شباهت ترسناک اما عجیبی در نحوه آمادهسازی رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، برای حمله به ایران و نحوه آمادهسازی رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، برای حمله به اوکراین وجود دارد.
هر دو رهبر با اعتماد به نفس ناشی از یک کمپین نظامی که آن را موفقیت چشمگیری میدانستند، به چشمانداز جنگ نزدیک شدند. برای پوتین، این کمپین در سوریه بود. برای ترامپ، براندازی نیکلاس مادورو در ونزوئلا بود.
هر دو مرد خود را از واقعیت جدا کرده و خود را با حلقهای از چاپلوسان احاطه کردهاند.
پوتین استراتژیستها و الهیدانانی را گرد خود جمع کرده است که هر یک در تلاشند تا از دیگری سختگیرتر باشند.
یکی از آنها استفاده از یک سلاح هستهای تاکتیکی در اوکراین را پیشنهاد داد. دیگری پیشنهاد کرد که انفجار یک اژدر هستهای در سواحل لنکشایر و ارسال یک سونامی رادیواکتیو به صنعت تولید هواپیما در بریتانیا ایده خوبی خواهد بود.
همه آنها اوکراین را به عنوان یک میدان جنگ نیابتی برای جنگی وسیعتر با ایالات متحده و اروپا میدیدند. پوتین خود را به عنوان کهنهسربازی معرفی کرد که آنها را مهار کرده است.
ترامپ، در عین حال، فکر میکند که یک ایران شکستخورده، خاورمیانه جدیدی را باز خواهد کرد. معادل این دایره چاپلوسان دور ترامپ، فاکس نیوز است که او از آنجا پیت هگست، وزیر جنگ خود را جذب کرده است.
در هر دو کشور روسیه و ایالات متحده، قدرت آغاز یک جنگ ویرانگر در سرهای روسایجمهور آنها آغاز و پایان مییابد. در مورد ترامپ، این موضوعی برای افتخار است: “من کسی هستم که تصمیم میگیرد”، ترامپ روز دوشنبه گفت. “من ترجیح میدهم که توافقی داشته باشم تا نداشته باشم، اما اگر توافقی نداشته باشیم، روز بسیار بدی برای آن کشور خواهد بود.”
دامنه ضربه
هر دو رهبر از هر گونه سیستم کارآمدی از چک و تعادل آزاد هستند – بر خلاف روزهای جنگ سرد، زمانی که جنگها تصمیمات جمعی و محاسبهشده بودند. آنها هنوز هم به طور فاجعهباری اثبات شدند.
پوتین فکر میکرد – و ترامپ هنوز فکر میکند – که جنگ سریع و بدون درد خواهد بود و اهداف خود را به عنوان میوههای پایین درخت میدیدند که آماده چیدن هستند. هیچیک از آنها برای یک جنگ طولانی آماده نبودند و نیستند.
پوتین آنقدر مطمئن بود که دولت اوکراین مانند یک دسته کارت سقوط خواهد کرد، اما نیروهای او به سرعت از سوخت، غذا و چیزهایی به سادگی مانند یک جفت جوراب تعویضی کم آوردند. نتیجه این بود که ستونهای تانکها و نیروهای روسی از روز اول حمله با چالشهای لجستیکی عظیمی مواجه شدند و به زودی در باتلاق گیر کردند.
در مورد ایران، ترامپ یک ناو هواپیمابر را به محدوده ضربه فرستاده است که دارای چندین توالت کارآمد نیست و خدمه آن که به مدت هشت ماه در حال استقرار هستند، نشانههای واضحی از استرس را نشان میدهند.
زمانی که حمله به اوکراین به یک فاجعه تبدیل شد، پوتین ۱۵۰ مأمور از اداره امنیت فدرال را اخراج کرد و یک رئیس اطلاعات ارشد را به زندان فرستاد؛ شکست هرگز به عهده او نیست. ترامپ نیز همین تمایل را دارد که همه را به جز خود برای تصمیمات فاجعهبارش سرزنش کند.
پوتین زمانی که کووید-۱۹ در روسیه در حال گسترش بود، یک میز سفید بلند بین خود و کابینه جنگیاش قرار داد و ترامپ نیز ساختاری معادل در کاخ سفید خود برای جلوگیری از ورود هر گونه میکروب شک و تردید ایجاد کرده است.
زمانی که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک، به تازگی ترامپ و دیگر مشاوران ارشد را در کاخ سفید توجیه کرد، سه نکته اصلی داشت که با روایت رئیسجمهور در حال ساخت تضاد داشت.
کین گفت که نیروهای آمریکایی انباشته شده در خاورمیانه میتوانند یک حمله “کوچک یا متوسط” را پشتیبانی کنند، اما نه یک جنگ طولانی؛ اینکه احتمال تلفات آمریکاییها به طور بالقوه بالا خواهد بود؛ و اینکه آنها به قدری موشک به سرعت استفاده خواهند کرد که این اقدام میتواند ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده را کاهش دهد، به گفته نیویورک تایمز.
در توصیف ترامپ از همان جلسه توجیهی، کین به او گفت که هر اقدام نظامی که دستور داده شود، “چیزی است که به راحتی به دست میآید”.
نشانهها در همه جا
اما با وجود تردیدهای کین، جنگ به طور قطع در راه است. این بار، نیازی به خواندن نشانهها نیست. نشانههای جنگ قریبالوقوع در همه جا، با چراغهای نئونی روشن، هر کجا که در خاورمیانه باشید، وجود دارد.
آسمانهای اردن با فعالیتهای نظامی شدید ایالات متحده در حال ز buzzing است. نیروهای آمریکایی که از عراق دوباره مستقر شدهاند، در یک پایگاه در لبنان ظاهر شدهاند، که رسانههای ایرانی به محلیها میگویند که از آن مطلع هستند.
یازده فروند اف-۲۲ رپتور در پایگاه هوایی اوودا در بیابان نِگِو اسرائیل فرود آمدهاند. آنها از پایگاه RAF Lakenheath در بریتانیا پرواز کردهاند و توسط هفت تانکر سوخترسان هوایی پشتیبانی شدهاند.
توجه داشته باشید که این پس از آن است که دولت بریتانیا اعلام کرد که نخستوزیر کیر استارمر اجازه استفاده از پایگاههای هوایی بریتانیا به عنوان سکوی حمله به ایران را رد کرده است. کلمات دوپهلو.
رهبر اپوزیسیون اسرائیل، یائیر لاپید، به کنست گفت که تمام اختلافات سیاسی با نخستوزیر بنیامین نتانیاهو در صورت جنگ با ایران “به شدت متوقف خواهد شد”.
لاپید گفت: “همانند گذشته، من برای دیپلماسی عمومی اسرائیل و تقویت وضعیت بینالمللی اسرائیل بسیج خواهم شد.” او ادامه داد: “همانند حمله قبلی، من به هر جایی که لازم باشد، از CNN تا پارلمان بریتانیا میروم و به آنها میگویم: ‘شما میدانید که من رهبر اپوزیسیون هستم، شما میدانید که نتانیاهو و من رقیب هستیم، اما ایران باید با تمام قدرت مورد حمله قرار گیرد، حکومت آیتاللهها باید سرنگون شود.'”
بیمارستانها در اسرائیل برای جنگ آماده میشوند. آنها پارکینگهای زیرزمینی را برای بخشهای حاد بازسازی میکنند.
و آخرین نکته، ترامپ شروع به استفاده از زبان رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، جورج بوش، در جستجوی بهانهای برای حمله به ایران کرده است. بوش توجیه کرد که حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به دلیل این بود که ایالات متحده در خطر قریبالوقوع سلاحهای کشتار جمعی صدام حسین قرار داشت، که بعداً مشخص شد بیاساس بوده است.
در آخرین سخنرانی سالانهاش – که مانند کنفرانسهای خبری دو ساعته پوتین، رکورد طول را شکست – ترامپ گفت که ایران “در حال کار بر روی ساخت موشکهایی است که به زودی به ایالات متحده آمریکا خواهند رسید”.
ساعاتی قبل از آن سخنرانی، نماینده ویژهاش، استیو ویتکوف، ادعا کرد که ایران در آستانه تولید مواد لازم برای ساخت بمب است. ویتکوف در برنامه “نظر من با لارا ترامپ” در شبکه فاکس نیوز گفت: “آنها احتمالاً یک هفته با داشتن مواد لازم برای ساخت بمب صنعتی فاصله دارند.”
مانند ادعاهای بیاساس بوش درباره سلاحهای کشتار جمعی صدام، هر ادعای اغراقآمیز به منظور نشان دادن این است که تهدید ناشی از برنامه هستهای ایران قریبالوقوع است.
محاسبات سرد
به طور طبیعی، فرآیند تصمیمگیری ترامپ موضوع مطالعه دقیق در خود ایران بوده است. این کشور با مردی مواجه است که، با وجود تمام این مدت در مقام، هنوز مانند یک معاملهگر املاک در منهتن عمل و فکر میکند.
او impulsive، erratic و احساسی است، اما به موشکهای رپتور و موشکهای کروز مسلح است.
محاسبات سرد توسط ویتکوف، داماد ترامپ جارد کوشنر و معاون رئیسجمهور جی دی ونس انجام میشود. ویتکوف، کوشنر و ونس عادت دارند که در زمان اتخاذ تصمیم به پسزمینه بروند، همانطور که در طول تلاشهای ناکام برای دستیابی به آتشبس در غزه مشاهده کردهایم.
و همانطور که در ژوئن گذشته نیز شاهد بودیم، ترامپ کاملاً قادر است دکمه “شروع” را فشار دهد در حالی که مذاکرات هنوز در حال انجام است.
نگرانی برای هر کسی که سعی دارد او را پیشبینی کند، ترامپ غیرقابل پیشبینی است. این موضوع در نظریه “تاکو” به ثبت رسیده است: ترامپ همیشه از ترس فرار میکند.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده سابق صلح ایالات متحده و خاورمیانه، یک نسخه از نظریه تاکو دارد که هنوز ترامپ را به جنگ میبرد. این است که او خود را در جنگی قرار داده که نمیخواهد.
میلر به روزنامه فایننشال تایمز گفت: “او خود را در وضعیتی قرار داده که مگر اینکه بتواند امتیاز قابل توجهی از ایرانیها برای جلوگیری از جنگی که نمیخواهد به دست آورد، مجبور به ورود به جنگ خواهد بود.” “این یک بحران ناشی از خود اوست.”
زبان ترامپ در مورد ایران امروز از انتقاد تند او از نتانیاهو برای ادامه حملات به ایران پس از درخواست رئیسجمهور ایالات متحده برای آتشبس پس از درگیری ۱۲ روزه در ژوئن گذشته تغییر کرده است.
نتانیاهو – که برخلاف ترامپ، دیدگاه روشنی از آنچه میخواهد حمله به ایران به دست آورد دارد – به وضوح در حال کار بر روی رئیسجمهور ایالات متحده با “اطلاعاتی” درباره اینکه ایران برنامه غنیسازی هستهای خود را از سر گرفته است، بوده است.
با چنین تجمع عظیمی از قدرت دریایی و هوایی، ترامپ هیچ راه خروجی برای خود باقی نگذاشته است، جز ادعای یک امتیاز بیسابقه ایرانی در مذاکراتی که در ژنو و عمان در حال برگزاری است.
آمادگیها در تهران
برخلاف بوش، ترامپ زمینه را برای جنگ در داخل یا خارج آماده نکرده است. بهانههای او برای تجمع دریایی و هوایی به شدت از وعده به معترضان مبنی بر اینکه “کمک در راه است” تا پایان یک برنامه هستهای که او سال گذشته ادعا کرد نابود کرده است، و در نهایت به ادعای عجیب اینکه موشکهای ایران میتوانند تهدیدی جهانی باشند، تغییر کرده است.
در شورای امنیت سازمان ملل رأیگیری وجود ندارد و متحدان او در خاورمیانه از اجازه دادن به استفاده از پایگاههای ایالات متحده در سرزمین خود به عنوان پایگاههای پرتاب خودداری کردهاند.
در مقابل، ایران برای یک جنگ طولانی آماده است – یا حداقل برای تحمل امواج شوک اول و دوم با فرماندهی و کنترل سالم. رهبر عالی، آیتالله علی خامنهای، مسئول امنیت ملی برتر ایران، علی لاریجانی، را با بقا کشور در صورت ترور رهبران برتر ایران، مسئول کرده است. هر مقام ارشد نظامی و دولتی چهار جانشین دارد.
لاریجانی انتخاب جالبی به عنوان رهبر جنگ ایران است. او که رئیس سابق پارلمان بود، حمایت قاطعانهای از رئیسجمهور اصلاحطلب سابق کشور، حسن روحانی، نشان داد. به همین دلیل، او در دو انتخابات ریاستجمهوری به دلیل عدم تجربه اجرایی کافی از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد.
لاریجانی همچنین حامی قوی توافق هستهای ۲۰۱۵ بود که با مخالفت اصولگرایان مواجه شد که در آن زمان و به درستی استدلال کردند که ایران برای سازشهایی که انجام داد، چیزی به دست نخواهد آورد.
اما به عنوان یک عضو سابق سپاه پاسداران، لاریجانی تجربه امنیتی اجرایی قابل توجهی دارد. او از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ دبیر شورای عالی امنیت ملی، یکی از مهمترین پستهای امنیتی ایران، بود. لاریجانی رهبر جنگ ایران است.
عزم جدی
ترامپ پرسیده است که چرا ایران در برابر ناوگان عظیم جمعآوری شده در محدوده ضربه تسلیم نشده است. پاسخ ساده است: این یک نسل از رهبران ایرانی است که در جنگ شکل گرفتهاند. آنها خاطرات تلخ و گاهی شخصی از حملات گازی که صدام در طول جنگ هشتساله ایران و عراق انجام داد، دارند.
برآورد میشود که یک میلیون ایرانی، چه نظامی و چه غیرنظامی، در معرض عوامل جنگ شیمیایی قرار گرفتهاند. بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر به ثبت رسیدهاند که برای درمان اضطراری آسیبهای شیمیایی درمان شدهاند.
سعدی در آن زمان توسط عربستان سعودی و کویت تأمین مالی میشد و از سوی ایالات متحده و اروپا حمایت میشد. شرکتهای آلمانی بیش از ۱۰۰۰ تن پیشسازهای گاز خردل، سارین، تابون و گاز اشکآور ارسال کردند که به عراق امکان تولید این گازها را میداد.
ایران همچنین زمینه را در خلیج فارس آماده کرده است. این کشور به همسایگان خود اطلاع داده است که هر پایگاه آمریکایی در کشورهایشان در صورت وقوع جنگ، هدف مشروع ایران خواهد بود.
اگر ترمینال اصلی نفت ایران در جزیره خارک در حملهای از سوی ایالات متحده و اسرائیل مورد هدف قرار گیرد، تمام پالایشگاهها در طول خلیج آسیبپذیر خواهند بود. برای آمادهسازی برای جنگ، ایران تقریباً سه برابر مقدار معمول نفت را بر روی نفتکشها بارگیری کرده است.
اکنون عزم جدی برای آمادهسازی برای جنگ وجود دارد که توسط دو جناح اصلی سیاسی نخبگان ایران به اشتراک گذاشته شده است.
ایران با دو بحران مواجه است: یکی خارجی و دیگری داخلی، پس از کشتار هزاران معترض در قیام ژانویه. دهها هزار نفر دیگر نیز بازداشت شدهاند. اما این رهبری قصد ندارد تسلیم شود.
این موضوع به خوبی شناخته شده است – اما ناشناخته بزرگ این است که چین چگونه ممکن است واکنش نشان دهد.
همانطور که نلسون وانگ در این صفحات استدلال میکند، بعید است چین نیروهایی را اعزام کند یا در هر درگیری مستقیم شرکت کند. این کشور در حال حفظ یک رویارویی مستقیم با ایالات متحده برای تایوان است.
اما وانگ ادامه میدهد که “تفسیر این موضوع به عنوان انفعال، نادرست خواندن ماهیت رقابت قدرتهای بزرگ در قرن بیست و یکم خواهد بود.”
خط قرمز ترسیم شده
حمایت چین از ایران واقعی است. ایران عضو کامل سازمان همکاری شانگهای است که یک پیمان امنیتی نیست، اما چین، روسیه و ایران به تازگی کشتیهای دریایی را برای تمرینات امنیتی مشترک در تنگه هرمز مستقر کردهاند.
ورود اخیر باتریهای موشکی زمین به هوا ساخت چین به ایران، به عنوان بخشی از توافق نفت در برابر سلاح برای دور زدن تحریمهای ایالات متحده، کمتر قابل مشاهده بوده است. همچنین گزارشهای تأیید نشدهای وجود دارد که ایران ممکن است جنگندههای پنهانکار نسل پنجم J-20 را دریافت کرده باشد.
و در روز نیروی هوایی ایران در این ماه، یک وابسته نظامی چینی مدل جنگنده J-20 را به یک فرمانده نیروی هوایی ایران ارائه داد. اینها حرکات عمومی هستند که به عنوان هشدار نیز عمل میکنند.
آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که چین به وضوح یک خط قرمز در برابر اجازه تغییر رژیم در ایران ترسیم کرده است، که همچنان شریک اصلی انرژی چین است.
این موضوع، بنابراین، تمام ویژگیهای یک جنگ واقعی منطقهای را دارد که بسیاری از دیگر تحلیلگران و من از زمان آغاز حمله اسرائیل به غزه، کرانه باختری و لبنان درباره آن هشدار دادهایم.
ترامپ که تحت تأثیر خودخواهی و احساس اینکه اوضاع در داخل کشورش به هم ریخته است، به سمت جنگی تمامعیار سوق داده میشود که نه او، نه نیروهایش و نه اسرائیل هیچگونه توانایی برای کنترل آن ندارند.
این دو قدرت به کشوری حمله خواهند کرد که چهار برابر بزرگتر از عراق است، که بوش به آن حمله کرد. ایالات متحده تحت رهبری ترامپ حتی کمتر از بوش برای عواقب یک جنگ طولانیمدت آماده است.
آیا ترامپ در آخرین لحظه تردید خواهد کرد؟ چه کسی میداند. اگر او هر نشانهای از عقل سلیم داشته باشد، باید – زیرا این ممکن است جنگی باشد که به عنوان نابودگر هر دو، ترامپ و نتانیاهو، شناخته شود، پل نهایی که فراتر از حد است.

