بسیاری از اروپاییها به آرامی در کنار جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار گرفتهاند. در عوض، آنها به شدت نیاز دارند که دیپلماسی دشواری را برای متوقف کردن یک درگیری رو به گسترش که به طور قابل توجهی امنیت و منافع اقتصادی اروپا را تضعیف میکند، دنبال کنند.
اروپاییها هفتهها قبل از اینکه رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، جنگی در خاورمیانه را آغاز کند، مطلع بودند. این درگیری اکنون در ثروتمندترین منطقه انرژی جهان هر ساعت تلفات جانی به بار میآورد، هزینههای مستقیم را برای اروپاییها افزایش میدهد و خزانههای جنگ روسیه را تقویت میکند. اما واکنش جمعی اروپا، در بهترین حالت، یک فاجعه بوده و در بدترین حالت، دیوانگی استراتژیک.
اروپا در حاشیه
به جای جستجوی راههایی برای فشار به ترامپ به منظور پایان دادن به درگیری و کمک به منطقه برای یافتن یک راهحل سیاسی، چندین بازیگر کلیدی اروپایی در حاشیه تشویق میکنند.
در تضاد شدید با موضع اصولی اسپانیا که آن را جنگی غیرقانونی بدون استراتژی مؤثر خوانده است، آلمان بهطور علنی اعلام کرده که به آمریکا در مورد حقوق بینالملل “نمیتواند درس بدهد” (با وجود سالها انجام این کار در مورد اوکراین). همچنین بهطور فعال از درخواست ترامپ برای تغییر رژیم در ایران حمایت میکند، همانطور که رئیس کمیسیون اروپا، اورسولا فون در لاین، در ابتدا انجام داد.
از زمان آغاز درگیری، مقامات اروپایی بهطور کلی بر محکوم کردن ایران به خاطر تلافیجوییاش تمرکز کردهاند، بدون اشاره به آغاز جنگ توسط آمریکا و اسرائیل در زمانی که تهران هیچ تهدید فوریای نداشت. بریتانیا و فرانسه نیز تنها بهطور محتاطانهای به غیرقانونی بودن حملات آمریکا و اسرائیل اشاره میکنند در حالی که بهطور مداوم حمایت مادی از این عملیات را افزایش میدهند.
بریتانیا اکنون اجازه میدهد که حملات مستقیم “دفاعی” به خاک ایران از پایگاههای نظامیاش انجام شود. رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، این حملات را “انجام شده خارج از حقوق بینالملل” توصیف کرد اما بلافاصله این موضوع را با این پیشنهاد که دیکتاتورهای ایران مستحق آن بودند، کماهمیت جلوه داد. پایگاههای فرانسوی نیز اکنون از عملیاتهای آمریکا حمایت میکنند.
دفاع از منافع منطقهای
اروپاییها باید بهطور طبیعی از شهروندان و داراییهای خود در منطقه دفاع کنند. حملات پهپادی که ظاهراً توسط گروه لبنانی حزبالله انجام شده، قبلاً یک پایگاه نظامی بریتانیا در قبرس را هدف قرار داده و ایران یک پایگاه فرانسوی در امارات متحده عربی را مورد حمله قرار داده است. دولتهای اروپایی باید همچنین از کشورهای عربی حمایت کنند تا خود را با سرنگونی پهپادها و موشکهای ایرانی که به سمت آنها میآید، دفاع کنند.
اما E3 (بریتانیا، فرانسه و آلمان) در معرض خطر کشیده شدن به یک درگیری عمیقتر قرار دارند. نه تنها ترامپ به سرعت خواستار بیشتر خواهد شد، بلکه استفاده از پایگاههای اروپایی در حمایت از عملیات نظامی آمریکا آنها را در معرض حملات تلافیجویانه ایران قرار میدهد. این میتواند خطر “گسترش مأموریت” را افزایش دهد—کشاندن اروپا به جنگی برای تغییر رژیم که هماکنون تمام نشانههای یک فاجعه را دارد، با توجه به عدم وجود اهداف و برنامهریزی استراتژیک آمریکا.
اروپاییها بهطور قابل درکی از ایران عصبانی هستند، با توجه به تهدیدات مداوم آن در دهههای اخیر. بیشتر پایتختها از تغییر رفتار قابل توجهی از سوی دولت تهران یا حتی سقوط رژیم کنونی استقبال خواهند کرد، بهویژه با توجه به قتلهای وحشیانه هزاران معترض در ژانویه 2026. اما تمام شواهد از مداخلات نظامی اخیر غربی در افغانستان، عراق و لیبی نشان میدهد که تغییر رژیم در ایران یک تلاش بسیار پرهزینه خواهد بود. هیچ تضمینی برای انتقال موفق به آیندهای بهتر که نیازهای مردم ایران را برآورده کند، وجود ندارد.
اروپاییها باید از آرزوهای مردم ایران برای رهایی از حکومت استبدادی حمایت کنند. در این شرایط جنگی، اروپاییها باید به ایرانیان کمک کنند تا در میان یک قطع اینترنت دیگر دوباره آنلاین شوند و از حضور دیپلماتیک خود در کشور برای فشار به منظور تأمین امنیت زندانیان سیاسی و کودکان بازداشتشده پس از اعتراضات اخیر استفاده کنند. آنها همچنین باید با ترکیه، متحد ناتو، همکاری کنند تا اطمینان حاصل شود که کمکهای انسانی در مرز ایران برای کسانی که فرار میکنند، در دسترس باشد.
پیوند ایران و اوکراین
در قلب استراتژی اروپایی در ایران، تمایل به خوشنودی “پدر” ترامپ وجود دارد. این در واقع تنها یک بعد از سیاست مهمتر فراآتلانتیکی اروپا است—که اکنون ستاره راهنمای موقعیتگیری جهانی اروپا است و بر تأمین حمایت ایالات متحده برای تضمین شکست روسیه در اوکراین متمرکز است.
اما این رویکرد از نظر استراتژیک غیرمؤثر است. جنگ ایالات متحده علیه ایران تنها به تضعیف جاهطلبیهای وسیعتر اروپا در اوکراین منجر خواهد شد—و روسیه از این وضعیت بهرهمند خواهد شد. افزایش قیمت انرژی به نفع ولادیمیر پوتین خواهد بود و اختلال در تأمین گاز قطر، که ناشی از حملات ایرانی است، اروپا (و دیگر بازیگران جهانی) را بیشتر به تأمین انرژی روسیه وابسته خواهد کرد. در همین حال، در حالی که اقتصاد جنگی تقویتشده کرملین به حل مشکلات اقتصادی داخلی روسیه کمک میکند و برنامه تسلیحاتی آن را امکانپذیر میسازد، ذخایر مهم مهمات غربی و سامانههای موشکی حیاتی در خاورمیانه در حال کاهش است.
نگرانی دیگری که وجود دارد این است که اروپاییها در برابر تلاشهای واضح ترامپ و پوتین برای ایجاد یک نظم جهانی مبتنی بر قدرت نظامی مقاومت نمیکنند. چندین افشای اطلاعات از دولت ایالات متحده و اظهارات اعضای ارشد کنگره که در مورد حملات توجیه شدهاند، نشان میدهد که هیچ تهدید فوری از سوی ایران وجود نداشته است.
علاوه بر این، این حملات—مانند زمانی که اسرائیل جنگ ۱۲ روزه خود را با حمایت ایالات متحده علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز کرد—در حالی انجام شد که مذاکرات ایالات متحده و ایران در حال انجام بود و میانجیگری عمان ادعا کرده بود که پیشرفتهایی با امتیازات قابل توجه ایران حاصل شده است. حمایت از مأموریت ایالات متحده چراغ سبزی برای حمایت از جهانی بدون حتی یک پیوند باقیمانده به نظم مبتنی بر قوانین است. اروپاییها، به عنوان بازیگران ضعیف جهانی، در آینده بهای سنگینی برای این موضوع خواهند پرداخت.
افزایش حمایت از جنگ غیرقانونی آمریکا و اسرائیل و احتمال بالای مشارکت اروپا در آن همچنین خطر تضعیف شهرت اروپا در داخل کشور را به همراه دارد (بهطور مشابه، ترامپ با مخالفتهای داخلی فزایندهای در ایالات متحده مواجه است). در زمانی که دولتهای اروپایی در حال کاهش هزینهها هستند و هزینههای دفاعی افزایش مییابد، مردم بهحق سؤال خواهند کرد که چرا مالیاتهای آنها صرف جنگی انتخابی میشود.
اگر این درگیری طولانی شود، خانوارهای اروپایی بهطور مستقیم افزایش قیمت انرژی و تورم را احساس خواهند کرد و این امر گروههای پوپولیستی را که به دنبال برکناری رهبران کنونی هستند، بیشتر جسور خواهد کرد.
پرسشهای دشوار
نتیجه این است که برای بازیگران اروپایی یک اشتباه استراتژیک بزرگ خواهد بود که جنگ ترامپ را در تلاش برای خوشنودی او در مسائل وسیعتر، بهویژه اوکراین، بپذیرند.
نتیجه این است که برای بازیگران اروپایی، چه بهطور مستقیم و چه بهطور ضمنی، یک اشتباه استراتژیک بزرگ خواهد بود که جنگ ترامپ را در تلاش برای خوشنودی او در مسائل وسیعتر، بهویژه اوکراین، بپذیرند. و کشورهای اروپایی که در حال حاضر از حملات در داخل ایران حمایت میکنند، باید دو سؤال را برای جمعیتهای خود روشن کنند.
اول: چگونه اروپا میتواند از کشیده شدن به جنگ تغییر رژیم ترامپ جلوگیری کند؟ ترامپ اکنون ایده معرفی نیروهای زمینی را مطرح کرده است و گزارشها حاکی از آن است که ایالات متحده و اسرائیل در حال تسلیح گروههای کردی مخالف (با آرزوهای جداییطلبانه که ترکیه را تحریک خواهد کرد) هستند که میتوانند یک حمله زمینی انجام دهند. با توجه به وضعیت کنونی، اروپا تا چه حد به خواسته ترامپ پیش خواهد رفت؟
دوم: اروپا چگونه به پیامدهای احتمالی فروپاشی دولت در ایران پاسخ خواهد داد؟ قلمرو و جمعیت آن بهطور قابلتوجهی از لیبی، سوریه و عراق بیشتر است؛ تبدیل ایران به یک دولت شکستخورده بحران انسانی شدیدی ایجاد کرده و جریانهای جدید مهاجرت به سمت اروپا را به همراه خواهد داشت. هیچکس نباید در توهم باشد که ترامپ به ثبات بلندمدت در ایران علاقهمند است، چه برسد به حقوق و نیازهای مشروع جمعیت رنجکشیده این کشور. آیا صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، بهطور واقعی متعهد خواهد شد که از ایرانیان فراری از طریق کمکهای انسانی و پناهندگی حمایت کند و در عین حال به احیای یک دولت کارآمد ایرانی کمک کند؟
قبل از اینکه پایتختهای اروپایی بهطور سرسختانه وارد جنگ بیپروا و انتخابی ترامپ شوند، باید با سوالات سختی روبرو شوند. یک مسیر عاقلانهتر برای اروپاییها این است که بهطور قابلتوجهی در دیپلماسی سرمایهگذاری کنند تا واشنگتن و تهران را تحت فشار قرار دهند تا به آتشبس برسند و به میز مذاکره بازگردند، با امتیازات قابلتوجهی از سوی ایران. مرگ رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، به ترامپ این امکان را داده است که ادعای پیروزی کند. اکنون اروپاییها باید روشن کنند که این جنگ باید پایان یابد.

