چین جهانی امنیت وارد یک مرحله تحولآفرین شده است زیرا پکن از موضع تاریخی عدم مداخله به سمت یک رویکرد جهانی قاطعتر تغییر جهت میدهد. جمهوری خلق چین در مخالفت با امپراتوری تأسیس شد، اما شرایط ژئوپولیتیکی کنونی نیازمند یک چارچوب قوی چین جهانی امنیت برای حفاظت از سرمایهگذاریهای وسیع خود در خارج از کشور است. با فروپاشی نظم تحت رهبری ایالات متحده، حفظ چین جهانی امنیت دیگر یک لوکس نیست بلکه یک ضرورت استراتژیک برای بقای حزب کمونیست چین به شمار میآید. این تغییر، ظهور قطعی چین جهانی امنیت را نشان میدهد.
زمینه تاریخی چین جهانی امنیت
جمهوری خلق چین در مخالفت با امپراتوری تأسیس شد. حزب کمونیست چین هویت خود را بر اساس ضد امپریالیسم بنا کرد و خود را به عنوان پیشگام یک مبارزه جهانی علیه سلطه غرب معرفی کرد. رهبر چین، مائو تسهتونگ، انقلاب بلشویکی را به عنوان عمل آغازین آن مبارزه دید و پس از پیروزی کمونیستها و تأسیس جمهوری خلق در سال 1949، پکن “عدم مداخله” را به یک اصل اساسی در سیاست خارجی خود ارتقا داد. این مفهوم به یک ابزار دیپلماتیک قدرتمند تبدیل شد و به چین کمک کرد تا خود را به عنوان حامی حاکمیت پس از استعمار معرفی کند و حمایتهایی را در سراسر جنوب جهانی جلب کند.
با این حال، حتی در آغاز، این اصل بیشتر تبلیغاتی بود تا دکترین. مائو از شورشهای کمونیستی در خارج حمایت کرد و “داوطلبان” چینی را برای جنگ در کره فرستاد. با گسترش قابلیتهای چین، دامنه فعالیتهای آن نیز فراتر از مرزهایش افزایش یافت. امروزه، پکن یک شبکه جهانی از روابط اطلاعاتی، نفوذ و امنیت را اداره میکند که به منظور پیشبرد منافع خود در خارج از کشور طراحی شده است.
به تازگی، چین پوشش دیپلماتیک و حمایتهای مادی برای جنگ تهاجمی رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، در اوکراین فراهم کرده است. و همچنین چندین تأسیسات نظامی رسمی در خارج از کشور، در کامبوج، جیبوتی و به گفته برخی منابع، تاجیکستان تأسیس کرده است، هرچند پکن همچنان این مورد آخر را انکار میکند. با این حال، سوابق مداخله چین تا به امروز بیشتر به سمت برگزاری عملیات نفوذ و ارائه حمایتهای غیرقابل انکار به رژیمهای مورد علاقهاش متمایل بوده است. چین در جنگ کره شرکت کرد و در سال 1962 به هند و در سال 1979 به ویتنام حمله کرد، اما به طور معمول در مداخلات نظامی آشکار به سبک ایالات متحده شرکت نکرده است.
ناوبری در عصر هرج و مرج و چین جهانی امنیت
برای دههها، چین میتوانست این رویکرد را تحت چتر یک نظم امنیتی تحت رهبری ایالات متحده که نیازی به حفظ آن نداشت، ادامه دهد. همانطور که تحلیلگر زویی لیو در نشریه Foreign Affairs استدلال کرده است، آن نظم به طرق مهمی چین را محدود کرده بود، اما همچنین ثبات مسیرهای تجاری جهانی و سیستمهای مالی را تضمین میکرد و به پکن اجازه میداد که بیشتر منابع خود را به توسعه اقتصادی و نوسازی نظامی اختصاص دهد.
با فروپاشی آن نظم و استفاده پرشور رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، از نیروی نظامی در خارج، چین منافع تجاری، فناوری و امنیت جهانی خود را—از ذخایر معدنی و مسیرهای دریایی قطب شمال تا جریانهای نفتی خلیج—در معرض خطر فوری میبیند. پکن به منطق اجتنابناپذیری کشیده میشود که همه قدرتهای در حال ظهور با آن مواجه هستند: برای حفاظت از منافع خود در خارج، باید سهم بیشتری از هزینههای اجرای نظم را بر عهده بگیرد.
با نزول جهان به آنچه که رهبر چین، شی جینپینگ، آن را قانونمندی مبتنی بر قدرت توصیف کرده است، پکن در حال آمادهسازی دستگاه امنیتی خود برای دفاع از کریدورهای حمل و نقل، زنجیرههای تأمین و منابع استراتژیکی است که قدرت چین را حفظ میکنند.
وزیر امنیت ملی چین به بوروکراسی امنیت ملی دستور داده است که یک سیستم یکپارچه “در سراسر زنجیره” برای حفاظت از منافع خارجی چین بسازد، سیستمی که احتمالاً نیاز به گسترش قابلیتهای اطلاعاتی و دفاعی مستقر در جلو چین خواهد داشت.
ماهیت وابستگیهای جهانی چین به این معناست که این سیستم نمیتواند فقط به حاشیههای نزدیک کشور محدود شود، بلکه باید خطرات را تا کانال پاناما و معادن مرکز آفریقا پیشبینی کند. به موازات این، روشنفکران وفادار به حزب در حال بحث درباره این هستند که آیا چین باید بهطور رسمی تعهد خود به عدم مداخله را بازنگری کند یا خیر. کشوری که بر اساس یک داستان ضد امپریالیستی بنا شده، به نقطهای رسیده است که باید با کمی بیمیلی، سهم بیشتری از بارهای امپراتوری را بر عهده بگیرد.
تغییرات اطلاعاتی و واقعیتهای امنیت جهانی چین
مائو یکبار شبکه وسیع جهانی پایگاههای نظامی ایالات متحده را به عنوان “دورهایی به دور گردن امپریالیسم ایالات متحده” توصیف کرد که در نهایت واشنگتن را درگیر کرده و قدرت آن را در سراسر جهان کاهش میدهد. از برخی جهات، آن قضاوت به نظر پیشبینیکننده میرسد. استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت ترامپ واقعیت فراتر از حد ایالات متحده را به رسمیت شناخت و تلاش کرد تا تعهدات کشور را به مجموعهای محدودتر از منافع اصلی کاهش دهد. “روزهای حمایت ایالات متحده از کل نظم جهانی مانند آتلانتیس به پایان رسیده است”، در آن آمده است.
تحلیلگران درون نهاد امنیتی چین این تغییر را در اوایل دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ ثبت کردند. در آگوست ۲۰۲۵، اندیشکده وزارت امنیت دولتی چین مقالهای با عنوان “پایان غرب؟” منتشر کرد.
مؤسسههای چین برای روابط بینالملل معاصر (CICIR) به عنوان بخشی از وزارت امنیت دولتی چین شناخته میشوند و ارزیابیهای آنها هم منعکسکننده و هم شکلدهنده تفکر استراتژیک بالاترین رهبری پکن است. این مقاله استدلال کرد که غرب—که نویسنده به بلوک استراتژیک تحت رهبری ایالات متحده، شامل اروپا و سایر متحدان اشاره دارد—وارد مرحلهای از افول نسبی شده است که نه با فروپاشی فوری بلکه با تضعیف انسجام داخلی، مشروعیت و اقتدار هنجاری مشخص میشود.
بازگشت ترامپ، در این روایت، یک گسست ساختاری بود که نشان میداد ایالات متحده آماده است تا اتحادهای خود را تضعیف کند، نهادهایی را که ساخته است کنار بگذارد و ابزارهای اقتصادی را علیه دوستان و دشمنان به کار گیرد. با این حال، این خوانش بیشتر از یک پیروزی کورکورانه را ارائه میدهد.
زیر اعتماد به نفس، نگرانیهای جدی وجود دارد که افول پیشبینیشده قدرت آمریکایی به انتقال منظم قدرت منجر نخواهد شد، بلکه منجر به یک ابرقدرت ناپایدار خواهد شد که به طور فزایندهای آماده است تا از قدرت سخت خود در حالی که هنوز میتواند استفاده کند، بهرهبرداری کند. در پاسخ به محاصره ایالات متحده در تنگه هرمز، شی هشدار داد—همانطور که قبلاً نیز گفته بود—که جهان نباید به “قانون جنگل” بازگردد.
نهاد امنیتی چین به آرامی به حکم قطعیتری رسیده است که در حال حاضر در جنگل عمل میکند. در حالی که هشدار شی هدف دیپلماتیک داشت و سعی در نشان دادن چین به عنوان نقطه مقابل هنجاری بیثباتی جهانی بود، ارزیابیهای واقعبینانهای که از نهاد امنیتی به دست میآید باید به عنوان مبنای تحلیلی و چارچوبی برای سیاستهای آینده پکن در نظر گرفته شود. به نظر رهبران چینی، طرحهای ترامپ در مورد کانال پاناما و گرینلند و مداخلات او در ونزوئلا و ایران تأییدکننده این است که عصر هرج و مرج فرا رسیده است، عصری که نیازمند آن است که چین نظمی از خود تحمیل کند.
در دسامبر ۲۰۲۵، چن ییشین، وزیر امنیت دولتی، مقالهای منتشر کرد که در آن “تغییر تاریخی” در موقعیت جهانی چین را پیشبینی کرد که با دورهای جدید از آشفتگی و خطر همراه است.
فرصتهای زیادی که پکن در تضعیف ساختاری ایالات متحده میبیند، با خطرات فوری ناشی از استفاده از زور توسط دولت ترامپ در خارج، تهدیدات افزایش تعرفهها و ادعاهای گسترده نسبت به سرزمینها و داراییهای استراتژیک حیاتی متعادل میشود.
data-path-to-node=”15″>ارزیابیهای رهبری عالی CICIR همان نتیجه را تبیین کرده است. در ژانویه، رئیس پیشین CICIR، یانگ مینگجی، مقالهای پژوهشی منتشر کرد که در آن ادعا شده بود که نظام بینالمللی وارد “دورهای از آشفتگی و بازسازی شدید” شده است که در آن ایالات متحده مسئولیت حفظ نظم موجود را واگذار کرده است.
این مرحله انتقالی با نوسانات، سردرگمی و بینظمی مشخص خواهد شد و وضعیت امنیتی چین را به شدت پیچیده میکند، او نوشت. در مارس، جانشین یانگ، فو شیاوکیانگ، تحلیلی در نشریه «جستجوی حقیقت»، نشریه نظری اصلی حزب، منتشر کرد که لحظه کنونی را به عنوان یک دوره تاریخی جدید از تقابل شدید توصیف کرد که در آن کشورها مجبور خواهند بود به دنبال خودمختاری بیشتری باشند. فو بهطور صریح بیان کرد که ایالات متحده مجبور خواهد بود تا ظهور قدرتهای نوظهور را سرکوب کند تا “هژمونی شکننده” خود را حفظ کند و سیاست خارجی در سطح جهانی بیشتر “بسته و انحصاری” خواهد شد و فضای کمتری برای گفتوگو بین قدرتهای بزرگ باقی خواهد ماند.
این کلمات آکادمیک و مودبانه هستند، اما به معنای این است که چین اکنون در حال مبارزه در بیابان است، جایی که تنها قوانین قدرت خام حاکم است. زمانی که ارزیابیهای استراتژیک به این شکل در بوروکراسی جریان مییابند، بهویژه در این گرههای مهم دولت امنیتی، آنها به فرضیات عملی سیستم چین تبدیل میشوند. پکن اکنون در حال بسیج برای پاسخگویی است.
حفاظت از زنجیره: استراتژی جدید امنیت جهانی چین
مقیاس قرارگیری چین در خارج از کشور، نگرانیهای تأسیسات امنیتی آن را بهخوبی قابل درک میسازد. چین بزرگترین کشور تجاری جهان است، با هزاران شرکت که در بیش از ۱۵۰ کشور فعالیت میکنند، میلیونها شهروند که در خارج از کشور زندگی و کار میکنند و برنامه سرمایهگذاری زیرساختی وسیع آن به نام «ابتکار کمربند و جاده» (BRI) که در مناطق ناپایدار گسترش یافته است. این امپراتوری تجاری جهانی اکنون به دلیل دو خطر ناشی از خروج ایالات متحده از برخی حوزهها و مداخله بینظم واشنگتن در دیگر حوزهها در معرض خطر است.
در پاسخ، چن، وزیر امنیت، آنچه را که به نوعی دستور بسیج میرسد صادر کرده است: “در برابر وضعیت جدی افزایش مداوم خطرات امنیتی برای منافع خارجی ما، باید یک سیستم حفاظت امنیتی خارجی در سراسر زنجیره بسازیم.” در سالهای اخیر، چین تواناییهای خود را برای حفاظت از سرمایهگذاریهای خود در خارج از کشور گسترش داده است، از جمله پایگاههای دریاییاش در کامبوج و جیبوتی و مجموعهای در حال گسترش از توافقهای امنیتی دوجانبه.
فرمولبندی چن این استراتژی را کدگذاری، گسترش و به آن فوریتی جدید میبخشد. عبارت “در سرتاسر زنجیره” به یک معماری امنیتی متصل اشاره دارد که برای پیشبینی و جلوگیری از خطرات فراتر از مرزهای چین طراحی شده است. از نظر عملی، این موضوع با جمعآوری اطلاعات بیشتر آغاز میشود تا هشدارهای زودهنگام درباره “مهار و سرکوب” — آنگونه که مقامات چینی فشارهای اقتصادی و امنیتی تحت رهبری ایالات متحده بر چین را توصیف میکنند — و همچنین تهدیداتی مانند بیثباتی سیاسی، تروریسم و هدف قرار دادن اتباع یا شرکتهای چینی را فراهم کند.
این استراتژی به ادغام عمیقتر با کشورهای خارجی در زمینه اطلاعات و اجرای قانون گسترش مییابد و به چین این امکان را میدهد که با کشورهای میزبان در زمینه پلیس، ضدتروریسم و پاسخ به بحران هماهنگ شود. خود چن در نوامبر 2023، پایهگذاری این موضوع را انجام داد، زمانی که او یک سفر نادر دهروزه به جنوب شرق آسیا داشت و با سران دولت و مقامات ارشد اطلاعاتی در کامبوج، تایلند و ویتنام دیدار کرد و به آنچه وزارت امنیت دولتی به عنوان “اجماع گسترده” در زمینه همکاری امنیتی و اطلاعاتی توصیف کرد، دست یافت.
جزئیات این توافقات عمومی نیست، اما احتمالاً شامل اشتراکگذاری بیشتر اطلاعات، هماهنگی عملیاتی مشترک و استقرار داراییها و پرسنل اضافی وزارت امنیت ملی در منطقه میشود. در طول آن سفر، چن به بررسی شرکتهای تأمین مالی شده توسط چین و پروژههای ابتکار کمربند و جاده پرداخت.
در نهایت، چارچوب امنیتی احتمالاً نیاز به حضور بیشتر چین در خارج از کشور برای فعالانه کاهش خطرات به محض بروز آنها خواهد داشت، موضوعی که چن با وعده “محافظت امن” برای پروژههای ابتکار کمربند و جاده به آن اشاره کرد. این ممکن است به اشکال مختلفی از جمله استفاده گستردهتر از شرکتهای امنیتی خصوصی که پرسنل سابق ارتش آزادیبخش خلق را به کشورهای میزبان پروژههای مهم ابتکار کمربند و جاده، کریدورهای حمل و نقل و سایر داراییهای استراتژیک اعزام میکنند، صورت گیرد. برخی گزارشها حاکی از آن است که از سال 2025، پیمانکاران امنیتی خصوصی چینی پرسنل را در مکانهای طول کریدور اقتصادی چین-پاکستان مستقر کردهاند تا از کارگران و منافع تجاری چینی محافظت کنند. پاکستان مدتهاست که با حضور رسمی امنیتی چین در مرزهای خود مخالفت کرده است، حتی در حالی که گروههای شبهنظامی به طور فزایندهای پروژههای چینی در این کشور را هدف قرار دادهاند.
مقامات امنیتی پکن به وضوح درباره انواع خطراتی که چین با آنها مواجه است و ریسکهای وجودی در حال بازی صحبت کردهاند. کمپین مدرنیزاسیون شی، وعده او برای قوی کردن چین و عزم او برای رهبری انقلاب صنعتی بعدی همه به دسترسی مداوم به منابع و مسیرهای تجاری بستگی دارد که ممکن است در دنیای به طور فزایندهای ناپایدار در معرض اختلال قرار گیرند.
در ماه مارس، فو، رئیس کنونی CICIR، این نگرانی را زمانی که توطئههای ایالات متحده در مورد کانال پاناما، گرینلند و بندر داروین را به عنوان تهدیدی برای “کریدورهای استراتژیک” که “خطوط حیاتی” اقتصاد جهانی هستند، توصیف کرد، به تصویر کشید. او به مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم، کبالت، نیکل و عناصر نادر اشاره کرد و نوشت که “تأمین این منابع برای پیشبرد انقلاب صنعتی ضروری است.” چن نیز به نوبه خود، رقابت قدرتهای بزرگ در فناوری و زنجیرههای تأمین مرتبط را به عنوان ورود به “شدیدترین، پرهزینهترین و بحرانیترین دوره نبرد نزدیک” توصیف کرد. با توجه به این تشخیص، به نظر میرسد پکن آماده است تا استراتژیهای دفاعی و فشاری که چن در این حوزههای پرخطر تجویز کرده است را افزایش دهد.
درمان بیماری صلح از طریق امنیت جهانی چین
جنگ ترامپ علیه ایران فوریت این بازنگری را افزایش داد. اندیشمندان برجسته در اکوسیستم فکری حزب، پیامدهای بلاغت رسمی پکن را گسترش دادند. چند روز پس از آغاز کمپین هوایی ایالات متحده و اسرائیل، ژنگ یانگنیان، استاد دانشگاه چینی هنگ کنگ و یک اندیشمند تأثیرگذار در دایرههای حزبی، پیشنهاد کرد که چین اصل عدم مداخله خود را به نفع آنچه او “مداخلهگرایی ۲.۰” نامید، بازنگری کند، که اجازه مداخله اجباری دولت در خارج از کشور را در برخی سناریوها، از جمله عملیات “اجرای قانون” فرامرزی تحت وزارت امنیت عمومی و نه مستثنی کردن استفاده از نیروی نظامی، میدهد.
ژنگ به سرکوب چین بر یک عملیات کلاهبرداری تلفن همراه در مناطق مرزی بیقانون کامبوج، لائوس و میانمار به عنوان اثبات مفهوم آنچه او “مداخله فعال” مینامد، اشاره میکند، اما این مورد دکترین قویتری را نسبت به آنچه به عنوان یک عملیات همکاری توصیف میشود، نشان میدهد.
پکن اهداف خود را از طریق نیروی نظامی نیابتی و دیپلماسی فشاری به دست آورد، هرچند تحت پوشش همکاریهای پلیسی و اجرای قانون دوجانبه. با توجه به زمینه اظهارات ژنگ و با در نظر گرفتن مداخلات ایالات متحده در ایران و ونزوئلا، جایی که داراییهای چینی با خطرات شدید مواجه هستند، مدل مداخله فعال ژنگ به عنوان حمایت کامل از اقداماتی که نتایج مطلوب پکن را به ارمغان میآورد، به نظر میرسد، که تنها کمی از تعهد به اقدام نظامی مستقیم فاصله دارد و “همکاری دوجانبه” را به منظور مشروعیتسازی فراخوانی میکند. نسخهای از این مدل در حمایت چین از جنگ روسیه در اوکراین به نمایش گذاشته شده است.
data-path-to-node=”24″>اگرچه محرکهای پیشنهادی ژنگ برای مداخله—قراردادهای نقضشده توسط دولتهای میزبان، تهدیدهای شخص ثالث علیه داراییهای چین مانند کانال پاناما، و کشورهای خارجی که بهطور فعال علیه منافع چین کار میکنند—بهدقت از انگیزههای آنچه او بهعنوان ماجراجویی «راهزنیگونه» واشنگتن توصیف کرده، متمایز شدهاند، اما محور استدلال روشن بود: دیگر برای چین امکانپذیر نیست که موضع رسمی خود را بهعنوان خودداری اصولی حفظ کند در حالی که در تلاش است تا از بازآرایی قدرت جهانی بهرهبرداری کند و خود را از خطرات آن بازآرایی مصون نگه دارد.
جین کانرونگ، استاد روابط بینالملل در دانشگاه رنمین و یکی از برجستهترین جنگطلبان چین، این استدلال را با تندی بیشتری مطرح کرده است. جین مدتی است که استدلال میکند جامعه چینی از آنچه او «بیماری صلح» مینامد رنج میبرد—یک تنفر عمیق نسلی از درگیری که او آن را بهعنوان یک آسیبپذیری استراتژیک میداند نه یک فضیلت.
استدلال او اهمیت دارد زیرا جین مفهوم بیماری صلح را از شی جینپینگ قرض گرفته است، که در سخنرانیای به یک هیئت نظامی در سال ۲۰۱۸ از آن استفاده کرد. به گفته جین، قدرتهای در حال ظهور بهندرت موقعیت خود را بدون نشان دادن قدرت نظامی برتر خود در مقطعی تثبیت کردهاند. جین بهطور مداوم از نمایش قدرت چین، از جمله ساخت جزایر در دریای چین جنوبی، درگیری مسلحانه با نیروهای هندی در هیمالیا در سال ۲۰۲۰، و رویاروییهای دریایی با فیلیپین بر سر صخره دوم توماس، تمجید کرده است. به نظر او، اجتناب از چنین اصطکاکهایی ممکن است در نهایت آرمانهای جهانی چین را به خطر بیندازد.
روز که نیروهای آمریکایی به ایران حمله کردند، جین هشداری را از حسابی مرتبط با ارتش آزادیبخش مردم منتشر کرد که از مردم چین خواسته بود برای خطر آماده باشند.
او از هر کسی که از این «بیماری صلح» رنج میبرد خواست تا بیدار شود و با واقعیتی که محیط امنیتی که چین زمانی به آن عادت کرده بود، در حال جایگزینی با نوعی بینظمی خطرناک است، روبرو شود. او نتیجهگیری کرد: «صلح از سوی دیگران اعطا نمیشود، بلکه از طریق قدرت خود بهدست میآید. جنگ در حال حاضر در جهان بسیار رایج است و احتمالاً در آینده افزایش خواهد یافت. . . . در این مقطع، چسبیدن به یک ذهنیت کاملاً صلحطلبانه مانند شترمرغی که سرش را در شن پنهان کرده، تنها به خودمان و دیگران آسیب خواهد زد.»
ژنگ و جین بهطور رسمی نماینده دکترین رسمی نیستند، اما همچنین در حاشیه قرار ندارند. ژنگ نقش مهمی در مشروعیتبخشی فکری به سیاستهای استراتژیک عمده، مانند حمایت پکن از حمله روسیه به اوکراین، ایفا کرده است و ایدههای جین بهطور گستردهای در رسانههای حزبی منتشر شده است. در گفتمان چینی، صداهایی مانند اینها اغلب بهعنوان پیشگامان مفهومی عمل میکنند و تغییرات سیاستی را که بهطور فعال توسط مقامات دولتی در حال بررسی است، آزمایش و پیشبینی میکنند.
data-path-to-node=”26″>مجموعهای از ایدهها که در حال حاضر در اطراف نهاد امنیتی پکن در حال گردش است—از بسیج چن “در سراسر زنجیره” تا “مداخلهگرایی ۲.۰” ژنگ و “بیماری صلح” جین—استدلالی منسجم و متقابلاً تقویتکننده را شکل میدهد که عصر کنونی هرج و مرج ایجاب میکند که پکن محیط امنیتی بینالمللی خود را شکل دهد و کنترل کند. این موضوع به این نیست که آیا چین باید در خارج مداخله کند یا نه، بلکه به این مربوط میشود که چه زمانی، چگونه و تحت چه پیشزمینههای مشروعیتی این کار را انجام دهد.
منطق امپراتوری در امنیت جهانی چین
منطق نهفته در بسیج اعلام شده توسط متفکران چینی سؤالی را مطرح میکند که به هسته هویت چین میپردازد: آیا پکن میتواند منافع رو به گسترش خود در خارج از کشور را بدون تبدیل شدن به نوعی قدرت مداخلهگر که همیشه خود را در برابر آن تعریف کرده است، محافظت کند؟
ایالات متحده روزگاری با سؤالی مشابه مواجه بود. دکترین مونو، که توسط واشنگتن در سال ۱۸۲۳ اعلام شد، در اصل به عنوان ابزاری ضد امپریالیستی برای حفظ نیمکره غربی از مداخلات استعماری اروپا طراحی شده بود. اما با گسترش منافع جهانی آمریکا، این دکترین تکامل یافت.
متمم ۱۹۰۴ رئیسجمهور تئودور روزولت حق واشنگتن را برای مداخله در کشورهای آمریکای لاتین به منظور تثبیت آنها مطابق با منافع ایالات متحده تأکید کرد و به طور مؤثری یک اعلامیه ضد امپریالیستی را به ساختار یک امپراتوری غیررسمی تبدیل کرد. پکن به تماشای زیرساخت نظامی جهانی واشنگتن نشسته است که مزیتهای عظیمی را به ارمغان میآورد، اما در عین حال، اعتبار و ثروت را در جنگهایی که سود استراتژیک کمی به همراه داشتند—به ویژه در خاورمیانه، جایی که دو دهه مداخله بیثباتی، عواقب منفی و تضعیف اعتبار آمریکایی به همراه داشت—از دست میدهد. در حالی که پکن به سمت یک موضع مداخلهگرانهتر تغییر میکند—چه به نام و چه به واقع—سعی خواهد کرد از اشتباهات تجربه آمریکایی درس بگیرد.
پکن احتمالاً سعی خواهد کرد تا حد امکان تحت پوشش همکاریهای دوجانبه یا چندجانبه پیش برود تا از مقایسه با سیاستهای بیپروا ایالات متحده اجتناب کند. اما چنین ظاهری تنها عایق جزئی ارائه میدهد. مثال آمریکایی نشان میدهد که حتی مداخلات غیرمستقیم نیز باعث ایجاد نارضایتیهای بعدی، وابستگیهای مداوم و تعهدات اعتباری میشود.
بهطور فوریتر، یک بحران شامل اتباع چینی، یک منبع حیاتی یا یک دولت مشتری در حال فروپاشی ممکن است دست پکن را پیش از هرگونه پوشش دیپلماتیک وادار کند. به هر شکلی، مداخله تمایل به تشدید دارد: منافع نیاز به حفاظت دارند، حفاظت نیاز به حضور دارد، حضور دعوت به مقاومت میکند و مقاومت نیاز به حفاظت بیشتر دارد.
data-path-to-node=”30″>این مکانیزم ماشین امپریالیستی را به حرکت در میآورد و به درهمتنیدگیها و فراتر رفتنهای بالقوه خطرناک منجر میشود. مائو پایگاههای نظامی ایالات متحده را به عنوان دارهایی توصیف کرد که در نهایت امپراتوری آمریکایی را خفه خواهند کرد. اما همانطور که پکن به سمت بیرون فشار میآورد، ممکن است دریابد که منافع جهانیاش به دام خودساختهای تبدیل میشود.

