پاکستان، به عنوان میانجی بین ایالات متحده و ایران، اما با تعهدات هستهای به عربستان سعودی، به تمام چابکی خود نیاز دارد تا از افتهای فراوان اجتناب کند.
پاکستان تاریخچهای طولانی از دیپلماسی فرصتطلبانه و چابک دارد. این کشور سفر مخفی هنری کیسینجر به چین در سال ۱۹۷۱ را تسهیل کرد و به سرعت از حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ بهرهبرداری کرد. اخیراً، این کشور در حمایت از تصرف طالبان در کابل اشتباه بزرگی مرتکب شد.
موقعیت بینالمللی پاکستان پس از حمله تروریستی در پاهالگام در آوریل ۲۰۲۵ دگرگون شده است. در آن زمان، ارتش پاکستان به شدت مورد نفرت قرار گرفته بود زیرا نخستوزیر محبوب سابق، عمران خان، را پیش از یک فرآیند انتخاباتی معیوب به زندان انداخته بود. قیمتهای غذا در حال افزایش بود. چشماندازهای اقتصادی ناامیدکننده بود. تروریسم از افغانستان در حال افزایش بود. روابط با ایالات متحده در حالت یخ زده بود. جو بایدن از تماس با کشوری که مشکوک به کمک به طالبان در تحقیر ایالات متحده (و ناتو) بود، خودداری کرده بود. رئیسجمهور جدید، ترامپ، در میانه رابطه دوستانه با نخستوزیر هند، نرندرا مودی، بود.
ارتش پاکستان دوباره محبوب
مودی بهطور قابلفهمی میخواست سیگنالی به پاکستان ارسال کند تا از حملات تروریستی بیشتر جلوگیری کند، اما واکنش دقیقاً تنظیمشدهاش (عملیات سیندور) نیروی هوایی هند را در معرض خطر قرار داد و سه یا بیشتر از هواپیماهای جنگنده پیشرفته، از جمله حداقل یک دستگاه داسو رافال را از دست داد. این درگیری و موفقیتهای اولیه پاکستان، نظرها در این کشور را تغییر داد. ارتش دوباره محبوب شد و عمران خان تقریباً فراموش شد. اما در ۱۰ مه، مودی صبر خود را نسبت به همسایه سرکشش از دست داد و یازده موشک کروز به پایگاههای هوایی پاکستان شلیک کرد. شوک در اسلامآباد محسوس بود. موشکها از تمام دفاعهای پاکستان عبور کرده بودند و کشور در آسیبپذیرترین وضعیت خود از زمان شکست در برابر هند در سال ۱۹۷۱ قرار داشت. واشنگتن برای جلوگیری از تشدید اوضاع مداخله کرد و نخستوزیر شهباز شریف با دو دست آتشبس حاصلشده را گرفت.
واکنش دیپلماتیک پاکستان بهطرز هوشمندانهای فرصتطلبانه بود. این کشور به ترامپ به خاطر تلاشهای صلحش اعتبار داد (که به ادعای افسانهای او مبنی بر توقف هشت جنگ کمک کرد) و او را برای دریافت جایزه صلح نوبل نامزد کرد. در عوض، ترامپ رئیسکل ارتش پاکستان، مارشال میدان جدیداً ارتقاء یافته، عاصم منیر را به صرف ناهار به کاخ سفید دعوت کرد. پاکستانیها به ایالات متحده دسترسی به مواد معدنی نادر را که فرض میشود در استان بلوچستان عمدتاً ناشناخته وجود دارد، پیشنهاد کردند. در عین حال، ترامپ همچنین به ذخایر «عظیم» منابع نفتی پاکستان که هنوز بهرهبرداری نشدهاند، اشاره کرد (ادعایی که برای ناظران پاکستانی گیجکننده بود).
در همین حال، هند از پذیرش نقش ترامپ در پایان دادن به درگیری (که هند آن را صرفاً معلق میداند نه خاتمهیافته) خودداری کرد و روابط مودی با ترامپ تا فوریه ۲۰۲۶ که یک توافق تجاری به امضا رسید، رو به افول رفت. حتی مودی به خاطر واردات نفت روسی مورد سرزنش قرار گرفت (مورد نادری که رئیسجمهور ایالات متحده تمایل خود را برای مجازات ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه به خاطر حملهاش به اوکراین، نشان داد).
پاکستان به موج محبوبیت تازهاش در واشنگتن ادامه داد (هرچند وضعیت اقتصادیاش و تهدید ناشی از تروریسم همچنان بدون تغییر باقی مانده است). شریف (یک مذاکرهکننده ماهر که مدت زیادی در سایه برادرش نواز زندگی کرده است) در مذاکرات غزه شرکت کرد و موافقت کرد که به هیئت صلح ترامپ بپیوندد. او همچنین یک توافق دفاع متقابل با عربستان سعودی امضا کرد. شرایط این توافق محرمانه است اما احتمالاً نسخهای از یک توافق غیررسمی است که نواز شریف به احتمال زیاد در دهه ۱۹۹۰ با مرحوم شاهزاده سلطان انجام داده است. در شرایط بحرانی، انتظار میرود پاکستان دسترسی عربستان سعودی به یکی یا چند مورد از سلاحهای هستهای خود و وسایل حمل و نقل آنها را فراهم کند. این موضوع بهطور عمومی بهعنوان تدبیری در برابر تهدید هستهای اسرائیل مطرح شده است، اما نگرانی اصلی سعودیها همیشه ایران بوده است.
A Not-So-Subtle Reminder
و در اینجا معضل نهفته است. رئیسجمهور ترامپ به دیپلماسی پاکستان تکیه کرده است تا او را از باتلاق اقتصادی جهانی که خود ایجاد کرده است، نجات دهد. هم اسرائیل و هم عربستان سعودی نگران هستند که این وضعیت ممکن است ایران را با تأسیسات هستهایاش بهطور جزئی دستنخورده و با ذخیره اورانیوم غنیشدهاش (که برآورد میشود به ۴۴۰ کیلوگرم با غنای ۶۰ درصد برسد) رها کند. اگر این نتیجه حاصل شود، عربستان سعودی احتمالاً از پاکستان خواهد خواست که به شرایط پیمان امنیتی مشترک خود پایبند باشد. بنابراین، پاکستان نیز انگیزهای دارد تا ببیند که آرزوهای هستهای ایران از بین برود. اما خطر به خطر انداختن روابط بهبود یافتهاش با ایران (که در سال ۲۰۲۴ با آن یک درگیری کوتاه داشت) و به تبع آن با اقلیت بزرگ شیعه خود، چیزی است که اسلامآباد میخواهد از آن اجتناب کند.
عربستان سعودی معضل پاکستان را درک میکند و یادآوری غیرمستقیمی به اسلامآباد از تعهداتش ارسال کرده است. در پایان آوریل، امارات متحده عربی خواستار بازپرداخت وام ۳.۵ میلیارد دلاری است و سعودیها با ۳ میلیارد دلار اضافی به وام ۵ میلیارد دلاری خود که تمدید شده، وارد عمل شدهاند. جای تعجب نیست که پاکستان هفته گذشته جنگندهها و «هواپیماهای پشتیبانی» را به عربستان سعودی اعزام کرد. اسلامآباد ممکن است ترجیح میداد که این اعزام بهطور محرمانه انجام شود، اما ریاض بهطور عمدی بیانیهای صادر کرد که این اقدام «به عنوان بخشی از توافقنامه دفاع استراتژیک مشترک امضا شده بین دو کشور برادر» است. رسانههای هندی ادعا میکنند که ۱۳,۰۰۰ سرباز پاکستانی نیز اعزام شدهاند.
در عین حال، اقتصاد خود پاکستان از بسته شدن تنگه هرمز رنج میبرد. ایران قبلاً اجازه داده بود که برخی از نفتکشهای مقصد کراچی عبور کنند، اما محاصره جدید تحت مدیریت ایالات متحده (بهطور کنایهآمیز) فشار بیشتری بر اقتصاد پاکستان وارد خواهد کرد. چین، «همپیمان همیشهدرحالتغییر» آن، همچنین به دنبال این است که پاکستان را به مذاکره برای بازگشایی تنگه ترغیب کند. چین ذخایر بزرگ نفتی دارد که برآورد میشود برای هفت ماه تابآوری فراهم کند، اما بهخوبی آگاه است که اگر محاصره ادامه یابد، این ذخایر به سرعت کاهش خواهد یافت. در مقابل، چین نسبت به آرزوهای هستهای ایران کمتر نگران است تا ایالات متحده، عربستان سعودی و اسرائیل.
گزینه ترامپ برای اعزام واحدهای تفنگداران دریایی ایالات متحده (MEU) به زمین در ایران به نظر میرسد که در روزهای اخیر کمرنگ شده است، اما کاملاً ناپدید نشده است. واحد ۳۱ام MEU در کشتی USS Tripoli هنوز در منطقه است و ممکن است به زودی با USS Boxer (که واحد ۱۱ام MEU در آن مستقر است) ملحق شود. اگر هدف آنها، همانطور که بیبیسی و Wired پیشنهاد دادهاند، نابود کردن آنچه از زیرساخت هستهای عمیقاً دفنشده ایران باقی مانده و تصرف ذخیره اورانیوم غنیشدهاش باشد، این میتواند (اگر موفق باشد) تسلط عربستان سعودی بر پاکستان را کاهش دهد. از سوی دیگر، چنین ماجرای بسیار پرخطری علیه نیروهای مستحکم ایرانی میتواند هم جنگ را تشدید کند و هم آن را طولانیتر کند و بهطور اجتنابناپذیری اثرات مضر برای اقتصاد پاکستان (و اقتصاد جهانی) به همراه داشته باشد.
اروپا، که بهخوبی از جنگ ترامپ دوری کرده است، فقط آرزو میکند که این درگیری به پایان برسد و تنگه هرمز دوباره باز شود. این درگیری را صرفاً از منظر خسارات اقتصادی (و انتخاباتی) ناشی از هزینههای رو به افزایش میبیند. به نظر میرسد که علاقهاش را به خطر تبدیل شدن ایران به یک کشور دارای سلاح هستهای (و یکی که انگیزه بیشتری برای داشتن یک سلاح واقعی نسبت به قبل دارد) از دست داده است. با توجه به اینکه نه اسرائیل و نه ایران به خاطر احتیاط نظامی شناخته نمیشوند، باید نگرانیهای واقعی برای یک درگیری هستهای آینده وجود داشته باشد که در مقایسه با بحران کنونی به شدت ناچیز خواهد بود.
پاکستان برای مدیریت این فشارهای چندگانه به تمام چابکی خود نیاز خواهد داشت.

