رقابت قدرتهای بزرگ در حال انتقال از اصطکاک بیملاحظه به دورهای از مهار معاملاتی است، اما همگرایی ساختاری همچنان بهطور بنیادی غیرقابل دسترس باقی مانده است. معماری ژئوپلیتیکی کنونی تعیین میکند که ثبات استراتژیک دیگر یک هدف مشترک نیست، بلکه ابزاری دیپلماتیک است که توسط هر دو واشنگتن و پکن برای پنهان کردن رقابت عمیقتر به کار گرفته میشود.
از طریق این چارچوب، ثبات استراتژیک به شمشیری دولبه تبدیل میشود که بهطور همزمان بهعنوان مکانیزمی برای کاهش ریسکهای کوتاهمدت و میدان نبرد زبانی عمل میکند که در آن هر دو ابرقدرت سعی دارند قواعد جهانی تعامل را بهنفع خود بازتعریف کنند.
چارچوب ثبات استراتژیک در اجلاس پکن
اجلاس پکن رقابت ایالات متحده و چین را حل نکرد. در عوض، به بقیه جهان دلیلی برای نگرانی درباره یک عدم قطعیت جدید داد: اینکه آیا “ثبات استراتژیک” ایالات متحده و چین رقابت را محدود میکند، آن را پنهان میسازد یا به یک معامله دوجانبه بر سر سرنوشتشان تبدیل میکند. اجلاس پکن بین رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، چیزی نادرتر از یک پیشرفت به ارمغان آورد: ابهامی متقابل مفید. واشنگتن با تبلیغ توافقات خارج شد. پکن با تبلیغ یک دکترین خارج شد. هر دو طرف ادعای ثبات کردند. اما مقایسه نزدیک دو گزارش نشان میدهد که آنها به یک معنا اشاره نمیکردند.
کاخ سفید اجلاس را بهعنوان مجموعهای از پیروزیهای عملی چارچوببندی کرد. برگه اطلاعات آن بر “روابط سازنده ثبات استراتژیک” مبتنی بر “عدالت و متقابل” تأکید کرد، بازدید پاییزی شی از واشنگتن و درکهایی درباره ایران، تنگه هرمز و کره شمالی. همچنین تحویلهای تجاری اجلاس را حول نگرانیهای زنجیره تأمین عناصر نادر و مواد معدنی حیاتی، خریدهای هواپیماهای بوئینگ، خریدهای کشاورزی، دسترسی به بازار گوشت گاو و واردات مرغ بستهبندی کرد. بهطور چشمگیری، تشکیل هیئت جدید تجارت و سرمایهگذاری ایالات متحده و چین را “سنگ بنای” توافق نامید—نه سفارش بوئینگ یا خریدهای کشاورزی، بلکه مکانیزم نهادی که قرار است اختلافات تجاری و سرمایهگذاری آینده را مدیریت کند.
data-path-to-node=”5″>بیانیه چین به زبان “ثبات استراتژیک” کاخ سفید را رد نکرد، بلکه آن را ادعا و توضیح داد. هر دو طرف از عبارت “روابط سازنده ثبات استراتژیک” استفاده کردند، اما پکن محتوای سیاسی وسیعتری به آن داد. به گفته وانگ یی، وزیر امور خارجه، ثبات به معنای حفظ ارتباطات یا کاهش ریسک نیست، بلکه به معنای نگهداشتن رقابت در “حدود مناسب”، مدیریت تفاوتها، احترام به “منافع اصلی” چین، شناخت مسیر توسعه هر طرف و پایهگذاری روابط بر اساس سه بیانیه مشترک ایالات متحده و چین است.
این تفاوت اهمیت دارد. برای واشنگتن، قلهنشینی درباره مدیریت رقابت به اندازهای بود که منافع اقتصادی و سیاسی به همراه داشته باشد. برای پکن، این موضوع درباره تغییر واژگان روابط بود. ایالات متحده بر معاملات تأکید کرد؛ چین بر سلسلهمراتب، وضعیت و قواعد رفتار تأکید داشت. همان فرصت عکاسی اهداف متفاوتی را دنبال میکرد—دقیقاً عدم تقارن که قبل از قلهنشینی به آن اشاره کردم، زمانی که استدلال کردم ترامپ به دنبال دستاوردهای قابل مشاهده قبل از انتخابات میاندورهای بود در حالی که شی در حال بازی کردن یک بازی طولانی از صبر استراتژیک بود.

تعریف مجدد سازوکارهای نهادی از طریق ثبات استراتژیک
هیئتهای تغییر، واضحترین نشانه از آنچه واقعاً تغییر کرده است، هستند. آنها به ساختارهای گفتوگوی قبلی ایالات متحده و چین، از جمله گفتوگوی استراتژیک و اقتصادی و کمیسیون مشترک تجارت و بازرگانی شباهت دارند، اما به نظر میرسد باریکتر و بیشتر معاملاتی هستند. سازوکارهای قدیمی، هرچند بهطور ناقص، به مدیریت یک رابطه وسیع که شامل هماهنگی کلان اقتصادی، دسترسی به بازار، عوامل اقلیمی، اصلاحات مالی و نگرانیهای استراتژیک بود، میکوشیدند. هیئتهای جدید به نظر میرسد برای هدفی متواضعتر طراحی شدهاند: جلوگیری از تبدیل اختلافات تجاری و سرمایهگذاری به بحران.
به همین دلیل است که استفاده کاخ سفید از کلمه “سنگبنای” قابل توجه است. این اداره خریدهای کشاورزی یا سفارشات هواپیما را بنیاد قلهنشینی ننامید زیرا اینها از نظر سیاسی مفید اما موقتی هستند. چین ممکن است هواپیما بخرد. ممکن است سویا، سورگوم، گندم، گوشت گاو یا مرغ بیشتری خریداری کند. اما خریدها میتوانند به تأخیر بیفتند، دوباره طبقهبندی شوند، از طریق نهادهای تجاری هدایت شوند یا به آرامی اصلاح شوند. یک سازوکار دائمی ارزش بیشتری دارد زیرا یک میز مذاکره تکرارپذیر ایجاد میکند.
data-path-to-node=”10″>این به این معنا نیست که هیئتها بیمعنا هستند. در رابطهای به این بزرگی، خصمانه و اقتصادی مانند رابطه ایالات متحده و چین، کانالها اهمیت دارند. تماسهای منظم میتواند خطای محاسباتی را کاهش دهد، به شرکتها دیدگاهی بدهد و فضایی برای هر دو دولت ایجاد کند تا شکایات خود را قبل از تشدید ثبت کنند. اما هیئتها همچنین محدودیتهای اجلاس را نشان میدهند. آنها یک توافق استراتژیک نیستند. آنها یک ابزار مدیریتی هستند.
هیئت تجارت به نظر میرسد که به سمت “کالاهای غیرحساس” هدفگذاری شده است، عبارتی که بار زیادی را به دوش میکشد. این نشان میدهد که واشنگتن و پکن در حال ایجاد فضایی برای چانهزنی بر سر کشاورزی، انرژی، کالاهای مصرفی، کالاهای صنعتی منتخب و سایر محصولات سیاسی مهم هستند در حالی که سختترین سوالات—نیمههادیهای پیشرفته، هوش مصنوعی (AI)، فناوری نظامی، تایوان، کنترلهای صادراتی، مازاد ظرفیت صنعتی و زیرساختهای حیاتی—را از اتاق خارج میکنند. عناصر نادر به طرز نامناسبی بین این دستهها قرار دارند: برگه اطلاعات کاخ سفید بهطور صریح به آنها به عنوان یک نگرانی زنجیره تأمین و مواد معدنی حیاتی اشاره کرده است، اما گزارش دیپلماتیک اصلی چین به آنها اشاره نکرده و نتایج اقتصادی را در زبان کلیتری درباره دسترسی به بازار، کاهش تعرفههای متقابل و مشاورههای مستمر گنجانده است.
هیئت سرمایهگذاری حتی کمتر تعریف شده است. کاخ سفید تنها آن را به عنوان یک فوروم دولتی برای مسائل مربوط به سرمایهگذاری توصیف میکند، در حالی که وزارت بازرگانی چین نتایج گستردهتر تجارت و سرمایهگذاری را به عنوان مقدماتی توصیف کرده و جزئیات هنوز در حال مذاکره هستند.
دکترینهای متفاوت که ثبات استراتژیک نهایی را به چالش میکشند
یک چارچوب سرمایهگذاری جدی نیاز دارد به سوالات اساسی که گزارشها بیپاسخ گذاشتهاند، پاسخ دهد: کدام سرمایهگذاریهای چینی خوشآمد هستند؟ کدامها محدود شدهاند؟ چه چیزی به عنوان کنترل محسوب میشود؟ چه چیزی به عنوان دسترسی به دادهها یا فناوریهای حساس محسوب میشود؟ سرمایهگذاریهای جدید چگونه مورد بررسی قرار خواهند گرفت؟ چگونه سرمایههای مرتبط با دولت، سرمایهگذاری خصوصی، صندوقهای ثروت ملی، سرمایهگذاری خطرپذیر و سهام غیرفعال متمایز خواهند شد؟
سیاست سرمایهگذاری موجود در دولت ترامپ، که در یادداشت “سیاست سرمایهگذاری آمریکا اول” در فوریه 2025 بیان شده است، خطی کلی را ترسیم میکند: ایالات متحده به استقبال از سرمایهگذاریهای غیرکنترلی و غیرفعال خارجی ادامه خواهد داد، اما همچنین کمیته سرمایهگذاری خارجی در ایالات متحده (CFIUS) و سایر ابزارها را برای محدود کردن سرمایهگذاریهای مرتبط با دولت چین در فناوری، زیرساختهای حیاتی، مراقبتهای بهداشتی، کشاورزی، انرژی، مواد خام، زمینهای کشاورزی و سایر بخشهای استراتژیک هدایت میکند. این سیاست یک ممنوعیت کلی بر سرمایهگذاری چینی نیست. این یک دکترین مبتنی بر ریسک است.
data-path-to-node=”16″>این یک دکترین در اصل است، اما هنوز به یک توافق عملی تبدیل نشده است. این دکترین بیان میکند که سرمایهگذاری چینی ممکن است زمانی خوشایند باشد که غیرفعال، غیرکنترلکننده و دور از ریسکهای امنیت ملی باشد. این دکترین فرض میکند که سرمایهگذاری چینی مشکوک است زمانی که به بخشهای استراتژیک، فناوریهای حساس، زیرساختها، دادهها، امنیت غذایی یا اهرمهای فشاری مربوط میشود. اما از آنجا که این دستهبندیها وسیع هستند، خط مرزی همچنان به صورت موردی تعیین خواهد شد. هیئت سرمایهگذاری ممکن است به یک مرکز برای پروژههای سیاسی قابل قبول تبدیل شود. همچنین ممکن است به محلی برای فشار آوردن پکن به واشنگتن برای کاهش محدودیتها در ازای خریدها یا امتیازات دیگر تبدیل شود.
هیچ بازگشتی به چایمریکا این دلیل است که باید اجلاس را به عنوان بازگشتی به تعاملات عادی اشتباه نگیریم. این دیگر چایمریکای قدیمی نیست که در آن تولید چین و مصرف آمریکا به عنوان ارکان تقویتکننده متقابل جهانیسازی تلقی میشد. همچنین این فرمولبندی دوران بایدن از رقابت استراتژیک با محدودیتها نیست. این چیزی بیشتر از یک رقابت مدیریتی و بالقوه ناپایدار است: رقابت مدیریتشده از طریق مذاکره دوجانبه.
برای ترامپ، این معامله جذابیت واضحی دارد. این به او اجازه میدهد ادعا کند که فشار نتایج مثبتی به همراه داشته است: فروش هواپیما، خرید محصولات کشاورزی، بازگشت به دسترسی به بازار، بحثهای تعرفهای و همکاری چین در مسائل جهانی منتخب. کاخ سفید میگوید چین در سالهای ۲۰۲۶، ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ حداقل ۱۷ میلیارد دلار محصولات کشاورزی آمریکایی خریداری خواهد کرد—علاوه بر تعهدات قبلی سویا—و اینکه چین خرید اولیهای از دویست هواپیمای بوئینگ را تأیید کرده است. با این حال، رویترز اشاره کرده است که وزارت بازرگانی چین زمانبندیها، ارزشها یا حجمهای بسیاری از این توافقات را ارائه نکرده و نتایج کلیدی را به عنوان هنوز در حال نهایی شدن توصیف کرده است. این یک یادآوری مهم است که اجلاس چارچوبی برای مذاکره ایجاد کرده است، نه یک توافق کاملاً مشخص.
برای شی، این معامله بیشتر استراتژیک است. پکن میتواند برخی از امتیازات تجاری را بپذیرد اگر نتیجه بزرگتر زمان، پیشبینیپذیری و شناسایی باشد. خرید کالاهای آمریکایی با تغییر مدل صنعتی چین یکسان نیست. بازگرداندن برخی از دسترسیهای بازار با پذیرش خواستههای ایالات متحده در مورد ظرفیت اضافی، یارانهها، سیاست فناوری یا سرمایهداری دولتی یکسان نیست. به زبان چینی، مهمترین نتیجه اجلاس فهرست تجاری نبود. بلکه پذیرش ظاهری رئیسجمهور ایالات متحده—حداقل بهصورت بیانی—از یک چارچوب جدید “ثبات استراتژیک” بود.
ثبات استراتژیک پیش از گفتمان پیچیده تایوان
تغییر چارچوب در مورد تایوان؟ این عبارت نیاز به بررسی دارد. در واشنگتن، “ثبات استراتژیک” اغلب به معنای کاهش ریسک بین قدرتهای رقیب است. در استفاده پکن، این عبارت محتوای سیاسی وسیعتری دارد: ایالات متحده باید به منافع اصلی چین احترام بگذارد، از تعریف رابطه بهعنوان رقابت استراتژیک خودداری کند و اختلافات را در محدودههایی که برای پکن قابل قبول است مدیریت کند. توضیح وزیر امور خارجه وانگ بهصراحت ثبات را به سه بیانیه مشترک، احترام به سیستم و مسیر توسعه هر طرف و “منافع اصلی و نگرانیهای عمده” چین مرتبط کرد.
بنابراین تایوان برای تفسیر چین از اجلاس حاشیهای نیست: بلکه مرکزی است. در گزارش پکن، شی بیان کرد که تایوان “مهمترین مسئله” در روابط ایالات متحده و چین است و هشدار داد که مدیریت نادرست آن میتواند به “تقابل و حتی درگیریها” منجر شود. وانگ بعداً این نکته را تقویت کرد و گفت که تایوان موضوع مهمی در اجلاس بود و بر کل رابطه تأثیر میگذارد. در مقابل، برگه اطلاعات کاخ سفید بهطور کامل تایوان را حذف کرد. این حذف ممکن است از نظر دیپلماتیک مفید باشد، اما همچنین شکاف بین تعاریف دو طرف از ثبات را نشان میدهد: واشنگتن خواهان آرامش اقتصادی است؛ پکن خواهان احتیاط سیاسی است.
این شکاف همچنین توضیح میدهد که چرا اجلاس به نظر میرسد که شبیه به رقص G-2 است اما نه معماری G-2. ترامپ بارها علاقه خود را به چانهزنی قدرتهای بزرگ نشان داده و شی جینپینگ از اینکه به عنوان همتای اصلی واشنگتن مورد توجه قرار گیرد، استقبال میکند. اما پکن لزوماً نمیخواهد مسئولیتهایی را که با مدیریت مشترک واقعی نظم جهانی همراه است، بپذیرد. جنگ ایران آموزنده است. همانطور که در Foreign Affairs استدلال کردم، چین از نوسانات آمریکایی بیشتر از قدرت آمریکایی میترسد: بیثباتی در خاورمیانه امنیت انرژی، جریانهای تجاری و چشماندازهای رشد جهانی چین را تهدید میکند، اما پکن تمایل، تجربه و ظرفیت محدودی برای جایگزینی ایالات متحده به عنوان تأمینکننده امنیت دارد.
این پارادوکس نظم مطلوب چین است. پکن میخواهد وضعیت بدون گسترش بیش از حد، نفوذ بدون بارهای ائتلاف و ثبات بدون تحمل هزینههای اجرای آن را داشته باشد. در مورد ایران، کاخ سفید اعلام کرد که هر دو رهبر توافق کردند که تهران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد و خواستار بازگشایی تنگه هرمز شد. بیانیه چین محتاطتر بود و بر گفتوگو، آتشبس و نقش ادامهدار خود در ترویج مذاکرات صلح تأکید کرد. تفاوت ظریف اما مهم است: واشنگتن میخواهد چین به حل یک بحران کمک کند؛ پکن میخواهد از گرفتار شدن در یک بحران جلوگیری کند.
برای متحدان و شرکا، پیام اجلاس مختلط است. کاهش تنشهای ایالات متحده و چین خوشایند است. یک جنگ تجاری کمتر ناپایدار، شوکهای تأمین کمتر و تماسهای مجدد در سطح رهبران همه بهتر از تشدید غیرمدیریت شده است. اما سازوکاری که از پکن در حال ظهور است، دوجانبه، متمرکز بر رهبران و معاملاتی است. ممکن است متحدان بعداً در جریان قرار بگیرند تا اینکه قبل از آن با آنها مشورت شود. آنها ممکن است از ثبات استقبال کنند در حالی که نگران باشند که تصمیمات مربوط به کنترلهای فناوری، تایوان، زنجیرههای تأمین، جریانهای انرژی و امنیت منطقهای در بالای سرشان مذاکره میشود.
چالش قوانین فراتر از تغییر پارادایم ثبات استراتژیک
بقیه جهان باید بنابراین از تفسیرهای آسان خودداری کند. اجلاس یک توافق بزرگ نبود که در آن واشنگتن و پکن توافق کردند که به طور مشترک جهان را اداره کنند. همچنین صرفاً تئاتر خالی نبود. این اجلاس از تئاتر مهمتر بود زیرا سازوکاری، واژگان و ریتم سیاسی برای مدیریت رقابت ایجاد کرد. این کمتر از یک توافق بود زیرا منابع اصلی رقابت دست نخورده باقی ماندهاند.
بنابراین، معنای این اجلاس این نیست که رقابت ایالات متحده و چین به پایان رسیده است، بلکه هر دو طرف در حال آزمایش یک روش جدید برای انجام آن هستند. واشنگتن به دنبال تجارت مدیریتشده است. پکن به دنبال رقابت مدیریتشده است. ترامپ به دنبال پیروزیهای قابل مشاهده است. شی به زمان نیاز دارد تا موقعیت خود را تقویت کند و به رسمیت شناخته شود. بقیه جهان به دنبال پیشبینیپذیری است اما ممکن است چیزی مبهمتر دریافت کند: یک رابطه قدرت بزرگ که به اندازه کافی پایدار است تا خطرات فوری را کاهش دهد، اما به اندازه کافی انعطافپذیر است که هر دو طرف بتوانند به رقابت بر سر قواعد ادامه دهند.
این ممکن است نتیجه واقعی اجلاس پکن باشد. ایالات متحده و چین نتوانستند اختلافات خود را پل بزنند. آنها توافق کردند که این اختلافات را مدیریت کنند و این مدیریت را ثبات بنامند.

