اظهارات رئیسجمهور ترامپ درباره احتمال استفاده از این جزیره در حمله به ایران، اهمیت مداوم آن را در نمایش قدرت ایالات متحده در منطقه اقیانوس هند نشان میدهد – حتی در یک محیط استراتژیک به سرعت در حال تغییر.
انتقاد رئیسجمهور دونالد ترامپ از توافق 2025 بریتانیا برای انتقال حاکمیت مجمعالجزایر چاگوس به موریس، در ژانویه 2026 موجی از توجه رسانهها را به همراه داشت. در فوریه، رئیسجمهور به نظر میرسید که انتقاد خود از این توافق را پس میگیرد، توافقی که به موجب آن بریتانیا اجاره 99 سالهای بر دیگو گارسیا – بزرگترین جزیره چاگوس و محل یک پایگاه نظامی بزرگ بریتانیا/ایالات متحده – به دست میآورد.
اما رئیسجمهور ترامپ دوباره در 18 فوریه به انتقاد از این توافق پرداخت و دیگو گارسیا را به انباشت نظامی ایالات متحده برای یک حمله احتمالی به ایران مرتبط کرد:
«اگر ایران تصمیم بگیرد که توافقی انجام ندهد»، او گفت، «ممکن است لازم باشد که ایالات متحده از دیگو گارسیا استفاده کند… تا یک حمله بالقوه از یک رژیم بسیار ناپایدار و خطرناک را از بین ببرد.»
عنوانهایی که رئیسجمهور ایجاد میکند معمولاً بر روی حکمت و انصاف توافق بریتانیا با موریس متمرکز است. اما این بخش دیگری از داستان را نادیده میگیرد: کل مفهوم یک پایگاه نظامی در دیگو گارسیا توسط ایالات متحده، نه بریتانیا، تصور و آغاز شد تا کنترل آمریکایی را در اقیانوس هند تحکیم کند.
حضور مورد مناقشه پایگاه نظامی بنابراین داستانی درباره قدرت و استراتژی آمریکایی به اندازه میراث امپراتوری بریتانیا است. اظهارات رئیسجمهور اهمیت مداوم این جزیره را برای سیاست دیرینه آمریکایی در منطقه نشان میدهد. همچنین گزارشهایی وجود دارد که دیگو گارسیا ممکن است برای اجرای عملیاتی به منظور تصرف یک نفتکش تحریمشده استفاده شده باشد.
چرا یک پایگاه آمریکایی در دیگو گارسیا وجود دارد؟
پس از پایان جنگ جهانی دوم، با پیشرفت فرآیند استعمارزدایی و استقلال بیشتر کشورها، برنامهریزان نیروی دریایی ایالات متحده نگران بودند که دسترسی ایالات متحده به پایگاههای خارجی نسبت به رقبای جنگ سرد خود: چین و اتحاد جماهیر شوروی در حال کاهش است.
یکی از برنامهریزان برجسته نگران بود که در صورت بروز خصومتها در منطقه اقیانوس هند «دسترسی از طریق سوئز و دسترسی بدون منازعه از طریق سنگاپور یا از طریق هند ممکن است مسدود شود»، و استدلال میکرد که نیروی دریایی ایالات متحده بنابراین به یک پایگاه در اقیانوس هند نیاز دارد.
دیگو گارسیا یک گزینه قوی بود: این جزیره مزایای نظامی (یک فرودگاه و پتانسیل لنگرگاه)، مزایای سیاسی (جمعیت کم و وضعیت اداری تحت بریتانیا) و موقعیت مفیدی در وسط اقیانوس هند داشت. این جزیره حدود 3000 کیلومتر از تنگه بابالمندب در دهانه دریای سرخ و تنگه مالاکا نزدیک دریای چین جنوبی فاصله دارد. این امر به نیروی نظامی ایالات متحده اجازه میدهد که قدرت خود را در سراسر اقیانوس به نمایش بگذارد، رقبای خود را بازدارند و به متحدان خود اطمینان دهد.
بریتانیا قبلاً در طول جنگ جهانی دوم یک پایگاه کوچک در دیگو گارسیا ساخته بود و نیروهای بریتانیایی تا پایان جنگ در آنجا باقی ماندند.
در سال 1961، ایالات متحده پیشنهاد کرد که دولت بریتانیا مجمعالجزایر چاگوس را از موریس استعماری جدا کند تا یک سرزمین جدید ایجاد کند که حقوق پایگاهگذاری برای استفاده نظامی آینده ایالات متحده و بریتانیا را تضمین کند. در سالهای بعد، دولتهای بریتانیا و ایالات متحده مذاکرات سری را درباره جداسازی مجمعالجزایر چاگوس از موریس استعماری آغاز کردند.
در توافق نهایی، دولت ایالات متحده توافق کرد که تا 14 میلیون دلار به بریتانیاییها پرداخت کند، یا نیمی از هزینه ایجاد «سرزمین اقیانوس هند بریتانیا» را تأمین کند.
از آن زمان، پایگاه نظامی در دیگو گارسیا به عنوان یک مرکز برای عملیاتهای آمریکایی عمل کرده است. این جزیره دارای یک فرودگاه وسیع با باندهایی به اندازه کافی بلند برای پذیرش هواپیماهای نظامی بزرگ مانند بمبافکنهای B-52، تانکرهای KC-135، هواپیماهای شناسایی و هواپیماهای حمل و نقل است. همچنین دارای تأسیسات بزرگ ذخیره سوخت، نصبهای راداری و برجهای کنترل است که میتوانند از عملیاتهای نظامی منطقهای پشتیبانی کنند.
دیگو گارسیا همچنین دارای یک بندر عمیق است که میتواند کشتیهای بزرگ نیروی دریایی از جمله ناوهای هواپیمابر، ناوشکنها و زیردریاییها را پهلو دهد، تأمین مجدد کند و خدمات نگهداری ارائه دهد. چندین اسکله و بندر مجهز به سیستمهای مدرن برای پشتیبانی از عملیاتهای پاسخ سریع وجود دارد.
دیگو گارسیا در جنگ خلیج فارس در سال 1991 و جنگ عراق در سال 2003 به عنوان یک سکوی پرتاب حیاتی و با حجم بالا برای عملیاتهای هوایی ایالات متحده عمل کرد.
و در اوایل دهه 2000، این پایگاه از حملات هوایی ایالات متحده در افغانستان پشتیبانی کرد و نیروهای طالبان و القاعده را هدف قرار داد. همچنین سوالاتی درباره نقش ممکن دیگو گارسیا به عنوان یک «محل سیاه» سیا در طول «جنگ علیه تروریسم» مطرح شده است. در سالهای 2024 و 2025، ایالات متحده از این پایگاه برای راهاندازی عملیات علیه حوثیها در یمن استفاده کرد.
چین و رقابتهای منطقهای
ایالات متحده تنها نیروی نظامی نیست که در اقیانوس هند فعالیت میکند. فرانسه و هند دو قدرت دریایی پیشرو در منطقه اقیانوس هند هستند.
هند دارای حضور نظامی خود و رابطهای با موریس است و در حال حاضر در حال ساخت یک پایگاه هوایی بزرگ و یک اسکله دریایی در جزیره آگالهگا است که حدود 1767 کیلومتر از دیگو گارسیا فاصله دارد. این پایگاه قرار است شامل یک باند طولانی، اسکله عمیق و زیرساختهای راداری و ارتباطی باشد که قادر به پشتیبانی از هواپیماهای گشت دریایی هند از جمله هواپیماهای نظارتی بوئینگ P-8 ساخت ایالات متحده است.
موریس به طور رسمی زیرساختها را به عنوان پشتیبانی متقابل گارد ساحلی توصیف میکند، اما این پایگاه به طور قابل توجهی توانایی هند را برای نمایش قدرت و انجام نظارتهای دوربرد در غرب اقیانوس هند تقویت میکند. به طور کلیتر، هند همچنین به موریس با ایستگاههای راداری نظارت ساحلی، آموزش، تجهیزات دفاعی و همکاری در امنیت دریایی کمک میکند.
فرانسه همچنین دارای حضور نظامی همسایه در اقیانوس هند در سرزمینهای جزیرهای خود مانند لا رونیون و مایوت است. حدود 7000 نفر از پرسنل نظامی فرانسه تحت فرمان نیروهای مسلح منطقه جنوبی اقیانوس هند فعالیت میکنند و مأموریتهای نظارتی، مقابله با دزدی دریایی، پاسخ به بلایای طبیعی و بازدارندگی را انجام میدهند. زیردریاییهای فرانسوی نیز به عنوان بخشی از وضعیت هستهای دائمی پاریس در دریا گشتزنی میکنند. این مواضع به طور کلی به فرانسه کنترل قابل توجهی بر بخش جنوبی اقیانوس هند میدهد.
قابل توجه است که فرانسه همچنین با تعدادی از اختلافات حاکمیتی در اقیانوس هند مواجه است. در هر دو جزیره رونیون و مایوت، جنبشهای استقلال مختلفی در طول زمان وجود داشته است. همهپرسیهای مکرر در مایوت نشان داده است که جزیرهنشینان تمایل دارند که بخشی از فرانسه باقی بمانند و ادغام خود را عمیقتر کنند. با این حال، کومور هنوز ادعاهای تاریخی خود را نسبت به مایوت حفظ کرده است.
امروز، بسیاری از کوموریها «بازگشت» مایوت را یک علت ملی میدانند – نه چندان متفاوت از ادعاهای موریس نسبت به مجمعالجزایر چاگوس، اگرچه مجمعالجزایر چاگوس بسیار دورتر از موریس نسبت به مایوت است. هر دو اتحادیه آفریقا و سازمان ملل مایوت را به عنوان بخشی از کومور به رسمیت میشناسند. بنابراین، اختلاف حاکمیتی کومور و فرانسه بر سر مایوت همچنان یک چالش ادامهدار در منطقه است.
فرانسه و موریس همچنین در حال حاضر در یک اختلاف سرزمینی بر سر جزیره تروملین هستند. در سال 2010، هر دو کشور توافقی برای ترویج حفاظت از محیط زیست در آنجا امضا کردند اما هنوز مسئله حاکمیت را حل نکردهاند.
در سالهای اخیر، چین همچنین حضور قابل توجهی در اقیانوس هند توسعه داده است. گسترش حمل و نقل تجاری، نظامی و دو منظوره چین در اقیانوس هند منجر به افزایش نگرانیهای امنیتی در میان ناوگانهای بزرگ اقیانوس هند، از جمله ایالات متحده، فرانسه، هند و استرالیا شده است.
این نگرانی بخش زیادی از انتقادات در بریتانیا درباره توافق حاکمیتی را تحریک کرده است – مخالفان استدلال میکنند که توافق ۲۰۲۵ میتواند به چین اجازه دهد تا نفوذ خود را در موریس و منطقه گسترش دهد.
سیاستگذاران در واشنگتن و لندن همچنان به روایت ضد چین درباره مجمعالجزایر چاگوس فشار میآورند – استدلال میکنند که این توافق هیچ چیزی برای جلوگیری از ساخت پایگاه چین در جزایر چاگوس باقی نمیگذارد. اما این استدلال پیچیدگیهای منطقه اقیانوس هند را نادیده میگیرد. رابطه استراتژیک مهم موریس و هند احتمالاً هر گونه تلاش چین برای توسعه حضور استراتژیک یا دو منظوره در موریس را تضعیف خواهد کرد.
علاوه بر این، چین تمرکز خود را بر روی شراکتها و توسعه بنادر در سایر نقاط منطقه، از بندر گوادر در پاکستان تا بندر کیوکپییو در میانمار و فراتر از آن قرار داده است. به جای رقابت مستقیم برای حضور در موریس، چین به طور موفقیتآمیزی منافع دریایی خود را در میان کشورهایی توزیع کرده است که ایالات متحده و بریتانیا نفوذ کمتری دارند.
علاوه بر این، پکن استراتژی واضحی برای اقیانوس هند ندارد. در عوض، از روایت اینکه کشورهای غربی مانند بریتانیا (و به تبع آن ایالات متحده) قوانین بینالمللی را در جزایر چاگوس نقض کردهاند و همچنان با یک مسئله حاکمیتی فعال در اقیانوس هند-آرام مواجه هستند، بهرهمند شده است. این موضوع به عنوان یک وزنه متقابل مفید برای اختلافات حاکمیتی خود چین در دریای چین جنوبی عمل میکند.
دکترین «دونرو» و آینده دیگو گارسیا
اهمیت دیگو گارسیا احتمالاً با تلاش ایالات متحده برای یافتن یک موقعیت امن در میان تغییرات اتحادها و رقابتهای منطقهای افزایش خواهد یافت.
حتی در زمینه آنچه که به اصطلاح «دکترین دونرو» نامیده میشود، که در آن دولت ترامپ تلاش کرده است تا استراتژی دفاعی ایالات متحده را به سمت نیمکره غربی تغییر دهد، این جزیره نمایانگر فراتر رفتن از حد نیست. در عوض، دیگو گارسیا به عنوان یک گره پشتیبانی عمل میکند که کنترل نیمکرهای ایالات متحده را تضمین میکند.
ماهیت جنگ دریایی نیز در حال تحول است. این موضوع پیامدهایی برای آینده دیگو گارسیا خواهد داشت. به عنوان مثال، پهپادهایی مانند وسایل نقلیه زیرآبی خودکار (UAV) یا کشتیهای «سوپرکارrier» که میتوانند سیستمهای هوایی بدون سرنشین (UAS) را به کار بگیرند، به زرادخانه ایالات متحده اضافه میشوند. از دیگو گارسیا، این قابلیتها توانایی ایالات متحده را برای نمایش قدرت و تهدید به استفاده از زور در سراسر منطقه اقیانوس هند گسترش میدهد.

