ایران به طور مداوم به عنوان یک رژیم غیرقانونی توصیف میشود زیرا با استانداردهای دموکراتیک لیبرال غربی مطابقت ندارد. درخواستها برای تغییر رژیم نه تنها به عنوان محاسبات استراتژیک بلکه به عنوان الزامات اخلاقی مطرح میشوند.
دموکراسی به عنوان مشروعیت اخلاقی در جنگ مطرح میشود، در حالی که اقتدار ایران بر پایههای سیاسی، مذهبی و تاریخی چندلایه استوار است.
با این حال، دموکراسی دشمن نیست. بلکه دستکاری آن دشمن است.
برای دههها، گفتمان سیاسی غرب مشروعیت را با انتخابات معادل دانسته است—شمارههایی که در یک روز شمارش میشوند و توسط نهادهایی تأیید میشوند که خود در سیستمهایی با قدرت مالی عظیم عمل میکنند. نتیجه این است که مشروعیت به یک فرآیند کاهش مییابد تا یک مفهوم اخلاقی.
در ایالات متحده، دموکراسی در یک اقتصاد سیاسی عمل میکند که به شدت تحت تأثیر تأمین مالی شرکتی، ساختارهای لابیگری و مالکیت متمرکز رسانههاست. افکار عمومی تنها آگاه نیست؛ بلکه مهندسی میشود. رقابت انتخاباتی وجود دارد، اما در مرزهایی که توسط ثروت و تداوم نهادها ترسیم شده است.
با این حال، زمانی که دونالد ترامپ در یک انتخابات پیروز میشود، مشروعیت به عنوان مطلق تلقی میشود. اهمیت چندانی ندارد که او با اتهاماتی از تخلف جنایی تا تجاوز به قانون اساسی مواجه است. اهمیت چندانی ندارد که سیاستهای او ممکن است قوانین بینالمللی بشردوستانه را نقض کند. اهمیت چندانی ندارد که اقدامات نظامی دولت او منجر به مرگ غیرنظامیان در خارج از کشور شود.
او مشروع است زیرا آمار رأیگیری همراستا بود.
فرض واضح است: دموکراسی به طور خودکار قدرت را مقدس میکند. اما موفقیت انتخاباتی جنایات جنگی را خنثی نمیکند. نقض قوانین بینالمللی را محو نمیکند. سیاستهای مورد مناقشه را به حقایق اخلاقی تبدیل نمیکند.
دموکراسی ارزشمند است. اما یک بازدارنده اخلاقی نیست.
سپر دموکراتیک اسرائیل
این برندینگ در اسرائیل بیشتر از هر جای دیگری قابل مشاهده است.
ادعای اسرائیل مبنی بر اینکه “تنها دموکراسی در خاورمیانه” است، مدتهاست که به عنوان زره دیپلماتیک عمل کرده است. این عبارت نه تنها به عنوان یک توصیف سیاسی بلکه به عنوان یک عایق در برابر بررسیها مطرح میشود.
بنیامین نتانیاهو، با وجود مواجهه با اقدامات قانونی بینالمللی و اتهامات مربوط به نسلکشی در غزه، همچنان چارچوب دموکراتیک اسرائیل را به عنوان مدرکی از جایگاه اخلاقی ارائه میدهد. انتخابات به عنوان اثبات مشروعیت ذکر میشود. بحثهای پارلمانی به عنوان شواهدی از تعادل سیاسی سالم ارائه میشود.
اما دموکراسی اشغال نظامی را باطل نمیکند. مجازات جمعی را قانونی نمیکند. نقضهای جدی قوانین بینالمللی بشردوستانه را بخشوده نمیکند. و نسلکشی را مجاز نمیسازد.
مسئله این نیست که اسرائیل انتخابات برگزار میکند. مسئله این است که چگونه زبان دموکراسی برای حاشیهنشینی اتهامات نسلکشی و بازتعریف تهاجم نظامی به عنوان رفتار یک دولت متمدن که از خود دفاع میکند، به کار میرود.
از زمان جنگ جهانی دوم، دموکراسی اغلب به طور بیانی برای توجیه تغییر رژیم، تهاجمها و “جنگهای پیشگیرانه” به کار رفته است. عراق به نام آزادی مورد تهاجم قرار گرفت. افغانستان تحت پرچم آزادی اشغال شد. مداخلات در سراسر آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه به طور مکرر به عنوان تلاشهایی برای دفاع از ارزشهای دموکراتیک قالببندی شدهاند.
مشکل در دموکراسی نیست. مشکل در استثنائیت دموکراتیک است—باور به اینکه ساختار انتخاباتی یک دولت به آن مصونیت اخلاقی میدهد.
روایت ایران
همین منطق گفتمان جنگ surrounding ایران را شکل میدهد.
class=”MsoNormal”>ایران به طور مداوم به عنوان یک رژیم نامشروع توصیف میشود زیرا با استانداردهای دموکراتیک لیبرال غربی مطابقت ندارد. درخواستها برای تغییر رژیم نه تنها به عنوان محاسبات استراتژیک بلکه به عنوان الزامات اخلاقی مطرح میشوند.
حتی منتقدان ترامپ یا نتانیاهو نیز اغلب در این چارچوب عمل میکنند. آنها ممکن است با سیاستهای خاصی مخالف باشند اما اصل کلی را میپذیرند که دموکراسیهای غربی دارای اقتدار اخلاقی ذاتی هستند، در حالی که سیستمهای غیرغربی باید مشروعیت خود را ثابت کنند.
این دوگانگی به شدت flawed است.
زمانی که برتری اخلاقی فرض میشود، تلفات غیرنظامی به عنوان یک واقعیت ناگوار اما قابل تحمل تلقی میشود. تحریمهایی که اقتصادها را ویران میکنند به ابزارهای انضباط تبدیل میشوند. تشدید نظامی به عنوان دفاع اصولی در نظر گرفته میشود.
حقوق بینالملل انتخابی میشود—برای دشمنان الزامآور و برای متحدان انعطافپذیر.
زبان دموکراسی، زمانی که به سلاح تبدیل میشود، به یک سپر بلاغی تبدیل میشود که در پس آن قدرت با مسئولیتپذیری کاهشیافته عمل میکند.
مشروعیت ایران
برای درک پایداری ایران، باید فراتر از کاریکاتور حرکت کرد.
ایران به معنای لیبرال دموکراسی در غرب نیست. اما همچنین یک خودکامگی ساده که تنها با زور حفظ میشود نیز نیست. مشروعیت آن از طریق یک سیستم سیاسی چندلایه که ریشه در تاریخ، دین و طراحی نهادی دارد، عمل میکند.
در رأس این سیستم، رهبر معظم قرار دارد که توسط مجلس خبرگان انتخاب میشود—یک نهاد قانونی که از فقیهان اسلامی منتخب تشکیل شده است. خود مجلس نیز از طریق انتخابات سراسری انتخاب میشود و اختیار انتصاب و نظارت بر رهبر معظم را دارد.
این ساختار منعکسکننده دکترین ولایت فقیه است—نگهبانی فقیه اسلامی. در اندیشه سیاسی شیعه، این دکترین اقتدار دینی را با نظارت سیاسی ترکیب میکند و از هر دو سنت فقهی و ایدئولوژی انقلابی ناشی میشود.
با این حال، سیستم ایران به طور انحصاری روحانی نیست.
رئیسجمهور از طریق رأیگیری عمومی انتخاب میشود. مجلس (مجلس) انتخاب میشود. جناحهای سیاسی در چارچوبهای قانونی تعریفشده رقابت میکنند. نهادهایی مانند شورای نگهبان نظارت بر قوانین و انتخابات را برای اطمینان از تداوم قانونی و ایدئولوژیک بر عهده دارند.
منتقدان استدلال میکنند که این مکانیزمها پلورالیسم را محدود میکنند. حامیان معتقدند که آنها انسجام و حاکمیت را حفظ میکنند.
صرفنظر از موضع فرد، مشروعیت در ایران از منابع متعدد ناشی میشود:
مشروعیت انقلابی ناشی از انقلاب اسلامی 1979.
مشروعیت دینی ریشهدار در فقه شیعه.
مشروعیت انتخاباتی از طریق مشارکت عمومی مکرر.
مشروعیت ملی تقویتشده توسط مقاومت در برابر فشار خارجی.
این اشکال، الگوهای لیبرال غربی را منعکس نمیکنند. اما مشروعیت به طور فرهنگی و تاریخی زمینهمند است. این یک قالب جهانی نیست.
درون ایران، این ساختارها پذیرش کافی برای حفظ تداوم سیاسی را حتی تحت فشارهای خارجی شدید دارند.
بقا به عنوان مدرک
در طول چهار دهه، ایران جنگ ویرانگری با عراق، دههها تحریم، انزوا اقتصادی، عملیات سایبری، ترور مقامات ارشد و تهدیدات نظامی مکرر را تحمل کرده است.
کشورهایی که از مشروعیت ساختاری خالی هستند، تحت چنین فشاری جمعی فرو میپاشند. آنها به طور داخلی تکهتکه میشوند یا به طور نهادی از هم میپاشند.
ایران اینگونه نبوده است.
این به معنای همصدایی نیست. اعتراضات بروز کرده است. تقسیمات سیاسی وجود دارد. نارضایتیهای اقتصادی واقعی هستند.
اما مشروعیت عدم وجود مخالفت نیست. بلکه وجود انسجام کافی است.
زمانی که رویاروییهای خارجی تشدید میشود، اغلب همبستگی ملی تقویت میشود. در زمینههای وجودی، جمعیتها حول حاکمیت گرد هم میآیند، حتی زمانی که به نقد حکومت میپردازند.
گفتمان غربی بهطور مکرر فرض میکند که فروپاشی رژیم در ایران اجتنابناپذیر است اگر فشار به اندازه کافی افزایش یابد. این فرض بارها و بارها نادرست ثابت شده است.
سوال مشروعیت
بحث در مورد دموکراسی در مقابل غیر دموکراسی نیست. بلکه در مورد اصالت در مقابل دستکاری است.
دموکراسی یک سیستم معنادار حکومتی است زمانی که بهطور شفاف و در چارچوب قانون عمل میکند. اما زمانی که برند دموکراتیک برای توجیه جنگ، محافظت از رهبران در برابر پاسخگویی، یا عادیسازی نقضهای حقوق بینالملل استفاده میشود، به یک ابزار بیانی قدرت تبدیل میشود.
ایالات متحده و اسرائیل از مشروعیت انتخاباتی برای چارچوببندی تشدید نظامی بهعنوان یک عمل اخلاقی استفاده میکنند. در عین حال، ایران مشروعیت را از یک مدل ترکیبی که دین، انقلاب و نهادهای جمهوری را ترکیب میکند، به دست میآورد.
یک سیستم بهطور جهانی بازاریابی میشود. دیگری بهطور جهانی بیاعتبار میشود.
با این حال، پایداری داستان خود را روایت میکند.

