با وجود ادعاهای مکرر رئیسجمهور دونالد ترامپ در چندین نوبت مبنی بر اینکه جنگ علیه ایران یک “ماموریت کوتاهمدت” خواهد بود، نگرانیها همچنان وجود دارد که این جنگ ممکن است به درازا بکشد.
شروع یک جنگ به مراتب آسانتر از پایان دادن به آن است.
از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، جهان شاهد بسیاری از درگیریها بوده است؛ به محض اینکه یکی به پایان میرسد، دیگری متولد میشود. جنگ ویتنام که بیست سال به طول انجامید، یکی از دشوارترین و وحشیانهترین جنگها باقی مانده است. همچنین جنگ ششروزه در سال 1967 بین اعراب و اسرائیل و جنگ اکتبر 1973 بین مصر و سوریه از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر که 19 روز به طول انجامید، وجود دارد. جنگ ایران و عراق نیز به عنوان یکی از طولانیترین جنگهای متعارف قرن بیستم شناخته میشود که هشت سال به طول انجامید.
سپس جنگ خلیج فارس به وقوع پیوست که هفت ماه به طول انجامید و پس از حمله ارتش عراق به کویت در 2 اوت 1990، با آزادی کویت در فوریه 1991 به پایان رسید. جنگ در افغانستان نیز یکی از طولانیترین جنگها باقی مانده است که نزدیک به بیست سال به طول انجامید و پس از حملات 11 سپتامبر 2001 در نیویورک آغاز شد. این جنگ با حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003 دنبال شد. همچنین نباید جنگ شوروی-افغان را (1979–1989) فراموش کرد. امروز، جنگ روسیه و اوکراین پس از شعلهور شدن در 24 فوریه 2022 ادامه دارد. در همین حال، جنگهای داخلی سهم “شیرین” این خشونتهای انسانی بیپایان را به خود اختصاص دادهاند—بسیار زیاد که در این فضای محدود نمیتوان به آنها اشاره کرد.
امروز، جنگ علیه ایران وارد سیزدهمین روز خود میشود. رئیسجمهور ترامپ چند روز پیش در مصاحبهای با شبکه آمریکایی CBS گفت که او معتقد است این جنگ “به طور عمده به پایان رسیده است.” او به نشانههای این پایان اشاره کرد و گفت: “آنها نه نیروی دریایی دارند، نه ارتباطات، نه نیروی هوایی. موشکهایشان پراکندهاند و پهپادهایشان در همه جا در حال نابودی هستند.” او ادامه داد: “حتی در کارخانههایشان، اگر نگاه کنید، چیزی نخواهید یافت. آنها از نظر نظامی چیزی برای از دست دادن ندارند.”
نکته مهمی که ترامپ به آن اشاره کرد، نیاز به توقف دارد: عملیاتهای نظامی سریعتر از جدول زمانی مورد انتظار در حال پیشرفت هستند. با این حال، جهان در حال حاضر در وضعیت عدم قطعیت در مورد حل و فصل جنگ زندگی میکند، بهویژه با اصرار تهران بر مبارزه تا آخرین نفس و پیشروی به سمت حمله به کشورهای عربی خلیج فارس در تلاشی ناامیدانه برای متقاعد کردن ترامپ به عقبنشینی.
ترامپ در پاسخ به تهران به شدت پیش رفته و تهدید کرده است که به آنها بیست برابر سختتر از آنچه تا کنون دریافت کردهاند، ضربه خواهد زد. او جلوگیری از جریان نفت از طریق تنگه هرمز—که تقریباً یک پنجم از محمولههای نفتی جهانی از آن عبور میکند—را یک خط قرمز قرار داده است. در حالی که زبان چالش در این جنگ بیرحم حاکم است، نتیجه ممکن است ویرانی منطقه به دلیل احتمال اتخاذ “سیاست زمین سوخته” از سوی ایران باشد.
فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت (1724–1804) ایده جنگ دائمی را رد کرد و خواستار برقراری صلح دائمی بین ملتها از طریق حقوق بینالملل شد. در کتاب خود با عنوان “به سوی صلح دائمی”، او استدلال کرد که بشریت باید به سمت یک سیستم جهانی حرکت کند که از جنگ جلوگیری کند. با این حال، مفهوم جنگ به همان اندازه که سازوکارهای آن تکامل یافته است، تغییر کرده است؛ زمان کانت با زمان ترامپ متفاوت است. کانت به دنیای رویایی بدون جنگها نگاه میکرد، در حالی که ترامپ جنگ را به عنوان وسیلهای برای دستیابی به وضعیتی که شعار “آمریکا اول” را خدمت میکند، میبیند. علاوه بر این، در زمان کانت، سلاحهای هستهای، هواپیماهای پنهان، گنبد آهنین یا دیگر تسلیحات مرگبار وجود نداشت.
جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است توجیهپذیر به نظر برسد؛ هیچ شکی نیست که تهران از زمان سقوط رژیم شاه در سال ۱۹۷۹ برای تخریب و بیثباتسازی منطقه تلاش کرده است. به طور همزمان—شاید ناخواسته—این تلاش به استراتژی آمریکا و اسرائیل خدمت کرده است از طریق طمع در گسترش نفوذ در سراسر منطقه، از لبنان تا یمن، از طریق عراق و سوریه.
جنگ در اینجا به عنوان ابزاری برای عمل سیاسی از طریق خشونت ظهور میکند؛ این یک “ادامه سیاست با وسایل دیگر” است، به گفته کارل فون کلاوزویتس، متفکر نظامی پروسی. این بدان معناست که جنگ تنها یک عمل تصادفی نیست، بلکه وسیلهای است که کشورها زمانی به آن متوسل میشوند که تلاشهای دیپلماتیک شکست میخورد. جنگها گاهی میتوانند، همانطور که فیلسوف آلمانی هگل گفت، بخشی از حرکت تاریخ و توسعه ملل باشند، زیرا قدرت دولتها را آشکار کرده و نظم بینالمللی را بازسازی میکنند. با این حال، آنها بدون شک یک تراژدی انسانی باقی میمانند.
اگر جنگ علیه ایران یک ضرورت فوری به دلیل جنون و بیاحتیاطی سیاسی حاکم بر منطقه است، تعجبآور نیست که صداهایی برای انتقاد از جنگ از یک دیدگاه کاملاً اخلاقی که عواقب آن بیاحتیاطی را نادیده میگیرد، بلند شود.
این باور وجود دارد که در جنگها، همه بازنده هستند، حتی اگر یک پیروز و یک شکستخورده وجود داشته باشد. بازگشت جنگجویان به “وضعیت عادی” پیش از آغاز جنگ ممکن است نیاز به دههها طولانی برای بهبودی از عواقب تلخ آن داشته باشد. اما در مورد جنگ کنونی، ایران بزرگترین بازنده باقی میماند.

