حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران، خاورمیانه را به جنگی وسیعتر کشانده است. انتقامجویی، درگیریهای منطقهای و اختلال در تجارت، یک نتیجه را روشن میسازد: هیچیک از طرفین به پیروزی آسانی نخواهد رسید.
در ساعات اولیه صبح شنبه، حملات مشترک آمریکایی و اسرائیلی به ایران آغاز شد. با طلوع آفتاب، خاورمیانه به جنگی جدید دچار شد. ایران به سرعت به حملات تلافیجویانه دست زد و به اسرائیل و پایگاههای آمریکایی و اهداف غیرنظامی در خلیج حمله کرد. این درگیری تاکنون جان رهبر عالی ایران، علی خامنهای، مقامات نظامی ارشد و صدها غیرنظامی را گرفته است. لبنان و عراق نیز به این درگیریها کشیده شدهاند. مسیرهای دریایی در تنگه هرمز و دریای سرخ به شدت مختل شده و ایران اکنون به هدف قرار دادن فرودگاهها و زیرساختهای انرژی در خلیج پرداخته است. حتی کشورهای اروپایی نیز درگیر شدهاند: یک پایگاه فرانسوی در امارات و یک پایگاه بریتانیایی در قبرس تحت تأثیر پهپادها و موشکهای ایرانی قرار گرفتهاند، به علاوه صدها هزار شهروند اروپایی که در این منطقه گرفتار شدهاند.
فهرست تلفات—انسانی، استراتژیک و اقتصادی—به سرعت در حال افزایش است. با گسترش جنگ، واضح است که هیچ پیروزی واقعی وجود نخواهد داشت، اما برخی از طرفین خسارات بیشتری را متحمل خواهند شد. در این مقاله جمعی، کارشناسان ECFR ارزیابی ۳۶۰ درجهای از نحوه قرارگیری بازیگران کلیدی، آنچه ممکن است در آینده بیفتد و هر یک چه مقدار ممکن است از دست بدهند، ارائه میدهند.
آیا آمریکا در اولویت است؟
هدف رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در مورد ایران نامشخص است و توجیهات متضادی برای حملات ایالات متحده وجود دارد که از جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای هستهای و موشکهای بالستیک تا کمک به مردم ایران و حمایت از تغییر رژیم کامل متغیر است. با این حال، این احتمالاً تحت تأثیر تمایل ترامپ به دنبال کردن “پیروزیهای” سریع و قابل مشاهده به جای تحولات استراتژیک بزرگ محدود خواهد شد.
بلندگوهای رئیسجمهور که ایرانیان را به “پسگرفتن” کشورشان تشویق میکنند، نیاز به درجهای از تعهد دارد که او هیچ تمایلی به آن نشان نداده است. حتی با مرگ رهبر ایرانی، تغییر کامل رژیم نیاز به فشار نظامی مداوم دارد. با این امر، خطر تشدید بیشتر با هزینههای سیاسی، نظامی و مالی وجود دارد که ترامپ احتمالاً تمایلی به پذیرش آن ندارد.
سیاست داخلی نیز مهم است. در حالی که یک گروه جنگطلب در اطراف رئیسجمهور با تمایلات قوی پرو-اسرائیلی وجود دارد، حمایت عمومی کمی برای جنگ با ایران وجود دارد و ترامپ ممکن است نخواهد اجازه دهد در سال انتخابات میاندورهای درگیریها ادامه یابد. انقلاب سیاست خارجی ترامپ حول وعدههایی برای پایان دادن به جنگهای دائمی به سبک عراق و عملیات تغییر رژیم در خاورمیانه متمرکز بود. تأثیرگذاران برجسته MAGA بهطور علنی این عملیات را مورد انتقاد قرار دادهاند، از جمله هزینههای رهگیری برای دفاع هوایی اسرائیل. حتی محدودکنندگان (که میخواهند امنیت بر روی میهن متمرکز شود) و اولویتدهندگان (که میخواهند تمرکز بر هند-پاسیفیک باشد) در حلقه نزدیکان معاون رئیسجمهور، جی.دی. ونس، احتمالاً از جهتگیری رئیسجمهور خوشحال نیستند. بهطور کلی، تصمیم ترامپ برای بمباران ایران در میانه مذاکرات، اعتبار ایالات متحده را بیشتر تضعیف کرده است.
class=”MsoNormal”>منطق نامشخص جنگ بر موضعگیری ترامپ سایه افکنده است. انتقامجویی ایران، نیاز به حفاظت از نیروهای آمریکایی، یا فشار اسرائیل برای پایان دادن به کار با تأمین تغییر رژیم میتواند منجر به دخالت طولانیمدت آمریکا شود. اما اگر سوابق ترامپ معیار قضاوت باشد—از جمله سرعتی که او در جنگ ۱۲ روزه با ایران در ژوئن ۲۰۲۵ پیروزی را اعلام کرد، تصمیم به تعلیق عملیات علیه حوثیها پس از افزایش هزینهها، و همچنین عملیات در ونزوئلا—غریزه او این خواهد بود که سریعاً خارج شود. ترور خامنهای نوعی ضربه دراماتیک به رژیم ایران است که میتواند به واشنگتن یک “پیروزی” سریع و راهی برای خروج از جنگ طولانی بدهد. پس از این اقدام، و مرگ پرسنل آمریکایی که روز یکشنبه اعلام شد، ترامپ گفت که “موافقت کرده است با ایران صحبت کند.”
از این نظر، با وجود بلاغت ترامپ که به اهداف وسیعتر اشاره دارد، محتملترین نتیجه این است که او ادعا کند منبع اصلی تهدید ایران و بنابراین بیثباتی منطقهای از بین رفته است، بازدارندگی دوباره برقرار شده و از پروژه بازسازی نظم سیاسی ایران اجتناب کند. اینکه آیا رویدادهای میدانی، و بهویژه موضع اسرائیل، اجازه چنین احتیاطی را خواهند داد، موضوع دیگری است.
ایران در حالت بقا
ضربات آمریکا تهدیدی وجودی برای رژیم ایران به شمار میرود. کسانی که در قدرت هستند معتقدند که چارهای جز تشدید اوضاع ندارند—و این کار را به هر قیمتی و به سرعت انجام خواهند داد—تا بقای خود را تضمین کنند. ایران از نظر تسلیحاتی و توان نظامی از آمریکا و اسرائیل که هر دو کشور دارای تسلیحات هستهای و قابلیتهای نظامی و اطلاعاتی برتر هستند، عقبتر است. اما “پیروزی” از دید ایران به معنای بقای رژیم و مقاومت در برابر دشمنان تا حد خستگی است.
نهاد امنیتی ایران، هرچند که ضعیف شده، حاضر به تسلیم در برابر خواستههای آمریکا نیست. آنها به یک پاسخ سریع تلافیجویانه روی آوردهاند تا نشان دهند که سیستم دارای وحدت، فرماندهی و کنترل است (هرچند که از سیستم غیرمتمرکز در شرایط جنگی استفاده میکنند) و توانایی جذب بمبارانهای آمریکایی را دارند. هدف این است که درد کافی بر منطقه تحمیل کنند—و تلفات آمریکایی، با کشته شدن سه سرباز—تا ترامپ را وادار به عقبنشینی کنند. این امر منجر به افزایش حملات موشکی بالستیک به اسرائیل شده است، که جمعیت اسرائیل را در حالت آمادهباش قرار داده و کشور را تعطیل کرده است، هرچند که تنها خسارت محدودی بر زمین وارد کرده است. تأثیرگذارتر، هدفگیری ایران از پایگاههای نظامی آمریکا و تأسیسات دولتی گستردهتر در سراسر خلیج فارس، از جمله زیرساختهای انرژی است که در حال حاضر باعث افزایش قیمتهای انرژی شده است. با وجود اینکه این امر آشتی ظریف ایران با منطقه در سالهای اخیر را بر هم خواهد زد، تهران احتمالاً آن را لازم میداند تا آستانه درد منطقه را برای وادار کردن به آتشبس در حالی که رژیم هنوز ایستاده است، افزایش دهد.
سایه مذاکرات بهعنوان جنگ ادامه مییابد، طولانیتر خواهد شد. با این حال، اینکه آیا رهبری جدید ایران نشاندهنده عملگرایی برای انجام تسلیمهای بیشتر به منظور پایان دادن به درگیری (که مشابه نتیجه ونزوئلا است) خواهد بود، هنوز مشخص نیست. تهران معتقد است که در مذاکرات اخیر میانجیگری عمان تسلیمهای قابل توجهی انجام داده و رد ترامپ نشان میدهد که او بر تسلیم کامل ایران مصمم است. اگر چشماندازی برای آتشبس وجود داشته باشد، ایران میتواند تسلیمهای بیشتری در پرونده هستهای انجام دهد، اما این جنگ باور آن را تقویت خواهد کرد که نمیتواند قابلیتهای موشکی خود را کنار بگذارد.
class=”MsoNormal”>حتی در حالی که رهبری ایران به سمت بیرون نگاه میکند، همچنین بر دینامیکهای داخلی تمرکز خواهد کرد—به ویژه با توجه به جانشینی رهبر معظم. تهران نسبت به جنگی که نارضایتی داخلی را شعلهور کرده و تلاشهای بیشتری برای برکناری رژیم را پس از سرکوب وحشیانهای که در ژانویه هزاران کشته بر جای گذاشت، تحریک میکند، محتاط خواهد بود. به نظر میرسد رژیم همچنان ابزارهای کنترل داخلی را در اولویت قرار دهد، جایی که میتواند به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و خدمات امنیتی که تعهد ایدئولوژیک آنها احتمالاً همچنان قوی خواهد بود، تکیه کند.
غرور اسرائیلی
در حالی که حمله توسط ایالات متحده رهبری شد، طرح آن اسرائیلی بود. از سال 1992، نخستوزیر بنیامین نتانیاهو همواره خواستار یک “جبهه بینالمللی به رهبری ایالات متحده برای ریشهکن کردن ایران” بوده و مداخله به رهبری ایالات متحده را به عنوان راهی برای آزاد کردن “تأثیرات مثبت عظیم بر منطقه” به فروش رسانده است. در حالی که مقامات امنیتی اسرائیل نسبت به آنچه پس از خامنهای خواهد آمد، نامطمئن هستند، بسیاری هر گزینهای—از جمله تصرف سپاه پاسداران یا فروپاشی داخلی—را بهتر از رژیم کنونی میدانند.[1] محاسبات سیاسی داخلی احتمالاً نقش بزرگی در تصمیمگیری نتانیاهو نیز ایفا میکند، زیرا او به دنبال تقویت اعتبار امنیتی خود پیش از انتخابات امسال است.
جستجوی اسرائیل برای تبدیل شدن به قدرت منطقهای بیچون و چرا خطراتی به همراه دارد. حملات تلافیجویانه موشکی ایران میتواند خسارات و تلفات قابل توجهی به بار آورد. تهاجم اسرائیل همچنین روابط منطقهای آن را آسیبدیده کرده است. حملات سپتامبر 2025 آن به دوحه همسایگانش را که از جنگش در غزه خشمگین بودند، بیگانه کرده و روابطی را که اسرائیل مدتها به دنبال تقویت آن بود، بیشتر تضعیف کرده است. با این حال، اسرائیل میتواند از حملات فزاینده ایران علیه زیرساختهای نفتی عربستان سعودی برای کشاندن عربستان به همکاری نظامی نزدیکتر علیه ایران استفاده کند—آرزوئی دیرینه برای اسرائیل.
در حال حاضر، حمایت دو حزبی قوی در اسرائیل برای کمپین نظامی وجود دارد، به ویژه با مشارکت ایالات متحده. اما اسرائیل احتمالاً یک جنگ کوتاه و تند را ترجیح میدهد با توجه به قابلیتهای نظامی محدود خود، به ویژه ذخایر محدود موشکهای دفاعی، و هزینههای اقتصادی فزاینده جنگ. با وجود تمام اعتماد به نفسش، در حال ورود به یک کمپین فرسایشی بالقوه بسیار طولانی و نامشخص علیه ایران است. هر تصمیم ایالات متحده برای پایان ناگهانی درگیری بدون دستیابی به آرزوهای اسرائیل برای تغییر رژیم احتمالاً باید توسط اسرائیل پذیرفته شود با توجه به وابستگی نظامی و سیاسی آن به واشنگتن.
خلیج در حالت قرمز
سلطنتهای عرب خلیج به شدت با جنگ تغییر رژیم علیه ایران مخالف بودند، زیرا از هدف قرار گرفتن خود توسط ایران در انتقام میترسیدند. این کشورها در سالهای اخیر سرمایهگذاری سیاسی قابل توجهی در یک آشتی با ایران کردهاند. پس از حمله گروههای تحت حمایت ایران به تأسیسات نفتی عربستان در سال 2019، دولتهای منطقه آموختند که نمیتوانند به تضمینهای امنیتی ایالات متحده تکیه کنند و به دنبال ایجاد یک رابطه همکاری جدید با ایران بودند.
برای خلیج، کمپین ایالات متحده و اسرائیل یک سناریوی کابوسوار است. حملات هماهنگ موشکی و پهپادی ایران به هر دو پایگاه نظامی ایالات متحده و زیرساختهای غیرنظامی گسترده خلیج، از جمله فرودگاهها و هتلهای لوکس، مراکز هوش مصنوعی و حتی تأسیسات نفتی هدف قرار گرفته است. این به طور مستقیم هویت خلیج عرب را به عنوان شهرهای امن جهانی که به تجارت، گردشگری و ارتباطات باز هستند، تضعیف میکند و همچنین خط زندگی اقتصادی آنها به عنوان صادرکنندگان انرژی را تهدید میکند. اختلال در تنگه هرمز توسط نیروی دریایی ایران همچنین به طور مؤثری یک مسیر اصلی برای صادرات و واردات حیاتی را مسدود میکند. آنها اکنون از این میترسند که سایتهای تولید نفت و گاز و کانالهای صادراتی ممکن است در آتشبس گرفتار شوند.
class=”MsoNormal”>تهران به نظر میرسد که در حال شرطبندی است که گسترش میدان نبرد، کشورهای عرب خلیج فارس را وادار به فشار به ترامپ برای متوقف کردن این کمپین خواهد کرد. اما این موضوع به طور فزایندهای به نظر میرسد که برای ایران به نتیجه معکوس خواهد انجامید. این کشورها ممکن است به این نتیجه برسند که چارهای جز پیوستن به کمپین نظامی ایالات متحده برای جلوگیری از توانایی ایران در انجام حملات بیشتر ندارند. آنها در حال حاضر با شرکای اروپایی خود در عملیاتهای دفاعی تهاجمی همکاری کردهاند. مرحله بعدی ممکن است انتقامگیری از داراییهای انرژی ایران باشد.
هیچیک از مسیرهای محتمل، این کشورها را آرامش نمیدهد. پایان رژیم در تهران میتواند منجر به فروپاشی دولت و بیثباتی بیشتر شود. وجود یک دولت شکستخورده به اندازه ایران در آستانه آنها، با تمام پیامدهای امنیتی و مهاجرتی، سناریویی فاجعهبار برای عرب خلیج است. کشورهایی مانند عمان ممکن است هنوز سعی کنند مذاکرات جدیدی با تهران برای جلوگیری از این وضعیت تسهیل کنند، اما زمان برای این کار به سرعت در حال بسته شدن است. سقوط احتمالی ایران همچنین نتیجه نامطلوب دیگری را تقویت خواهد کرد: هژمونی تهاجمی اسرائیل در منطقه. با آسیبپذیر شدن رقیب اصلیاش، ایالات متحده ممکن است حتی بیشتر از نقش خود به عنوان ضامن امنیت منطقهای فاصله بگیرد و کشورهای عرب خلیج را به حال خود رها کند تا با اسرائیل جسورتر به تنهایی مقابله کنند.
یک “محور مقاومت” وجودی
“محور مقاومت” منطقهای ایران، بهویژه حزبالله در لبنان، گروههای مسلح شیعه در عراق مانند کتائب حزبالله و حوثیها در یمن، همگی اعلام کردهاند که به مبارزه خواهند پیوست. همه این گروهها خطر وجودی را در صورت فروپاشی حامی خود، ایران، احساس میکنند. آنها از حمایت ایرانی، دانش فنی و انتقالات نظامی، و همچنین کمکهای اقتصادی وسیع بهرهبرداری کردهاند و از این پشتیبانی برای ایجاد ریشههای عمیق در کشورهای خود استفاده کردهاند.
بنابراین، مبارزه با ایران همچنین مبارزهای برای بقای خود آنهاست. در لبنان، حزبالله قبلاً حملات موشکی جدیدی به اسرائیل انجام داده است که منجر به پاسخ بزرگتری از سوی اسرائیل با یک کمپین بمباران جدید در جنوب کشور و بیروت شده است. احتمالاً انتقامگیری این گروه تحت تأثیر کنترل بیشتر ایران بر حزبالله از زمان مرگ رهبر آن، حسن نصرالله، قرار گرفته است.[2] بهطور مشابه، شبهنظامیان عراقی میتوانند حملات موشکی به هر دو هدف اسرائیل و پایگاههای آمریکایی در کشور انجام دهند. آنها در حال حاضر مسئولیت حملات پهپادی به یک پایگاه آمریکایی نزدیک فرودگاه بغداد را بر عهده گرفتهاند. در یمن، حوثیها اعلام کردهاند که یک کمپین جدید برای بستن دریای سرخ آغاز خواهند کرد و این گروه ممکن است همچنین تلاش کند حملات موشکی جدیدی به اسرائیل انجام دهد. اقدام هماهنگ این گروههای مسلح، مانند افزایش موشکها برای تلاش برای غلبه بر سیستم گنبد آهنین اسرائیل، اسرائیل و آمریکا را وادار خواهد کرد تا منابع بیشتری را بر روی دفاعهای خود متمرکز کنند، از جمله استفاده از موشکهای رهگیر محدود.
اما “محور مقاومت” به اندازه کافی توانایی ندارد که به طور قابل توجهی اسرائیل و آمریکا را تضعیف کند و آنها ممکن است بهای بالایی برای تلاش حتی برای نشان دادن همبستگی نمادین با ایران بپردازند—بهایی که همچنین میتواند کشورهای خودشان را بیشتر ویران کند، همانطور که لبنان در حال حاضر شاهد آن است. تصمیم به تشدید حمایت از ایران همچنین مشروعیت داخلی گروهها را در زمانی که آنها در حال حاضر تحت فشار شدید دولتهای محلی برای خلع سلاح قرار دارند، تضعیف خواهد کرد. دولت لبنان قبلاً به حملات حزبالله پاسخ داده و تمام فعالیتهای نظامی این گروه را ممنوع کرده است.
معضل ترکیه
رئیسجمهور رجب طیب اردوغان به وضوح مخالفت ترکیه با جنگ را بیان کرده، نتانیاهو را به خاطر آغاز آن مقصر دانسته و از همه طرفها خواسته است که به مذاکرات بازگردند. در حالی که ترکیه مدتهاست به برنامههای هستهای و منطقهای ایران بیاعتماد بوده است، آنکارا تلاش کرده تا با فشار به قدرتهای منطقهای برای هماهنگی و لابیگری در واشنگتن برای دادن فرصت به دیپلماسی، از جنگ جلوگیری کند.
class=”MsoNormal”>محاسبات آنکارا نه بر اساس همدردی با تهران، بلکه بر اساس این باور است که جنگ میتواند چیزی حتی خطرناکتر تولید کند. مقامات ترکیه از خطرات آشنا درگیریهای منطقهای میترسند: جریانهای پناهندگی، اختلال اقتصادی، خشونتهای سرریز و احتمال اینکه بیثباتی در ایران فضای جدیدی برای فعالیتهای مسلحانه کردهای مرتبط با PKK یا خودمختاری در مرز ترکیه ایجاد کند. در پاسخ، آنکارا میتواند کنترلهای مرزی برای مسدود کردن پناهندگان برقرار کند یا به طور نظامی درگیر شود تا از خودمختاری گروههای کرد مرتبط با PKK در داخل ایران جلوگیری کند.
اما نگرانی عمیقتر آنکارا ژئوپلیتیکی است. آنچه بیشتر دولت ترکیه را نگران میکند، نه صرفاً ضعف ایران، بلکه احتمال شکلگیری یک نظم پس از جنگ بر اساس شرایط اسرائیل است. در نظر ترکیه، تفاوت مهمی بین اهداف آمریکایی و اسرائیلی وجود دارد. آنکارا ترامپ را به عنوان یک بازیگر معاملاتی میبیند: کسی که reluctant به جنگ بوده و ممکن است هنوز هم به یک کمپین کوتاه بسنده کند، پیروزی را اعلام کند و بعداً به مذاکرات هستهای بازگردد. در مقابل، اسرائیل عمدتاً به عنوان پیگیر تغییرات وسیعتر منطقهای برای تثبیت خود به عنوان قدرت غالب منطقهای دیده میشود.
یک پیروزی شکننده برای روسیه
کرملین ممکن است از این درگیری در کوتاهمدت بهرهمند شود. این حملات به فهرست مکرر روسیه از دوگانگیهای غربی دامن میزند. کشته شدن رهبر عالی و درخواست ترامپ از ایرانیان برای سرنگونی رژیم، روایت مسکو را تقویت میکند که آمریکا قدرتی است که به دنبال تغییر دولتهاست. این موضوع روایت پوتین را تقویت میکند که جنگ او در اوکراین اقدامی برای دفاع از خود در برابر تلاشهای غربی برای تضعیف روسیه با استفاده از کییف به عنوان یک نیروی نیابتی است.
روسیه همچنین از تمرکز آمریکا بر ایران بهرهمند خواهد شد. تمرکز سامانههای دفاع هوایی آمریکا (مانند پاتریوتها) در خاورمیانه به معنای این است که تعداد کمتری برای اوکراین در دسترس است. کییف از حملات به اهداف نظامی ایران استقبال کرده است، زیرا پهپادها، سلاحها و تجهیزات آن توسط روسیه در خط مقدم در اوکراین استفاده شدهاند. اما روسیه دیگر به این تأمینها چندان وابسته نیست. در نهایت، افزایش قیمت نفت به پر کردن خزانه جنگ مسکو کمک خواهد کرد: هر دلاری که از فروش بالاتر نفت به دست آید میتواند به افزایش هزینههای نظامی روسیه اختصاص یابد.
اما اینجا جایی است که خبرهای خوب برای کرملین به پایان میرسد. در ایران، روسیه در معرض خطر از دست دادن یک همپیمان دیگر است. و در حالی که به شدت آمریکا و اسرائیل را محکوم میکند، مسکو کار چندانی برای کمک به ایران انجام نداده و نفوذ محدود خود را نشان داده است. پایگاه روسیه در خاورمیانه مدتهاست که به روابط عملیاتی وابسته بوده است. این روابط ممکن است در صورت ایجاد پیوندهای عمیقتر با کشورهای عرب خلیج فارس کاهش یابد. بیثباتی در ایران همچنین تأثیرات امنیتی و مهاجرتی در ناحیه جنوبی ناآرام روسیه، قفقاز شمالی و جنوبی خواهد داشت.
فاصله محاسبهشده چین
در همین حال، شریک شرقی دیگر ایران، چین، تا کنون پاسخ خود را به محکوم کردن حملات و هشدار در مورد تشدید بیشتر محدود کرده است. پکن کمکهای مختصری برای کمک به ایران در بازسازی قابلیتهای موشکی و دفاع هوایی خود ارائه داده و بعید است که در کوتاهمدت این کمکها را افزایش دهد، بهویژه با توجه به هدفگیری تهران از دیگر کشورهای منطقه. رویکرد چین به ایران، مانند بسیاری از شرکای سیاسی دیگر، این بوده است که به آن حمایت اقتصادی، سیاسی و نظامی-صنعتی ارائه دهد در حالی که از خطرات ناشی از تعهدات در زمان بحران اجتناب کند. وضعیت کنونی دلیل منطقی برای این مدل را تقویت میکند: پکن میتواند از این موضوع دور بماند. و مانند ونزوئلا، همچنین میتواند به راحتی ضربات کوتاهمدت به تأمین نفت خود را تحمل کند.
این به این معنا نیست که پکن در آرامش است. بهترین نتیجه برای چین این خواهد بود که آمریکا در یک درگیری منطقهای دیگر گرفتار شود، مهمات خود را که میتوانست در آسیا استفاده کند، مصرف کند و به پکن اجازه دهد تا از منافع ژئوپولیتیکی ناشی از ناآرامی جهانی نسبت به قدرت آمریکا بهرهبرداری کند. اما هیچ تضمینی برای این امر وجود ندارد، بهویژه اگر درگیری به سرعت پایان یابد. علاوه بر این، تغییر رژیم در ایران به معنای از دست دادن دولت سیاسیترین همفکر چین در خاورمیانه خواهد بود. اقدامات واشنگتن در هفتههای اخیر همچنین عدم تقارن قدرت عمدهای بین آمریکا و چین را تقویت کرده است: با وجود وزن اقتصادی پکن، زمانی که آمریکا حملات نظامی را آغاز میکند و رهبری سیاسی شرکای چینی را در سرتاسر جهان سرنگون میکند، پکن بهطور عمده ناتوان است.
وضعیت بازی سیال، سریع و غیرقابل پیشبینی است. هر قدرتی که در این جنگ درگیر است، با کمتر از آنچه وارد شده، خارج خواهد شد، اما آسیبها بهطور نابرابر احساس خواهد شد. آنچه واضح است این است که خاورمیانه و فراتر از آن درگیر آشوبهای جدید و خشونتآمیز است و تشدید بیشتر ممکن است در گوشهای نزدیک باشد.
بازیگران اروپایی، حتی آنهایی که در برابر این جنگ موضع اصولی نمیگیرند، باید دلایل عملی و خودخواهانه برای مهار این درگیری را شناسایی کنند. چرخه خشونت خطر دارد که منافع اروپایی را به درگیری بکشاند.
اروپاییها نمیتوانند منتظر بمانند و ببینند آیا این عملیات در وادار کردن ایران به امتیازات جدید قابل توجه یا تغییر رژیم موفق خواهد بود یا خیر. انتقال از حکومت استبدادی ایران خوشایند خواهد بود، اما کافی نیست که فقط نشسته و امیدوار باشند که این امر در میان امکانات خطرناک متضاد فروپاشی دولت و جنگ وسیعتر اتفاق بیفتد. دولتهای اروپایی باید اکنون در شکلدهی به یک مسیر واقعی کاهش تنش درگیر شوند. این باید به اولویت دادن به شراکت فزاینده با کشورهای عرب خلیج فارس و برقراری ارتباط با واشنگتن و تهران برای فشار به هر دو طرف به میز مذاکره بازگردد، متمرکز شود. بریتانیا، فرانسه و آلمان اعلام کردهاند که آمادهاند در چارچوب عملیات دفاعی، حملاتی در داخل ایران انجام دهند. آنها باید اطمینان حاصل کنند که این به یک شیب لغزنده تبدیل نشود که آنها را به یک عملیات خطرناک دیگر تغییر رژیم آمریکایی بکشاند.

