چرا قطر و بخش زیادی از شورای همکاری خلیج فارس، درگیری طولانیمدت را نه به عنوان یک استراتژی، بلکه به عنوان تهدیدی برای ثباتی که رفاه آنها را ساخته، میبینند.
در برخی از بخشهای واشنگتن و اروپا، یک فرضیه سرسخت وجود دارد که کشورهای عرب خلیج فارس به طور خاموش میخواهند این جنگ ادامه یابد تا ایران به شدت تضعیف شود. این برداشت بسیار سادهانگارانه، تنبل و در مورد قطر به وضوح نادرست است.
قطر نمیخواهد این جنگ ادامه یابد. این موضوع از موضع عمومی، دیپلماسی و منطق منافع ملیاش کاملاً روشن است. فراتر از قطر، تصویر در سراسر شورای همکاری خلیج فارس کاملاً همگن نیست و ادعای خلاف این، غیرجدی خواهد بود. اینها کشورهای متفاوتی هستند، با درکهای متفاوت از تهدیدات و عادات استراتژیک متفاوت. عمان با بحرین یکی نیست. قطر با امارات متحده عربی یکی نیست. عربستان سعودی حافظه طولانی خود از حملات مستقیم و تشدید نیابتی را دارد. با این حال، اگر یک قدم به عقب برگردیم و به بیانیههای عمومی، واقعیتهای اقتصادی و رفتار اکثر دولتهای شورای همکاری خلیج فارس نگاه کنیم، جهتگیری کلی غیرقابل انکار است: این منطقهای نیست که به دنبال جنگی طولانیمدت با ایران باشد. این منطقه در تلاش است تا آسیبها را محدود کند.
مقابله با یک روایت
این موضوع اهمیت دارد زیرا خلیج فارس غالباً به گونهای مورد بحث قرار میگیرد که گویی به طور احساسی درگیر رویارویی به خاطر خود آن است. اینطور نیست. خلیج فارس، بهویژه کشورهای کوچکتر و بیشتر یکپارچهشده با اقتصاد جهانی، موفقیت مدرن خود را بر اساس تداوم بنا کرده است: تجارت، بندرهای فعال، آسمانهای امن، صادرات انرژی، سرمایهگذاری خارجی و محیط منطقهای که به اندازه کافی پایدار باشد تا رشد را ممکن سازد. اینگونه است که کشورهایی مانند قطر شکوفا شدند. نه در یک دنیای کامل، بلکه در یک همسایگی دشوار که قوانین آن هنوز بهطور کلی قابل درک بود.
و یکی از آن قوانین، خواه مردم آن را دوست داشته باشند یا نه، این بود که ایران آنجا بود و همچنان خواهد بود.
این بخشی است که بسیاری از ناظران خارجی آن را از دست میدهند. قطر و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در چهار دهه و نیم گذشته منتظر نماندند تا ایران ناپدید شود. آنها به آن عادت کردند. آنها سیاستهایی بر اساس آن بنا کردند. آنها فرضیات امنیتی را حول آن شکل دادند. آنها رفتارهای تجاری و دیپلماتیک را بر اساس آن ساختند. این به معنای اعتماد، محبت یا کوری نسبت به خطرات ناشی از ایران و نیابتیهای آن نبود. این به معنای چیزی جدیتر بود: خلیج فارس یاد گرفت در کنار یک همسایه دشوار، ایدئولوژیک و غالباً مختلکننده زندگی کند در حالی که همچنان کشورهای ثروتمند و متصل به جهان را بنا میکرد.
و بهطور کلی، این مدل کار کرد.
بله، لحظاتی از خطر واقعی وجود داشت. عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهطور مستقیم یا از طریق نیابتیها هدف قرار گرفتند، به شیوههایی که جدی و غیرقابل قبول بود. هیچکس جدی نباید آن تاریخ را کوچک بشمارد. اما در طول نزدیک به نیم قرن از وجود جمهوری اسلامی، آن اپیزودها، هرچند نگرانکننده، مقطعی بودند نه تعیینکننده. آنها فرمول اساسی خلیج فارس برای شکوفایی را نابود نکردند. این منطقه هنوز رشد کرد. هنوز ساخت و ساز انجام داد. هنوز سرمایه جذب کرد، بندرها و خطوط هوایی را گسترش داد و ثباتی را فراتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، به نمایش گذاشت.
به همین دلیل است که ایدهای که شورای همکاری خلیج فارس اکنون در حال فشار برای جنگی وسیعتر یا طولانیتر است، چندان منطقی به نظر نمیرسد.
جنگ با ایران یک تمرین ژئوپلیتیکی انتزاعی برای خلیج فارس نیست. این به زیرساختها، حمل و نقل، هوانوردی، بیمه، گردشگری، بانکداری، اعتماد سرمایهگذاران، بازارهای انرژی و هر محاسبه آرامی که توسط کسبوکارها برای تصمیمگیری در مورد اینکه آیا منطقه به اندازه کافی برای قرارگیری بلندمدت ایمن است، آسیب میزند. هرچه این جنگ طولانیتر شود، آن محاسبات بیشتر تغییر میکند.
این بهویژه برای قطر صادق است. قطر یک مدل اقتصادی بنا کرد که به قابلیت اطمینان وابسته است: صادرات گاز قابل اعتماد، لجستیک قابل اعتماد، دیپلماسی قابل اعتماد و شهرت به عنوان جایی که کار میکند. همین موضوع در درجات مختلف در سراسر شورای همکاری خلیج فارس نیز صادق است. این کشورها بهجای صادرات هرج و مرج، با ارائه معکوس آن به طور جهانی مرتبط شدند. آنها به مراکزی تبدیل شدند زیرا قابل اعتماد بودند.
یک جنگ طولانی همه اینها را پاره میکند.
هیچیک از اینها به این معنا نیست که خلیج فارس از این جنگ با نرمی به سمت ایران خارج خواهد شد. اینطور نخواهد بود. اعتماد کمتر خواهد شد. شک و تردید بیشتر خواهد شد. هزینههای امنیتی افزایش خواهد یافت. حفاظت از زیرساختها، تابآوری و بازدارندگی در دستور کار بالاتر خواهد رفت. در برخی پایتختها، درس این خواهد بود که ایران باید بهطور تندتری مهار شود و بیشتر تحت نظر قرار گیرد.
اما مهار به معنای خواستن جنگی بیپایان نیست. این تمایز است که بسیاری از خارجیها همچنان از آن غافلاند.
موضع خلیج فارس پس از جنگ به احتمال زیاد در زمینه امنیت سختتر و در لحن دیپلماتیک سردتر خواهد بود اما هنوز بر اساس واقعیت قدیمی که ایران یک همسایه دائمی است، بنا خواهد شد. توهمات کمتر خواهد بود و احتمالاً صبر کمتری نیز وجود خواهد داشت. با این حال، انگیزه قوی برای جلوگیری از لغزش منطقه به وضعیتی که در آن مسیرهای حمل و نقل بهطور دائمی تهدید شوند و هر بحران خطر تبدیل به جنگ را داشته باشد، همچنان باقی خواهد ماند.
بنابراین بیایید در مورد نکته مرکزی روشن باشیم. آیا هر یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در دیدگاه خود یکسان هستند؟ خیر. اما آیا شواهد موجود، به ویژه در مورد قطر و به طور کلی در رفتار اکثر کشورهای شورای همکاری، نشاندهنده تمایل به ادامه این جنگ است؟ خیر، اینطور نیست.
خلیج فارس در حالی که در کنار ایران زندگی میکرد، خود را ساخت. این منطقه یاد گرفت که در spite از ایران، در اطراف ایران و گاهی در سازگاری دقیق با واقعیت ایران عمل کند، شکوفا شود و نفوذ خود را گسترش دهد. این به معنای بیخطر بودن تهران نیست. بلکه به این معناست که خلیج فارس از یک جنگ بیپایان بسیار بیشتر از آنچه بسیاری از تحلیلگران خارجی درک میکنند، متضرر خواهد شد.
و قطر، بالاتر از همه، این را میداند.

