در هفتههای پایانی پیش از مرگش، رهبر عالیرتبه ایران، علی خامنهای، خصومت فزاینده رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را به زبان مذهبی و بهطور مشخص شیعه بیان کرد. او با رد درخواستها برای تسلیم، به مثال امام حسین—سومین امام یا رهبر روحانی شیعیان—اشاره کرد که از بیعت با یزید، حاکم اموی که در یاد شیعه با ظلم و بیعدالتی شناخته میشود، سر باز زد. در این راستا، سرپیچی نه تنها یک ضرورت استراتژیک بلکه ارزشی ریشهدار در تاریخ و هویت بود.
این چارچوب با مرگ خامنهای ناپدید نشد. بلکه، شخصیتهای سیاسی شیعه، روحانیون و جوامع در سراسر منطقه این گفتمان و نمادها را بهدست گرفتهاند که نشانهای از نگرانی فزاینده و احساس آسیبپذیری آنهاست. در لبنان، تضعیف در سالهای اخیر جنبش سیاسی و نظامی شیعه، حزبالله، تعادل فرقهای کشور را تغییر داده است. عملیاتهای تهاجمی اسرائیل در مناطق شیعهنشین در ماه گذشته تنها تصورات را تقویت کرده است که اسرائیل و متحدش ایالات متحده در تلاشند شیعیان را به مجازات جمعی محکوم کنند. در عراق، حملات مکرر ایالات متحده و اسرائیل به نیروهای بسیج مردمی (PMF)—یک ائتلاف از گروههای مسلح که همزمان در داخل و خارج از نیروهای امنیتی رسمی دولت هستند—کار را برای گروههایی که عمدتاً از درگیریهای اخیر دوری کرده بودند، دشوارتر کرده است. و فراتر از هسته عربی، واکنشها به قتل خامنهای در میان جمعیتهای شیعه در مکانهایی مانند پاکستان نشان میدهد که چگونه این درگیری از طریق یک لنز جمعی و مذهبی وسیعتر تفسیر میشود.
این جنگ اهمیت هویت شیعه را در چندین عرصه بهطور همزمان افزایش میدهد و در این روند، نحوه ارزیابی منافع و خطرات توسط بازیگران سیاسی و نظامی را بازتعریف میکند. گروههایی که ممکن بود در حاشیه باقی بمانند، به احتمال بیشتری در این درگیریها درگیر میشوند و آنهایی که در حال حاضر در حال جنگ هستند، تحت فشار فزایندهای برای تشدید درگیریها قرار دارند.
نتیجه این وضعیت یک حلقه بازخورد است: اقداماتی که ناشی از ترس از حاشیهنشینی هستند، واکنشهایی را برمیانگیزد که بیشتر و بیشتر مردم را نگران میکند و پایه اجتماعی برای بسیج شیعه را گسترش میدهد. “محور مقاومت”، شبکهای از متحدان و نمایندگان غیر دولتی ایران در سراسر منطقه، از زمان ۲۰۲۳ با شکستهای متعددی روبرو شده است. اما اقدامات نظامی مداوم ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به بازسازی آن منجر شود، نه از طریق سازماندهی تهران، بلکه بهعنوان نتیجهای از انگیزهای کاملاً ارگانیک از یک هویت شیعه تحت فشار.
تکوین اضطراب شیعه
کشتن خامنهای تنها یک رویداد سیاسی در داخل ایران نبود. این حادثه در جوامع شیعه فراتر از مرزهای کشور طنینانداز شد و نشاندهنده اهمیت اقتدار او در منطقه وسیعتر بود. در پاکستان، مرگ او اعتراضاتی را در میان گروههای شیعه به راه انداخت که برخی از آنها به خشونت کشیده شد و شرکتکنندگان بهطور صریح او را بهعنوان یک راهنمای مذهبی معرفی کردند. در بحرین، که جمعیت شیعهای دارد اما تحت سلطه یک خانواده سلطنتی سنی است و میزبان یک پایگاه نظامی کلیدی ایالات متحده است، معترضان شیعه با نیروهای امنیتی درگیر شدند و تظاهرکنندگان حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران ابراز کردند. این واکنشها یکسان نبود، اما نشان داد که مردم در سراسر منطقه تحولات ایران را از طریق حس هویت مذهبی مشترک و سرنوشت جمعی خود تفسیر میکنند.
مرگ خامنهای همچنین تصوری را در میان شیعیان منطقه تقویت کرد که مدتی بود در حال شکلگیری بود. در چندین عرصه، بازیگران شیعه قبلاً شروع به دیدن تحولات منطقهای بهعنوان نشانهای از یک تغییر نامطلوب در توازن قدرت کرده بودند. جنگ ایران نقطه اوج این احساس فزاینده تهدید بود.
در لبنان، موقعیت حزبالله از زمان جنگ ۲۰۲۴ با اسرائیل تحت فشار بوده و یکی از ارکان مرکزی تعادل فرقهای کشور را تضعیف کرده است. این وضعیت در هفتههای اخیر بیشتر نمایان شده است. اسرائیل حملات خود را در لبنان تشدید کرده و شامل یک دور ویرانگر از حملات در تاریخ ۸ آوریل است که صدها کشته در مناطقی با جمعیت شیعه زیاد بر جای گذاشت. نیویورک تایمز و دیگر نشریات نیز گزارش دادهاند که مقامات اسرائیلی از مسیحیان و دروزیها در جنوب لبنان خواستهاند شیعیان را از جوامع خود اخراج کنند. شیعیان در لبنان فشار اسرائیل را بخشی از یک کمپین نه تنها علیه حزبالله بلکه علیه جامعه شیعه بهطور کلی میدانند.
در همین حال، سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، در سال ۲۰۲۴ و ظهور یک نظم سیاسی جدید در سوریه نگرانیهای متفاوتی را در عراق همسایه به وجود آورد. شیعیان عراقی نگران هستند که جانشین اسد، احمد الشاره—یک جهادی سنی سابق با ریشههایی در القاعده در عراق—میتواند شبکههای شبهنظامی سنی را تقویت کند و منبعی از بیثباتی مرزی را دوباره معرفی کند، نگرانیای که با توجه به تاریخ فرقهای عراق و یادآوری هنوز زنده جنگ علیه آنچه دولت اسلامی نامیده میشود، که بهعنوان داعش نیز شناخته میشود، به ویژه حاد است، در حالی که شبهنظامیان شیعه نقش رهبری را ایفا کردند.
مقامات آمریکایی با پیشنهاد اینکه یک بازسازی وسیعتر در منطقه در حال انجام است، بر نگرانیها افزودهاند. بهعنوان مثال، تحلیلگران شیعه در ایران و عراق با نگرانی به اظهارات تام باراک، نماینده واشنگتن در سوریه، در سپتامبر ۲۰۲۵ اشاره کردند که مفهوم خاورمیانه را بهعنوان یک دسته سیاسی معنادار رد کرد و گفت: «خاورمیانهای وجود ندارد»، تنها «قبیلهها و روستاها» وجود دارد. آنها این را بهعنوان نشانهای از تلاشهای تحت حمایت ایالات متحده برای بازسازی منطقه بهصورت فرقهای، که منجر به ترتیبی تحت سلطه سنیها میشود که بازیگران شیعه را کنار میزند، تلقی کردند.
حاشیهنشینی تاریخی شیعیان در بسیاری از نقاط خاورمیانه به این تصورات نیرو بخشیده است. در سراسر منطقه، جوامع شیعه مدتهاست که در موقعیتهای سیاسی محدود قرار دارند، حتی در جاهایی که نماینده بخشهای بزرگی از جمعیت هستند. در عراق، شیعیان تنها پس از سرنگونی صدام حسین در سال ۲۰۰۳ به قدرت رسیدند، اما برتری سیاسی آنها به ترتیبات نهادی شکنندهای وابسته است که ریشه در تقسیم قدرت فرقهای دارد و بر گروههای مسلحی مانند حشد الشعبی تکیه دارد. در لبنان، نفوذ شیعه به حفظ تعادل ظریف با سنیها و مسیحیان مروانی وابسته است. در بحرین و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس، جمعیتهای شیعه با وجود وزن جمعیتی خود همچنان بهطور سیاسی نمایندگی نمیشوند.
جنگ در ایران تنها جدیدترین، هرچند دراماتیکترین، نمونهای از آنچه شیعیان بهعنوان یک کمپین گستردهتر علیه منافع و نمایندگان خود میدانند، است. شیعیان نگران هستند که دستاوردهایی که در دهههای اخیر—در عراق، لبنان و جاهای دیگر—بهدست آوردهاند، ممکن است پس گرفته شود. با مرگ خامنهای و کمپین خشن اسرائیل در لبنان، این نگرانیها تنها تشدید شده است.
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
در مکانهایی مانند پاکستان و بحرین، جوامع شیعه عمدتاً به جنگ با اعتراضات و بسیج نمادین واکنش نشان دادند. با این حال، رفتار گروههای مسلح و سیاسی در هسته قدرت شیعه در منطقه، پیامدهای بیشتری داشت. رفتار آنها نشاندهنده اهمیت فزاینده هویت است—نه تنها در بلاغت بلکه در تصمیمات برای جنگ حتی زمانی که این گروهها با محدودیتهای مادی قابل توجهی مواجه هستند.
در لبنان، تصمیم حزبالله برای ورود به جنگ در ماه مارس به حمایت از ایران برجسته است. این گروه که به شدت تضعیف شده و با فشار مداوم اسرائیل مواجه است، با این حال، موجی از موشکها را به سمت اسرائیل شلیک کرد. در پاسخ، اسرائیل حملات خود را به عمق مناطق شیعهنشین گسترش داد—حتی فراتر از جنوب لبنان—که به جابجایی بیش از یک میلیون نفر، که اکثریت آنها شیعه هستند، منجر شد. این اقدامات مرز بین حزبالله و جمعیتی که از آن حمایت میکند را محو میکند. آنها همچنین هزینه احتیاط را برای حزبالله افزایش میدهند. این گروه باید به مبارزه علیه اسرائیل ادامه دهد وگرنه به عنوان کسی که از نقش خود به عنوان مدافع جامعه شیعه دست کشیده است، درک خواهد شد.
در عراق، دینامیک محدودتر اما به همان اندازه افشاگر است. از ابتدا، مقامات شیعه پیشرو بر احتیاط تأکید کردند. در اوایل مارس، آیتالله العظمی علی سیستانی، تأثیرگذارترین روحانی شیعه در عراق، بیانیهای صادر کرد که در آن نسبت به تشدید تنش هشدار داد و بر لزوم جلوگیری از کشیده شدن کشور به جنگی وسیعتر تأکید کرد. حتی زمانی که بلاغت او در اظهارات بعدی سختتر شد، او از فراخوانی به جهاد یا بسیج مستقیم خودداری کرد و نشان داد که رهبران شیعه عراقی چقدر نگران فروپاشی نظم سیاسی شکننده کشور هستند.
با این حال، حتی در آنجا، منطق احتیاط به طور فزایندهای تحت فشار قرار دارد. حملات مکرر ایالات متحده و اسرائیل به مواضع حشد شعبی—از جمله حملات به ستادها، تأسیسات لجستیکی و پرسنل—شروع به تغییر محیط سیاسی کرده است. حملات یک زیرمجموعه از میليشیاهای عراقی، بهویژه آنهایی که تحت پرچم آنچه بهعنوان مقاومت اسلامی در عراق شناخته میشود، به اهداف آمریکایی انجام میشود، با حملات گستردهتری مواجه شده که حشد شعبی را بهطور کلی هدف قرار داده و دامنه رویارویی را گسترش داده و فشار بر دولت عراق و جامعههای شیعه آن را افزایش میدهد.
دولت عراق، به نوبه خود، از محدود کردن این گروهها خودداری کرده و این نشاندهنده تغییر از تلاشهای قبلی برای مهار تشدید تنش است. حشد شعبی تنها یک مجموعه از میليشیاها نیست؛ بلکه یک رکن مرکزی قدرت شیعه پس از سال ۲۰۰۳ در عراق و بهویژه بخشی از نیروهای مسلح دولتی عراق تحت اختیار نخستوزیر است. هدف قرار دادن آن معادل ضربه زدن به خود دولت عراق است، عملی که فشار بر نیروهای دولتی عراق را برای پاسخ مستقیم به ایالات متحده و اسرائیل افزایش میدهد.
این واکنشها زمانی که در برابر مراحل قبلی رویارویی ایران و اسرائیل قرار میگیرند، بیشتر به چشم میآیند. در طول جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، بازیگران شیعه در لبنان و عراق عمدتاً در حاشیه باقی ماندند. به نظر میرسید که این درگیری قابل کنترل است و خطرات وجودی محدودی برای دولت شیعهمحور در ایران یا متحدان آن در منطقه دارد. جنگ کنونی به مراتب وسیعتر است و بازیگران شیعه در سراسر منطقه را درگیر و تهدید میکند. این تغییر به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا گروههای شیعه بیشتری درگیر جنگ شدهاند حتی در حالی که خطرات انتقامجویی ایالات متحده و اسرائیل افزایش یافته است.
نتیجه یک حلقه بازخورد خطرناک است. بسیج اولیه توسط بازیگران ایدئولوژیکتر—حزبالله و برخی میليشیاهای عراقی—عملیاتهای تشدیدکنندهای را از سوی اسرائیل و ایالات متحده به دنبال داشته است، از جمله عملیاتهای مداوم در مناطق شیعهنشین و فشارهای شدیدتر بر نهادهای مرتبط با قدرت شیعه. این واکنشها به نوبه خود حس تهدید را در میان شیعیان گسترش میدهند و کار را برای بازیگران سیاسی و نظامی شیعه برای اعمال احتیاط دشوارتر میکنند.
محور جدید
صرفنظر از روند آتشبس کنونی در ایران و جنگ وسیعتر، اهمیت فزاینده هویت شیعه احتمالاً مسیر تنشهای منطقهای آینده را شکل خواهد داد. در لبنان، این دینامیک ممکن است باعث شود که حزبالله از نظر سیاسی سختتر مورد انزوا قرار گیرد، حتی در حالی که تحت فشار نظامی مداوم باقی میماند. مقامات اسرائیلی اشاره کردهاند که عملیات در جنوب لبنان ممکن است به مدل “رفح” پیروی کند، که به شهر ویرانشده در جنوب غزه اشاره دارد و احتمال اشغال طولانیمدت را افزایش میدهد. شیعیان احتمالاً چنین سناریویی را بهعنوان تهدیدی مستقیم برای موقعیت و امنیت خود تفسیر خواهند کرد. این درک در حال حاضر سیاست داخلی را دگرگون میکند. تنشهای قبلی بین حزبالله و امل، دیگر جنبش سیاسی بزرگ شیعه در لبنان، به همسویی مجدد تحت فشار تبدیل شده است. نبیه بری، رئیس مجلس شیعه و رئیس امل، به حزبالله پیوسته است تا در برابر تصمیم دولت لبنان در مارس 2026 مبنی بر اخراج سفیر ایران از بیروت مقاومت کند. فشار نظامی اسرائیل ممکن است تواناییهای حزبالله را تضعیف کند، اما همچنین خطر تقویت منطق جمعی که آن را حفظ میکند را به همراه دارد.
یک دینامیک مشابه ممکن است در عراق شکل بگیرد، هرچند از طریق مکانیزمهای متفاوت. گروههای مسلح شیعه در عراق در پاسخ به دورههای قبلی تهدیدات ادراکشده ظهور کردند—نخست، حمله و اشغال ایالات متحده و سپس ظهور داعش. امروز، نگرانیهای تازه از فشار خارجی، که ناشی از نگرانیها درباره افراطگرایی سنی دوباره و نقض حاکمیت عراق توسط ایالات متحده و اسرائیل است، روایتهای قبلی مقاومت را احیا میکند. گروههای بیشتری در عراق ممکن است مایل باشند که فشار نظامی و سیاسی بر ایالات متحده وارد کنند تا حضور آن را در کشور کاهش یا پایان دهند، در حالی که تنشهای فرقهای و سیاسی بین شیعیان عراقی از یک سو و سنیها و کردها از سوی دیگر، عمیقتر خواهد شد.
پیامد گستردهتر این است که جنگ ممکن است بخشهایی از “محور مقاومت” مورد حمایت ایران را از پایین بازسازی کند. عامل کلیدی لزوماً هماهنگی متمرکز از تهران نخواهد بود، بلکه نگرانیهای محلی از حاشیهنشینی، اشغال و رهاشدگی خواهد بود. چنین نگرانیهایی بهطور تاریخی جنبشهای مقاومت را حتی در غیاب حمایت قوی دولتی حفظ کرده است.
نتیجه یک پارادوکس است. جنگی که بهطور جزئی برای تضعیف ایران و شبکه منطقهای آن طراحی شده، ممکن است در عوض شرایط اجتماعی و سیاسی را که آن را حفظ میکند، تقویت کند. آنچه بهوجود میآید احتمالاً به محور متمرکز گذشته شباهت نخواهد داشت. ممکن است بیشتر تکهتکه، کمتر هماهنگ و کنترل آن دشوارتر باشد، اما همچنین پایدارتر، مستقل از هر دولت یا بازیگر واحد و ریشهدار در احساس فزاینده ترس جمعی خواهد بود.

