جنگ علیه ایران دو روایت متضاد درباره امنیت در خاورمیانه را آزمایش کرده و تابآوری کشورهای عرب خلیج فارس را تقویت کرده است.
دو نظریه متضاد درباره قدرت منطقهای در خاورمیانه در دو دهه گذشته در حال اجرا بوده است. نظریه ایران این بود که دسترسی نظامی، فناوری نظامی و شبکههای نیابتی میتوانند به جای وزن اقتصادی در انباشت نفوذ منطقهای عمل کنند. پرورش عمدی بیثباتی هر بازیگر منطقهای را مجبور کرد که به حساب آورد، در برابر آن محافظت کند و اغلب به طور مستقیم و غیرمستقیم با تهران بجنگد. کشورهای عرب خلیج فارس نظریه معکوس را توسعه دادند که نفوذی که بر اساس ضرورت و توسعه اقتصادی بنا شده است، از نفوذی که بر اساس ترس، هرج و مرج و بیثباتی بنا شده، پایدارتر است. از دیدگاه آنها، دولتی که خود را برای بازارهای انرژی جهانی، جریانهای سرمایهگذاری بینالمللی و زیرساختهای منطقهای ضروری میسازد، به شرکای بینالمللی خود دلایل خود را برای دفاع از ثبات آن بدون انتظار برای اجبار ارائه میدهد.
هر دو استراتژی در زمانهای مختلف بازدههای متفاوتی تولید کردهاند. ایران با پرورش متحدان غیر دولتی که در لبنان، سوریه، عراق و یمن پایگاهی به دست آورد، نفوذی فراتر از آنچه اقتصادش میتوانست پشتیبانی کند، انباشت کرد که به آن امکان میداد فشار متقابل بر اسرائیل و ایالات متحده وارد کند. در همین حال، کشورهای عرب خلیج فارس ثروت نفتی، شراکتهای بینالمللی قوی، تجهیزات نظامی و به طور فزایندهای ظرفیت و نوآوری فناوری را انباشت کردند.
درگیری کنونی آنها را به یک محاسبه واداشته است. استراتژی ایران در بیثباتی مدیریتشده با محدودیتهای ساختاری خود مواجه شده است، به ویژه پس از فروپاشی نفوذ آن در سوریه پس از سقوط اسد و در لبنان پس از جنگ اسرائیل علیه حزبالله. استراتژی ضرورت خلیج فارس تحت فشار حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران و انتقامجوییهای هدفمند ایران از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس آزمایش میشود. این دو استراتژی اکنون بازدههای قابل اندازهگیری متفاوتی تولید میکنند.
سود بیثباتی و محدودیتهای آن
استفاده استراتژیک ایران از بیثباتی به آن کمک کرده است تا قدرت خود را در سراسر جهان عرب به شیوههایی که کمتر تحلیلگری به طور کامل پیشبینی کرده بود، به نمایش بگذارد و آنچه را میتوان «سود بیثباتی» نامید، تولید کند. این نفوذی است که از بینظمی منطقهای استخراج میشود: توانایی شکلدهی به نتایج سیاسی، استخراج امتیازات و بازداشتن رقباء نه از طریق برتری اقتصادی یا نظامی، بلکه از طریق تهدید معتبر هرج و مرج. ولی نصر در کتاب «استراتژی کلان ایران» استدلال میکند که زیر لایه ایدئولوژیک دولت ایران، یک دکترین دفاعی پیشرفته و عملیاتی از طریق بهکارگیری نیروهای نیابتی وجود دارد. حزبالله به تهران یک حضور نظامی دائمی در مرز شمالی اسرائیل داد. شبهنظامیان عراقی نفوذ ایرانی را به عمق سیاستهای عربی گسترش دادند. حوثیها یمن را به یک شیر فشار تبدیل کردند که میتوانست به راحتی حمل و نقل دریایی خلیج را تهدید کند. یک برنامه هستهای که بهطور عمدی مبهم نگه داشته شده بود، امتیازات را استخراج کرده و توجه بینالمللی را حفظ کرد.
هیچیک از این موارد نیاز به یک اقتصاد رقابتی نداشت و ایران این وضعیت را از طریق دههها تحریمهای فلجکننده ایالات متحده حفظ کرد (هرچند با حمایت اقتصادی تاکتیکی چین). اما، همانطور که جان وست مشاهده میکند، جنگ غزه نقطه عطفی در این استراتژی بود که پس از یک سری اثرات دومینو شامل عملیاتهای اسرائیلی در سراسر منطقه، نیروهای نیابتی مرتبط با ایران را تضعیف کرده و سقوط اسد، دفاع پیشرفته ایران را نابود کرد. تا جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، نیروهای نیابتی مرتبط با ایران در جهان عرب تصمیم به عدم ورود به درگیری گرفتند.
حمایت چین از تهران همیشه ترکیبی از منافع معاملاتی — نفت تخفیفدار، کریدور دور زدن تحریمها، و نفوذ گاه به گاه بر واشنگتن — با منافع استراتژیک واقعی بوده است. ایران در تنگه هرمز قرار دارد که حدود یک پنجم نفت جهان از آن عبور میکند، از جمله حدود ۴۰٪ از واردات نفت خام دریایی چین. یک تهران خصمانه نسبت به واشنگتن و قادر به تهدید آن نقطه تنگ، به پکن نفوذ غیرمستقیم بر قدرت ایالات متحده در پروژههای نظامی میدهد بدون اینکه هزینههای رویارویی مستقیم را متحمل شود. همانطور که استراتژیست چینی ژو ژائویی در طول درگیری کنونی نوشت، دخالت ایالات متحده در خاورمیانه «به طور اجتنابناپذیری منابع و توجه استراتژیک آن را منحرف میکند و بهطور عینی ظرفیت آن را برای حفظ فشار بر چین در هند-پاسیفیک محدود میکند.»
اما درگیری کنونی هر دو بعد را به طور همزمان تضعیف کرده است. حملات ایرانی به زیرساختهای خلیج به طور مستقیم به منافع اقتصادی چین آسیب رسانده است، در حالی که یک تهران تضعیفشده ارزش کمتری به عنوان یک حواسپرتکن استراتژیک که قادر به مشغول کردن نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و دور نگهداشتن آنها از اقیانوس آرام باشد، ارائه میدهد. منطق معاملاتی این رابطه تا زمانی که نفت ایرانی جریان داشته باشد، ادامه دارد، هرچند که مسدودسازی جدید اعلامشده ترامپ بر حمل و نقل ایرانی ممکن است این جریان را متوقف کند. در همین حال، استدلال استراتژیک برای حمایت چین از تهران به طور قابل توجهی تضعیف شده است.
جنگ ۱۲ روزه، به دنبال درگیری گستردهتر ایالات متحده-اسرائیل-ایران، توجیه این منافع را دشوارتر کرده است. اختلالات هرمز قیمت نفت برنت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده و مجبور کرده است که پالایشگاههای چینی تولید خود را کاهش دهند و ذخایر استراتژیک را کاهش دهند – آسیبی به منافع چینی که به طور مستقیم ناشی از رفتار ایران بوده است. دستاورد دیپلماتیک منطقهای قابل مشاهده چین، عادیسازی سعودی-ایرانی ۲۰۲۳ که آن را میانجیگری کرده بود، فروپاشیده است. همانطور که مایلز یو در مؤسسه هادسون ارزیابی کرد، یک ایران تضعیفشده که شبکه نیابتیاش از هم پاشیده و برنامه هستهایاش به تأخیر افتاده، دیگر نمیتواند به عنوان یک جاذبه حواسپرتکن قابل اعتماد برای توجه آمریکایی عمل کند. منطق معاملاتی این رابطه – نفت و تسهیل تحریمها – ادامه دارد. استدلال استراتژیک به طور قابل توجهی تضعیف شده است.
درگیری گستردهتر ایالات متحده-اسرائیل-ایران این تصویر را تیزتر کرده است. با وجود یک توافق غیررسمی با شورای همکاری خلیج فارس برای خودداری از حمله به کشورهای عربی خلیج که در این درگیری باقی ماندهاند، ایران به زیرساختهای خلیج حمله کرد و تأسیسات نفت و تجاری را هدف قرار داد، مراکز مالی از جمله دبی را مختل کرد، تلاش کرد تا سیستمهای هوش مصنوعی را از کار بیندازد و به مسدود کردن تنگه هرمز اقدام کرد. با این کار، ایران نظم منطقهای را که چین به آن وابسته است، آسیبپذیر کرده و اعتبار دیپلماتیک پکن را که سالها برای ساخت آن تلاش کرده بود، تضعیف کرد.
توافق همکاری ۲۵ ساله، که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، همچنین محدودیتهای ساختاری آن رابطه را به طور ملموس به تصویر میکشد. پکن و تهران پیشبینی کرده بودند که حدود ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری چینی در بخشهای انرژی، زیرساخت و ارتباطات ایران انجام شود. چهار سال بعد، این سرمایهگذاری به طور عمده محقق نشده است. به نظر میرسد وعده پکن بسیار غیرواقعی است با توجه به اینکه مجموع سرمایهگذاری چینی در ایران در ۱۵ سال گذشته تنها حدود ۲۷ میلیارد دلار بوده است، طبق گزارش کمیسیون بررسی اقتصادی و امنیتی ایالات متحده-چین. پروژه چین و جنوب جهانی در سال ۲۰۲۴ گزارش داد که چهار سال پس از امضای توافق، هنوز هیچ پیشرفتی حاصل نشده و اتاق بازرگانی خود ایران از پکن برای اجرای آن فشار میآورد.
پکن نمیخواهد روابط بسیار بزرگتر خود با خلیج را به ریسک نیازمند یک شراکت کامل ایرانی قرار دهد. هزینههای اقتصادی به سادگی بسیار بالا است. تجارت خلیج-چین در سال ۲۰۲۴ به ۲۵۷ میلیارد دلار رسید و شرکتهای چینی به طور سیستماتیک در خلیج جا افتاده و سازگار شدهاند و مراکز داده، پلتفرمهای ابری و شبکههای ارتباطی را که به دولتهای شورای همکاری خلیج فارس خدمت میکند، ساختهاند. به نظر میرسد چین منافع بزرگتری در ثبات شورای همکاری خلیج فارس نسبت به جاهطلبیهای ایرانی دارد و رفتار آن این را منعکس میکند. این ایران را منزوی میکند، اما به طور کامل رها نمیکند.
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
کشورهای عربی خلیج فارس با ایجاد خود به عنوان بازیگران ضروری در اقتصاد جهانی، به دنبال نفوذ منطقهای بودهاند. گسین وِبر این پدیده را «ضرورت استراتژیک» مینامد، یا اهرمی که به کشورهایی که منابع حیاتی و نقاط گلوگاهی زنجیره تأمین را کنترل میکنند، تعلق میگیرد. هنری فارل و آبراهام نیومن مکانیزم زیرین آن را «اثر گلوگاه» مینامند – مزیت ساختاری که از کنترل نقطهای ناشی میشود که دیگران نمیتوانند از آن دور شوند. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس این منطق را به نقاط قوت اقتصادی و منابع انرژی استراتژیک خود اعمال کردهاند. هوش مصنوعی به سرعت در حال تبدیل شدن به یک حوزه عمده دیگر از ضرورت است، که بهطور قابل توجهی کمتر به عنوان یک نقطه گلوگاهی بالقوه مورد توجه قرار میگیرد. در دهه گذشته، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار به زیرساختهای هوش مصنوعی، صندوقهای فناوری حاکمیتی و صنعتیسازی دیجیتال اختصاص دادهاند تا اقتصادهای خود را مدرن کنند و چتر دیجیتال خود را به نقطهای تبدیل کنند که آینده فناوری و مالی منطقه از آن عبور کند. این امر کشورهای عربی خلیج فارس را برای رهبری تحول دیجیتال خاورمیانه در بلندمدت و پیشی گرفتن از ایران آماده میکند.
بازار مرکز دادههای شورای همکاری خلیج فارس که در سال ۲۰۲۴ به ارزش ۳.۵ میلیارد دلار برآورد شده، پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰ به ۹.۵ میلیارد دلار برسد، که بر اساس بیش از ۱۳.۵ میلیارد دلار پروژههای برنامهریزی شده که در حال حاضر در دست اقدام هستند، تأمین میشود. شرکتهای چینی و آمریکایی، از جمله آمازون، مایکروسافت، گوگل، اوراکل، علیبابا و هواوی، همگی مناطق ابری اختصاصی در سراسر خلیج تأسیس کردهاند و هایپر اسکیلرها دهها میلیارد دلار سرمایهگذاری به این منطقه متعهد شدهاند. تنها چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی هدفگذاری بیش از ۱۸ میلیارد دلار سرمایهگذاری در مراکز داده را دارد. شرکتهای فناوری جهانی، سرمایهگذاران حاکمیتی و دولتهای همسایه که به پلتفرمهای ابری خلیج، سیستمهای پرداخت و شبکههای لجستیکی برای عملکرد اقتصادی خود وابسته هستند، در صورت تضعیف ثبات خلیج، به شدت متضرر خواهند شد. با این حال، مقیاس عظیم سرمایهگذاری به این معناست که تعداد زیادی از شرکتهای چندملیتی (برخی با سودهایی به اندازه کشورهای متوسط تا کوچک) و دولتها به حفظ ثبات خلیج علاقهمند هستند. حملات ایران این فرضیه را به آزمون مستقیمترین خود قرار داده است.
دولتهای خلیج همچنین اعتبار داخلی قابل توجهی را بر توسعه مبتنی بر فناوری گذاشتهاند. چشمانداز ۲۰۳۰ در عربستان سعودی و قرن امارات ۲۰۷۱ انتظارات عمومی را در زمینه اشتغال، خدمات و کیفیت زندگی به گونهای افزایش دادهاند که مشوقهای سیاسی برای ادامه ارائه خدمات ایجاد کند. برآورده کردن این تعهدات نیازمند ثبات خارجی برای توسعه داخلی است. درگیری کنونی به طور همزمان هر دو را تهدید میکند، با تضعیف امنیت منطقهای، قرار دادن غیرنظامیان خلیج در معرض حملات ایرانی و اعتبار بخشیدن به این استدلال که ثبات خلیج از آنچه ضرورت آن نشان میدهد، شکنندهتر است. هرچه جنگ ادامه یابد، دولتهای خلیج بیشتر تحت فشار قرار میگیرند تا نشان دهند که ثباتی که به سرمایهگذاران و شهروندان فروختهاند، واقعی است و نه مشروط.
ضرورت خلیج به همین دلیل کار میکند که هزینه اختلال را برای همه کسانی که در زیرساختهای منطقه سرمایهگذاری کردهاند، افزایش میدهد، اما همچنین هزینه اختلال را برای خود کشورهای خلیج نیز افزایش میدهد. هرچه جنگ ادامه یابد، دولتهای خلیج بیشتر تحت فشار قرار میگیرند تا نشان دهند که ثباتی که به سرمایهگذاران و شهروندان فروختهاند، واقعی است و نه مشروط. اگر موفق شوند، این درگیری در نهایت ضرورت آنها را تقویت خواهد کرد، زیرا ثابت میکند که خلیج میتواند شوکها را بدون شکستن تحمل کند. اگر نتوانند، درس آموخته این است که ضرورت بدون امنیت، اهرمی بدون بنیاد است.
پرش فناوری پس از جنگ
زمانی که گرد و غبار فروکش کند، این جنگ به لحاظ اقتصادی و نظامی ایران را به شدت تحت فشار قرار خواهد داد و توسعه آن را به دههها عقب خواهد انداخت. پایتختهای خلیج فارس آسیب خواهند دید، اما هیچچیز قابل مقایسهای بر اساس روند کنونی نخواهد بود. این درگیری در نهایت فاصله نوآوری و توسعهای را که پیش از اولین حمله در حال رشد بود، بیشتر خواهد کرد. آرزوهای هوش مصنوعی شورای همکاری خلیج فارس به کشورهای خلیج یک مزیت افزایشی میدهد که ایران نمیتواند با آن رقابت کند، مشروط بر اینکه آنها از این جنگ با اعتماد سرمایهگذاران سالم خارج شوند.
وضعیت ایران پس از این درگیری، تحت هر نتیجهای که محتمل باشد، بدتر از قبل خواهد بود. جمهوری اسلامی به شدت تضعیف شده با فرار مغزها مواجه خواهد شد که ناشی از جابجایی، کاهش تمایل چین به هزینههای شهرت این رابطه و کاهش ظرفیت برای حفظ شبکههای نیابتیاش است. حتی اگر دولت ایران زنده بماند، اقتصاد و پایه صنعتی آن به شدت آسیب خواهد دید و تهران را مجبور به وابستگی بیشتر به چین خواهد کرد – اگرچه پکن ممکن است از این وضعیت استقبال کند و یک دولت مشتری ارزانتر با گزینههای کمتر را ببیند تا یک بار شهرت. به هر حال، هیچیک از این مسیرها به ایران رقابتیتر در کوتاهمدت یا میانمدت منجر نخواهد شد. ساختار تحریمهای پس از جنگ مشکل را تشدید خواهد کرد: چه محدودیتها سختتر، چه بازسازی شوند و چه بهطور انتخابی تسهیل شوند، دسترسی ایران به فناوریهای مرتبط با هوش مصنوعی برای سالها به شدت محدود خواهد ماند.
روند خلیج در جهت معکوس پیش میرود. صنعتیسازی هوش مصنوعی جایی است که فاصله عملکرد بین شورای همکاری خلیج فارس و ایران سریعترین رشد را خواهد داشت و جایی که معکوس کردن آن سختترین خواهد بود. ایران هیچ برنامه معادلی ندارد، هیچ سرمایه معادلی ندارد و هیچ دسترسی معادلی به فناوری که امکانپذیر ساختن آن را فراهم کند، ندارد. با این حال، نیروی کار هوش مصنوعی خلیج عمدتاً وارداتی است و یک درگیری منطقهای طولانیمدت نیز خطوط تأمین استعداد را آزمایش میکند. مهندسان و محققانی که میتوانند در هر جایی کار کنند، تمایل دارند از مناطق جنگی خارج شوند. مزیت شورای همکاری خلیج فارس تنها در صورتی حفظ میشود که دولتها به سرعت اقدام کنند تا نیروی کار ماهر مهاجر را که زیرساختهای هوش مصنوعی آنها را پشتیبانی میکند، مطمئن سازند.
رفتار ایران نشان میدهد که میداند چه خطراتی در پیش است. حملات به مراکز داده خلیج نشان میدهد که مقامات ایرانی اهمیت روزافزون زیرساختهای هوش مصنوعی برای کشورهای عربی خلیج را درک میکنند – و به طور ضمنی بر این باورند که هدف قرار دادن آن ممکن است تلاشهای جنگی را تضعیف کند. اما هدف قرار دادن مراکز داده محدودیتهای ساختاری دارد. انتقال دادهها به تأسیسات خارج از کشور، تابآوری ذاتی را ارائه میدهد و خود حملات به سرعت در حال تسریع همان نوع تنوع جغرافیایی و سرمایهگذاری در پایداری است که زیرساختهای محاسباتی خلیج را در آینده سختتر برای مختل کردن خواهد کرد. اگر پیشنهاد غیرقابلجایگزینی خلیج – ارزش آن برای هایپر اسکیلرها، سرمایهگذاران مشترک صندوقهای ثروت ملی و واشنگتن به طور یکسان – بتواند یک چالش نظامی مستقیم را تحمل کند و با کاهش ریسکهای تیزتر و پایداری زیرساختی عمیقتر بیرون بیاید، این نتیجهای خواهد بود که بیشترین اهمیت را در این درگیری خواهد داشت.

