری چه معنایی دارد، را کاهش میدهد. این استراتژی میخواهد یک ارتش شکستناپذیر و همهجانبه بسازد در حالی که “رفاه کارگری” و “رفاه عمومی” را ترویج میکند. این وضعیت شبیه به کودکانی است که میخواهند هر بسته درخشان زیر درخت را داشته باشند. ممکن است انتظار یک قهری را داشته باشیم وقتی که واقعیت روشن میشود که نمیتوان همه چیز را داشت.
شکستن یخ نظم قدیمی
با این حال، با وجود تمام نقصهایش، به عنوان یک حمله به نظم جهانی یکقطبی و اروپامحور که قبلاً مقدس شمرده میشد، استراتژی جدید یک شکافزننده یخ است. این استراتژی فضای سیاستی را باز میکند که در ۴۰، ۵۰ یا شاید ۶۰ سال گذشته دیده نشده است — نه از زمان ریگان و گورباچف، نیکسون و مائو، یا کندی و خروشچف — که هر یک به نوعی سعی کردند از رویارویی نهایی هستهای جلوگیری کنند. واکنش وحشتزده رهبران سیاسی اروپایی و نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده و حزب دموکرات و رسانهها، نشانهای از یک مبارزه بزرگ برای حفظ نظم قدیمی است.
تلاشهای قبلی برای صلح در نهایت به هیچ نتیجهای نرسید. تلاشهای کندی در سال ۱۹۶۳، به ویژه پیمان منع آزمایش و تصمیم او برای خروج از ویتنام، با ترور او به پایان رسید. گشایش نیکسون به چین منجر به یک رابطه عمیق شد که تنها به خصومتها تبدیل شد زیرا چین به عنوان یک قدرت اقتصادی پیشرو ظهور کرد در حالی که توهمات دهه ۱۹۹۰ درباره “پایان تاریخ” و همگرایی به “دموکراسی لیبرال” فروپاشید. پایان جنگ سرد که توسط گورباچف و ریگان مهندسی شد، تحت ریاست جورج هربرت واکر بوش به ادعاهای “پیروزی” تبدیل شد که عواقب اجتنابناپذیری به همراه داشت.
مورد مادی برای صلح
با این حال، در هر یک از این حوادث، مزایای مادی ایالات متحده قویتر بود و نیاز آن به تسلط بر جهان بیشتر از آنچه امروز حقیقت دارد، بود. از آن زمان، ظرفیت نظامی ایالات متحده کاهش یافته است؛ عصر موشکها و پهپادها جایگزین عصر ناوهای هواپیمابر و پایگاهها شده است و شرایط فناوری درگیری اکنون به طور چشمگیری به نفع دفاع است. و در حال حاضر، ایالات متحده واقعاً در زمینه انرژی خودکفا است، در حالی که ذخایری که ممکن است در تاریخ بعدی نیاز داشته باشد، در نزدیکی قرار دارند و نه در طرف دیگر کره زمین.
منابعی که باید از چین به دست آید، میتوانند به دست آیند، به شرطی که شرایط چین محترم شمرده شود؛ این منابع به دست نخواهند آمد اگر چین ایالات متحده را به عنوان یک تهدید نظامی ببیند.
شرایط مادی، به طور خلاصه، به نفع صلح است. هیچ یک از دیگر قدرتهای بزرگ — چه برسد به هند که تقریباً ذکر نشده است — توهماتی درباره تسلط جهانی ندارند. با در نظر گرفتن وضعیت جهانی به آن شکلی که هست، ایالات متحده میتواند زمینه مشترکی با روسیه پیدا کند و میتواند با چین به عنوان یک شریک تجاری و همتراز زندگی کند. بنابراین، استراتژی جدید یک دعوت آشکار برای تایپه است تا با پکن توافق کند و برای دولتهای جانشین در برلین، پاریس و لندن تا شرایطی از مسکو درخواست کنند.
نمیتوان خوشبین بود. تنظیم اقتصاد ما برای دستیابی به “رفاه کارگری” وظیفهای است که در پیش است — و این کار نه ساده خواهد بود و نه بدون درگیریهای داخلی. بدون شک، کسانی که به تسلط قهری متعهد هستند، در ماههای آینده تمام تلاش خود را برای معکوس کردن هر حرکتی به سمت صلح متوازن خواهند کرد. خشونت بر سر ونزوئلا یک چشمانداز قریبالوقوع است.
اما در حوزه بزرگتر، جنگجویان جهانی در حال دفاع از نظم جهانی هستند که دیگر وجود ندارد، در حالی که شرایط جدید واقعاً نیاز به تجمیع منطقهای و چندقطبی بودن را ایجاب میکند — برای جهانی که در آن صلح و ثبات در اولویت است.

