در تاریخ ۷ ژانویه، نیروهای تحت حمایت عربستان کنترل بخشهای زیادی از یمن جنوبی سابق، از جمله عدن، پایتخت آن را به دست گرفتند و دستاوردهای شورای انتقالی جنوبی (STC) که تحت حمایت امارات متحده عربی بود، در اوایل دسامبر را معکوس کردند.
در همین حال، رئیس STC، عیدروس الزبیدی، نتوانست به پروازی به ریاض برای دیدار با سایر جداییطلبان سوار شود: به نظر میرسد او به سومالیلند و سپس به ابوظبی فرار کرده است. STC یک جنبش جداییطلب است که خواهان استقلال یمن جنوبی سابق است. آخرین تحولات، یک شکست بزرگ برای آرمانهای منطقهای امارات به شمار میرود.
عملیات قاطع عربستان سعودی
در تاریخ ۳۰ دسامبر، عربستان سعودی یک بندر یمنی را بمباران کرد تا از رسیدن یک محموله سلاح ادعایی اماراتی به STC جلوگیری کند. تصرف یمن شرقی توسط STC در اوایل دسامبر به نظر میرسید که کنترل آن بر دولت مورد نظرش را تقویت کرده است، حرکتی که به طور مستقیم به چالش کشیدن اقتدار عربستان و گروههای تحت حمایت عربستان که مخالف استقلال جنوبی هستند، منجر شد.
این تحولات سریع در یمن نشان میدهد که عربستان سعودی هرگونه بازنگری تحت حمایت امارات را تحمل نخواهد کرد و عدم تطابق بین برنامههای منطقهای عربستان و امارات را برجسته میکند.
جنگهای نیابتی در سودان
ریاض و ابوظبی همچنین در حال پیگیری نتایج ناسازگار در آن سوی دریای سرخ در سودان هستند، جایی که عربستان به نیروهای مسلح سودان (SAF) حمایت مالی میکند و امارات به نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) سلاح ارائه میدهد. SAF با دولت اسلامی قبلی عمر البشیر که در سال ۲۰۱۹ برکنار شد، ارتباط دارد، در حالی که RSF از جنجواد، میلیشای بدنامی که در اوایل دهه ۲۰۰۰ در دارفور نسلکشی کرد، شکل گرفته است.
RSF به رهبری ژنرال محمد حمدان دقلو، یا “حمیدتی”، در اوت یک دولت موازی تأسیس کرد تا کنترل SAF را به چالش بکشد. خشونت در سودان بزرگترین بحران انسانی جهان را به وجود آورده است، بهویژه RSF که جنایات وحشتناکی علیه غیرنظامیان مرتکب شده است، بهویژه در شهر الفاشر و سایر نقاط دارفور.
حمایت امارات از بازیگران غیر دولتی
در هر دو کشور یمن و سودان، امارات از گروههایی حمایت میکند که به دنبال تکهتکه کردن ساختارهای موجود کنترل دولتی هستند. با حمایت از بازیگران غیر دولتی که امنیت دولتهای موجود را تضعیف میکنند، به نظر میرسد امارات در حال پیگیری استراتژی است که ایران به خاطر آن انتقادات شدیدی را متحمل شده است. چه چیزی توضیح میدهد که چرا امارات به بیثباتی دامن میزند؟
آرزوهای سرزمینی، اقدامات امارات را هدایت میکند
یک عامل مهم در رفتار امارات در یمن، کنترل سرزمینهای مهم است. با حمایت از گروههای جداییطلب و دیگر میلیشیاها در یمن، نمایندگان امارات تا به تازگی بر بخش زیادی از سواحل جنوبی یمن و جزایر در مسیر استراتژیک نظارت داشتند. عربستان این وضعیت را تحمل کرد تا زمانی که STC در دسامبر، سرزمینی در امتداد مرز عربستان را تصرف کرد. این نفوذ، همچنین از دست دادن المهرة، جایی که ریاض مدتهاست یک خط لوله نفت را تصور کرده است، منافع اصلی عربستان را تهدید کرد و پاسخ نظامی را به دنبال داشت.
تهدید اسلام سیاسی
یک عامل توضیحی وسیعتر دیگر، مخالفت امارات متحده عربی با اسلامگرایان است. رهبری امارات از فشارهای دموکراتیک میترسد که اسلام سیاسی، و بهویژه شاخههای مختلف اخوان المسلمین، منبع اصلی آن بودهاند.
این ترس با خیزشهای مردمی سال ۲۰۱۱ تشدید شد، زمانی که گروهی متشکل از ۱۳۳ فعال، دانشگاهی و وکیل اماراتی — که برخی از آنها اعضای گروه اسلامگرای اصلاح بودند — درخواستنامهای برای اصلاحات دموکراتیک امضا کردند. دولت به تمامی اشکال نارضایتی، از جمله از طریق محاکمات جمعی، مانند محاکمه امارات ۹۴ در سال ۲۰۱۳ و محاکمه امارات ۸۴ در سال ۲۰۲۴، حمله کرد. بسیاری از امضاکنندگان اصلی این درخواستنامه تا به امروز در زندان هستند.
ترس رهبری امارات از اسلام سیاسی، حمایت آن از گروههای ضد اسلامگرا در لیبی، مصر، سوریه، یمن، سودان و سومالی را برانگیخته است. منابع اطلاعاتی ترکیه همچنین ادعا میکنند که امارات از کودتای نافرجام علیه رئیسجمهور اسلامگرای ترکیه، رجب طیب اردوغان، در سال ۲۰۱۶ حمایت کرده است، زمانی که آنکارا و ابوظبی از طرفهای درگیر در لیبی حمایت کردند. حمایت قطر از گروههای اسلامگرا در منطقه پس از سال ۲۰۱۱ در نهایت امارات و عربستان سعودی را به آغاز محاصره ناموفق قطر در سال ۲۰۱۷ واداشت.
علاقههای متضاد و خطر خشونت بیشتر
جنگ مسلحانه بین گروههای تحت حمایت امارات و عربستان در یمن و سودان، نگرانی از یک شکاف جدی دیگر در خلیج فارس را به وجود میآورد، این بار بین دو اقتصاد بزرگ عرب. رهبران هر دو کشور — محمد بن زاید رئیسجمهور امارات و امیر ابوظبی، محمد بن سلمان ولیعهد و حاکم de facto عربستان سعودی — زمانی به عنوان متحدان نزدیک شناخته میشدند، به طوری که MBZ به MBS آموزش داده و از تمرکز قدرت او حمایت کرده بود.
این دو رهبر همچنین در حمله به شورش تحت رهبری حوثیها که بخشهای زیادی از یمن شمالی سابق را ویران کرد، متحد بودند.
با این حال، منافع عربستان و امارات به طور فزایندهای از هم فاصله گرفته است، زیرا MBS به دنبال برنامه اجتماعی و اقتصادی جاهطلبانه خود، چشمانداز 2030، است که بخش زیادی از آن به طور مستقیم با نقش از پیش established امارات به عنوان یک مرکز منطقهای برای مالی، گردشگری و سرمایهگذاری رقابت میکند.
اگرچه MBS به طور مشابه به اسلامگرایان حمله کرده و آنها را به خاطر تفسیر سختگیرانه قبلی عربستان از اسلام سرزنش کرده است، اما او عمدتاً به دنبال حفظ ثبات منطقهای است که برای دستیابی به آرزوهای چشمانداز 2030 ضروری است. اگر همکاری با اسلامگرایان در سودان، یمن یا جاهای دیگر ثبات را فراهم کند، او آماده است این کار را انجام دهد.
پادشاهان سعودی زمانی احساس میکردند که باید به دکترین وهابی پایبند باشند تا مهر تأیید روحانیون را حفظ کنند، در حالی که سیاست سرکوب شدید MBS به طور عمده صدای کسانی را که اصلاحات اجتماعی او را با وهابیت ناسازگار میدانستند، خاموش کرده است. او به نظر میرسد که به این باور است که اعتبار مذهبی عربستان به عنوان خانه مکه و مدینه حتی در حالی که او نحوه عمل اسلام در پادشاهی را تغییر میدهد، پابرجا خواهد ماند. بنابراین، اسلامگرایان چالشی بنیادی به شمار نمیروند.
از سوی دیگر، امارات تهدیدی که از سوی اسلامگرایان وجود دارد را به مراتب بزرگتر از بیثباتی میبیند، به طوری که آنها ترجیح میدهند از گروههای ضد اسلامگرا حمایت کنند حتی اگر این کار خطر تحریک خشونت و هرج و مرج را به همراه داشته باشد. در این زمینه، آنها چندان با اسرائیل متفاوت نیستند، که امارات از زمان عادیسازی روابط در سال 2020، شراکت استراتژیک نزدیکی با آن توسعه داده است.
اسرائیل نیز اسلامگرایان و همچنین دموکراتیزه شدن در خاورمیانه را به عنوان یک تهدید وجودی ممکن میبیند. اگر سیاستهای دولتهای عرب واقعاً منعکسکننده اراده جمعیتهایشان باشد، به نظر آنها، روابط احتمالاً بسیار خصمانهتر خواهد شد، همانطور که نظرسنجیهای عمومی در منطقه به مدت طولانی نشان دادهاند. به عنوان مثال، دولت جدید در دمشق، اسلامی است: اسرائیل به دنبال تضعیف آن با حمایت از دروزیها و دیگر جنبشهای جداییطلب در سوریه است. دولت نتانیاهو نیز به دنبال فروپاشی رژیم در ایران است.
مانند امارات، اسرائیل از جداییطلبان تهدید نمیشود. هر دو اسرائیل و امارات روابطی با دولت جداییطلب سومالیلند برقرار کردهاند تا به دسترسی بیشتری به دریای سرخ دست یابند: اسرائیل هفته گذشته اولین کشوری بود که سومالیلند را به رسمیت شناخت. جداییطلبان نیز به نظر میرسد این دینامیک را درک میکنند: STC وعده داده بود که اگر یمن جنوبی به استقلال برسد، اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت.
امارات ممکن است بر این باور باشد که با همکاری با اسرائیل، واشنگتن به آن اجازه خواهد داد که در منطقه دست باز داشته باشد. اما دولت ایالات متحده به طور کلی ثبات را در اولویت قرار میدهد و هرج و مرج را خطرناک میداند، دیدگاهی که عربستان نیز با آن همنظر است.
هر دو عربستان سعودی و امارات شرکای مهم ایالات متحده هستند؛ در اولین سفر خارجی خود پس از انتخاب مجدد، ترامپ از هر دو کشور به همراه قطر دیدن کرد. خصومتهای علنی بین گروههای تحت حمایت عربستان و امارات در دو منطقه داغ، سوالاتی را درباره چگونگی مدیریت ترامپ بر روابط فزاینده پرتنش بین دو قدرت بزرگ خلیج فارس به وجود میآورد.
در تاریخ 7 ژانویه، وزیر امور خارجه عربستان، فیصل بن فرحان به واشنگتن سفر کرد. در همین حال، در تاریخ 5 ژانویه، یک تحلیلگر تأثیرگذار اماراتی که به عنوان نزدیک به رهبری شناخته میشود، در توییتی درباره وضعیت یمن به احترام آن، برای حال حاضر، به ریاض اشاره کرد: “امارات متوجه شد که برادر بزرگتر محترمش از خشم در حال جوشیدن است و حکمت امارات باعث شد که خشم او را کنترل کند، احساساتش را آرام کند و از تحریک او با تصمیمات تشدیدکننده جلوگیری کند.”
به نظر میرسد که امارات در حال حاضر به دنبال تشدید اوضاع در یمن نیست، اما ناسازگاری بنیادی بین اهداف عربستان و امارات/اسرائیل ادامه خواهد داشت.

