درسهای جنگ ایران نقشه راهی استراتژیک برای پکن فراهم میآورد تا به چالش کشیدن تسلط ایالات متحده بدون پیروزی نظامی قاطع بپردازد. با تحلیل این درسهای جنگ ایران، برنامهریزان چینی در حال شناسایی نقاط ضعف کلیدی در زنجیرههای تأمین جهانی هستند. این درسهای فوری جنگ ایران اکنون در حال شکلدهی به آینده امنیت هند-پاسیفیک هستند.
درسهای جنگ ایران برای رقابت استراتژیک جهانی
آنچه جنگ ایران به چین درباره مبارزه با ایالات متحده آموخت الیسا اوئرز ایران هرگز نتوانست ایالات متحده را بهطور نظامی شکست دهد، اما هرگز نیازی به این کار نداشت و چین در حال یادگیری این نکته است. با مسدود کردن تنگه هرمز، افزایش قیمتهای انرژی و به تعویق انداختن زمان، تهران به پکن یک مطالعه موردی ارائه داد درباره چگونگی تحمیل هزینهها بدون جستجوی پیروزی.
دولت دونالد ترامپ ممکن است به زودی متوجه شود که مهمترین مخاطب جنگ ایران در تهران یا اورشلیم نبود، بلکه در پکن بود. استراتژیستهای چینی شاهد یک نمایش در مقیاس بزرگ از قابلیتهای نظامی ایالات متحده و نحوه مبارزه این کشور بودهاند. آنها در حال ارزیابی دوام بازدارندگی ایالات متحده در تنگه تایوان هستند و اکنون میتوانند شکاف بین نتایج نظامی و اثرات استراتژیک را مشاهده کنند. رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، احتمالاً این درسها را در استراتژی خود برای اجلاس پکن در این هفته گنجانده است.
تحلیل درسهای جنگ ایران برای جنگ چند دامنهای
ایران هرگز نمیتوانست در یک جنگ متعارف با ایالات متحده پیروز شود، اما نیازی به این کار نداشت. آنها تنها باید زمان را به تعویق میانداختند، هزینهها را افزایش میدادند و زنده میماندند. برای برنامهریزان چینی، جنگ ایران یک مطالعه موردی است برای اینکه جنگ چند دامنهای چگونه باید باشد.
با حمله به قلب اقتصادی همسایگان خلیج فارس، رژیم ایران تولید نفت و گاز حیاتی را از مدار خارج کرد و قیمت هر دو را افزایش داد. با بستن غیررسمی حمل و نقل از طریق تنگه هرمز به جز برای کسانی که اجازه داده بود، رژیم کاری انجام داد که سناریوهای کمی در دهههای گذشته به آن پرداخته بودند: آنها اجازه دادند نفت خود که به چین و دیگر نقاط میرفت، عبور کند در حالی که بقیه خروجی از طریق تنگه را متوقف کردند. آنها یک رگ اقتصادی را مسدود کردند، باعث تنگ شدن بازارهای بیمه و اختلال در زنجیرههای تأمین شدند و یک درگیری منطقهای را به یک اختلال اقتصادی تبدیل کردند. این نشان داد که اهرم آنها در میدان نبرد نیست، بلکه در توانایی آنها برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی است.
کاربرد درسهای جنگ ایران در تنگه تایوان
اکنون بیایید این درسهای تلخ را به منطقه هند-پاسیفیک منتقل کنیم. وضعیت تایوان مدتهاست که توسط برنامهریزان نظامی ایالات متحده بهعنوان مسابقهای بین تهاجم و دفاع توصیف شده است، که در نهایت به این نکته میرسد که آیا تایوان میتواند پیروزی سریع نظامی چین را رد کند تا زمان لازم برای ایالات متحده فراهم شود تا بر ظلم فاصله غلبه کند و نیروها را به اقیانوس آرام غربی منتقل کند.
اما این دیدگاه به دکترین خود پکن توجهی ندارد که بر اختلال در سیستم اقتصادی و عملیاتی یک رقیب تأکید بیشتری دارد تا بر شکست کامل نیروهای نظامی آن. استنتاجهایی که چین میتواند از جنگ ایران بگیرد واضح است: نیازی به پیروزی استراتژیک قاطع نیست اگر بتواند فشار اقتصادی و سیاسی کافی برای محدود کردن تصمیمگیری ایالات متحده ایجاد کند.
چین نیازی به راهاندازی یک تهاجم کامل آمفیبی به تایوان ندارد – یک اقدام پرخطر و پیچیده. بلکه میتواند یک کمپین چندلایه از اجبار را دنبال کند: قرنطینه دریایی، اختلال سایبری، فشار مالی و اقدام نظامی انتخابی. هدف فوری فتح نیست، بلکه فشار تجمعی بر تایوان، بر متحدان منطقهای و بر ایالات متحده است.
درسهای استراتژیک جنگ ایران نقاط ضعف ایالات متحده را آشکار میکند
درگیری ایران نشان میدهد که این رویکرد ممکن است سریعتر از آنچه بسیاری فرض میکنند، کار کند، بهویژه اگر درد فراتر از هند-پاسیفیک احساس شود و بازارها را به گونهای تحریک کند که در سطح جهانی طنینانداز شود. هر عنصر از چنین کمپینی بهگونهای تنظیم میشود که زیر آستانه خط قرمز هر یک از متحدان قرار گیرد، و واشنگتن را مجبور به انتخاب بین تشدید و تسلیم کند در حالی که دولتهای منطقهای – کانبرا، مانیل، توکیو، سئول و دیگران – هر یک میزان آسیبپذیری خود را محاسبه میکنند و هرگونه تلاش برای پاسخ قاطع را از هم گسیخته میکنند. علاوه بر این، یک کمپین که تصمیمات بحرانی را در یک جدول زمانی فشرده تحمیل میکند، به ایالات متحده فضایی برای فرضیات فعلی وضعیت نیروها نمیدهد و دقیقاً از نوعی عدم انسجام استراتژیک که درگیری ایران آن را آشکار کرده است، بهرهبرداری میکند.
جنگ با ایران همچنین به یک نقطه ضعف دوم ایالات متحده اشاره کرده است که به سناریوهای تایوان مربوط میشود و سالهاست که بهطور نظری واضح بوده است: قابلیتهای محدود و هزینههای آمادگی. واشنگتن در حال مصرف مهمات دقیق، دفاعهای هوایی و داراییهای دریایی خود است، یا حداقل آنها را در خاورمیانه محدود کرده است.
زمانهای طولانی تولید، بودجههای ثابت و برنامههای نگهداری به این معناست که زمان لازم است تا منابع تجدید و آماده شوند. حتی اگر پنتاگون اصرار کند که تعهدات به تایوان دست نخورده باقی مانده، واقعیت قابل مشاهده فشار چندین جبهه اهمیت دارد. اگر ارزیابی پکن از جنگ ایران به این نتیجه برسد که ایالات متحده در حفظ دو وضعیت بحرانی با شدت بالا به طور همزمان یا به سرعت از ظرفیت مصرف شده خود بازگردد، اعتبار تعهدات ایالات متحده در آسیا کاهش مییابد.
چگونه درسهای جنگ ایران، تشدید اقتصادی را شکل میدهد
بدون شک، پکن همچنین متوجه خواهد شد که زمان نیز به بعدی از جنگ ایران تبدیل شده است که دولت ترامپ برای مدیریت آن آمادگی کافی نداشت. این جنگ نشان داده است که چگونه اثرات اقتصادی به سرعت گسترش مییابند و چقدر دشوار است که آنها را کنترل کرد. تیم ترامپ چندین راه را برای اطمینان بخشی به بازارها قبل از رسیدن به آتشبس موقت امتحان کرد، از جمله طرح خود برای اسکورت کشتیها از طریق تنگه و ادعاهایی که جنگ تنها “دو یا چند هفته” طول خواهد کشید. همه این تلاشها شکست خورد. رژیم ایرانی به طور مؤثری از نردبان تشدید اقتصادی علیه نردبان نظامی ایالات متحده استفاده کرد.
برای چین، این موضوع جذابیت استراتژیهایی را که قدرت چانهزنی ایجاد کرده و هزینههای اقتصادی فوری و ساختاری را تحمیل میکنند، تقویت میکند. در چنین سناریویی، با زمان به عنوان یک متغیر دیگر که باید در جنگهای چند دامنهای مدیریت شود، چالش برای واشنگتن تنها پاسخ نظامی سریع نیست، بلکه مدیریت سرعت پیامدهای اقتصادی و سیاسی متوالی در داخل و خارج از کشور است.
در نهایت، ارتش ایالات متحده در هر یک از اهداف خود علیه ایران موفق بوده است. مزایای آن همچنان قابل توجه است و یک درگیری بزرگ برای چین نیز فاجعهبار خواهد بود. اما بازدارندگی ایستا نیست. این مفهوم با هر درگیری که آسیبپذیریهای جدیدی را نمایان میسازد، تکامل مییابد. جنگ با ایران، هر طور که به پایان برسد، بیشتر از آنچه که اکثر درگیریها نشان میدهند، آسیبپذیریها را نمایان میکند.
درسهای آینده جنگ ایران برای سیاستگذاران ایالات متحده
این بحران میتواند مرکزیت ایالات متحده را در بازارهای جهانی انرژی تقویت کرده و تمایل به پذیرش هزینهها را نشان دهد. اما مزایا به آرامی به دست میآیند، در حالی که درک آسیبپذیری فوری است، به ویژه در حالی که رژیم ایرانی همچنان تنگه هرمز را در معرض خطر قرار میدهد. مهم نیست که مذاکرات آتشبس چگونه پیش برود، محیط بازدارندگی در این آبراه دریایی پیچیدهتر و شاید شکنندهتر از آنچه که قبل از این جنگ وجود داشت، خواهد بود.
data-path-to-node=”24″>جنگ ایران نشان داده است که سوالی که سیاستگذاران آمریکایی با آن مواجه هستند دیگر تنها این نیست که آیا میتوانند در یک درگیری نظامی بر تایوان پیروز شوند یا خیر. اکنون این سوال مطرح است که آیا ایالات متحده میتواند یک رویارویی طولانیمدت و چندبعدی را حفظ کند که در آن اختلال اقتصادی، ناپایداری زنجیره تأمین و فشارهای سیاسی داخلی به اندازه نتایج نظامی تعیینکننده هستند—بهویژه زمانی که اهداف استراتژیک مشخص نیستند.
این یک آزمون بنیادی متفاوت از قدرت است نسبت به آنچه ایالات متحده برای آن در منطقه هند-پاسیفیک آماده میشود. اینکه آیا واشنگتن این تفاوت را قبل از اینکه خیلی دیر شود، تشخیص میدهد، سوالی باز است. پکن با هر روزی که میگذرد در حال یادگیری است—و تقریباً بهطور قطع منتظر نخواهد ماند تا این موضوع را بفهمد.

