چرا تا به امروز پکن از اتخاذ موضع قاطع در حمایت از تهران خودداری کرده است؟
پاسخ چین به جنگ با ایران به نظر میرسد که غیرمداخلهگرانه باشد. اگرچه ممکن بود انتظار داشته باشیم که پکن به طور محکمتری در کنار شریک خود، تهران، بایستد، اما پاسخ چین تا کنون نسبتاً محدود بوده است. این مقاله چندین توضیح برای این موضوع ارائه میدهد، از جمله اولویتهای داخلی چین، تمایل آن برای اجتناب از تنش بیشتر با ایالات متحده، سیاست تعادل پکن در میان همه بازیگران در خاورمیانه و عدم قطعیت درباره آینده رژیم ایرانی. در عین حال، چین به روز بعد از جنگ و نقش ممکن خود در بازسازی اقتصادی و صنعتی ایران و کشورهای منطقه نگاه میکند. با توجه به این احتمال، اسرائیل باید با ایالات متحده همکاری کند تا پیامهای روشنی به پکن درباره خطرات ذاتی در بازسازی قابلیتهای نظامی و صنعتی ایران منتقل کند.
جنگ با ایران، مانند جنگها و درگیریهای قبلی در خاورمیانه، پاسخ چینی را به وجود آورده است که به نظر میرسد «غیرمداخلهگر» باشد. ایران که به عنوان «شریک استراتژیک جامع» چین تعریف شده است، توسط رقیب بزرگ مشترکشان—ایالات متحده—مورد حمله قرار گرفته است. بنابراین، ممکن بود انتظار داشته باشیم که پکن به طور محکمتری در کنار تهران بایستد که به لحاظ اقتصادی به آن وابسته است. چین بزرگترین شریک تجاری ایران است و ایران حدود 90 درصد از کل صادرات نفت خود را به چین صادر میکند. علاوه بر این، جنگی که توسط ایالات متحده در میانه مذاکرات با ایران آغاز شده، فرصت مناسبی برای چین فراهم میکند تا واشنگتن را محکوم کند، آن را به خاطر نقض قوانین بینالمللی مورد انتقاد قرار دهد و خود را به عنوان جایگزینی برای مدل آمریکایی که به گفته پکن «جنگها را برمیانگیزد» معرفی کند.
با این حال، پاسخ چین نسبتاً محدود بوده است. وزارت خارجه پکن به حملات آمریکایی و اسرائیلی در ایران و به قتل یک «رهبر حاکم» اعتراض کرد و خواستار آتشبس فوری و از سرگیری مذاکرات برای جلوگیری از تشدید تنشهای منطقهای شد. سفیر چین در سازمان ملل به طور کلی نقض حاکمیت ایران و «سایر کشورهای منطقه» را محکوم کرد. چین همچنین به همراه روسیه خواستار بحث در شورای امنیت در این مورد شد. در مقایسه با حمایت واضح پکن از فلسطینیها در طول جنگ شمشیرهای آهنین، حمایت ضعیف آن از ایران سوالاتی را درباره میزان تعهد چین به شریک نزدیکش مطرح میکند.
چهار توضیح برای پاسخ سرد چین میتوان ارائه داد: تمرکز بر مسائل داخلی، ملاحظات ژئوپلیتیکی، پیامدهای احتمالی تغییر رژیم در تهران برای روابط با ایران و پیامدها برای تجارت انرژی.
از چشم، از ذهن
این روزها، چین عمدتاً بر برگزاری “دو جلسه” متمرکز است که در تاریخ ۴ مارس ۲۰۲۶ در پکن آغاز شد. این جلسه سالانه دو نهاد مهم—مجلس ملی مردم (NPC) و کنفرانس مشورتی سیاسی مردم چین (CPPCC)—است که به طور همزمان برگزار میشوند. این گردهمایی که تقریباً هیچ پوششی در غرب و به ویژه در اسرائیل ندارد، یکی از مهمترین رویدادها در چین است، زیرا یکی از حلقههای زنجیرهای از جلسات است که به منظور تدوین و تصویب برنامههای پکن برای سالهای آینده برگزار میشود. زمانبندی جلسه امسال به ویژه حساس است با توجه به وضعیت اقتصاد چین، رقابت فناوری با ایالات متحده و برکناری بسیاری از ژنرالها از ارتش. هزاران مقام و دستیاران آنها در حال آمادهسازی برای این گردهمایی و همچنین در خود proceedings غرق شدهاند، همانطور که بسیاری از بازرگانان، پژوهشگران و خبرنگاران نیز هستند. بنابراین، توجه عمومی، رسانهای و سیاسی چین عمدتاً به سمت درون معطوف شده و از خاورمیانه دور است. اگرچه گزارشهایی درباره جنگ در ایران از زمان به زمان در رسانههای پخش و مطبوعات چین ظاهر میشود، اما این گزارشها توسط تحولات داخلی بلعیده میشوند و به صفحات داخلی روزنامهها منتقل میشوند. به عبارت دیگر، رهبری و مردم چین اکنون به درون نگاه میکنند و بر رویدادهای دور از مرزهای خود تمرکز ندارند.
ملاحظات ژئوپلیتیکی
علاوه بر عدم علاقه فعلی در میان رهبری ارشد چین، هرگونه حمایت فعال از ایران میتواند تنشها بین چین و ایالات متحده را در یک دوره حساس از روابطشان تشدید کند. در سالهای اخیر، چین به خاورمیانه به عنوان یک عرصه مناسب برای درگیریهای لفظی با ایالات متحده نگاه کرده و هرگونه درگیری که رقیبش را در این عرصه دوردست مشغول کند، خوشامد گفته است و بدین ترتیب آن را از آسیا دور میکند. با این حال، از زمان آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، پکن تلاش کرده است از تشدید تنشها با واشنگتن، به ویژه در مسائل اقتصادی و فناوری، اجتناب کند. در عین حال، در حال حاضر درگیری در خاورمیانه را به عنوان موضوعی نمیبیند که ارزش تشدید رقابت استراتژیک را داشته باشد. سفر پیشبینیشده رئیسجمهور ایالات متحده به پکن در اوایل آوریل ۲۰۲۶ نیز ممکن است چین را ترغیب کند تا انتقادات خود را نرمتر کند و شرایط مساعدتری برای گفتگو بین طرفین در مسائل مهمتر برای چین، به ویژه تجارت، زنجیرههای تأمین و فناوری ایجاد کند. در این زمینه، تحلیلگران چینی برآورد کردهاند که جنگ تا زمان سفر رئیسجمهور ترامپ به چین به پایان خواهد رسید، هرچند ممکن است به تأخیر بیفتد.
علاوه بر این، جنگ در ایران شامل دیگر شرکای چینی در هر دو طرف، به ویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی، و همچنین عمان و کویت است. حجم تجارت چین با امارات متحده عربی و عربستان سعودی هر کدام در سال ۲۰۲۴ بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار بود، در حالی که این رقم برای ایران کمتر از ۱۵ میلیارد دلار بود. مقیاس سرمایهگذاری چین در ایران نیز در مقایسه با سرمایهگذاریهایش در عربستان سعودی و امارات متحده عربی ناچیز است. بنابراین، حمایت صریح چین از ایران میتواند روابط پکن را با دیگر کشورهای خلیج فارس آسیبپذیر کند، که اهمیت اقتصادی آنها برای پکن به مراتب بیشتر از ایران است.
فراتر از این، سیاست چین در خاورمیانه برای سالها بر اساس تعادل میان تمام بازیگران اصلی در منطقه بوده است، بدون اینکه در رقابتهای آنها جانبداری کند. پکن روابط نزدیکی هم با ایران و هم با رقبای منطقهایاش، از جمله اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارد. مشارکت چین در تجدید روابط بین تهران و ریاض در سال ۲۰۲۳ نشاندهنده آرزوی آن برای قرار گرفتن به عنوان یک طرف قابل قبول برای همه طرفها بود. بنابراین، حمایت یکجانبه از ایران در درگیری نظامی کنونی، تعادل دیپلماتیکی را که چین در تلاش برای برقراری آن در منطقه است، تضعیف کرده و هیچ منفعتی برای آن به همراه نخواهد داشت.
تواناییهای نظامی چین—حتی اگر پکن تصمیم به استفاده از آنها بگیرد—بسیار محدودتر از تواناییهای ایالات متحده است، به ویژه در چنین صحنه دوردستی. همچنین، گزارشهایی که حاکی از تأمین سیستمهای تسلیحاتی توسط چین برای ایران است، هنوز تأیید نشده و برخی از آنها به عنوان تبلیغات ایرانی شناخته شدهاند. همانند گذشته، این هفته دوباره گزارشهایی درباره ارسال سدیم پرکلرات، پیشساز سوخت موشکی، از چین به ایران منتشر شد. علاوه بر این، کشتی اطلاعاتی چینی Liaowang-1 اخیراً به دریای عربی رسیده و بدون شک در حال پیگیری دقیق روند جنگ در ایران است. اخیراً گزارش شده است که روسیه به ایران اطلاعاتی برای جنگ ارائه میدهد، اما مشخص نیست که آیا چین نیز این کار را انجام میدهد یا خیر.
پیامدهای تغییر رژیم در تهران برای روابط دوجانبه
بهطور کلی، چین با مداخله خارجی در امور داخلی کشورهای دیگر مخالف است. در عمل، چین نمیخواهد تغییر رژیم در ایران رخ دهد، زیرا با رهبری کنونی ایران همکاری سیاسی سازنده و درک مشترکی در مورد نظم جهانی مورد نظر خود دارد. در عین حال، احتمالاً هر رژیم جدیدی که در ایران به وجود آید، خوشحال خواهد بود که روابط اقتصادی خود را با چین ادامه دهد. علاوه بر این، یک رژیم جدید که به توافقی با ایالات متحده برسد و تحریمها را برطرف کند، میتواند به چین کمک کند تا روابط اقتصادی خود را با تهران عمیقتر کند.
چین همچنین به شدت از فعالیتهای بیثباتکننده ایران در خاورمیانه آگاه است. از تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، برای پکن روشن شده است که ایران و نمایندگان آن تا چه حد به بیثباتی منطقهای کمک میکنند. جنگ کنونی و تهدیدی که برای حمل و نقل در تنگه هرمز وجود دارد، ممکن است این درک را در پکن تقویت کرده باشد، همانطور که در نظرات پژوهشگران چینی که به تابآوری رژیم ایرانی و ارزش تهران برای پکن شک دارند، منعکس شده است. تا زمانی که آینده رژیم کنونی نامشخص باشد، چین ترجیح میدهد که همه گزینهها را باز نگه دارد تا روابط خوبی را حفظ کند، چه رژیم کنونی ادامه یابد، تغییر کند یا بهطور کامل جایگزین شود.
اختلال در تجارت انرژی
اگر نگرانیها درباره آینده رژیم در تهران منبع اصلی اضطراب برای مقامات چینی نباشد، پس بسته شدن تنگه هرمز که واردات انرژی چین از خلیج فارس را مختل میکند، باید منبع اصلی نگرانی برای پکن باشد. چین بزرگترین واردکننده انرژی از خاورمیانه است و حدود ۵۰ درصد از کل نفتی که وارد میکند، از طریق تنگه هرمز به آن میرسد. بنابراین تعجبی ندارد که سخنگوی وزارت خارجه چین به سرعت خواستار ایمن نگهداشتن مسیرهای دریایی در تنگه هرمز شد. در عین حال، سایر مقامات ارشد چینی از همتایان ایرانی خود خواستهاند که از اختلال در ترافیک تانکرها در تنگه جلوگیری کنند. بهنظر میرسد به دلیل نگرانی از کمبودها، پالایشگاههای پیشرو در چین صادرات دیزل و بنزین را به حالت تعلیق درآوردهاند، احتمالاً به دستور دولت، با وجود انکارهای رسمی.
با وجود این بیانات روشن و این اقدامات پیشگیرانه، باید به یاد داشت که در کوتاهمدت، آسیب به چین از اختلالات در تجارت نفت محدود است. این به دلیل تنوع منابع انرژی و ذخایر بزرگ نفتی آن است که برای نیازهایش به مدت سه تا شش ماه کافی است. بر خلاف چین، سایر کشورهای شرق آسیا—ژاپن، کره جنوبی و تایوان—بیشتر در برابر اختلالات در تأمین انرژی از طریق تنگه هرمز آسیبپذیر هستند، زیرا بر خلاف همسایگانش، چین حدود یکچهارم از کل مصرف نفت خود و حدود ۵۸ درصد از کل مصرف گاز خود را تولید میکند. بهطور موازی، چین میتواند خرید گاز خود از روسیه را افزایش دهد، هرچند که تمایلی به عمیقتر کردن وابستگی خود به مسکو ندارد. بنابراین، اختلال در جریان انرژی از طریق تنگه هرمز ممکن است به چین کمتر از همسایگانش آسیب برساند، به شرطی که این اختلال محدود به زمان یا دامنه باشد.
علاوه بر این، بهطرز عجیبی، برخی تحلیلگران پیشنهاد میکنند که چین حتی ممکن است از افزایش قیمت نفت بهرهمند شود، که میتواند تورم را افزایش دهد و فشارهای کاهشی در اقتصادش را تا حدی تعدیل کند. تا زمانی که جنگ تنها چند هفته ادامه یابد، چین ممکن است بتواند بازارها را به گونهای هدایت کند که به نفع اقتصادش باشد بدون اینکه با کمبود انرژی مواجه شود.
نتیجهگیری و پیامدها برای اسرائیل
میتوان ادعا کرد که چین هیچ دلیل واقعی برای ایستادن در کنار ایران ندارد. در کوتاهمدت، انتظار نمیرود که چین بهطور قابلتوجهی از بحران انرژی آسیب ببیند و ترجیح میدهد گزینههای خود را در صورت تغییر رژیم در ایران باز نگه دارد. در حال حاضر، چین بهطور مبهمی پاسخ میدهد و در عین حال روابط خود را با تمام کشورهای منطقه حفظ میکند. حتی اعزام نماینده ویژه به خاورمیانه برای “میانجیگری” بین طرفین نیز انتظار نمیرود که درجه مشارکت پکن در این وضعیت را تغییر دهد و عمدتاً به منظور نشان دادن حضور است. به هر حال، توانایی پکن برای تأثیرگذاری بر ایران محدود است و فراتر از انتقال پیامها، چین نه تمایل دارد و نه ابزار کافی برای تأثیرگذاری بر تهران دارد.
پاسخ چین به جنگ نشان میدهد که پکن چگونه در خاورمیانه عمل میکند: این کشور ترجیح میدهد انعطافپذیری دیپلماتیک را به طرفداری از درگیریها و اردوگاهها ترجیح دهد. حتی زمانی که یکی از شرکای منطقهای آن درگیر یک درگیری نظامی شدید است، چین ترجیح میدهد فضای مانور را حفظ کند و از درگیری مستقیم خودداری کند. به این ترتیب، این کشور همچنان به تقویت حضور خود در منطقه عمدتاً از طریق ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک ادامه میدهد.
در حالی که چین از حاشیه به رویدادها نگاه میکند، این کشور همچنین به روز بعد از جنگ و فرصتهایی که در آن زمان باز خواهد شد، فکر میکند. پکن احتمالاً به یک بازیگر بالقوه پیشرو در بازسازی ایران و کشورهای منطقه تبدیل خواهد شد. برای تهران، چین ممکن است به عنوان تأمینکنندهای ترجیحی برای بازسازی قابلیتهای نظامی و صنعتی رژیم دیده شود. بنابراین، اسرائیل باید اکنون پیامهای روشنی به چین منتقل کند، بهطور مستقیم و از طریق ایالات متحده، که نگرانی خود را در مورد تهدید ایرانی در تمام اشکال آن—هستهای، موشکهای بالستیک، پهپادها، تروریسم و نمایندگان—که بهطور منفی بر تمام کشورهای منطقه و منافع خود چین در آنجا تأثیر میگذارد، منعکس کند. باید به پکن روشن شود که اسرائیل و ایالات متحده به بازسازی قابلیتهای نظامی ایران خوشبین نخواهند بود و اجازه نخواهند داد. انتقال چنین پیامهایی ممکن است به متحدان کمک کند تا بازسازی پس از جنگ ایران را شکل دهند و دستاوردهای نظامی خود را در طول زمان حفظ کنند. بنابراین، اورشلیم باید با واشنگتن همکاری کند تا اطمینان حاصل شود که این جنبه در مذاکرات ایالات متحده و چین و در پیامهایی که در طول سفر آینده ترامپ به پکن ارسال میشود، گنجانده شده است.
