آغاز حملات گسترده ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران از ۲۸ فوریه — که با اهداف رئیسجمهور دونالد ترامپ برای تضعیف قابلیتهای نظامی تهران و احتمالاً تسریع تغییر رژیم همراه است — پکن را در موقعیتی استراتژیک نامناسب قرار میدهد. این کمپین، بزرگترین عملیات نظامی ایالات متحده از زمان جنگ عراق است که در منطقهای رخ میدهد که برای امنیت انرژی و جاهطلبیهای تجاری چین مرکزی است.
چین بهطور رسمی با تغییر رژیم و انتقالهای سیاسی مهندسیشده از خارج بهعنوان یک مسئله دکترین مخالف است و آنها را مغایر با اصولی میداند که بهعنوان محافظت از حاکمیت ایران و حساسیتهای داخلی و سرزمینی خود تلقی میکند. این موضع دکترین، پاسخ اولیه پکن را شکل داد، زیرا آنها بههمراه مسکو درخواست برگزاری جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل را مطرح کردند، بیانیهای صادر کردند که در آن ابراز نگرانی شدید کردند و بر احترام به تمامیت ارضی ایران و توقف خصومتها تأکید کردند. در ۴ مارس، چین خواستار حفاظت از حمل و نقل از طریق تنگه هرمز شد و اعلام کرد که برنامههایی برای اعزام یک نماینده ویژه بهمنظور میانجیگری دارد — حرکتی که ممکن است پروفایل دیپلماتیک آن را تقویت کند اما به احتمال زیاد در واشنگتن بدون جستجوی راهحل خروجی به نتیجه نخواهد رسید.
پکن اعتراض دیپلماتیک را با تدابیر احتیاطی ترکیب کرد. در حالی که بر روی پرونده دیپلماتیک قانونی خود تأکید میکرد، مقامات چینی اقدام به محدود کردن در معرض خطر قرار گرفتن کردند و از اتباع خود در ایران خواستند که تخلیه کنند و به شهروندان در اسرائیل هشدار دادند که آمادگیهای اضطراری خود را تقویت کنند. این ترکیب از محکومیت عمومی و کاهش سریع خطر نشان میدهد که چین در حال آمادهسازی برای تشدید وضعیت بود تا اینکه بخواهد آن را متوقف کند.
با این حال، بیانیهها به ندرت به حمایت قوی تبدیل شدهاند. چین به تهران فناوریهای نظامی و دو منظوره انتخابی ارائه کرده است — از جمله سیستمهای دفاع هوایی، پهپادها و کمکهای نظارتی — در حالی که از ارائه تضمینهای امنیتی رسمی خودداری کرده است.
با تمرکز نیروهای ایالات متحده در اطراف ایران، ماهوارهها و دیگر پلتفرمهای اطلاعاتی چین بهطور فعال در حال مشاهده استقرارهای ایالات متحده و متحدانش در نزدیکی خلیج عمان بودهاند که نشاندهنده تأکید بر آگاهی عملیاتی است. این اطلاعات بهطور قابلتوجهی برای برنامهریزی بلندمدت چین در منطقه هند-پاسیفیک مفیدتر از تأثیرگذاری بر دینامیکهای میدان نبرد در درگیری کنونی است. الگو ثابت است: بهطور انتخابی توانمندسازی، اجتناب از درگیری. در حالی که پکن ممکن است با اجازه دادن به یک متحد درکشده برای شکست، هزینهای از نظر شهرت متحمل شود، اما بهطور تاریخی اولویت را بر عایقسازی استراتژیک بهجای همبستگی نمادین قرار داده است و هر چیزی فراتر از اعتراض دیپلماتیک بعید به نظر میرسد.
با وجود بیانیهها درباره “شراکت جامع”، چین هرگز شرط استراتژیک قاطعی بر روی ایران نگذاشته است. تجارت دوجانبه نسبت به سبد جهانی چین همچنان متوسط است، واردات نفت از ایران مفید اما قابل جایگزینی است و جریانهای سرمایهگذاری در طرح یک کمربند، یک جاده بیشتر به سمت کشورهای خلیج فارس مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی متمایل است — اقتصادی که اکنون در معرض انتقامجویی ایران قرار دارند. عدم تقارن واضح است، زیرا ایران مدتهاست که به چین نیاز بیشتری داشته است تا چین به ایران.
این سلسلهمراتب منافع در شرایطی که محیط استراتژیک گستردهتر چین تنگتر میشود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. روسیه در جنگ فرسایشی در اوکراین گرفتار است. پاکستان و افغانستان با بیثباتی فزایندهای مواجهاند. در نیمکره غربی، دولت ترامپ موضع مداخلهجویانه خود را تشدید کرده است. در تاریخ ۳ ژانویه، نیروهای آمریکایی عملیات «عزم مطلق» را آغاز کردند، حملهای به کاراکاس که رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو و همسرش را دستگیر کرد و او را از قدرت برکنار کرده و به نیویورک منتقل کردند تا با اتهامات فدرال مواجه شوند. در عرض چند هفته، واشنگتن وضعیت اضطراری ملی را در مورد کوبا اعلام کرد و تعرفههای اضافی بر واردات از کشورهایی که به جزیره نفت عرضه میکنند، وضع کرد که بخشی از فشار گستردهتر مرتبط با همراستایی هاوانا با دولتهایی است که واشنگتن آنها را دشمن میداند.
اکنون ایران — شریک دیگری که اغلب به عنوان بخشی از محور متوازنکننده توصیف میشود — در حال تحمل حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل است که آن را وادار به تلافی میکند و تنگه هرمز را مسدود کرده و حملاتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس که برای تجارت، جریان انرژی و حضور expatriate چین حیاتی هستند، انجام میدهد. آنچه به وجود میآید یک بلوک منسجم نیست، بلکه شبکهای تحت فشار است. اگرچه برخی ممکن است گمان کنند که تمرکز ایالات متحده بر ایران میتواند فرصتی برای اقدام علیه تایوان ایجاد کند، اما خطرات ایجاد یک درگیری وسیعتر با ایالات متحده که از قبل بسیج شده، احتمالاً هرگونه مزیت کوتاهمدت را تحتالشعاع قرار میدهد.
برای پکن، ترکیب تشدید تنشهای ایرانی و اهداف گسترده ایالات متحده محدودیتهای سختی را برجسته میکند. چین فاقد توانایی معنادار در نمایش قدرت در منطقه است، هیچ تعهد دفاعی ارائه نمیدهد و به طور مداوم از بارهای یک ضامن امنیتی اجتناب کرده است.
عدم مداخله تنها احتیاط تاکتیکی نیست؛ بلکه به ویژگی تعریفکننده هویت دیپلماتیک چین تبدیل شده است. اگر رژیم ایرانی در شکلی ضعیف باقی بماند، پکن احتمالاً حمایت محدود و غیرقابل انکاری را تنظیم خواهد کرد در حالی که از تعهد بیش از حد اجتناب میکند. اگر رژیم سقوط کند، چین احتمالاً به دنبال تعامل عملی با هر مقامی خواهد بود که به وجود میآید و منافع اقتصادی خود را به شیوهای معاملاتی حفظ خواهد کرد.
در این زمینه است که ملاقات مورد انتظار ایالات متحده و چین اهمیت بیشتری پیدا میکند. دولت ترامپ اعلام کرده است که مذاکرات بر تجارت متمرکز خواهد بود، اما اینکه آیا این ملاقات انجام خواهد شد — و در چه فضایی — هنوز مشخص نیست. تنها چند هفته پیش، ترامپ به نظر میرسید که به دلیل تصمیم دیوان عالی کشور که بسیاری از تعرفههای او را لغو کرد، از نظر سیاسی تضعیف شده است. اکنون اوضاع پیچیدهتر است. رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، هرگونه بحث را در سایه یک کمپین نظامی بزرگ ایالات متحده و در لحظهای که چندین شریک استراتژیک چین در چندین جبهه در حال مبارزه هستند، آغاز خواهد کرد.
محکومیتهای عمومی پکن از اقدامات ایالات متحده به عنوان «غیرقابل قبول» و درخواستها برای احتیاط، ناراحتی آن را برجسته میکند، اما پاسخ سنجیده در نهایت هر دو محدودیت نفوذ آن بر اقدام نظامی آمریکایی و ماهیت به طور فزایندهای معاملاتی — و شکننده — شراکتهای دیپلماتیک آن را تأکید میکند. چین نه حامی ایران است و نه ناظر منفعل؛ بلکه یک فرصتطلب محتاط است که در چارچوبهای مشخص عمل میکند و در حالی که انعطافپذیری را حفظ میکند، از درگیریای که نمیتواند کنترل کند، اجتناب میکند.

