در یک مصاحبه، حسن مناعنه به بررسی درگیری جاری و اشتباهات متعدد مشخصکننده آن میپردازد.
حسن مناعنه یک پژوهشگر غیرمقیم در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن دیسی است. او در زمینه خاورمیانه و شمال آفریقا و همچنین جهان اسلامی بهطور کلی تخصص دارد و تأکید خاصی بر رادیکالیسم و فرقهگرایی دارد. به مدت سه دهه، مناعنه در چندین اندیشکده در واشنگتن مشاغل پژوهشی داشته و همچنین در سازمانهای سیاستگذاری و توسعه در ایالات متحده و خاورمیانه نقشهای اجرایی اصلی را بر عهده داشته است. او بهطور مکرر در کانالهای خبری عربیزبان بینالمللی ظاهر میشود. دیوان در اوایل مارس با مناعنه مصاحبه کرد تا دیدگاه او را درباره درگیری جاری بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران و متحدان منطقهایاش از سوی دیگر جویا شود.
آیا این جنگ عمدتاً جنگ اسرائیل است؟
مایکل یانگ: در اظهارات شما در چندین مصاحبه تلویزیونی، شما پیشنهاد کردهاید که این جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران در واقع جنگ اسرائیل است که آمریکاییها به آن پیوستهاند. شما به اظهارات مارکو روبیو در این زمینه اشاره کردهاید تا دیدگاه خود را حمایت کنید. اگر شما درست میگویید، چگونه این موضوع بر نتیجه جنگ تأثیر خواهد گذاشت، از آنجا که اهداف ایالات متحده و اسرائیل در این درگیری به نظر نمیرسد که یکسان باشند؟ یا هستند؟
حسن مناعنه: فراتر از شواهد فراوانی که بهطور قوی نشاندهنده تسلیم ایالات متحده به خواسته اسرائیل برای از سرگیری جنگ ژوئن 2025 است، حتی یک مرور اجمالی از وضعیت منطقه قبل از اقدام مشترک ایالات متحده و اسرائیل نشان میدهد که مشارکت ایالات متحده در چنین جنگی همیشه بهطور جزئی موقعیت استراتژیک کلی ایالات متحده را در برابر ایران بهبود میبخشد، در حالی که معماری نفوذ، تأثیر و تسلطی که ایالات متحده در سراسر منطقه ایجاد کرده بود را به خطرات جدی میاندازد.
معماری منطقهای ایالات متحده و موضع ایران پس از سلیمانی
از پاکستان تا مصر، از ترکیه تا یمن، ایالات متحده موفق شده بود شرایطی برای تعامل ایجاد کند که به نفع خود بود، با وجود آسیب به اعتبارش از حمایت قاطعانهاش از حداکثرخواهی اسرائیل. برای تمام پایتختهای منطقه، رابطه با واشنگتن، حتی زمانی که خصمانه باشد، در شکلدهی به سیاست و تأثیرگذاری بر لحن تعامل با سایر شرکا و میانجیها، بسیار مهم بود و هست. ایران ممکن است تنها جایی در منطقه باشد که ایالات متحده در آن کنترل مؤثری نداشت. اما حتی در آنجا، از زمان قتل قاسم سلیمانی، رئیس نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ژانویه 2020، ایران واقعاً شتاب خود را از دست داده و به موضع دفاعی افتاده است که واشنگتن بهخوبی از آن بهرهبرداری کرده است—تقویت رژیم تحریمها و فشار، و فراهم کردن فرصتهای کافی برای اطلاعات اسرائیل تا نفوذ خود را در جامعه و دولت ایران افزایش دهد.
استراتژی هستهای ایران و چارچوب برجام
پایان جمهوری اسلامی در ساختار انقلابی و تهاجمی خود، یک منافع ملی عینی برای ایالات متحده است. واشنگتن نمیتواند تکرار فاجعه کره شمالی را تحمل کند. کره شمالی به خوبی از خلأهای موجود در سیستم بینالمللی و غفلتهای ایالات متحده در طول دههها استفاده کرد تا به عنوان یک قدرت هستهای ظهور کند که قادر به تهدید ایالات متحده و حتی برهم زدن نظم جهانی باشد. حتی بدون حساسیتهای شدید اسرائیلی که خواستار نابودی تمام دولتهایی هستند که تهدیدی برای اسرائیل به شمار میروند، ایالات متحده به طور واقعی در جلوگیری از هرگونه صعود ایران به وضعیت نظامی هستهای منافع داشت.
ایران به این ترتیب خود را وفق داد. به جای اینکه به دنبال قابلیتهای نظامی هستهای به طور کامل باشد، تلاش کرد تا اجزای لازم—همه “دو منظوره”—را جمعآوری کند که به آن اجازه میدهد در نهایت به آستانه سلاحهای هستهای برسد، اگر و زمانی که لازم باشد، در یک زمان معقول. این رویکرد—توسعه چرخه علمی، صنعتی و نظامی خود در چارچوب آنچه که به طور بینالمللی قانونی فرض میشد—در واقع بازدارندگی بود که تهران معتقد بود معادل دستیابی واقعی کره شمالی به سلاحهای هستهای است. ایران ممکن است فکر کرده باشد که داراییهایی را به دست آورده که آن را در برابر تهاجم مصون میسازد. توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران به نظر میرسید که درستی رویکرد ایرانی را تأیید میکند.
از خروج ترامپ تا جنگ ترامپ
با این حال، خروج دولت ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸ نشاندهنده تمایل واشنگتن به برهم زدن تعادلی بود که تهران به دنبال آن بود. بهطور عینی، این سیاست جدید ایالات متحده سازگار و سازنده بود. ایران به “صبر استراتژیک” روی آورد و امیدوار بود که تمرکز واشنگتن با تغییر دولتها کاهش یابد. اما سالهای بایدن، بازگشت به رویکرد سازشگرایانه باراک اوباما نبود، بلکه تنها نمایانگر یک دوره تنفس تا دولت دوم ترامپ بود.
با وجود اظهارات تندروانه از درون و بیرون دولت کنونی، که با ادعای ارتباط مستقیم بین ایران و حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ریسکها را افزایش داد، احساس عمومی راحتی در واشنگتن وجود داشت که ایالات متحده ایران را به مسیری کند به سمت زوال خود قرار داده است. دیدگاه غالب واقعگرایان سیاسی این بود که فشار و تحریمهای فراوان، مشکلات رژیم را تشدید کرده، باعث ایجاد شکاف درون آن میشود، اعتراضات را تحریک میکند و آن را به سمت فروپاشی سوق میدهد، چه از طریق کودتا از درون ارتش، و چه از طریق بحران سیستمی پس از مرگ رهبر عالی. واشنگتن حمایت بیقید و شرطی از اسرائیل برای اقداماتش در فلسطین تاریخی و اطراف آن ارائه داد و همچنین تلاش کرد تا روند محاصره خفهکننده ایران را مختل نکند—هم به دلیل کارایی درک شدهاش، و هم به دلیل تأثیر بالقوه چنین اختلالی بر ساختار منطقهای که ایالات متحده ساخته، بازسازی و حفظ کرده بود.
ترک این رویکرد حساس و بهدقت متعادل به نفع اقدام نظامی پرخطر در ایران که بازدهی حاشیهای کمی داشت، تصمیمی بیپروا از هر رهبری ایالات متحده میبود. ترامپ واقعاً مستعد بیپروا بودن است و حتی بیشتر به پیشنهاداتی که به او این امکان را میدهد که به عنوان یک رهبر استثنایی ظاهر شود، پاسخگو است. با این حال، سوءاستفاده مطلق از ویژگیهای این رئیسجمهور بهطرز خاصی معیوب توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و حامیان تندرو او در واشنگتن، که از او یک بیانیه پس از دیگری استخراج کردند که او را در عمل جنگطلبانه گرفتار کرد و در نهایت او را به مسیری واداشت که به سیاست ایالات متحده آسیب میزد، نمونههای سختی از آسیبپذیری بالقوه تراژیک سیستم سیاسی ایالات متحده بود.
به نفع منافع ملی ایالات متحده بود که جنگی رخ ندهد و اجازه داده شود که فرآیند زوال تدریجی ایران به سمت یک فرود نرم ادامه یابد. اکنون که جنگ در حال وقوع است، منافع ترمیمی ایالات متحده محدود کردن آسیب به ساختار منطقهای طراحی شده توسط ایالات متحده است. این با هدف اسرائیل برای فروپاشی رژیم ایرانی به هر قیمتی در تضاد است، اما همچنین ایجاد شرایطی از طریق چنین فروپاشی که قدرت تمام دشمنان فعلی یا آینده اسرائیل در منطقه را تضعیف کند. اسرائیل از نیاز ترامپ به اینکه از این جنگ انتخابی شکست نخورده خارج شود، برای پیشبرد دیدگاه و منافع خود استفاده کرده و در عین حال رویکرد تدریجی و واقعگرایانه ایالات متحده را تضعیف کرده است.
پایانهای ممکن: بقای رژیم، فروپاشی یا هرج و مرج
MY: شما چگونه پایان این درگیری را میبینید و نظر شما درباره نظرات خوشبینانه مقامات آمریکایی و اسرائیلی چیست؟ آیا واقعاً فکر میکنید که آنها در موقعیتی هستند که اهدافی را که تعیین کردهاند، تأمین کنند—برای پایان دادن به برنامه هستهای ایران، به شدت محدود کردن ظرفیت موشکی بالستیک آن و قطع روابط ایران با متحدان منطقهایاش؟
HM: این درگیری میتواند به یک راهحل شبیه به ونزوئلا ختم شود، با باقیماندههای جمهوری اسلامی که تسلیم ترامپ میشوند، که ممکن است خود را رئیسجمهور یا حتی رهبر عالی ایران جدید اعلام کند. اما این نتیجهای بسیار غیرمحتمل است. نتیجهای که به مراتب محتملتر از جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل خواهد بود، ممکن است جمهوری اسلامی تضعیفشدهای باشد که بخش زیادی از قدرت و اعتبار خود را از دست داده است، اما هنوز قادر به حکومت و تسلط بر جامعه ویرانشده ایرانی باشد، شاید با شدت بیشتری. خطرات برای اسرائیل در چنین نتیجهای کاهش مییابد، اما از بین نمیرود. به همین دلیل اسرائیل ترجیح میدهد و ممکن است در هدایت آمریکا به سمت دستیابی به سومین نتیجه ممکن جنگ موفق باشد، که این است که ایران را به وضعیتی از هرج و مرج و درگیری سوق دهد، با یک دولت غیر اسلامی ظاهری در حال حاضر، به عنوان تکراری از سناریوهای افغانستان و عراق.
MY: آمریکا و اسرائیل در قتل رهبر سابق ایران، آیتالله علی خامنهای، همکاری کردند، اما آخر هفته گذشته، پسر او، مجتبی، به عنوان جانشین او معرفی شد. این چه چیزی به شما میگوید و به طور کلی این چه چیزی را درباره ظرفیت ایرانیها برای مقابله با شرایط آمریکا نشان میدهد؟
HM: ایرانیها، که متقاعد شدهاند این درگیری برای رژیم یک درگیری وجودی خواهد بود، اعلام کردند که برنامههای اضطراری را به اجرا درآوردهاند. بنابراین جای تعجب نیست که پسر خامنهای اکنون رهبر عالی جدید است. به طور نمادین، این یک حرکت مهم از سوی رژیم برای نشان دادن تابآوری خود است. مجتبی چهره جدید ایران سختگیر است. ترور او، که اسرائیلیها تهدید کردهاند، اگر موفق شود، به خودی خود برنامههای بقای جمهوری اسلامی را مختل نخواهد کرد. انتخاب او یکی از نتایج محتملتر جنگ بود، یعنی جمهوری اسلامی تضعیفشده اما رادیکالتر.
محاسبات ریسک حزبالله و جنگ لبنان
ایران در تاریخ ۲ مارس، حزبالله را به میدان نبرد کشاند، زمانی که این حزب به سمت شمال اسرائیل راکت شلیک کرد. برای بسیاری از لبنانیها، از جمله بسیاری از شیعیان، این اقدام خودکشیآمیز بود. آیا با این دیدگاه موافقید و چه نتیجهای را در این جنگ جدید لبنان میبینید؟
ایران به طور طبیعی از جنگ تجدید شده در لبنان، هرچند به طور جزئی، بهرهمند میشود، جنگی که اسرائیل اکنون مجبور است منابع خود را به آن اختصاص دهد. من موافقم که اقدام حزبالله تقریباً خودکشیآمیز است، اما آن را مبتنی بر محاسبهای سخت از منافع خود میدانم نه وابستگی به ایران. اسرائیل موفق شده است به طور چشمگیری قواعد درگیری با حزبالله را تغییر دهد – از درکهای ناپایدار خطوط قرمز متقابل پس از سال ۲۰۰۶ تا هدف قرار دادن هر کسی که با حزبالله مرتبط است از سال ۲۰۲۴. در واقع، تندروها در اسرائیل و ایالات متحده به طور علنی موضعی حداکثری اتخاذ کردهاند که حزبالله نه تنها باید به عنوان یک نیروی نظامی از بین برود و به عنوان یک حزب سیاسی منحل شود، بلکه نهادهای آن نیز باید از هم پاشیده شوند و همچنین اکوسیستمی که حزبالله را پرورش داده و از آن حمایت کرده است، باید به خاطر خساراتی که به بار آورده، پاسخگو باشد و بنابراین باید از هم گسسته شود. هدف، به طور کاملاً علنی، لایههای اجتماعی-اقتصادی شیعه است که پیشرفت کرده و با حزبالله همزیستی پیدا کردهاند.
در حال حاضر، ممکن است دولت لبنان با تمام ابعاد این دیدگاه تندرو همراستا نباشد، اما حزبالله میتواند ارزیابی کند که به دلیل ضعف یا توافق واقعی، دولت میتواند به سمت اجرای آن سوق داده شود، بدون هیچ چشمانداز جایگزینی. بنابراین، از منظر حزبالله، نابودی آن تقریباً حتمی بود اگر در جنگ غیرفعال میماند (و این هنوز هم محتمل است)، اما مشارکت این امکان را فراهم میکرد که ممکن است به ترتیبی بهتر از نابودی کامل به عنوان بخشی از یک توافق منطقهای منجر شود، اگر رژیم ایرانی زنده بماند. نتایج ممکن جنگ لبنان ممکن است در واقع منعکسکننده نتایج جنگ ایران باشد: حزباللهی که حتی بیشتر آسیبدیده و زنده مانده است – هنوز در داخل جامعه خود غالب است، اما همچنین با مخالفت بیشتری از درون خود مواجه است – در پسزمینهای از لبنان حتی ضعیفتر و آسیبدیدهتر. به نظر میرسد این محتملترین نتیجه باشد.
قدرتهای منطقهای رقیب و سوال هژمونی اسرائیلی
MY: یکی از روایتهای گستردهتر در منطقه این است که ما شاهد ظهور قدرتهای بزرگ منطقهای هستیم که خلأ ناشی از تمرکز ایالات متحده در جاهای دیگر را پر میکنند—که منظور من اسرائیل، ترکیه، عربستان سعودی و ایران است. حمله اسرائیل به ایران را میتوان در این زمینه درک کرد، اما اسرائیل همچنین در سوریه علیه ترکیه مقاومت کرده و اکنون در ورودی باب المندب حضور دارد که این موضوع عربستان سعودی را نگران کرده است. این دینامیکها چگونه به درگیری با ایران دامن میزنند و چگونه ممکن است ترکیه و عربستان سعودی را که از هژمونی اسرائیل در منطقه که با حمایت ایالات متحده همراه است، نگران هستند، تحریک کنند؟
HM: دینامیکهای توصیفشده در سوال شما واقعاً نشاندهنده فروپاشی نظم منطقهای تحت رهبری ایالات متحده هستند و تضاد بین این نظم و مدل تسلط اسرائیلی را منعکس میکنند. نقص fatal در رویکرد امپریالیستی اسرائیل این است که بر قدرت ایالات متحده مبتنی است. تنها با سطح حمایت مالی، نظامی و دیپلماتیک که واشنگتن فراهم میکند، اسرائیل میتواند به دستیابی به اهداف برتری خود فکر کند و حتی در این صورت، چنین موفقیتی به طور حتم ناپایدار، شکننده و در نهایت کوتاهمدت خواهد بود. با این حال، پیشنیاز یک اسرائیل امپریالیستی این است که ایالات متحده در واقع به یک تابع اسرائیل تبدیل شود. آرزوی ناگفته اسرائیل این است که در یک آمریکا همسو با اسرائیل ریشهدار شود که عمدتاً به اولویتهای اسرائیل تسلیم میشود، چیزی که ما از دولتهای بایدن و ترامپ پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ مشاهده کردیم.
با این حال، آیا اسرائیل با وجود نفوذ گستردهاش در ایالات متحده در سطوح مختلف، در ارزیابی نفوذ خود در واشنگتن زیادهروی میکند؟ حساسیت و آسیبپذیری ساختگی در بسیاری از دایرههای سیاسی و فکری اسرائیل نسبت به تغییر احتمالی در جهتگیری ایالات متحده ممکن است واقعاً به شدت اغراقآمیز باشد و اغلب برای تأمین حمایت اضافی و جلوگیری از حتی نارضایتی جزئی فراخوانده میشود. با این حال، برخی تغییرات ممکن است واقعاً در حال پیشرفت باشد. منافع استراتژیک ایالات متحده در مدیریت ائتلافهای در حال تغییر در منطقه است و با هدر دادن نفوذ خود به نفع اسرائیل، خلأی ایجاد میکند که میتواند در نهایت توسط چین مورد بهرهبرداری قرار گیرد. برخی از آسیبهایی که وارد شده است، دیگر غیرقابل جبران است، اما ریسکها بسیار بالاست که اجازه دهیم سیاستهای نادرست به ادامه فروپاشی آنچه که هنوز باقی مانده است، منجر شود.
منافع عینی کشورهای قدرتمندتر در سراسر منطقه—پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی، مصر و الجزایر—این است که ظرفیتهای نظامی خود را در یک ساختار پایدار ترکیب کنند و با یک اسرائیل امپریالیستی مقابله کنند، نوسانات ایالات متحده را کاهش دهند، بهتر با یک اروپا ناامید هماهنگ شوند و شاید حتی ایران را مهار یا جذب کنند. چنین آگاهی به وضوح در منطقه قابل مشاهده است.
سناریوی بهترین حالت خیالی در مقابل بازسازی احتمالی منطقهای
منطقه آیا با این جنگ دگرگون خواهد شد؟ اگر چنین است، چگونه؟
به طور ایدهآل، ایالات متحده باید راهی برای خروج از جنگ کنونی خود پیدا کند. این کشور باید اعلام کند که اقدامات نظامیاش آنچه را که از برنامه هستهای ایران باقی مانده، نابود کرده، قدرت تهاجمی نیروی دریایی ایران را از بین برده و قابلیتهای موشکی ایران را کاهش داده است، که بدین ترتیب عملیات نظامی قبل از از سرگیری تحریمهای فلجکننده علیه ایران پایان مییابد. این در حالی است که ایالات متحده ساختار امنیتی منطقه را بازسازی و ارتقا میدهد و اسرائیل به تدریج به بخشی جداییناپذیر از این توافق تبدیل میشود، به عنوان یک عملکرد از یک راهحل معتبر و قابل قبول برای مسئله فلسطینی. با این حال، چنین سناریویی خیالی است.
در عوض، ایالات متحده به احتمال زیاد به فشار اسرائیل برای “دستیابی” به حداکثر ممکن قبل از اینکه حمایت بیقید و شرط از واشنگتن پایان یابد، ادامه خواهد داد. نفوذ اغراقآمیز اسرائیل بر سیاستهای ایالات متحده تنها مشکل واشنگتن در تلاش فرضیاش برای حفظ موقعیت تسلط جهانیاش نیست. در واقع، آسیبپذیری واشنگتن در برابر نفوذ اسرائیل نشانهای از بینظمی است که ایالات متحده امروز به دلیل واقعیتهای ژئو استراتژیک در حال تغییر تجربه میکند، که به طور عمده ناشی از عمر کوتاه دولتهای متوالی در یک رویارویی جهانی است که در طول دههها در حال شکلگیری است؛ به فرسایش اعتماد به سیستم سیاسی؛ و همچنین به رهبری ناکارآمد در سالهای اخیر که به رویکرد ویرانگر دونالد ترامپ منتهی شده است.
پتانسیل و نیاز به دگرگونی منطقه شدید است. با این حال، چشمانداز دگرگون کردن آن به روشی پایدار و به طور گستردهای سودمند وجود ندارد. آنچه باقی مانده، رویاهای امپریالیستی خیالی و فرصتهای از دست رفته است که متأسفانه به مرگ، رنج و ویرانی بیشتر منجر میشود.

