بازگشت جنگ به عنوان عامل سازماندهنده در سیاستهای خاورمیانه پیامدهای قابل پیشبینی دارد: دولتها ثبات رژیم را در اولویت قرار داده و نسبت به اصلاحات سیاسی و اجتماعی بیمیل شدهاند.
جنگ جاری ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، همراه با الگوی فزاینده حملات ایران به کشورهای خلیج فارس، به شدت در حال تغییر شکل سیاسی و اجتماعی شبهجزیره عربی است. آنچه پیشتر به عنوان یک نظم منطقهای به آرامی در حال تحول به نظر میرسید، اکنون تحت فشار قابل توجهی قرار دارد. در سرتاسر خلیج، دولتها در پاسخ به افزایش ناامنی، اولویتهای خود را دوباره تنظیم میکنند در حالی که جوامع پیامدهای تنشهای ژئوپلیتیکی فزاینده را جذب میکنند.
امنیت در منطقه دوباره اولویت یافته است که منجر به کندی، تحریف و در برخی موارد کاهش مسیرهای اصلاحی محدود موجود شده است. حملات ایران که زیرساختها، مسیرهای دریایی و تأسیسات استراتژیک را هدف قرار میدهد—چه به طور مستقیم و چه از طریق نیابتیها—احساس آسیبپذیری را در کشورهای خلیج فارس افزایش داده است. این تحولات در یک دینامیک جنگی وسیعتر که شامل ایالات متحده و اسرائیل است، گنجانده شده است که در آن، درگیری نظامی در مقیاس وسیع دوباره به منطقهای که تا به تازگی به آرامی به سمت کاهش تنش حرکت میکرد، بازگشته است. بازگشت جنگ به عنوان یک عامل سازماندهنده مرکزی در سیاستهای منطقهای پیامدهای قابل پیشبینی دارد: دولتها ثبات رژیم را در اولویت قرار داده، کنترلهای داخلی را تشدید کرده و نسبت به اصلاحات سیاسی و اجتماعی به طور فزایندهای ریسکگریز شدهاند.
عمان و قطر عقبنشینی میکنند
در کشورهایی مانند عمان و قطر، بحران کنونی موجب تغییر قابل توجهی به سمت کاهش شفافیت شده است. مدل سیاسی عمان مدتهاست که بر دیپلماسی خاموش، ایجاد اجماع داخلی و تلاشهای اصلاحی محدود تکیه دارد. این کشور نقش کلیدی در حل و فصل منازعات منطقهای ایفا کرده است، از جمله تسهیل مذاکرات محرمانه ایالات متحده و ایران که به توافق هستهای ۲۰۱۵ منجر شد و به همراه کویت، تلاش برای پایان دادن به محاصره چهار ساله قطر در سال ۲۰۲۱. در دهه گذشته، این کشور به دنبال بازسازی اقتصادی تحت طرح چشمانداز ۲۰۴۰ خود بوده است (که هدف آن کاهش وابستگی به هیدروکربنها به کمتر از ۱۰ درصد تولید ناخالص داخلی است) به همراه اصلاحات اداری که به بهبود کارایی دولت میانجامد.
با این حال، منازعه منطقهای این فضا را تنگتر کرده است. در مواجهه با تهدیدات خارجی و عدم قطعیت اقتصادی، مقامات عمان به طور فزایندهای ثبات را بر آزمایشگری اولویت میدهند. ابتکارات اصلاحی از منظر مدیریت ریسک مورد ارزیابی مجدد قرار میگیرند، با تأکید بیشتر بر حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از اختلالات داخلی. نتیجه این امر کاهش شتاب اصلاحات در نهادهای دولتی و همچنین در جامعه مدنی و تنگتر شدن فضای گفتوگوی عمومی در کشوری است که در حال حاضر آزادی بیان و رسانه را به شدت محدود میکند. در حالی که این به معنای بازگشت کامل نیست، اما نشاندهنده یک تغییر واضح از گشایش اقتصادی تدریجی به سمت تجمیع محتاطانه است.
مسیر مشابهی، هرچند متمایز، در قطر مشهود است. در دو دهه گذشته، قطر تصویری از درگیری جهانی، پویایی اقتصادی و گشایش کنترلشده را پرورش داده است، با میزبانی از جام جهانی و به عنوان خانه الجزیره. توسعه “شهر آموزش” در دوحه، که شعبههایی از دانشگاههای مختلف آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی را در خود جای داده است، پروفایل جهانی این کشور را افزایش داده است. مدل حکمرانی آن اجازه مشارکت و ابراز بسیار محدودی را برای شهروندان کشور (که خود سهم کوچکی از جمعیت را تشکیل میدهند، در مقایسه با مهاجران) فراهم میکند، در حالی که اقتصاد آن بر نوآوری و ارتباطات بینالمللی تأکید دارد. با این حال، موقعیت استراتژیک قطر—میزبانی از داراییهای کلیدی نظامی ایالات متحده، حفظ روابط پیچیده منطقهای (تعادل بین این داراییهای نظامی در حالی که دفتر سیاسی حماس را نیز میزبانی میکند) و عمل به عنوان یک واسطه دیپلماتیک—آن را به طور خاص نسبت به بیثباتی منطقهای حساس میکند.
فشارهای جنگ کنترل سختگیرانهتری را که قبلاً بر فضای عمومی حاکم بود، تقویت میکند. مقامات قطری در مدیریت جریانهای اطلاعاتی حتی بیشتر مراقب شدهاند. تأکید بر وحدت و تابآوری است و تحمل کمی برای ابهام یا چالش وجود دارد. همانند عمان، اصلاحات متوقف نشده بلکه دوباره تنظیم شده است، به طوری که کنترل بر گشایش در عرصههای جامعه مدنی و رسانهها اولویت یافته است. ممکن است ابتکارات اقتصادی و فناوری ادامه یابد، اما فضای سیاسی در حال محدودتر شدن است.
عربستان سعودی و امارات متحده عربی محدودیتها را تشدید میکنند
در مقابل، در عربستان سعودی و امارات متحده عربی، تأثیر جنگ به وضوح در تنگتر شدن محیطهای عمومی که قبلاً کنترل شدهاند، قابل مشاهده است. پیش از این، هر دو کشور به برنامههای تحولطلبانهای پرداخته بودند که هدف آنها تنوعبخشی به اقتصادهای خود، جذب سرمایهگذاری جهانی و قرار دادن خود به عنوان مراکز نوآوری و فرهنگ بود. این تلاشها با لیبرالسازی اجتماعی انتخابی همراه بود. در عربستان سعودی، اصلاحات در چند سال گذشته تأثیر واقعی بر زندگی اجتماعی کشور داشته است، از جمله اجازه دادن به زنان برای رانندگی و اجازه دادن به وجود برخی سینماها و برگزاری کنسرتهای عمومی.
با این حال، این لیبرالسازی اجتماعی محدود در کنار افزایش سرکوب سیاسی رخ داده است، در کشوری که قبلاً دارای یک قدرت مرکزی قوی و پلورالیسم سیاسی بسیار محدود است. در سال ۲۰۲۵، عربستان سعودی بیش از ۳۰۰ اعدام انجام داد که این تعداد رکوردی برای کشور محسوب میشود. محیط امنیتی کنونی این چارچوب را تقویت میکند. تأکید رهبری سعودی بر تحول ملی تحت تهدید خارجی منجر به تحکیم بیشتر کنترل میشود. گفتمان عمومی به طور فزایندهای در قالب امنیت ملی، وحدت و وفاداری شکل میگیرد. کمپین «عکاسی خدمت به دشمن» عربستان سعودی نماد جرمانگاری پوشش تأثیرات جنگ کنونی است. این کشور به ویژه نسبت به عکسها و ویدئوهای آنلاین که با بیانیههای عمومی دولت درباره جنگ مغایرت دارند، حساس است.
امارات متحده عربی الگوی مشابهی را نشان میدهد. در مواجهه با حملات ایرانی و بیثباتی منطقهای، مقامات اماراتی تمرکز خود را بر نظارت، نظارت قانونی و کنترل فضای عمومی تشدید میکنند. این کشور از قوانین سختگیرانه خود در زمینه مجازاتهای فدرال و قانون جرایم سایبری برای خاموش کردن هر کسی که به دولت انتقاد کند، استفاده میکند. بیش از ۱۰۰ نفر در امارات، از جمله گردشگران، تحت این قوانین دستگیر شدهاند و دادستان عمومی کشور دسترسی به چندین حساب کاربری در X را به خاطر فیلمبرداری یا ارسال اطلاعات یا تصاویر از حملات ایرانی مسدود کرده است. هدف تقویت تصویر امارات به عنوان یک مکان امن و مطمئن و حفظ اعتماد سرمایهگذاران است. با این حال، این امر به قیمت محدودتر کردن بیشتر راههای مشارکت و بحث عمومی که از قبل هم باریک بودند، تمام میشود.
Bahrain and Kuwait Forestall Reform for Security
این تنگنا در سرتاسر خلیج نشاندهنده دینامیکهای ساختاری عمیقتری است. کشورهای خلیج به دلیل مدلهای اقتصادی وابسته به هیدروکربن، جمعیتهایی که اقلیتهای بسیار کوچکی از آنها تابعیت دارند و جغرافیای استراتژیک خود، به شدت در معرض شوکهای خارجی قرار دارند. حملات ایران آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی، از جمله تأسیسات انرژی، بنادر، مراکز داده و شهرها را برجسته میکند و تصویر ثبات و جذابیتی را که این منطقه سعی در ارائه آن داشته، زیر سؤال میبرد. در چنین محیطی، دولتها کمتر تمایل دارند عدم قطعیتهای مرتبط با گشایش سیاسی را تحمل کنند. توازن به طور قاطع به نفع کنترل تغییر میکند و اصلاحات محدودی را که دولتها قبل از جنگ کنونی آغاز کرده بودند، بر هم میزند.
در عین حال، در زیر سطح کنترل فزاینده دولت، نشانههای فزایندهای از تنش و بحران اجتماعی در حال ظهور است، به ویژه در کشورهایی مانند بحرین و کویت. این موارد تعامل پیچیده بین درگیریهای خارجی و دینامیکهای داخلی را برجسته میکند و همچنین محدودیتهای رویکردهای حکمرانی مبتنی بر امنیت را نشان میدهد.
در بحرین، تقسیمات سیاسی و فرقهای دیرینه با درگیری گستردهتر با ایران تشدید میشود. در حالی که سیاستهای امنیتمحور دولت نظم را حفظ کردهاند، اما نتوانستهاند نارضایتیهای زیرین مرتبط با نمایندگی سیاسی، فرصتهای اقتصادی و شمول اجتماعی را حل کنند. تشدید منطقهای تنش جدیدی را اضافه میکند، زیرا درگیری خارجی با خطوط گسل داخلی بین اکثریت شیعه و اقلیت سنی حاکم تلاقی میکند. نتیجه این وضعیت نوعی ناپایداری نهفته است که در آن نارضایتیهای اجتماعی زیر سطح آرامش تحمیلی ادامه دارد.
کویت سناریوی متفاوت اما بهطور یکسان آموزندهای را ارائه میدهد. سیستم سیاسی نسبتاً باز آن و سنت بحث عمومی، آن را از بسیاری از همسایگانش متمایز میکند. با این حال، این باز بودن همچنین آن را در دورههای تنش خارجی آسیبپذیرتر میکند. بنبست سیاسی که منجر به تعلیق پارلمان در سال 2024 شده، چالشهای اقتصادی و تقسیمات اجتماعی میتواند در زمینه درگیری منطقهای بیشتر نمایان شود. جنگ با ایران، به همراه نگرانیهای امنیتی و ثبات مرتبط، به عدم قطعیتی دامن میزند که حکمرانی را پیچیده کرده و توازن سیاسی موجودی را که پیش از آغاز جنگ در حال فروپاشی بود، تحت فشار قرار میدهد.
این دینامیکهای داخلی در یک زمینه ژئوپلیتیکی وسیعتر در حال شکلگیری است که تحت تأثیر تجدید تعامل نظامی ایالات متحده در منطقه قرار دارد. در حالی که دولتهای خلیج همچنان به ضمانتهای امنیتی آمریکایی وابستهاند، آنها همچنین بهخوبی از سوابق تاریخی مداخلات ایالات متحده، بهویژه در عراق آگاه هستند. میراث فروپاشی دولت، ناپایداری طولانیمدت و عواقب ناخواسته بهعنوان پسزمینهای هشداردهنده عمل میکند.
مداخله کنونی خطر بازتولید برخی از این الگوها را با تشدید تنشها و کمک به ایجاد یک محیط منطقهای ناپایدار به همراه دارد. این وضعیت برای کشورهای خلیج یک معضل ایجاد میکند: آنها به حمایت امنیتی خارجی وابستهاند اما همچنین هزینههای ناپایداری را متحمل میشوند. این تنش یک موضع دفاعی را تقویت میکند که در آن دولتها نگرانیهای امنیتی فوری را بر برنامههای اصلاحات بلندمدت ترجیح میدهند.
مداخله خارجی همچنین تأثیرات داخلی ظریفتری دارد. این امر تمایلات سختگیرانه را درون دولتها تقویت میکند، زیرا رهبران بیشتر از ریسک پرهیز میکنند و کمتر تمایل به پیگیری اصلاحات سیاسی دارند. این امر انتظارات عمومی را تغییر میدهد، بهطوریکه جمعیتها بر امنیت و ثبات اقتصادی تأکید بیشتری میکنند تا مشارکت سیاسی. همچنین توازن بین دولت و جامعه را تغییر میدهد و ساختارهای حکمرانی متمرکز و سلسلهمراتبی را تقویت میکند. از این منظر، تأثیر جنگ فراتر از تعدیلات سیاستی است و منطق زیرین حکمرانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اثر تجمعی این دینامیکها، اختلال در توازن شکنندهای است که در خلیج بین اصلاحات کنترلشده و ثبات سیاسی در حال ظهور بود. در سالهای اخیر، چندین کشور خلیج به مدلهای حکمرانی که ترکیبی از مدرنیزاسیون اقتصادی با اصلاحات اجتماعی و اداری محدود بود، آزمایش کرده بودند. این مدلها بهطور ذاتی به شرایط منطقهای پایدار و عدم وجود شوکهای خارجی عمده وابسته بودند. جنگ کنونی دقیقاً نوعی شوک است که آنها به خوبی برای جذب آن آماده نیستند.
در نتیجه، مسیرهای اصلاحات متوقف، به عقب برگشته یا دوباره تعریف میشوند. تلاشهای تنوع اقتصادی از روی ضرورت ادامه دارد اما بهطور فزایندهای از اصلاحات سیاسی جدا میشود. گشایشهای اجتماعی در حال بازنگری هستند تا بر کنترل و سرکوب تأکید کنند، در حالی که بهبودهای حکمرانی مرتبط با شفافیت، پاسخگویی و مشارکت به تعویق افتاده یا رقیق میشوند.
این به معنای بازگشت کامل به شرایط پیش از اصلاحات نیست. تغییرات اقتصادی، اجتماعی و نهادی دهه گذشته به اندازهای قابل توجه است که نمیتوان بهطور کامل آنها را معکوس کرد. با این حال، جهت تغییر در حال تغییر است. بهجای گسترش تدریجی فضای عمومی و لیبرالسازی سیاسی تدریجی، منطقه به سمت مدلی از مدرنیزاسیون مدیریتشده تحت کنترل فزایندهای حرکت میکند که مشابه دهه پس از حمله عراق به کویت در سال 1990 و دهه پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003 است.
پیامدهای بلندمدت این تغییرات نامشخص اما بهطور بالقوه قابل توجه است. اصلاحات به تأخیر افتاده یا معکوس ممکن است تابآوری اجتماعی را تضعیف کند و کشورهای خلیج فارس را در برابر شوکهای آینده آسیبپذیرتر سازد. تنشهای اجتماعی، اگر نادیده گرفته شوند، ممکن است در طول زمان انباشته شوند، حتی اگر بلافاصله به بیثباتی منجر نشوند. تحول اقتصادی، در حالی که ضروری است، ممکن است بدون بهبودهای همزمان در حکمرانی و ظرفیتهای نهادی سختتر قابل حفظ باشد و همچنین با کمبود اعتماد سرمایهگذاران مواجه است. کارگران و گردشگران خارجی ماهر ممکن است از بازگشت به منطقهای که در آتشبس درگیریها قرار دارد، خودداری کنند، مراکز جدیدی برای سفرهای هوایی ممکن است به دلیل اختلالات گسترده پروازی ناشی از وابستگی به فرودگاههای خلیج فارس شکل بگیرند و سازماندهندگان کنفرانسها—چه برای رویدادهای ورزشی، سرگرمی یا صنعت—ممکن است دیگر این منطقه را به عنوان یک مکان پایدار (یا خوشامدگو) در نظر نگیرند.
علاوه بر این، تداوم درگیریهای خارجی یک چرخه بازخورد ایجاد میکند که اصلاحات را بیشتر محدود میسازد. تا زمانی که منطقه در چرخههای تقابل گرفتار باشد، دولتها به اولویت دادن به امنیت بر باز بودن ادامه خواهند داد. این امر توانایی جوامع برای سازگاری و نوآوری را محدود میکند و وابستگی به مدلهای توسعهای که توسط دولت هدایت میشود را تقویت کرده و ممکن است به رکود منجر شود.
در نهایت، جنگ با ایران یک نقطه عطف حیاتی برای خلیج فارس را نمایان میسازد. این موضوع شکنندگی فرآیندهای اصلاحی را در برابر شوکهای خارجی برجسته میکند و اهمیت ثبات منطقهای را به عنوان پیشنیاز پیشرفت داخلی نشان میدهد. همچنین سوالات بنیادی را درباره تعادل بین امنیت و حکمرانی و ظرفیت کشورهای خلیج فارس برای حفظ هر دو کنترل و تغییر مطرح میکند.
در حال حاضر، تعادل به وضوح به سمت کنترل متمایل است. اینکه آیا این تغییر موقتی است یا پایدار به مسیر درگیری و محیط منطقهای وسیعتر بستگی دارد. تنشهای مداوم و مداخلات خارجی احتمالاً فضای اصلاحات را محدود نگه خواهند داشت. برعکس، کاهش تنش و تعامل دیپلماتیک میتواند فرصتهایی را برای احیای و تنظیم مجدد دستور کارهای اصلاحی باز کند.
در حال حاضر، خلیج فارس در حال عبور از دورهای از اختلال و عدم قطعیت است. سیستمهای سیاسی محتاطتر شدهاند، محیطهای اجتماعی محدودتر و آکنده از ترس شدهاند و مسیرهای اصلاحی شکنندهتر شدهاند. چالش مرکزی برای کشورهای خلیج فارس نه تنها مدیریت تهدیدات امنیتی فوری است بلکه همچنین غلبه بر محیط ترس و حفظ امکان توسعه بلندمدت و بهبود حکمرانی در یک زمینه منطقهای به طور فزایندهای ناپایدار است.

