یک بحران طولانی در هرمز میتواند نیروی دریایی ایالات متحده را از پایگاه دیرینهاش در بحرین خارج کند. مشکلات به طور حتمی دنبال خواهد شد.
صرفنظر از آتشبس این هفته، نشانهها برای وضعیت بلندمدت نیروی دریایی ایالات متحده در خاورمیانه و فراتر از آن نگرانکننده است. حتی اگر دولت ترامپ موفق به میانجیگری برای صلحی پایدار پس از آتشبس شود—که نتیجهای به شدت مطلوب است—رهبری نیروی دریایی و ناظر منطقهای، فرماندهی مرکزی ایالات متحده، تقریباً به طور قطع از ارسال کشتیهای جنگی به خلیج فارس در آینده قابل پیشبینی خودداری خواهند کرد. بیش از یک ماه جنگ نشان داده است که کشتیها میتوانند در داخل خلیج گرفتار شوند و در صورت از سرگیری درگیری، با موفقیت مورد حمله قرار گیرند. و این میتواند در یک لحظه اتفاق بیفتد.
به هر حال، ایران برتری جغرافیایی دائمی و غیرقابل انکاری بر تنگه هرمز دارد. در حالی که به گفته اکثر منابع، عملیاتهای ایالات متحده و اسرائیل نیروی دریایی و نیروی هوایی منظم ایران را نابود کردهاند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) مجموعهای از تسلیحات ضد دسترسی “ناوگان پشهای” را حفظ کرده است. این تسلیحات مزاحم که دارای قدرت ضربهزنی هستند شامل شناورهای مسلحی است که در کنار شناورهای کوچکتر—حتی قایقهای ماهیگیری بادبانی—عمل میکنند و قادر به ریختن مینها در آبراه مورد منازعه هستند. موشکهای ضد کشتی و پهپادها نیز بخشی از تجهیزات IRGC را تشکیل میدهند.
و شایان ذکر است که فرماندهان IRGC نفوذ زیادی بر سیاستهای ایران پیدا کردهاند. آنها میتوانند ناوگان پشهای را دوباره بدون مجازات به کار بگیرند.
به طور خلاصه، عبور از تنگه هرمز تا زمانی که جمهوری اسلامی زنده باشد، یک مشکل جدی باقی خواهد ماند—و شانسها نشان میدهد که این وضعیت ادامه خواهد داشت. چشمانداز بسته شدن دوباره این آبراه استراتژیک همچنین به این معناست که پنتاگون و کاخ سفید ممکن است وضعیت بحرین را به عنوان یک مرکز اصلی ناوگان مورد بازنگری قرار دهند. این کشور جزیرهای، یک متحد ثابت و دیرینه ایالات متحده و میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده، دارای قابلیتهای پشتیبانی لجستیکی—سوختگیری، تسلیح مجدد، تأمین مجدد—است که در صورت خروج نیروی دریایی از خلیج به طور تقریبی دائمی، به داراییای رو به زوال تبدیل خواهد شد.
دو پیامد عمده در این زمینه وجود دارد—یکی بد، دیگری بسیار بد.
اگر آمریکا حضور دریایی خود را در خاورمیانه از دست بدهد، چه خواهد شد؟
ابتدا، بد. منطقه خلیج فارس اگر نیروی دریایی ایالات متحده نتواند به شرکای خود در شورای همکاری خلیج فارس (GCC) از طریق دریا دسترسی پیدا کند، به یک تئاتر عمدتاً هوایی تبدیل خواهد شد. در این صورت، دسترسی نظامی ایالات متحده به این تئاتر باید از طریق هوا انجام شود. دسترسی هوایی به طور طبیعی حضور زمینی ایالات متحده در خلیج را محدود خواهد کرد. به هر حال، بزرگترین هواپیماهای حمل و نقل تنها میتوانند بخشی از نیروها و بارهایی را که یک کشتی حمل و نقل آمفیبی میتواند حمل کند، جابجا کنند.
این تغییر ژئوپلیتیکی از نظر دیپلماتیک اهمیت دارد. جایگزینی حمل و نقل هوایی به جای دریایی میتواند توانایی ایالات متحده را در نشان دادن این که هنوز در دفاع از متحدان عرب خلیج فارس درگیر است، محدود کند. درست یا نادرست، نوع و مقیاس منابع نظامی که ایالات متحده به طور تاریخی در بحرین نگه داشته، معیاری از تعهد ملموس است. حتی یک متحد غالب نیز تنها تأثیر متوسطی بر متحدان خود دارد زمانی که تنها نیروی متوسطی را به این cause اختصاص دهد. دولتهای GCC ممکن است از شراکت خود با واشنگتن عقبنشینی کنند.
و دوم، بسیار بد. به این فکر کنید که از دست دادن دسترسی به مرکز دریایی بحرین چه تأثیری بر وضعیت پایگاههای ایالات متحده در اطراف حاشیه اوراسیا خواهد داشت. دور زدن بحرین، پیوند مرکزی در زنجیرهای از پایگاههای دریایی ایالات متحده را که از ژاپن تا جبلالطارق و به اقیانوس اطلس شمالی کشیده شده، ویران خواهد کرد. پیامدهای ژئوپلیتیکی چنین خسارتی هم حاد و هم مزمن خواهد بود. نیکلاس اسپایکمن، دانشمند ژئوپلیتیک ییل، مشاهده کرد که برای شکلدهی به رویدادها در “حاشیهها”ی اطراف ابرقاره اوراسیا، نیروی دریایی جهانی مانند نیروی دریایی ایالات متحده باید بتواند فرماندهی “دریاهای حاشیهای” اطراف حاشیه قاره را از رقبای محلی به دست آورد.
به عبارت دیگر، یک نیروی دریایی غالب باید قادر باشد به حاشیهها برسد تا نفوذ خود را به آنجا گسترش دهد—همانطور که اسپایکمن معتقد بود. و برای رسیدن به آنجا، باید بر دریا کنترل داشته باشد.
خلیج فارس یکی از این دریاهای حاشیهای است. ایالات متحده اگر نتواند یا نخواهد کنترل خلیج فارس را به دست آورد، تأثیر قابل توجهی را در خاورمیانه از دست خواهد داد. البته، قدرت هوایی و قدرت زمینی تحویل داده شده از طریق هوا میتواند تا حدی جبران کند. اما نیروی مشترک ایالات متحده به طور جزئی توانایی خود را برای انجام عملیات در اقیانوس هند از دست خواهد داد اگر مجبور شود از مکانهای دوردست مانند استرالیا یا متحدان در جنوب شرقی یا شرق آسیا عمل کند.
تجزیه آمریکا با ناتو همه چیز را بدتر میکند
این وضعیت به اندازه کافی نگرانکننده است. اما سمّی که در روابط واشنگتن با ناتو وجود دارد، میتواند اوضاع را به مراتب بدتر کند و تلاشهای ائتلاف را بیشتر مسموم نماید. بریتانیا ممکن است به ادامهی انکار دسترسی به پایگاه خود در دیگو گارسیا ادامه دهد و توانایی نظامی ایالات متحده برای انجام عملیات در اقیانوس هند و همچنین اتاقهای انتظار آن مانند دریای عرب و خلیج عدن را تضعیف کند. در میان تسهیلات پشتیبانی جایگزین در جنوب آسیا، نه دیگو گارسیا و نه کمپ لمونییر، پایگاه ایالات متحده در جیبوتی، نمیتوانند جایگزینی برای بحرین باشند.
اما اوضاع میتواند حتی بدتر شود اگر بین ایالات متحده و ناتو جدایی جزئی یا کامل رخ دهد. وضعیت نیروی دریایی ایالات متحده در مدیترانه و اقیانوس اطلس شمالی بدون پایگاههای موجود در یونان، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال، خطرناک خواهد بود. اسرائیل احتمالاً به بنادر دریایی خود دسترسی خواهد داد، اما چنین دسترسی در بهترین حالت تنها یک جایگزین جزئی برای تسهیلات دریایی اروپایی با سابقه چند دهه خواهد بود. و این امر هرگونه ناوگانی که در بنادر اسرائیل توقف کرده باشد را تحت سایه موشکها و پهپادهای ایرانی قرار میدهد، در صورتی که درگیریها دوباره شعلهور شود.
استقرار در اسرائیل بهبود نسبت به محبوس شدن کشتیها در یک خلیج بالقوه درگیر خواهد بود، اما به هیچ وجه ایدهآل نخواهد بود.
این یکی از راهها برای رسیدن به “چرخش به آسیا” است
در این سناریوی کابوسوار—اگر رویدادها زنجیره پایگاههایی را که از سنگاپور و استرالیا به سمت غرب و شمال کشیده شدهاند، قطع کنند—سیاست دریایی ایالات متحده به شکل یک هویت در نیمکره غربی و اقیانوس آرام غربی درخواهد آمد، به شرطی که روابط با متحدان اقیانوس آرام پایدار بماند و دسترسی به پایگاهها امن باشد. چنین وضعیتی با اولویتهای منطقهای که در استراتژی امنیت ملی جدید ۲۰۲۵ و استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ بیان شده، همخوانی دارد، که قارههای آمریکا را به طور قاطع در صدر فهرست اولویتهای منطقهای ایالات متحده قرار میدهد و در عین حال اقیانوس آرام غربی—که بهویژه در برابر چین قرار دارد—را به عنوان بخشی جداییناپذیر از امنیت و رفاه در نیمکره غربی توصیف میکند.
شکستن حضور اوراسیا توسط متحدان ایالات متحده، راهی بسیار نامنظم برای نیروهای مسلح ایالات متحده برای چرخش به سمت اقیانوس آرام خواهد بود، همانطور که وزارتهای امور خارجه و دفاع اوباما تقریباً پانزده سال پیش وعده داده بودند. اما این امکانپذیر است.
متحدان، شرکا و دوستان ایالات متحده باید به این موضوع فکر کنند. خروج ایالات متحده، قدرت دریایی ایالات متحده را از اقیانوس اطلس شمالی، دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند کم خواهد کرد و به قدرتهای منطقهای اجازه میدهد تا به امنیت و رفاه در آبهای خود رسیدگی کنند. نیروی دریایی هند در حال رشد ممکن است آماده باشد تا مسئولیت آبهای مجاور زیرقاره را بر عهده بگیرد. در واقع، دهلی نو به دنبال وضعیت یک هژمون نیکوکار در منطقه اقیانوس هند است. اما آیا نیروی دریایی ناتو برای بر عهده گرفتن مسئولیت آبهای نزدیک به سواحل اروپا مناسب است؟ و آیا دولتهای ناتو آماده انجام این کار هستند؟
جنگ ایران ژئوپولیتیک و سیاستهای ائتلافی را دچار تحول کرده است. هم ایالات متحده و هم متحدان، شرکا و دوستان آن در خارج از کشور باید کمی استراحت کنند و به عواقب بالقوه جدی ناآرامیهای اخیر فکر کنند. قبل از پیشروی، به بدترین حالت فکر کنید.

