آخرین پنجشنبه، ایالات متحده آتشبس ۱۰ روزهای را اعلام کرد تا “امکان مذاکرات صلح بین اسرائیل و لبنان” فراهم شود. بیانیه وزارت امور خارجه – که بهطور گزارششدهای مورد توافق هر دو دولت قرار گرفته – تغییر دیپلماتیک قابل توجهی را نشان میدهد. این بیانیه شامل تأییدی است که “این دو کشور در حال جنگ نیستند” و تعهد به کار برای “شناسایی کامل حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر” و همچنین “دستیابی به توافق دائمی که امنیت، ثبات و صلح پایدار را تضمین کند” میباشد.
این تعهدات صریحتر و دوربردتری نسبت به آنچه دو کشور در هر نقطهای از تاریخ مدرن خود انجام دادهاند، هستند. این اعلامیه پس از دیدارهای بین سفیران دو کشور در واشنگتن تحت نظارت مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، صورت گرفت.
در حالی که وضعیت نهایی مورد نظر اکنون بهطور واضحتری بیان شده است، مسیر رسیدن به آن همچنان بسیار پیچیده باقی مانده است.
حزبالله همچنان به شدت مسلح و فعال در داخل لبنان است و آتشبس را به عنوان یک پیروزی تفسیر کرده است – و “مقاومت” خود و نفوذ منطقهای ایران را بهخاطر فشار ایالات متحده بر اسرائیل مورد تقدیر قرار داده است. از سوی اسرائیل، ارتش اشغال و ویرانی خود را در شهرها و روستاهای جنوبی لبنان تا عمق هشت کیلومتر گسترش داده است. دولت اسرائیل نشان داده است که این “منطقه حائل” جدید میتواند برای مدت طولانی برقرار بماند.
با افزودن به شکنندگی این توافق، خود بیانیه آتشبس حاوی یک خلأ قابل توجه است: “اسرائیل حق دارد در هر زمان تمامی اقدامات لازم برای دفاع از خود را انجام دهد.”
این گشایش دیپلماتیک در میان یک زمینه منطقهای و داخلی بهطرز چشمگیری تغییر یافته است. تضعیف حزبالله در طول جنگ ۲۰۲۴، به همراه فروپاشی رژیم بشار اسد در سوریه، چشمانداز سیاسی لبنان را تغییر داد. برای اولین بار در دههها، لبنان توانست رئیسجمهور انتخاب کند، نخستوزیر منصوب کند و دولتی بدون مداخله قاطع از دمشق یا تهران تشکیل دهد.
رئیسجمهور جوزف عون، نخستوزیر نواف سلام و دولت جدید نمایانگر یک فشار داخلی گسترده برای بازگرداندن حاکمیت دولتی، اجرای اصلاحات دیرهنگام و احیای کشوری هستند که سالها تحت بحران و تسلط خارجی قرار داشته است.
محرک فوری مسیر دیپلماتیک کنونی، تشدید در تاریخ ۲ مارس بود، زمانی که حزبالله – با حمایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران – حملات راکتی به اسرائیل انجام داد که منجر به واکنش نظامی وسیع اسرائیل شد. در پی این رویداد، آقای عون خواستار مذاکرات مستقیم با اسرائیل شد. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، در ابتدا مقاومت کرد، اما فشار مستمر ایالات متحده – بهویژه در زمینه تعامل دیپلماتیک موازی واشنگتن با ایران – به آوردن اسرائیل به میز مذاکره کمک کرد. دولت لبنان همچنین بالهای نظامی و امنیتی حزبالله را غیرقانونی اعلام کرد و سفیر ایران را شخص غیرمطلوب اعلام کرد.
لبنان و اسرائیل تاریخچهای طولانی و ناپایدار از دیپلماسی دارند که عمدتاً غیرمستقیم اما گاهی مستقیم بوده است. در سال ۲۰۲۴، آنها به توافقی برای توقف خصومتها تحت نظارت ایالات متحده رسیدند. در سال ۲۰۲۲، آنها به توافقی تاریخی در مورد مرزهای دریایی دست یافتند که آن نیز توسط واشنگتن میانجیگری شده بود. پیشتر، میانجیگری در پی جنگ ۲۰۰۶ به تولید قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل کمک کرد.
آخرین مذاکرات مستقیم قبل از این لحظه به سال ۱۹۹۳ برمیگردد، در حین مسیر دوجانبه فرآیند صلح مادرید. حتی پیشتر، پس از حمله اسرائیل در سال ۱۹۸۲، دو طرف توافقی برای خروج اسرائیل مذاکره کردند که بهطور عمومی به عنوان توافق ۱۷ مه شناخته میشود و در نهایت تحت فشارهای منطقهای شکست خورد. تعامل دیپلماتیک آنها به توافق آتشبس ۱۹۴۹ بازمیگردد.
آتشبس ۱۰ روزه، البته، بسیار کوتاهتر از آن است که بتواند به حل و فصل درگیریهای بنیادی بپردازد. هدف واقعی آن ایجاد فرصتی برای آغاز مذاکرات اساسی است. اگر این مذاکرات پیشرفت زودهنگامی نشان دهند، ممکن است آتشبس تمدید شود و به چارچوبی پایدارتر تبدیل گردد.
برای لبنان، چالشها بسیار بزرگ هستند. دولت به حمایت بینالمللی گستردهای نیاز دارد تا نهادهای نظامی و امنیتی خود را تقویت کند تا بتواند حزبالله را مهار کرده و در نهایت خلع سلاح کند. همچنین به کمک مالی فوری نیاز دارد تا به بحران انسانی و اقتصادی عمیقتری که جنگ اخیر آن را تشدید کرده است، رسیدگی کند. این شامل بازسازی مناطق ویران شده، به ویژه در مناطق عمدتاً شیعهنشین، و ارائه خدمات دولتی است که میتواند وابستگی به ساختارهای موازی حزبالله را کاهش دهد.
به همان اندازه مهم، نیاز به یک توافق امنیتی مرحلهای با اسرائیل است. این شامل بازگشت تدریجی نیروهای مسلح لبنانی به منطقهای در جنوب رودخانه لیتانی خواهد بود – احتمالاً با حمایت ایالات متحده یا دیگر نیروهای نظامی دوستانه – و ایجاد شرایطی برای بازگشت ایمن غیرنظامیان آواره است. برای اسرائیل، چنین فرآیندی باید با اقداماتی معتبر و قابل راستیآزمایی از سوی دولت لبنان همراه باشد که توانایی آن را در اعمال اقتدار و محدود کردن فعالیتهای نظامی حزبالله نشان دهد.
بسیاری از مسائل به مسیر مذاکرات ایالات متحده و ایران بستگی دارد. اگر واشنگتن بتواند توافق ایران را برای کاهش یا پایان حمایت مالی و نظامیاش از حزبالله به دست آورد، وظیفهای که بیروت با آن مواجه است به طور قابل توجهی قابل مدیریتتر خواهد شد. اما اگر تهران بر مواضع خود پافشاری کند – همانطور که سیگنالهای کنونی نشان میدهند – دولت لبنان با مسیری بسیار دشوارتر و بالقوه بیثباتکننده مواجه خواهد شد.
با این حال، چشمانداز دیپلماتیک در حال حاضر به شیوههای معناداری تغییر کرده است.
تأیید مشترک لبنان و اسرائیل مبنی بر اینکه در حالت جنگ نیستند و هدف اعلام شده آنها برای دستیابی به روابط صلحآمیز، نشاندهنده یک تغییر عمیق از دههها دشمنی ریشهدار است. برای سالها، نفوذ سوریه و ایران لبنان را بهطور مؤثری در درون آنچه که بهعنوان “محور مقاومت” شناخته میشود، نگه داشته بود. امروز، یک اجماع رو به رشد در لبنان از یک مسیر متفاوت حمایت میکند – مسیری که بر حاکمیت، اقتدار دولتی و روابط صلحآمیز با همسایگان متمرکز است. این تحول بهطور بیشتری حزبالله را از نظر سیاسی منزوی میکند، حتی در حالی که قدرت نظامی خود را حفظ کرده است.
از دیدگاه حزبالله، این گروه خطرات را وجودی میبیند. هویت و مشروعیت آن در نقش خود بهعنوان یک جنبش مقاومت مسلح علیه اسرائیل ریشه دارد. انتقال به یک حزب سیاسی غیرمسلح بهطور بنیادی دلیل وجودی آن را تغییر خواهد داد. برای ایران، حزبالله یک دارایی استراتژیک حیاتی باقی میماند – نیروی بازدارندهای در مرز شمالی اسرائیل. هم حزبالله و هم تهران هشدارهایی در برابر تلاشهای لبنانیها برای خلع سلاح این گروه یا ورود به مذاکرات مستقیم با اسرائیل صادر کردهاند و در گذشته تمایل خود را برای استفاده از زور بهمنظور شکلدهی به نتایج نشان دادهاند.
برخلاف دورهای گذشته دیپلماسی، مذاکرات کنونی بهنظر میرسد که بهسمت یک توافق صلح نهایی متمایل است. این موضوع توجه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را جلب کرده است که گسترش چارچوب توافقات ابراهیم را بهعنوان یک هدف اصلی میراث خود میبیند. او به مقامات ارشد، از جمله آقای روبیو، دستور داده است که پیگیری مسیر لبنان-اسرائیل را در اولویت قرار دهند و بهطور مستقیم درگیر شده و هر دو طرف را تشویق کرده و بهگزارشها، رهبران آنها را به ملاقات در کاخ سفید دعوت کرده است.
رهبری قوی و پایدار ایالات متحده ضروری خواهد بود. واشنگتن تنها بازیگری است که قادر به exerting تأثیر معنادار بر تصمیمگیریهای اسرائیل است، چه تحت رهبری آقای نتانیاهو و چه هر دولت جانشین دیگری. در عین حال، ایالات متحده باید یک ائتلاف وسیعتر را بسیج کند – از جمله شرکای عرب و بینالمللی – تا حمایت نظامی، اقتصادی و نهادی مورد نیاز لبنان برای بازسازی ظرفیت دولتی پس از دههها فرسایش را فراهم کند.
بهطور حیاتی، نفوذ ایالات متحده بر ایران در تلاش برای یافتن راهی برای خلع سلاح حزبالله و تشویق آن بهعنوان یک حزب سیاسی عادی مانند دیگر احزاب در کشور، بدون خطر درگیری تمامعیار در داخل لبنان، کلیدی خواهد بود.
بنابراین، مسیر پیش رو هم امیدوارکننده و هم پرخطر است. در کوتاهمدت، اولویت باید بر آغاز مذاکرات معنادار و ایجاد شرایط برای تمدید آتشبس باشد. با گذشت زمان، این مذاکرات باید زمینهساز یک فرآیند مرحلهای باشد که در آن دولت لبنان کنترل خود را بر سرزمینش دوباره برقرار کند، نقش نظامی حزبالله محدود یا تغییر یابد و اسرائیل از مناطق اشغالی خارج شود در حالی که اطمینان حاصل شود که نگرانیهای امنیتی آنها مورد توجه قرار میگیرد.
در پایان این فرآیند نامشخص و پیچیده، نتیجهای بالقوه تحولآفرین نهفته است: دو کشور مستقل که در امنیت و ثبات همزیستی دارند، با چشمانداز صلحی که جایگزین دههها جنگ مکرر میشود. تحقق این نتیجه به اراده سیاسی، دینامیکهای منطقهای و توانایی بازیگران داخلی و بینالمللی در مدیریت یکی از پیچیدهترین چشماندازهای درگیری در خاورمیانه بستگی خواهد داشت.

