اگر تهدید ایران به خاورمیانه به پایان برسد، اتحاد سست بازیگران که مدتها به دنبال این نتیجه بودهاند باید اختلافات خود را مدیریت کنند تا از اشتباهات منطقهای که پس از جنگ جهانی اول رخ داد، جلوگیری کنند.
خاورمیانه امروز در مقطعی قرار دارد که تنها دو بار در پنجاه سال گذشته دیده شده است، پس از جنگهای یوم کیپور و کویت، و اکنون ممکن است این منطقه در آستانه صلح، ثبات و رشد پایدار باشد. در حالی که نتیجه خاص کمپین کنونی ایالات متحده/اسرائیل علیه ایران هنوز قابل تعیین نیست، هیچ نتیجهای نمیتواند نتیجهگیری قبلی درباره وضعیت منطقه را نقض کند، بلکه ممکن است آن را تقویت کند.
دو تهدید اصلی اخیر برای امنیت منطقه، رادیکالهای سنی اسلامی، به ویژه دولت اسلامی، و ایران و نمایندگان منطقهای آن، به طور قاطع شکست خوردهاند. روسیه، که گاهی اوقات یک عامل بیثباتکننده جدی خارجی بوده، به طور قابل توجهی در منطقه تضعیف شده و مشغول اوکراین است.
هیچکدام تمام نشدهاند و رهبران آنها به دنبال بازگشت هستند، اما مواضع آنها به طرز چشمگیری ضعیفتر شده است و بقیه منطقه، به جز برخی نوسانات جدی بیندولتی و داخلی، نسبتاً متحد و پایدار است. اما تثبیت این تحولات به موفقیت بلندمدت نیازمند درک لحظه و مأموریت است.
در دهه گذشته، ایالات متحده و شرکای مختلف آن بر روی “دیگران” – چالشهای مذهبی و دولتی سنی و شیعه که به نظم منطقهای خصمانه بودند – و به میزان کمتری بر روی روسیه در سوریه تمرکز کرده بودند.
اکنون با پیروزی قاطع در سال 2025 بر تهدید منطقهای ایران، وظیفه این است که ثبات دائمی را از طریق آن اتحاد پیروز، ایالات متحده، اسرائیل، کشورهای عربی، ترکیه و گروهی از بازیگران اروپایی، سازمانهای بینالمللی و سازمان ملل شکل دهیم. موانع امروز بیشتر به اختلافات درون این اتحاد پیروز مربوط میشود تا دشمنان دیروز. بنابراین این لحظه به سال 1919 شباهت دارد، زمانی که پیروزان جنگ جهانی اول برای پیشبرد اهداف فردی خود، غالباً به هزینه دیگران، مانور میدادند. نتیجه این بود که نظم 1919 به تدریج فروپاشید و در عرض بیست سال به جنگ جهانی جدیدی منجر شد. مهمترین وظیفه امروز برای منطقه و این کشورهای پیروز جلوگیری از تکرار این وضعیت است.
یک پیروزی شگفتانگیز
در حالی که بخش عمدهای از توجه عمومی و رسانههای جهانی از زمان حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 بر روی وضعیت مشروع غیرنظامیان غزه و اتهامات غیرموجه جنایات جنگی اسرائیل متمرکز شده است، داستان بزرگ در خاورمیانه نابودی تهدید نماینده منطقهای ایران و جنگ نامتقارن بوده است. به مدت بیست و پنج سال، از برنامه مخفی تسلیحات هستهای ایران، خروج اسرائیل از لبنان در سال 2000 و شکست رقیب ترسناک ایران، صدام حسین توسط ایالات متحده در سال 2003، جمهوری اسلامی به گسترش نفوذ خود در منطقه ادامه داده است، عمدتاً از طریق نمایندگان در عراق، لبنان، یمن و غزه و از طریق دولت همپیمان ایران، سوریه. این سیاست “هلال شیعه”، همانطور که پادشاه اردن، عبدالله، آن را نامید، با ابزارهای جنگ نامتقارن ایران تکمیل شده است: تروریسم، اطلاعات نادرست، دیپلماسی به عنوان فریب برای تهاجم، انباشت موشکهای بالستیک و مهمتر از همه، توسعه مخفی تسلیحات هستهای. با استثنائات موقتی یا جزئی (برجام و شکست نمایندگان ایرانی در بصره در سال 2008)، ایران به طرز فوقالعادهای در گسترش قدرت و نفوذ خود موفق بوده است، در حالی که ایالات متحده، اسرائیل، کشورهای عربی و ترکیه در ابتدا بر روی اولویتهای امنیتی و دیپلماتیک دیگر تمرکز کرده بودند.
هزینه این بیتوجهی برای منطقه شدید بود. دخالت مستقیم یا غیرمستقیم ایران در جنگهای منطقه از سال 2003 تا 2025 در یمن، سوریه، عراق، لبنان و غزه منجر به مرگ تقریباً یک میلیون نفر، عمدتاً غیرنظامی، شد و در جنگهای سوریه و یمن به تنهایی حدود پانزده میلیون نفر آواره یا پناهنده شدند.
از اکتبر 2023 به بعد، “امپراتوری به مقابله پرداخت.” حماس در غزه و حزبالله در لبنان به طور عمده شکست خوردند. حوثیها در اوایل 2025 مجبور به توافق آتشبس شدند و شبهنظامیان عراقی حامی ایران، با دیدن سرنوشت همپیمانانشان، عمدتاً ساکت ماندند. در همین حال، دو حمله موشکی بالستیک ایران به اسرائیل توسط ارتشهای اسرائیل و ایالات متحده با کمک برخی کشورهای عربی دفع شد. و در دسامبر 2024، اپوزیسیون سوریه به رهبری حیات تحریر الشام به رهبری الشرا (الجو لانی) و با حمایت ترکیه، رژیم اسد را سرنگون کرده و نیروهای باقیمانده ایرانی و نیابتی را بیرون راندند.
سپس اسرائیل تواناییهای موشکی بالستیک ایران و برنامه هستهای آن را در “جنگ دوازده روزه” در 2025 به شدت نابود کرد، در حالی که ایالات متحده مرکز کلیدی غنیسازی زیرزمینی در فردو را بمباران کرد.
این تغییرات در رویدادها به شدت خاورمیانه را تغییر داده است. به همراه شکست قبلی دولت سرزمینی داعش، این اولین بار در دهههاست که منطقه به طور عمده از تهدیدات جدی داخلی یا خارجی پاک شده و بازیگران مختلکننده بالقوه، عناصر جهادی ایرانی و سنی، به شدت تضعیف شدهاند. اما منطقه در چند نسل گذشته لحظات مشابهی را تجربه کرده است—دوره پس از روز کیپور و لحظه پس از آزادی کویت. در هر مورد، یک ائتلاف به رهبری آمریکا تهدید عمدهای را در منطقه شکست داد. ایالات متحده و شرکای آن سپس بر اساس این پیروزیها اقداماتی را پس از 1973 انجام دادند، مانند صلح مصری-اسرائیلی و حضور نظامی بیشتر در خلیج فارس، و پس از 1991 با کنفرانس مادرید، توافقنامههای اسلو، روابط اسرائیل و اردن، و ابتکار کلینتون در کمپ دیوید برای اسرائیل و فلسطینیها.
اما در هر دو مورد، شیاطین درون سیاستهای منطقهای و ساختارهای داخلی در نهایت دوباره آزاد شدند و منطقه را از سال 1979 و دوباره پس از 2000 به خشونت و هرج و مرج کشاندند. امروز، سوال برای همه بازیگران—عملکنندگان منطقهای، حامی کلیدی خارجی آنها، ایالات متحده، و اروپا با منافع ثانویه قابل توجه—این است که آیا این بار متفاوت خواهد بود.
اولین قدم به سوی “بله” این است که ماهیت چالش را درک کنیم. در دهه گذشته، ایالات متحده و شرکای منطقهای بر روی دشمنان خود—ایران، القاعده و داعش—تمرکز کردهاند، با پیروزی بر داعش در 2019 و ایران و نیابتیهای آن تا 2025. اکنون تمرکز دیپلماسی و سیاست امنیتی و اقتصادی گستردهتر باید در داخل ائتلاف پیروز باشد تا رژیم پایدارتر و طولانیتری را تثبیت کند.
1919: چه اشتباهی رخ داد
بهترین تشبیه ممکن به این لحظه 1919 است، زمانی که پیروزهای جنگ جهانی اول—ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن—در ورسای گرد هم آمدند تا صلح را تنظیم کنند. واقعیت این است که آنها شکست خوردند، واقعیتی تلخ که باید امروز در تحلیل راههای ممکن به جلو در نظر گرفته شود.
در حالی که دانشگاهیان هنوز در مورد اینکه چه چیزی اشتباه پیش رفت و منجر به جنگ جهانی ویرانگرتر در عرض بیست سال شد، بحث میکنند، یک عامل واضح عدم اتحاد عمیق در میان پیروزها بود. هر یک فرض کردند که تهدید مشترک از بین رفته و بنابراین راه برای به دست آوردن مزایای کوچک به هزینه شرکای خود باز است، در حالی که ایالات متحده به انزواگرایی عقبنشینی کرد. نتیجه این بود که بازنده اصلی، آلمان، توانست از دشمنان سابق خود بهرهبرداری کند و در دهه 1920 با اتحاد جماهیر شوروی همکاری نظامی کند و در دهه 1930 با ژاپن و ایتالیا همپیمان شود.
خاورمیانه امروز
نشانههای مشابهی از فروپاشی امروز در حال ظهور است که نگرانی از بهرهبرداری ایران و داعش از شکافها برای تصرف پایگاههای جدید منطقهای را به همراه دارد. جدیترین رقابت میان پیروزان بین اسرائیل و ترکیه است. در حالی که دلیل نزدیک برای فروپاشی روابط قبلاً دوستانه بین این دو کشور غزه و حماس بوده است، محل بروز تنش سوریه است. در آنجا، دو قدرت نظامی جدی باقیمانده منطقه برای اولین بار در نزدیکی یکدیگر قرار دارند و دیدگاههای متفاوتی در مورد مسائلی از جمله تشکیل دولت فلسطینی و نقش اخوان المسلمین در منطقه دارند. به طور فزایندهای، هر یک از این دو کشور سنتی وضعیت موجود، توسط دیگری (و در مورد اسرائیل، توسط برخی از کشورهای عربی که قبلاً دوستانه بودند) به عنوان کشورهای توسعهطلب دیده میشوند.
یک رویارویی نظامی دوم و غیرمنتظره در ژانویه در یمن بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی رخ داد. در حالی که این دو مدتهاست که رقبای رهبری شورای همکاری خلیج فارس (GCC) بودهاند، سیستمهای سیاسی سلطنتی مشابه و اقتصادهای قدرتمند آنها، همراه با همکاری با ایالات متحده و مخالفت مشترک با ایران، هرگونه فروپاشی جدی را محدود کرده بود. اما حمایت نظامی امارات از یک میلیشیا جداشده در جنوب شرقی یمن منجر به حملات هوایی عربستان و هشدار شدید به ابوظبی شد که سپس نیروهای خود را عقبنشینی کرد. اما امارات در اطراف شاخ آفریقا و در لیبی فعال باقی مانده است، با صفهایی از دیگر کشورهای عربی، ترکیه و به تازگی اسرائیل در یک کلاژ از منافع متغیر. تنشهای اسرائیل و قطر و پیمان امنیتی عربستان و پاکستان، شکافهای منطقهای میان پیروزان علیه ایران را کامل میکند.
در همین حال، نقش آینده ایالات متحده مشخص نیست. استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ، برخلاف رویکردش به اروپا، خواستار تغییر قابل توجهی در منابع و توجه از خاورمیانه نیست. با این حال، تأکید اکنون بر نیمکره غربی و شرق آسیا به عنوان اولویتهای دیپلماتیک و امنیتی است. به طور قطع، نیروهای قابل توجهی هنوز از خاورمیانه خارج نشدهاند و دولت در مورد غزه، سوریه، ایران و دیپلماسی تجاری در سطح منطقه بسیار فعال است. اما شرکای منطقهای به طور ذاتی نگران هستند که واشنگتن یا از آنها دور شود یا در ایران گرفتار شود، همانطور که قبلاً در عراق و افغانستان انجام داد. در اینجا نیز تشبیه با سال 1919 قابل توجه است؛ در حالی که هر یک از پیروزان جنگ جهانی اول به طور خودخواهانه و کوتاهنگر عمل کردند، خروج ایالات متحده ضربه مرگباری به سیستم ورسای بود.
تاریخ همیشه تکرار نمیشود
برای بهرهبرداری از پیروزی 2025 بر محور ایرانی و جلوگیری از سناریوی دیگری مشابه دوره پس از جنگ جهانی اول، واشنگتن باید در بازی به عنوان رهبر دیپلماتیک و امنیتی منطقه باقی بماند. این نیاز به حضور نظامی عمده آمریکایی ندارد بلکه به جای آن به اتکای به نیروهای هوایی و دریایی متحرک جهانی و نیروهای زمینی محدود (عمدتاً دفاع هوایی) و همچنین قابلیتهای نظامی قابل توجه شرکای منطقهای نیاز دارد.
اما این نیاز به یک استراتژی کلی دارد که با شرکای منطقهای توافق شده و تعامل دیپلماتیک در سطح بالا برای اجرای آن ادامه یابد. تضمینهای امنیتی اخیر در سطح بالا که ایالات متحده به قطر داده است، نشان میدهد که چگونه میتوان صلح را تقویت کرد. اما واشنگتن باید به طور قاطع مداخله کند زمانی که اختلافاتی بین متحدان و شرکایش بروز میکند. این کار را بین ترکیه و اسرائیل انجام داده است، اما در مورد عربستان سعودی و امارات فعال نبوده است. با این حال، هر یک از این تنشهای درونمتحد میتواند ثبات کلی را به خطر بیندازد. واشنگتن باید تلاش بیشتری کند.
در نهایت، با این حال، این کشورهای دوستانه منطقه هستند که باید درس سال 1919 را به دل بگیرند: اگر کشورها منافع خاص خود را بر همبستگی اتحاد و ثبات منطقهای اولویت دهند، در نهایت همه چیز را از دست خواهند داد.
