خانواده و دوستان ترامپ در تلاشند—اما ناکامند—تا در غزه، اوکراین و فراتر از آن صلح برقرار کنند. شبکهای که آنها در حال ساخت هستند، دیپلماسی را با سودآوری ترکیب میکند. اروپا باید راهی برای شکلدهی به شرایط پیدا کند.
تکیه تقریباً انحصاری رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بر دوستان و خانوادهاش به عنوان نمایندگان برای میانجیگری در توافقات دشوار سیاست خارجی، خطرات سیستمی برای اروپا به همراه دارد.
نمایندگان ترامپ معمولاً به شبکهای از دوستان ثروتمند و سلطنتی متصل میشوند که منافع آنها به ندرت با منافع اروپا همراستا است. بیشتر آنها خارج از نهادها و نفوذهای اروپایی فعالیت میکنند و عمدتاً از نظارت عمومی مصون هستند، با ثروتی که معمولاً در بخش خصوصی (معمولاً آمریکایی) یا کشورهای سلطنتی ریشه دارد.
این سبک دیپلماسی بازیگران خصوصی اکنون عواقب خطرناکتر و روشنگرانهتری را در ایران نشان داده است. گزارشها حاکی از آن است که نمایندگان کاخ سفید، استیو ویتکاف و جارد کوشنر—که در همان روزی که دیپلماسی مربوط به اوکراین را انجام میدادند، با مذاکرهکنندگان ایرانی در ژنو ملاقات کردند—به طور کامل با مکانیکهای مسئله هستهای ایران آشنا نبودند. همچنین گزارش شده است که آنها مذاکرات ناموفق کنونی را بدون حضور کارشناسان هستهای انجام دادهاند.
در حالی که هنوز برای ظهور هرگونه تلاش قابل مشاهده برای آتشبس در ایران زود است، این مقاله بررسی میکند که چگونه همین رویکرد دیپلماتیک فرآیندهای صلح را در دو جبهه دیگر شکل داده است: غزه و اوکراین. این مقاله از منظر عملیاتی نوشته شده و پیشنهاداتی برای اینکه چگونه رهبران اروپایی میتوانند از نفوذ خود و تمایلات پیشبینیپذیر این نمایندگان برای پیشبرد منافع اروپایی و صلح و امنیت گستردهتر استفاده کنند، در حالی که با چالشهای سیستمی که این شبکههای غیررسمی ارائه میدهند، مقابله کنند، ارائه میدهد.
الگوهای نوظهور
مذاکرات صلح در غزه و اوکراین توسط همان دو نماینده غیر دولتی آمریکایی هدایت میشود، هر دو بازرگان که با حمایت کمی از مقامات شغلی یا کارشناسان موضوعی فعالیت میکنند. رویکرد آنها الگویی را دنبال میکند که به اندازه ریتم امضایی یک اپراتور کد مورس قابل شناسایی است:
فشار به طرف ضعیفتر در ابتدا: پیشنهادات نمایندگان ایالات متحده معمولاً از اهداف طرفهای قدرتمندتر—اینجا، روسیه و اسرائیل—شروع میشود. این رویکرد به نظر میرسد که فلسفه «قدرت درست است» را در زمینه توافقسازی منعکس میکند.
به تعویق انداختن مسائل سخت: نمایندگان تمایل دارند بر روی توافقات اصلی تمرکز کنند. مسائلی که میتواند مراسم امضای توافق را به تأخیر بیندازد، تا حد ممکن به تعویق میافتد. «حرکت» برای توجیه ترک سوالات سخت—مانند مسائل مربوط به سرزمین، امنیت یا مشارکت محلی—به کار میرود، حتی در حالی که طرفها از این مسائل برای جلوگیری از پیشرفت استفاده میکنند.
اجرای توافقات از طریق شبکههای شخصی: مذاکرات اغلب مسائلی را معرفی میکند که برای نمایندگان و شبکههای آنها مهم است، به ویژه پروژههای تجاری مانند تفریحگاهها در غزه و مواد معدنی حیاتی یا یک منطقه اقتصادی آزاد در اوکراین. این ابتکارات میتواند مفید باشد اگر ابتکار صلح وسیعتر به خوبی مدیریت شود، اما به نظر میرسد که اینها راحتی مذاکرهکنندگان با این پروژهها را بیشتر از دینامیکهای درگیری زیرین منعکس میکند.
در زیر، هر یک از این جنبهها را بررسی میکنیم—چگونه آنها مذاکرات را شکل میدهند، کجا خطرات را معرفی میکنند و چه فرصتهایی ممکن است برای اروپا ایجاد کنند. وظیفه اروپا تنها انتقاد از این سبک دیپلماسی نیست، بلکه استفاده از کاستیهای آن برای بازسازی این فرآیندها و پیشبرد منافع خود است.
فشار به طرف ضعیفتر در ابتدا
پیشنهادات اولیه آمریکاییها در هر دو مورد غزه و اوکراین دارای هستهای مشکلساز هستند: آنها با فشار به طرف ضعیفتر برای واگذاری سرزمین، قربانی کردن حاکمیت، انجام امتیازات اقتصادی یا پذیرش نقشهای حکومتی بر اساس خواستههای طرف قویتر آغاز میشوند.
class=”MsoNormal”>در مذاکرات موفقی که برخی از نویسندگان این مقاله در آنها شرکت داشتهاند، منطق معمولاً در جهت مخالف عمل کرده است. گفتگوها یا از موضع طرف ضعیفتر آغاز میشود یا از مواضعی که متعلق به هیچیک از طرفین نیست. در تجربه ما، طرفی که معتقد است در حال پیروزی است، تمایل دارد که امتیازاتی را که از طرف ضعیفتر دریافت میکند به عنوان نشانههایی از ضعف تفسیر کند، که این امر دینامیکی را ایجاد میکند که طرف قویتر را به دنبال پیروزی کامل سوق میدهد.
این موضوع در روند اوکراین مشهود است: مسکو به هر پیشنهاد جدید ایالات متحده با خواستهای برای بازگشت به آنچه که به عنوان نقطه شروع میبیند، واکنش نشان میدهد؛ یک درک مبهم (و هرگز بهطور عمومی روشن نشده) از اجلاس ترامپ-پوتین در آلاسکا در آگوست 2025: اینکه اوکراین باید بخش بیشتری از سرزمین خود را به روسیه واگذار کند و حق وتوی دوفاکتو مسکو بر حاکمیت خود را به عنوان بخشی از هر راهحل بپذیرد.
علاوه بر بیعدالتی آشکار، مشکل این رویکرد این است که به محض اینکه طرف ضعیفتر دوباره تسلیح یا تجدید قوا کند، نارضایتیهای ناشی از صلح تحمیلی، منجر به تشدید درگیریهای بیشتر خواهد شد. این موضوع در اوکراین که ظرفیت و اراده ادامه جنگ را حفظ کرده است، به وضوح مشهود است. انتظار میرود فلسطینیها نیز همین کار را انجام دهند، همانطور که در دهههای اخیر انجام دادهاند؛ حملات 7 اکتبر 2023 پس از سالها محاصره خفهکننده اسرائیل بر غزه رخ داد.
در غزه، پس از تأمین اهداف اولیه مانند آزادی گروگانهای باقیمانده—که یک دستاورد انسانی و حیاتی برای جلب حمایت اسرائیل است—میانجیها اکنون با حملات روزانه اسرائیل و مسدود کردن ورودیهای انسانی که به شدت مورد نیاز است، مواجه هستند، در حالی که حماس از تسلیم کامل سلاحهای خود امتناع میکند.
درسهایی برای اروپا: فشار به روسیه، همکاری با شورای همکاری خلیج فارس
اروپا در مختل کردن این دینامیک موفقیتهای متوسطی داشته است.
در مورد اوکراین، اروپا میتواند هزینهها را برای روسیه به شدت افزایش دهد و بنابراین موضع مذاکره آن را تغییر دهد، هرچند که تاکنون از این اهرم تنها بهطور جزئی استفاده کرده است. کنترل اروپا بر مسیرهای دریایی که اجازه میدهد صادرات انرژی روسیه به بازارهای جهانی برسد، ابزاری کلیدی است که باید بیشتر از آن استفاده شود. بازرسیهای روتین از کشتیهای ناوگان سایه به دلایل نظارتی و زیستمحیطی احتمالاً حرکات نفتی روسیه در شمال را کاهش خواهد داد، که بیش از نیمی از صادرات کشور را شامل میشود. این رویکرد نیاز به اجماع در میان کشورهای اتحادیه اروپا ندارد، بنابراین یک مسیر ایدهآل برای اقدام قاطعتر است.
داراییهای حاکمیتی غیرمتحرک روسیه منبع دیگری از اهرمهای کماستفاده باقیمانده است. اگر این موضوع اجرا شود، نمایندگان ایالات متحده مجبور خواهند بود با واقعیت جدید درگیر شوند و فرصتهایی برای مشارکت اروپا حتی به قیمت ناراحتی آمریکاییها ایجاد خواهد کرد.
در مورد غزه، اروپاییها بهطور نزدیک با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) همکاری کردهاند—که نفوذ بسیار بیشتری در واشنگتن در مسائل خاورمیانه دارند—تا حمایت ترامپ از اهداف حداکثری اسرائیل را تعدیل کنند. در حالی که آتشبس و مذاکرات بعدی همچنان بسیار مشکلساز است، اروپاییهای درگیر مانند فرانسه که بهطور نزدیک با GCC همکاری میکنند، حداقل موفق شدهاند ترامپ را از صحبتهای اولیه درباره اخراج فلسطینیها از غزه دور کنند و به سمت پذیرش نظری نیاز به خروج کامل اسرائیل و یک مسیر جدید به سوی تشکیل دولت فلسطینی سوق دهند.
این تغییر لزوماً به فشار معنادار ایالات متحده بر اسرائیل برای اجرای این شرایط گستردهتر تبدیل نخواهد شد، بهویژه با دولتی در اسرائیل که بهنظر میرسد بهطور ایدئولوژیک مخالف ایجاد یک دولت فلسطینی است. اینجاست که اروپا با ادامه همکاری نزدیک با کشورهای کلیدی عرب خلیج فارس و هماهنگی اهرمهای سیاسی و اقتصادی به سمت ایالات متحده و بازیگران در صحنه، میتواند نقش حیاتی ایفا کند.
به تعویق انداختن مسائل سخت
به تعویق انداختن مسائل دشوار خطر از هم پاشیدن هر توافقی را به همراه دارد.
در غزه، هیچ نیروی معتبر و موثری برای اجرای آتشبس، حفاظت از غیرنظامیان اسرائیلی و فلسطینی، جلوگیری از تشدید جدید و ایجاد زمینه برای بازسازی و خروج کامل اسرائیل وجود ندارد. کشورها در ارسال نیرو برای حضور امنیتی بینالمللی تردید دارند، زیرا هیچ برنامه مشخصی برای رسیدگی به زیرساختهای سیاسی این درگیری وجود ندارد و این امر به مبارزان انگیزه میدهد تا خود را برای نبرد بعدی آماده کنند.
در اوکراین، مسکو انگیزه کمی برای متوقف کردن جنگ در حال حاضر دارد و به نظر میرسد که از ادامه جنگ فرسایشی راضی است تا از کییف امتیازات بیشتری بگیرد. روسیه خسارات فوقالعاده سنگینی را متحمل شده است—بیش از ۱۰۰۰ سرباز در روز—در حالی که به حملات خود به زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی اوکراین ادامه میدهد. با این حال، نه تنها سرزمینی که به دنبالش است را تصرف نکرده، بلکه اراده اوکراین برای مبارزه را نیز نشکسته است. امید روسیه این است که بتواند در میز مذاکره آنچه را که نمیتواند در میدان جنگ به دست آورد، به دست آورد. ایالات متحده این امید را با پیشنهاد واگذاری سرزمینهای مختلف به اوکراین و بهویژه با ابهام در مورد تضمینهای امنیتی که اوکراین پس از جنگ دریافت خواهد کرد، تقویت میکند. حملات ۲۰۲۶ به ایران—که قیمت نفت را افزایش داد و منابع دفاع هوایی که اوکراین به آنها وابسته است را تحت فشار قرار داد—ممکن است باور روسیه را عمیقتر کند که میتواند از عزم و ظرفیت غرب برای حمایت از کییف پیشی بگیرد.
درسهایی برای اروپا: تمرکز بر امنیت
در مورد غزه، مجموعه روابط منحصر به فرد اروپا در این منطقه—و منافع مشترک با کشورهای عرب خلیج فارس در دیدن یک دولت فلسطینی و صلح پایدار—باید پایهگذار یک رویکرد مشترک به سمت ایالات متحده باشد. ماندن خارج از هیئت صلح تحت رهبری ایالات متحده (BoP) یا فقط پیوستن به عنوان ناظر (همانطور که بسیاری از کشورهای اروپایی در نهایت انجام دادند) تصمیم درستی است. این امر استقلال اروپا و درجهای از نفوذ خارجی را حفظ میکند، از جمله توانایی عمل با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که در BoP حضور دارند.
در مورد اوکراین، اعلامیه ژانویه ۲۰۲۶ پاریس در مورد تضمینهای امنیتی نشاندهنده تعامل مستمر اروپا است. این اعلامیه به تعهدات مبهم طرح ۲۸ مادهای ایالات متحده در نوامبر ۲۰۲۵ که عمدتاً به سؤالات مربوط به امنیت آینده اوکراین و بازدارندگی روسیه بیتوجه بود، محتوا بخشید. یک ائتلاف اروپایی از کشورها اکنون در حال ترجمه این وعدهها به برنامهریزیهای نظامی مشخص است: اوکراین به چه قابلیتها و چه مقادیر نیاز دارد تا از خود دفاع کند؟ اروپا برای اطمینان از تقویت به موقع در صورت وقوع تهاجم آینده روسیه به چه چیزهایی نیاز دارد؟ و اوکراین چگونه باید به اتحادیه اروپا ملحق شود؟ هر پیشنهاد آتشبس باید به همه این سؤالات توجه کند تا با منافع امنیتی اروپا همراستا باشد.
در هر دو مورد غزه و اوکراین، اروپا باید مواضع خود را به عنوان گامهای عملی برای برقراری صلح ارائه دهد، که این همان پیروزی مورد نظر ترامپ است. دیپلماسی اخیر اروپا در مورد اوکراین و گرینلند نشان میدهد که رهبران میدانند چگونه خطوط قرمز واضح را با تملق ترکیب کنند تا از رویارویی جلوگیری کنند. حتی اگر آتشبس غزه فرو بپاشد یا صلح نهایی در اوکراین به دست نیاید، پیشنهادات اروپایی هنوز هم میتوانند ارزشمند باشند. به عنوان مثال، در اوکراین، برنامهریزی برای ترتیبات امنیتی معتبر پس از آتشبس میتواند دفاعهای کییف را در حالی که جنگ ادامه دارد، تقویت کند.
در غزه، نفوذ اروپا اقتصادی است. به عنوان بزرگترین شریک تجاری اسرائیل، اتحادیه اروپا میتوانست فشار بیشتری وارد کند. اگر این بلوک در استفاده از این نفوذ متحد بود، در واشنگتن و تلآویو به مراتب جدیتر گرفته میشد. این نقشی است که اروپاییها اکنون باید به آن پایبند باشند، نه تنها با اسرائیل بلکه همچنین با فلسطینیها، که باید از حمایت اقتصادی برای فشار به اصلاحات ضروری استفاده کنند. استفاده همزمان از این ابزارها میتواند به پیشبرد طرفین به سمت یک مسیر سیاسی قابل قبول کمک کند، بدون آنکه نیازهای امنیتی هر دو غزه و اسرائیل برآورده شود.
اجرای توافقات از طریق شبکههای شخصی
در هر دو مورد اوکراین و غزه، نمایندگان ایالات متحده از روابطی که خارج از دیپلماسی توسعه یافتهاند، مانند ارتباطات با محمد بن زاید، رئیسجمهور امارات متحده عربی، یا نماینده روسیه کیریل دیمیتریوف، و همچنین بانکداران و سرمایهگذاران استفاده میکنند. تمرکز بر فرصتهای تجاری در پیشنهادات صلح آنها—مانند ارائه جارد کشنر در داووس از آسمانخراشهای درخشان در غزه، یا قراردادهای مواد معدنی حیاتی و سرمایهگذاری که در طرح ۲۸ مادهای outlined شده است—نقشی برای این افراد در مذاکرات ایجاد میکند.
مشکل این است که این فرصتهای تجاری به هزینه عواملی است که صلح را پایدار میسازد.
طرح غزه که توسط شورای امنیت سازمان ملل تأیید شده است، به شکل نهادهای پس از درگیری از دوران کلینتون-بلر، مانند بوسنی و هرزگوین، کوزوو و تیمور شرقی، شباهت دارد (طرح جهانی که دولت ایالات متحده چند هفته بعد به آن ساختار اضافه کرد، موجودیتی بسیار متفاوت است). با این حال، معیارهای مشارکت در طرح غزه به طور مؤثری رهبران محلی معتبر را مسدود میکند و مالکیت مشروع فلسطینیها را که برای حفظ پروژه نیاز است، تهی میسازد و کل این طرح را از همان ابتدا در معرض خطر قرار میدهد.
غزه به فرصتهای اقتصادی و بازسازی نیاز دارد، اما این تنها در صورتی به صلح کمک میکند که به فلسطینیها اجازه داده شود که شکل آن را تعیین کنند و از منافع آن بهرهمند شوند. در حال حاضر، دستور کار تجاری طرح غزه در اصل یک پروژه املاک و مستغلات (مارینا، برجهای ساحلی و یک منطقه اقتصادی ویژه) است که عمدتاً به نفع منافع اسرائیل و شرکتهای خارجی خدمت خواهد کرد، یکی از مدیران آنها اکنون در طرح غزه حضور دارد. فلسطینیها عمدتاً از خانههای خود به جوامع جدید برنامهریزی شده منتقل خواهند شد، که با “رفح جدید” پیشنهادی نمادین شده است. کنترل امنیتی اسرائیل بر کل پروژه گسترش خواهد یافت.
در عین حال، هزینههای اولیه—برای برنامهریزی، پاکسازی سایت و نگهداری جمعیت فلسطینی در خارج از محل—ممکن است توسط منابع عمومی از بانک جهانی و احتمالاً مؤسسات اروپایی، مانند بانک سرمایهگذاری اروپا، تأمین شود.
چشمانداز، غزهای است که به عنوان یک چشمانداز از مناطق تجاری، مراکز داده و تفریحگاههای درخشان بازسازی شده است، بدون هیچ زندگی سیاسی معنادار و نماینده برای فلسطینیها. در اطراف رئیسجمهور ایالات متحده، بازیگران قدرتمند اسلایدهایی از توسعههای تجاری ساحلی را رد و بدل میکنند که ارتباط کمی با واقعیتهای موجود در زمین دارد، با حقوق ساخت و بهرهبرداری از آنها که از طریق فرومی که او کنترل میکند، اعطا میشود.
حتی اگر روند صلح شکست بخورد، افرادی که با چشماندازهای تجاری در مراحل اولیه درگیر هستند، هنوز هم میتوانند سود ببرند. مدیران سرمایهگذاری و مشاوران از هزینهها بهرهمند خواهند شد، توسعهدهندگان املاک ممکن است از وامهایی که بر اساس امتیازات میگیرند، پول قرض کنند، احتمالاً از وامدهندگان نامشخص، و سپس حقوق را بفروشند. احتمال نظارت کنگره در آمریکا، بررسی اروپایی از امتیازات و احتمال وجود یک دولت دموکراتیک آینده در واشنگتن تنها به تسریع تلاشها برای نهایی کردن معاملات و نقد کردن قبل از آنکه صلح در غزه فرصتی پیدا کند، کمک خواهد کرد.
ایدههای مشابهی در اوکراین در حال شکلگیری است. واشنگتن و مسکو پیشنهاداتی برای آزادسازی داراییهای مسدود شده روسیه (که بیشتر آنها در اتحادیه اروپا نگهداری میشوند) و هدایت آنها به سمت سرمایهگذاریهای تحت رهبری ایالات متحده در معادن بالقوه سودآور مطرح کردهاند. ایده ایجاد یک منطقه اقتصادی آزاد در ویرانههای دونباس، یا صادرات ثروت معدنی اوکراین تحت کنترل شرکتهای انتخابی ایالات متحده، ممکن است در برخی از محافل تجاری وسوسهانگیز به نظر برسد. اما این ایدهها از واقعیت کشوری که از جنگ خارج میشود، جدا هستند، که اولویتهای فوری آن بازسازی و بهبود اقتصادی خواهد بود. بعید است که اینها به عنوان کسبوکار یا پروژههای صلح پایدار باشند.

