در طول آخر هفته، ایالات متحده و ایران نتوانستند در پاکستان به توافقی برای پایان دادن به جنگ خود دست یابند. در نگاه اول، دو طرف فاصله زیادی از یکدیگر دارند. ایالات متحده میخواهد تنگه هرمز دوباره باز شود، محدودیتهای قابل توجهی بر برنامه هستهای ایران اعمال گردد و محدودیتهایی بر زرادخانه موشکی ایران و حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله لبنان وجود داشته باشد. از سوی دیگر، ایران میخواهد کنترل خود بر تنگه را به پول تبدیل کند، تمامی تحریمها (از جمله آزادسازی داراییهای مسدود شده) را لغو کند، آتشبس در لبنان برقرار شود و مهمتر از همه، تضمینهای دائمی دریافت کند که ایالات متحده و اسرائیل جنگ خود را علیه ایران از سر نخواهند گرفت.
گفتوگوها به دلیل کشف یک برگ برنده جدید از سوی ایران، حس فوقالعادهای از فوریت به خود گرفت: توانایی آن برای بستن مؤثر تنگه هرمز. در واقع، این کار به قدری در ایجاد اهرم مؤثر بوده است که در ۱۳ آوریل، ترامپ خود آغاز به محاصره کرد و vowed کرد که از ورود یا خروج هر کشتیای که با بنادر ایرانی در ارتباط باشد، به تنگه جلوگیری کند. موفقیت محاصره متقابل ترامپ به این بستگی دارد که آیا ایران میتواند درد اقتصادی کوتاهمدت بیشتری را نسبت به ایالات متحده تحمل کند یا خیر.
هرچند که مواضع ایالات متحده و ایران به نظر نامتناقض میرسد، اما به نفع هر دو طرف است که جنگ را پایان دهند. ایالات متحده خسارات زیادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است در حالی که سود کمی به دست آورده است. در همین حال، زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران به شدت آسیب دیده، هزاران ایرانی کشته شدهاند و ایران برای زنده ماندن در برابر حملات ایالات متحده و اسرائیل، روابط خود را با همسایگان خلیج فارس قربانی کرده است.
با ورود واشنگتن و تهران به یک مرحله جدید و خطرناک از درگیری، ایالات متحده باید با یک رژیم ایرانی در حال تحول مواجه شود. هرچند که این رژیم تا کنون مقاوم بوده است، اما با مشکلات سیستمی مواجه است و در مراحل ابتدایی یک انتقال قرار دارد. بنابراین، سرنوشت مذاکرات ایالات متحده و ایران به این بستگی دارد که ترامپ چگونه تغییرات سیاسی داخلی ایران را مدیریت کند و آیا درک او از آنچه که قابل دستیابی است با واقعیت ایران همخوانی دارد یا خیر. در کوتاهمدت، ترامپ نیاز دارد که از نظر تاکتیکی چابک باشد و جنگ را پایان دهد در حالی که به حداقل ممکن concessions میدهد تا تنگه هرمز باز بماند. اما در بلندمدت، او به یک استراتژی منسجم نیاز دارد—چیزی که قبل از آغاز جنگ نتوانست توسعه دهد.
BATTLE OF THE BRIDGE TROLLS
میراث پارادوکسی و احتمالاً پایدار این جنگ این است که ایران از نظر نظامی تحت فشار قرار گرفت، اما همچنین بازدارندگی را دوباره برقرار کرد. در چند دهه گذشته، معماری امنیتی ایران عمدتاً شامل سه رکن متمایز بود: برنامه موشکی آن، توانایی نهفته برای ساخت سلاح هستهای و حمایت از پروکسیهای غیر دولتی و تروریستی، مانند حماس و حزبالله. پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل با حمایت ایالات متحده بهطور سیستماتیک این ارکان را هدف قرار داد. اسرائیل حماس و حزبالله را نابود کرد و به همراه ایالات متحده، بخش زیادی از زیرساخت هستهای ایران را در ژوئن ۲۰۲۵ دفن کرد. زمانی که اسرائیل و ایالات متحده در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به ایران حمله کردند، به نظر میرسید که برنامه موشکی ایران آخرین مکانیزم موجود برای بازدارندگی یا تلافی است.
با این حال، آنچه این دور جدید از درگیریها ثابت کرد این بود که ایران ابزار دیگری در اختیار دارد: کنترل تنگه هرمز. ایران نشان داده است که میتواند با تلاش نسبتاً کمی این گذرگاه باریک را ببندد. این تنگه بهطور مستقیم بر تجارت جهانی و منافع ایالات متحده تأثیر میگذارد به شیوههایی که سایر ابزارهای ایران اینگونه نیستند.
موقعیت ایران، همراه با فناوری نسبتاً ارزان و ساده، بستن تنگه را بهطرز مرگباری مؤثر میسازد. بلافاصله پس از آغاز جنگ، ایران به حداقل دو کشتی حمله کرد که ادعا میکرد بهطور غیرقانونی در حال عبور از تنگه بودند. این کشتیها در واقع به رژیم ایران وابسته بودند، اما آسیب وارد شده بود. این حملات بیمهگران دریایی را ترساند و آنها را وادار به لغو پوشش کردند و کشتیها را در خلیج فارس به حال خود رها کردند. در آینده، ایران تنها نیاز دارد که استراتژی مشابهی را برای کنترل تنگه تکرار کند و قدرت قابل توجهی را در دست بگیرد. بستن ترافیک تجاری کار سختی نیست.
این اهرم جدید مزایای عظیمی برای تهران به ارمغان میآورد. دهها کشتی قبلاً به ایران عوارض گزافی برای عبور از تنگه پرداخت کردهاند. اگر ایران این روند را پس از جنگ ادامه دهد، میتواند در زمانی که به شدت به پول نیاز دارد، یک منبع درآمد قابل توجه به دست آورد. مهمتر از همه، تنگه اکنون نمایانگر تضمین امنیتی است که ایران از زمان نابودی حزبالله توسط اسرائیل در ۲۰۲۴ گم کرده بود؛ برای دههها، توانایی این گروه برای تهدید اسرائیل و دیگران بهعنوان یک عامل بازدارنده در برابر استفاده از زور علیه ایران عمل کرده است. به جلو، همه رهبران آمریکایی، از جمله ترامپ، قبل از انجام جنگ دیگری با ایران یا اجازه دادن به اسرائیل برای حمله، دو بار فکر خواهند کرد، با علم به اینکه ایران میتواند اقتصاد جهانی را مختل کند.
ترامپ در تلاش است تا موفقیت ایران را با ایجاد محاصره خود بر تنگه تقلید کند. چنین حرکتی ممکن است دست ترامپ را در مذاکرات کوتاهمدت تقویت کند زیرا این اقدام ایران را از انتخاب کشتیهایی که میتوانند از تنگه عبور کنند، محروم میکند و منبع اصلی درآمد ایران را خفه میکند. اما زمان به نفع ایران است. برای رژیم ایرانی، این جنگ وجودی است، بنابراین انگیزه بیشتری برای تحمل درد به مدت طولانیتر دارد. ایران قبلاً نزدیک به پنج دهه تحت فشار اقتصادی قرار گرفته است. اگر مذاکرات شکست بخورد، ایران تردیدی نخواهد داشت که به اقتصاد جهانی آسیب بزند و زیرساختهای انرژی در کشورهای خلیج فارس را هدف قرار دهد. در همین حال، ترامپ باید نگران افکار عمومی قبل از انتخابات میاندورهای ایالات متحده باشد. ایران به این امید است که ترامپ ابتدا تسلیم شود.
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
در بلندمدت، مذاکرات ایالات متحده و ایران به طور جزئی به آینده رژیم بستگی خواهد داشت. مشخص نیست که آیا جمهوری اسلامی از این درگیری به شکل کره شمالی خارج خواهد شد—با اتخاذ سیاستهای زمین سوخته که به نظر میرسد مورد پسند رهبر عالی، مجتبی خامنهای و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، احمد وحیدی است—یا اینکه تحت کنترل افرادی خواهد بود که دولت ترامپ آنها را شخصیتهای عملگرا و فرصتطلب میداند، مانند رئیس مجلس محمد باقر قالیباف. هر یک از رهبران باقیمانده سپاه پاسداران به نوعی کاریکاتور تبدیل شدهاند.
اما آنچه واضح است این است که ایران بهتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، خود را حفظ کرده است. قبل از ۲۸ فوریه، حامیان تغییر رژیم و برنامهریزان جنگ آمریکایی و اسرائیلی به طور کلی بر این باور بودند که کشتن شخصیتهای کلیدی مانند رهبر عالی، علی خامنهای و رئیس امنیت، علی لاریجانی، منجر به فروپاشی رژیم خواهد شد. اگرچه مرگ بسیاری از رهبران ممکن است به درگیریهای خشن پس از پایان جنگ منجر شود، اما تصمیمگیری ایرانی تا کنون نشان داده است که غیرمتمرکز، چابک، منسجم و قاطع است. حتی ترکیب تیم مذاکرهکننده ایران نیز چنین پویایی را منعکس میکند: عباس عراقچی و علی باقریکانی، دو رقیب سیاسی با رویکردهای کاملاً متضاد، اختلافات خود را کنار گذاشتهاند تا به نمایندگی از ایران در جبههای واحد حضور یابند.
دولت ترامپ تأثیر کمتری بر سیاستهای داخلی ایران دارد از آنچه که تصور میکند. ترامپ شرطبندی کرد که میتواند ایران را با بمباران به تسلیم وادارد، اما این رویکرد شکست خورد. اکنون، با آغاز محاصره دریاییاش، به نظر میرسد که او در تلاش است تا ایران را به طور اقتصادی و دیپلماتیک تحت فشار قرار دهد، که انجام این کار در یک زمانبندی تسریعشده دشوار خواهد بود. ترامپ میخواهد رهبری را پیدا کند که بتواند با او همکاری کند، همانطور که در ونزوئلا انجام داد. ترامپ تنها رهبر آمریکایی نیست که در سیاستهای جمهوری اسلامی دخالت کرده است. روسایجمهور رونالد ریگان، بیل کلینتون و باراک اوباما همگی سعی کردند تا میانهروها را درون سیستم تقویت کنند، در حالی که جورج بوش و ترامپ در دوره اول خود سعی کردند تغییر رژیم را تحریک کنند. هیچکدام موفق نشدند.
مذاکرات همچنین به این دلیل پیچیدهتر میشود که رهبران ایرانی اغلب دست خود را بیش از حد بازی میکنند و واقعاً همتایان آمریکایی خود را درک نمیکنند. به عنوان یک مذاکرهکننده در چندین دولت ایالات متحده، این دینامیکها را از نزدیک مشاهده کردم، از جمله در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲، زمانی که ایران و دولت بایدن در حال مذاکره برای بازگشت به توافق هستهای ایران بودند که ترامپ در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
یکی از دلایل شکست آن مذاکرات این بود که ایران بر این باور بود که هرچه مذاکرات طولانیتر شود، میتواند امتیازات بیشتری—مانند حذف تحریمهای اضافی—بگیرد (هرچند که این امتیازات بیاهمیت بودند). اما این ناشی از یک برداشت بنیادی نادرست از ایالات متحده بود. رئیسجمهور جو بایدن مذاکرات را به پایان رساند، بخشی به این دلیل که او به تعلل ایران به عنوان تضعیف ارزش توافق نگاه میکرد. او بر این باور بود که در حالی که تهران به دنبال امتیازگیری است، در حال تقویت قابلیتهای هستهای خود است، که دقیقاً همان چیزی بود که ایالات متحده در تلاش بود آن را محدود کند.
ایران و ایالات متحده امروز در معرض خطر ارتکاب اشتباه مشابهی هستند. هر دو طرف احتمالاً به دنبال یک راه خروج هستند، اما خواستههای حداکثری همراه با درک ضعیف از رقیب، شانس موفقیت را به شدت کاهش میدهد. به نظر میرسد ترامپ هنوز هم معتقد است که فشار اضافی میتواند محاسبات استراتژیک ایران را تغییر دهد، در حالی که ایران همچنان بر این باور است که ترامپ در نهایت تسلیم خواهد شد.
نفس خود را حبس نکنید
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like me to translate.
در بازنگری، تحلیلگران آمریکایی، از جمله خودم، احتمالاً آسیبپذیری ایران را پیش از جنگ بیش از حد تخمین زده بودند. اما نمیتوان انکار کرد که ایران با سطوح بیسابقهای از تورم و مجموعهای از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم میکند. به عنوان مثال، ایران به سرعت منابع آب زیرزمینی خود را تخلیه کرده است. تابستان گذشته، شیرهای آب در تهران به مدت نیم روز خشک شدند و رسانههای دولتی هشدار دادند که بخشی از جمعیت ممکن است نیاز به جابجایی داشته باشد. چند ماه بعد، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکپور، بهطور علنی اعتراف کرد که دولت او قادر به تأمین نیازهای شهروندان خود نیست. به جای تأمین مالی برنامههای اجتماعی، تهران دههها هزینههای برنامه هستهای و نمایندگان خود را پرداخت کرده است که تا ژوئن ۲۰۲۵، عملاً بیارزش بودند.
پس از آنکه نیروهای امنیتی رژیم در ژانویه حداقل ۷۰۰۰ معترض ایرانی را کشتند، رژیم به نظر شکننده آمد. اگر ایالات متحده هیچ کاری انجام نمیداد، رهبران تهران احتمالاً در موقعیتی بدتر از امروز قرار میگرفتند. جنگ بهطور ناخواسته به رژیم فرصتی جدید برای ادامه حیات داده است، اما تنها بهطور موقت. حتی با وجود یک مکانیزم بازدارندگی جدید و احتمال ورود نقدینگی، جمهوری اسلامی هیچیک از مشکلات سیستماتیکی که پیش از جنگ آن را آزار میداد، حل نکرده است.
انتظار نداشته باشید که در کوتاهمدت تحولات بنیادی رخ دهد. ایران هرگز به دلیل فشار نظامی تسلیم نخواهد شد و احتمالاً به اجبار اقتصادی نیز تن نخواهد داد. اگر چیزی باشد، ایران احتمالاً معتقد است که با بسته شدن تنگه، زمان به نفع آن است زیرا میتواند فشار اقتصادی را بهتر از بقیه جهان تحمل کند. به هر حال، ایران سالها از تحریمها عبور کرده است.
بنابراین، هدف فوری دولت ترامپ باید پرداختن به منافع اصلی ایالات متحده باشد—پایان جنگ و یافتن راهی برای عبور ترافیک دریایی از تنگه—با کمترین هزینه ممکن و بهطور ایدهآل بدون اجازه دادن به فعالیت یک عوارضی ایرانی در آبراه. چند هفته پیش، ایالات متحده احتمالاً میتوانست اهدافی را با وعده اینکه ایالات متحده و اسرائیل حملات را متوقف خواهند کرد، تأمین کند. این قیمت اکنون احتمالاً بالاتر است.
ایران پس از جنگ احتمالاً دورهای از انتقال و کشمکشهای داخلی قدرت را تجربه خواهد کرد. در حالی که این اتفاق میافتد، رهبری ایران قادر نخواهد بود امتیازاتی بدهد که بهطور بنیادی جمهوری اسلامی را تغییر دهد. اما ممکن است توافقات محدودتری ممکن باشد. به عنوان مثال، ایران میتواند ذخایر اورانیوم غنیشده خود را در ازای کاهش تحریمها واگذار کند. اما توافقات بنیادی در دوران انتقال رهبری و پس از جنگی که ایران معتقد است آن را پیروز شده، اتفاق نخواهد افتاد.
خبر خوب این است که در آیندهای نزدیک، هر کسی که از خلأ رهبری ایران بیرون بیاید، باید انتخاب کند که آیا استراتژی ناموفق آیتالله خامنهای را تکرار کند یا به ثبات و رفاه ایرانیان عادی اولویت دهد. متأسفانه، ترامپ قادر نخواهد بود زمان ایران را تعیین کند. بهترین گزینه او این است که اکنون از این جنگ خارج شود و یک چشمانداز واضح، معتبر و مختصر از آنچه ایالات متحده از ایران میخواهد و آنچه آماده است در عوض ارائه دهد، آماده کند، با امید اینکه رهبر بعدی ایران مسیر بهتری را انتخاب کند.

