بازگشایی تنگه هرمز ممکن است از نظر نظامی ممکن باشد، اما احتمالاً برای ایالات متحده هزینهبر و زمانبر خواهد بود. حتی تلاش برای این کار میتواند یک شوک اقتصادی جهانی را به همراه داشته باشد. تهدیدات مداوم به حمل و نقل دریایی ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد تا سرکوب شوند، که کنترل بلندمدت را غیرعملی میسازد.
در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، پس از یک حمله گسترده از سوی ایالات متحده و اسرائیل، نیروهای مسلح ایران هشدارهای رادیویی صادر کردند که همه ناوبری از طریق تنگه هرمز را ممنوع میکرد. این محدودیت همچنان برقرار است و بهویژه به نفتکشهای غیرایرانی هدفگیری میشود. در حالی که اهمیت استراتژیک تنگه هرمز به عنوان یک گلوگاه حیاتی انتقال انرژی جهانی به خوبی شناخته شده است، این آبراه واحد میتواند تأثیر بسیار عمیقتری بر اقتصاد جهانی نسبت به آنچه انتظار میرود، بگذارد. و این یک اهرم نفوذ است که تهران به خوبی آن را درک میکند—تنگه هرمز پروانهای است که میتواند طوفانی را تا تگزاس به راه بیندازد. این مقاله به بررسی مختصر اهمیت جهانی تنگه هرمز، ارزیابی اقدامات احتمالی ایالات متحده و ارزیابی پاسخهای محتمل ایران میپردازد.
مروری سریع: نقش تنگه هرمز در بازار انرژی جهانی و اقتصاد کلان:
از زمان آغاز درگیری، تهران هشدار داده است که هرگونه ماجراجویی نظامی در منطقه میتواند عواقب غیرقابل جبرانی برای اقتصاد جهانی داشته باشد و مسئولیت مستقیم آن را بر عهده ایالات متحده میداند. برای درک کامل این موضوع، ضروری است که نقش دقیق این آبراه در چرخه اقتصادی جهانی را درک کنیم.
اهمیت اقتصادی تنگه هرمز ناشی از نقش آن به عنوان مسیر اصلی—و در بسیاری از موارد تنها—صادرات بزرگترین میادین نفت و گاز جهان است. کشورهایی مانند عراق، کویت و قطر به این تنگه برای ارسال هیدروکربنها به بازارهای بینالمللی وابستهاند، همانطور که بخش قابل توجهی از صادرات نفت عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز به این مسیر وابسته است. در سال 2025، حدود 15 میلیون بشکه در روز نفت خام و 5 میلیون بشکه در روز محصولات نفتی تصفیهشده از این مسیر صادر شد.
برآوردها نشان میدهد که حدود 80 تا 89 درصد از نفت خام و میعانات گازی که از تنگه هرمز عبور میکنند، به پالایشگاههای آسیایی ارسال میشود. چین و هند به تنهایی بیش از 40 درصد از این حجم را دریافت میکنند. کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی نیز وابستگی بالایی به انرژی خلیج فارس دارند و به ترتیب حدود 95 و 75 درصد از نیازهای نفت خام خود را از این منطقه تأمین میکنند. حتی ایالات متحده، با وجود افزایش قابل توجه تولید داخلی در سالهای اخیر، همچنان به تنگه برای حدود 7 درصد از مصرف نفت خود وابسته است.
با این حال، اهمیت استراتژیک این تنگه محدود به نفت نیست. این تنگه همچنین یکی از مهمترین شریانها برای تجارت گاز طبیعی مایع (LNG) است. در سال 2025، بیش از 112 میلیارد متر مکعب LNG—معادل با حدود 20 درصد از تجارت جهانی LNG—از این مسیر حمل شد. قطر، دومین صادرکننده بزرگ LNG در جهان، به طور کامل به این مسیر برای تمام حمل و نقلهای دریایی خود وابسته است. بنابراین، هرگونه اختلال در جریانهای LNG میتواند عواقب حتی شدیدتری نسبت به آنچه بر نفت تأثیر میگذارد، داشته باشد، زیرا زیرساختهای جایگزین برای حمل و نقل گاز طبیعی به مراتب محدودتر است.
فراتر از بازارهای انرژی و تأثیر غیرمستقیم افزایش قیمت سوخت بر کالاها و خدمات—بهویژه در اروپا و آمریکای شمالی—تنگه هرمز نقش تعیینکنندهای در چرخه کلان اقتصادی جهانی ایفا میکند. برخی از بازارهای فلزات صنعتی به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار میگیرند. به عنوان مثال، تولید آلومینیوم در کشورهای خلیج فارس در سال 2024 به حدود 6.3 میلیون تن رسید که 8 تا 9 درصد از تولید جهانی و نزدیک به 23 درصد از عرضه جهانی خارج از چین را شامل میشود. با توجه به اینکه بازار آلومینیوم با کسری ساختاری حدود 600,000 تن مواجه است، هرگونه اختلال میتواند منجر به افزایش شدید قیمتها شود. در بورس فلزات لندن (LME)، قیمت آلومینیوم به سرعت از 3,400 دلار در هر تن فراتر رفته و احتمال افزایش به 3,600–4,000 دلار وجود دارد.
گوگرد—که گاهی به آن “کالاهای نامرئی اقتصاد جهانی” گفته میشود—مثال دیگری از وابستگی استراتژیک است. به دلیل عملیات گسترده شیرینسازی گاز طبیعی و تصفیه نفت خام ترش، منطقه خلیج فارس تقریباً 44 درصد از گوگرد جهانی را تولید میکند. هرگونه اختلال میتواند قیمتهای Free on Board (FOB) خاورمیانه را به بالای 600 دلار در هر تن برساند و به سرعت بر بازار اسید سولفوریک تأثیر بگذارد.
بزرگترین مصرفکننده گوگرد در سطح جهانی صنعت کود شیمیایی است که 60–70 درصد از تقاضای جهانی را شامل میشود. اگر اختلالات تأمین بیش از دو ماه ادامه یابد، تولید محصولات استراتژیک مانند ذرت، سویا و گندم به طور مستقیم تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
در سطح عمیقتری، ارتباط بین گوگرد خاورمیانه و تولید فلزات حیاتی به ویژه قابل توجه است، زیرا فرآیندهای استخراج مدرن برای فلزاتی مانند نیکل، کبالت و مس به شدت به اسید سولفوریک وابستهاند. به عنوان مثال، تولید نیکل در اندونزی و مس در آفریقای مرکزی به این ماده وابسته است.
تأثیرات این اختلالات حتی به صنایع هایتک نیز گسترش مییابد. بخشهای جهانی نیمههادی و الکترونیک به مقادیر قابل توجهی از اسید سولفوریک با خلوص بالا برای تولید میکروچیپ و پردازش ویفر سیلیکونی نیاز دارند. هرگونه کمبود میتواند هزینههای تولید را در مراکز فناوری بزرگ شرق آسیا—از جمله تایوان، کره جنوبی و چین—افزایش دهد. علاوه بر این، بسیاری از تولیدکنندگان نیمههادی به LNG قطری برای تأمین پایدار برق وابستهاند. به عنوان مثال، تایوان حدود 30 درصد از LNG خود را از طریق تنگه هرمز تأمین میکند. در چنین سناریویی، حتی یک اختلال محدود میتواند بر شرکتهایی مانند TSMC تأثیر بگذارد که تقریباً 90 درصد از پیشرفتهترین چیپهای جهان را تولید میکند و حدود 9 درصد از برق تایوان را مصرف میکند.
اکنون واضح است که اختلال در تنگه هرمز یک مثال عملی از نظریه آشوب را نشان میدهد—و آشوب را نمیتوان با آشوب مقابله کرد. همانطور که گاندی بهخوبی گفت، “چشم در برابر چشم، تمام جهان را کور میکند.”
پاسخ بازار انرژی
بلافاصله پس از اعلام وضعیت جنگی ایران و اعمال محدودیتهای ناوبری، بازارهای انرژی به سرعت واکنش نشان دادند. قیمتهای نفت برنت به طور قابل توجهی افزایش یافت و به طور موقت به نزدیک ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید. در حالی که قیمتها همچنان نوسان دارند، برآوردها نشان میدهد که بدون یک راهحل مدیریت بحران میانمدت، قیمتها ممکن است به ۱۲۰ دلار در هر بشکه برسد و در بلندمدت، احتمالاً به ۲۰۰ دلار نزدیک شود.
به طور همزمان، با کاهش ترافیک نفتکشها از طریق تنگه هرمز به میزان ۹۰ درصد در هفته اول مارس ۲۰۲۶، آژانس بینالمللی انرژی (IEA) بزرگترین آزادسازی ذخایر اضطراری در تاریخ خود را آغاز کرد. در ۱۱ مارس، تمامی ۳۲ کشور عضو به طور یکپارچه توافق کردند که ۴۰۰ میلیون بشکه نفت را به بازار جهانی عرضه کنند—بیش از دو برابر رکورد قبلی که در سال ۲۰۲۲ پس از حمله روسیه به اوکراین ثبت شده بود. این حجم، معادل تقریباً ۲۶ روز جریان عادی نفت از طریق تنگه هرمز، به عنوان یک “پل زمانی” برای جلوگیری از فروپاشی کامل زنجیره تأمین انرژی جهانی در نظر گرفته شده بود.
به موازات این، وزارت انرژی ایالات متحده اعلام کرد که رئیسجمهور دونالد ترامپ مجوز آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک نفتی ایالات متحده را به عنوان بخشی از یک تلاش چندجانبه برای تثبیت بازار انرژی جهانی صادر کرده است. بر اساس این بیانیه، توزیع این نفت از هفته آینده آغاز خواهد شد و انتظار میرود که ادغام کامل بازار تقریباً ۱۲۰ روز طول بکشد. علاوه بر این، وزارت خزانهداری ایالات متحده مجوز ۳۰ روزهای صادر کرد که به کشورهای دیگر اجازه میدهد نفت و محصولات نفتی روسیه که در دریا هستند را خریداری کنند، با هدف تثبیت بازارهای انرژی جهانی.
با وجود این تحولات در بازار نفت، شوک اصلی در گاز طبیعی رخ داد. تعلیق حمل و نقل از طریق تنگه هرمز، به همراه آسیب به تأسیسات قطر انرژی که تولید را متوقف کرد، باعث شد که شاخص گاز تسهیلات انتقال عنوان اروپا (TTF) در عرض ۱۰ روز بیش از ۶۰ درصد افزایش یابد. در اواخر فوریه، قیمتهای TTF بین ۳۰ تا ۳۲ یورو در هر مگاواتساعت متغیر بود، اما با تشدید درگیری و افزایش خطر اختلال در تأمین، قیمتها در اوایل مارس به بیش از ۵۰–۵۵ یورو افزایش یافت.
سطوح پایین ذخیرهسازی در اروپا، به همراه تلاشهای کشورهای آسیایی—به ویژه چین، ژاپن، کره جنوبی و هند—برای تأمین محمولههای جایگزین از منابع آتلانتیک، فشار بیشتری به بازارها وارد کرد و کشورهای اروپایی را در موقعیت حساسی قرار داد. افزایش هزینههای انرژی، به ویژه برای گاز طبیعی، پیامدهای اقتصادی گستردهای برای اروپا و ایالات متحده به همراه دارد. در کشورهایی با وابستگی بالا، مانند ایتالیا، بریتانیا و آلمان، قیمت برق در حال حاضر بیش از ۱۳ درصد افزایش یافته است.
در این شرایط، صنایع انرژیبر—از جمله شیمیایی، فولاد، سیمان، کود و شیشه—مجبور به جذب هزینههای تولید بالاتر هستند که در نتیجه قیمت کالاهای نهایی در زنجیره تأمین را افزایش میدهد. فراتر از این بخشها، صنعت خدمات—از جمله حمل و نقل، لجستیک و خردهفروشی—نیز تحت تأثیر افزایش هزینههای سوخت و برق قرار دارد که به فشارهای تورمی گستردهتری بر اقتصادهای صنعتی پیشرفته کمک میکند.
نیروی نظامی ایالات متحده و بازگشایی تنگه هرمز
این تحولات ایالات متحده را در موقعیتی خطرناک قرار داده است. از یک سو، واشنگتن باید کنترل نسبی بر تنگه را برقرار کند تا خود را به عنوان پیروز در این درگیری نشان دهد؛ از سوی دیگر، هر اقدام نظامی بیپروا میتواند تنها تنشها را تشدید کند یا عواقب غیرقابل جبرانی به بار آورد.
مهم است که توجه داشته باشیم تنگه هرمز به طور کامل بسته نشده است. اصطلاح “بسته شدن” در حال حاضر به صورت مجازی استفاده میشود. در حال حاضر، عبور انواع مختلف کشتیها به دلیل هشدارهای صادر شده توسط ایران ممنوع است و ترافیک دریایی به طور مستقیم توسط نیروهای مسلح ایران تحت نظارت قرار دارد. کشتیهایی که ارتباط مستقیمی با ایالات متحده یا اسرائیل ندارند، تنها در صورتی هدف قرار میگیرند که سعی کنند از تنگه عبور کنند. در همین حال، برخی گزارشها نشان میدهند که کشتیهای عازم چین با موفقیت از این تنگه عبور کردهاند.
در شرایط درگیری مسلحانه در دریا، قانون جنگ دریایی به یک کشور متخاصم اجازه میدهد علیه کشتیهای دشمن و برخی دستههای کشتیهای تجاری که به طور مؤثر از عملیات نظامی دشمن حمایت میکنند، اقدام کند. طبق قوانین ۳۸ تا ۴۶ و قانون ۶۰ از راهنمای سن رمو در مورد حقوق بینالملل قابل اعمال در درگیریهای مسلحانه در دریا، کشتیهای تجاری که سوخت یا سایر ملزوماتی را که به تلاش جنگی دشمن کمک میکند، حمل میکنند، ممکن است از حفاظت غیرنظامی خود محروم شوند و به اهداف نظامی قانونی تبدیل شوند، به شرطی که هر اقدامی که انجام میشود با اصول ضرورت نظامی، تمایز و تناسب مطابقت داشته باشد. در شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل استفادههای غیرقانونی از زور علیه ایران آغاز کردهاند و عملیات نظامی را از پایگاههای دریایی و منطقهای در و اطراف خلیج انجام دادهاند، نمیتوانند به طور منطقی انتظار داشته باشند که همچنان از تمام حفاظتها و مزایای رژیمهای حقوقی دریایی در زمان صلح بهرهمند شوند در حالی که همزمان در خصومتهایی که تحت قانون درگیری مسلحانه قرار دارد، درگیر هستند. بلکه، چارچوب قانونی قابل اعمال بر رفتار آنها و هر اقدام تلافیجویانه، قانون درگیری مسلحانه در دریا است.
این نمایانگر نوعی “کنترل هوشمند” بر تنگه است که آسیبهای جانبی را به حداقل میرساند. با این حال، ایران توانایی این را دارد که عبور هر کشتیای را به طور کامل غیرممکن کند. در چنین سناریویی، نه تنها ناوبری به طور کامل مسدود خواهد شد، بلکه جبران خسارت برای کشتیهای آسیبدیده یا غرق شده هزینههای زمانی و مالی قابل توجهی را بر ذینفعان تحمیل خواهد کرد.
دیگر اهداف آسیبپذیر شامل نیروگاهها، تأسیسات آب شیرینکن، سیستمهای خنککننده منطقهای و زیرساختهای مشابهی است که زندگی را در محیطهای مصنوعی شهرهای بیابانی تأمین میکند. با این حال، ایران از حمله به این اهداف خودداری کرده است. این خودداری عمدی است: حمله به چنین اهدافی میتواند حملات متقابل به زیرساختهای حیاتی خود ایران را به دنبال داشته باشد و میتواند روابط با کشورهای عربی را به طور غیرقابل جبرانی آسیب بزند.
در عوض، ایران تنگه هرمز را به روی بیشتر حمل و نقل تجاری بسته است. این امر منجر به یک بحران شدید انرژی جهانی شده است، اما به مراتب بهتر از تخریب متقابل زیرساختهای حیاتی است. یک عنصر از حکمت استراتژیک و خودداری محاسبه شده به وضوح در اینجا در حال کار است. از طرف خود، کشورهای عربی به طور عمده انتخاب کردهاند—به طور عاقلانه—که از درگیری خارج بمانند.
چگونه ایالات متحده قصد دارد این تعادل ظریف را مدیریت کند هنوز مشخص نیست، اما تنگه هرمز بدون شک یکی از موضوعات مورد بحث در ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) است. سوال اصلی این است که آیا با توجه به منابع و قابلیتهای موجود در اختیار CENTCOM، انجام یک عملیات نظامی برای بازگشایی تنگه از نظر استراتژیک و اقتصادی قابل توجیه خواهد بود یا خیر.
پاسخ این است که چنین عملیاتی یک چارچوب کلی را دنبال خواهد کرد: بمباران شدید و هدفمند مناطق ساحلی، حداکثر سرکوب پرتابگرهای موشکی متحرک با استفاده از قابلیتهای موجود، و در نهایت، اسکورت دریایی کشتیها به سمت یک کریدور امن.
طبق آخرین بهروزرسانی منتشر شده توسط CENTCOM در مورد عملیات “خشم حماسی”، از زمان آغاز عملیات در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تقریباً ۶۰۰۰ هدف در سراسر ایران مورد حمله قرار گرفتهاند و چنین حملاتی احتمالاً ادامه خواهد داشت. با این حال، همانطور که در روزهای اخیر مشاهده شده، ایران همچنان به پرتاب موشکهای بالستیک و کروز ادامه میدهد. علاوه بر این، پهپادهای انتحاری همچنان یک چالش قابل توجه هستند.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که اولویت ایالات متحده خنثیسازی کامل موشکهای بالستیک ایران، موشکهای کروز ضدکشتی و قابلیتهای پهپادهای انتحاری خواهد بود. سرکوب پرتاب و استفاده از پهپادهای انتحاری انتظار میرود حتی دشوارتر از مقابله با موشکهای کروز و بالستیک باشد. به طور کلی، شناسایی پرتابگرهای متحرک یکی از چالشبرانگیزترین وظایف اطلاعاتی در میدان نبرد است.
برای شناسایی چنین اهدافی، ایالات متحده از یک شبکه گسترده از داراییهای اطلاعاتی و شناسایی استفاده میکند. در هسته این شبکه، ماهوارههای شناسایی نیروی فضایی ایالات متحده قرار دارند که شامل پلتفرمهای راداری، نوری و مادون قرمز هستند. اینها با ماهوارهها و هواپیماهای اطلاعات الکترونیکی و سیگنالها (ELINT/SIGINT) و همچنین پهپادهای شناسایی که توسط نیروی هوایی و نیروی دریایی ایالات متحده اداره میشوند، تکمیل میشوند که همگی نقش حیاتی در شناسایی اهداف ایفا میکنند.
علاوه بر سیستمهای فضایی، داراییهای اطلاعات الکترونیکی (ELINT) مستقر در زمین نیز نقش مهمی ایفا میکنند. در طول جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی به شدت نگران توانایی آژانس امنیت ملی در ردیابی و شناسایی پرتابگرهای موشکی خود بود. این آژانس میتوانست سیگنالهای الکترونیکی منتشر شده توسط پرتابگرهای شوروی را رهگیری کند و در این فرآیند اطلاعات ارزشمندی به دست آورد.
اولین مرحله در هر عملیاتی شامل حملات هدفمند به تأسیسات ساحلی شناخته شده خواهد بود. یکی از داراییهای کلیدی در دسترس CENTCOM، ناوگان بمبافکن نیروی هوایی ایالات متحده است. در حال حاضر، چندین بمبافکن استراتژیک B-52H و B-1B در اروپا مستقر هستند و به طور فعال در حملات علیه ایران شرکت میکنند. همچنین دلایلی وجود دارد که نشان میدهد تعدادی بمبافکن استراتژیک B-2A پنهانکار نیز در این عملیات شرکت داشتهاند و از خاک ایالات متحده یا از دیگو گارسیا در اقیانوس هند فعالیت کردهاند. با این حال، این بمبافکنها نمیتوانند به تنهایی اهداف را شناسایی کنند؛ پشتیبانی مداوم اطلاعاتی ضروری است. علاوه بر این، با توجه به زمان چرخش عملیاتی بین پروازها، اقدامات مکمل برای حفظ فشار مستمر ضروری است.
در چنین سناریویی، اگر ایالات متحده تصمیم به بازگشایی تنگه هرمز بگیرد، احتمالاً شاهد استقرار سیستمهای موشکی چندگانه ارتش ایالات متحده (MLRS) خواهیم بود که موشکهای بالستیک کوتاهبرد را از پایگاههای مستقر در بحرین و احتمالاً امارات متحده عربی به سمت اهداف ساحلی در ایران شلیک میکنند. این اهداف همچنین میتوانند شامل مواضع در جزایر ایرانی در خلیج باشند.
در کنار استفاده از موشکهای هدایتشونده دقیق، انتظار میرود فعالیتهای پهپادهای مسلح در沿 ساحل افزایش یابد. نیروی هوایی تاکتیکی ایالات متحده نیز نقش حیاتی خواهد داشت. برای حداکثر کردن استقامت عملیاتی، ممکن است نیاز باشد که هواپیماهای جنگی ایالات متحده از پایگاههای دورتر در کشورهایی مانند اردن و اسرائیل به نقاط نزدیکتر، مثلاً در امارات متحده عربی منتقل شوند. با این حال، این جابجایی آنها را در معرض سیستمهای موشکی کوتاهبرد ایران قرار میدهد. بنابراین، تقویت قابل توجه سیستمهای دفاع موشکی در امارات متحده عربی احتمالاً قبل از هر تلاش جدی برای بازگرداندن ناوبری از طریق تنگه انجام خواهد شد، به ویژه از آنجا که چهار باتری دفاع هوایی THAAD در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اردن قبلاً هدف حملات دقیق ایران قرار گرفتهاند.
در این سناریو، هواپیماهای جنگی ایالات متحده دو نقش اصلی خواهند داشت: تهاجمی و دفاعی. در نقش تهاجمی، F-15ها، F-16ها و F-35ها در مناطق تعیین شده خود برای مختل کردن پرتابهای موشکهای کروز و بالستیک، حملات ضدکشتی و حملات پهپادهای انتحاری عمل خواهند کرد. آنها همچنین میتوانند عملیاتهایی علیه کشتیهای ایرانی انجام دهند تا از مینگذاری یا حملات به حمل و نقل تجاری جلوگیری کنند. در نقش دفاعی، این جنگندهها به عنوان یک سپر هوایی در برابر پهپادهای انتحاری عمل خواهند کرد و بدین ترتیب فشار را از روی سیستمهای دفاع هوایی مبتنی بر کشتی نیروی دریایی ایالات متحده کاهش خواهند داد.
نیروی دریایی در چنین عملیاتی نقش حیاتیترین را بر عهده خواهد داشت. هر تلاشی برای بازگشایی تنگه هرمز احتمالاً نیاز به حضور حداقل دو، اگر نه سه، گروه ضربت ناو هواپیمابر برای اسکورت ایمن کشتیهای تجاری و نفتکشها از طریق این آبراه خواهد داشت. چنین عملیاتی بدون شک بسیار پیچیده خواهد بود. هر گروه ضربت ناو هواپیمابر معمولاً شامل یک ناو هواپیمابر هستهای، چندین ناوشکن موشکانداز و یک بالگرد هوایی کامل است.
ستون فقرات دفاع هوایی برای هر گروه ضربت ناو هواپیمابر در حین عملیات اسکورت کشتیهای تجاری در تنگه، ناوشکنهای موشکانداز کلاس آرلی برک خواهند بود. این کشتیها معمولاً بین ۹۰ تا ۹۶ سلول پرتاب موشک دارند که تقریباً دو سوم این مهمات به دفاع هوایی اختصاص داده شده است. اینها به طور فعال برای محافظت از کشتیهای اسکورت شده در برابر تهدیدات باقیمانده در طول عملیات استفاده خواهند شد.
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the article body that you would like me to translate.
در باریکترین نقطه، تنگه هرمز تقریباً ۳۹ کیلومتر عرض دارد، اما کانال قابل ناوبری برای نفتکشهای فوقالعاده بزرگ (VLCC) بسیار باریکتر است. این تنگه شامل دو مسیر ۳.۷ کیلومتری برای ترافیک ورودی و خروجی است که توسط یک منطقه حائل جدا شدهاند. این کریدور ۱۱ کیلومتری به اقتصاد انرژی جهانی پایه میدهد و نزدیک به سواحل ایران قرار دارد، که به ارتش ایران این امکان را میدهد تا تمامی حرکات کشتیها را با دقت زیر نظر داشته باشد.
کنترل ایران بر این تنگه تنها تابعی از تجهیزات نظامی نیست؛ مزیت جغرافیایی نقش تعیینکنندهای دارد. با طولانیترین سواحل در سمت شمالی تنگه و کنترل استراتژیک بر جزایری از جمله تنب بزرگ، تنب کوچک، ابوموسی، لارک، قشم و هرمز، ایران میتواند هم قدرت و هم نظارت بر ترافیک دریایی را اعمال کند. این مزیت جغرافیایی، همراه با یک دکترین نظامی نامتقارن، ابزار استراتژیک قویای را برای تهران فراهم میآورد. این جزایر دارای سیستمهای دفاعی و تهاجمی، از جمله پرتابگرهای موشک کروز ضد کشتی و پهپادهای انتحاری هستند.
نیاز اصلی ایران جلوگیری از عبور کشتیها است، زیرا تقریباً هر پروژه انفجاری میتواند نفتکشها یا کشتیهای الانجی را نابود کند. در مقابل، ایالات متحده باید عملیات گستردهای را برای سرکوب داراییهای نظامی ساحلی ایران انجام دهد تا بتواند عبور ایمن دائمی برای کشتیها را تضمین کند.
نیروهای دریایی ایران نیز به جنگ نامتقارن تمرکز دارند و از مینهای دریایی، موشکهای ضد کشتی، قایقهای تهاجمی سریع (قایقهای تندرو) و زیردریاییهای کوچک استفاده میکنند. باید توجه داشت که قبل از آغاز خصومتها، ایران بهطور صریح به طرفهای مربوطه هشدار داد که هر حملهای منجر به تشدید عمودی و افقی خواهد شد. یکی از نمونهها نامهای از نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل متحد به تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۶ بود. این دینامیک همچنین در تحلیلی قبلی که توسط مرکز مطالعات الجزیره منتشر شده بود، تحت عنوان “چرا ترامپ از رفتن به جنگ با ایران تردید میکند” مورد بررسی قرار گرفت.
زرادخانه موشکهای کروز ایران شامل سیستمهای کوتاهبردی مانند نصر با برد ۳۵ کیلومتر و ناصر با برد ۹۰ کیلومتر است. سپس موشکهای کلاس نور قرار دارند که بر اساس موشک چینی C-802 طراحی شدهاند و دارای بردهای ۱۲۰، ۲۰۰ و ۳۰۰ کیلومتر هستند. در نهایت، موشکهای کروز سُمَر و پاوه میتوانند اهدافی را تا ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر هدف قرار دهند. بهطور قابل توجهی، این موشکهای کروز ضد کشتی و بالستیک میتوانند از عمق سرزمین، بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر از تنگه، شلیک شوند که بهطور قابل توجهی قابلیت بقای پرتابگرها را افزایش میدهد. پهپادهای انتحاری نیز بهطور مشابه عمل میکنند.
پهپادهای تهاجمی یکطرفه که در این درگیری بسیار مؤثر بودهاند، تهدید را بیشتر تشدید میکنند. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGCN) و نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران (IRIN) همچنین قایقهای تهاجمی سریعی را با موشکهای کروز ضد کشتی، پرتابگرهای راکتی و حتی موشکهای هدایتشونده ضد تانک مستقر میکنند. این قایقها میتوانند بهصورت انبوه شلیک شوند تا دفاعهای کاروان را اشباع و تحت فشار قرار دهند. بسیاری از این قایقها در تأسیسات زیرزمینی ساحلی مستقر هستند. برای مقابله با تهدیدات هوایی، برخی از آنها به موشکهای زمین به هوا مجهز شدهاند، در حالی که خدمه سیستمهای دفاع هوایی قابل حمل را حمل میکنند.
زیردریاییهای ساحلی خطر دیگری را نمایان میسازند. ویژگیهای صوتی خلیج فارس آن را بهویژه برای عملیات آنها مناسب میسازد و تهدیدی برای هر دو حمل و نقل تجاری و نیروهای دریایی همراه ایجاد میکند.
بهطور کلی، این منطقه محیطی واقعاً غنی از اهداف است. دفاع از هر زیرساخت مرتبط با انرژی ممکن است و حتی تعداد کمی از “نشتکنندهها” – موشکها یا پهپادهای تهاجمی یکطرفه که از دفاعها عبور میکنند – میتوانند خسارات فاجعهآمیزی وارد کنند.
اگر ایالات متحده به تنگه هرمز وارد شود، قدرت نظامی آن بهطور مستقیم با مزیت جغرافیایی ایران مواجه خواهد شد. حتی یک کمپین هوایی گسترده در طول سواحل نیز نمیتواند از شلیک موشکهای کروز و پهپادهای انتحاری از عمق سرزمین جلوگیری کند.
این عوامل ممکن است ایالات متحده را به سمت تصمیمات پرخطر سوق دهند. عملیاتهای آمفیبی در طول سواحل و تصرف برخی جزایر ایرانی در این محاسبات قرار دارد. طبق گزارشها، با تأیید پنتاگون، دستوری برای اعزام ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی ایالات متحده به خاورمیانه به همراه گروه آمفیبی تریپولی صادر شده است. این گروه دریایی شامل USS Tripoli، USS San Diego و USS New Orleans است. این گروه همچنین شامل ۲۰ فروند جنگنده F-35B است. گروه دریایی در حال حاضر در اقیانوس آرام شرقی قرار دارد و در حدود دو هفته دیگر به مقصد خواهد رسید.
سؤال حیاتی این است: زندگی اعضای خدمات ایالات متحده تا چه اندازه برای فرماندهان اهمیت دارد؟ حتی اگر جزایر کوچک بهطور موفقیتآمیز اشغال شوند، نیروهای ایالات متحده مستقر در آنجا همچنان در معرض آتش مداوم ایران قرار خواهند داشت و پوشش کمی خواهند داشت. برای کاهش چنین خطراتی، ایالات متحده باید یک منطقه عملیاتی وسیع را پوشش دهد.
مفهوم کاروانهای دریایی نیز خطرات قابل توجهی را به همراه دارد. بخش قابل ناوبری تنگه هرمز بهطور فوقالعاده باریک است و آبهای اطراف آن کمعمق هستند. این بدان معناست که اگر هر کشتی – بهویژه یک کشتی پیشرو – بهطور جدی آسیب ببیند یا غرق شود، میتواند بقیه کاروان را بهطور مؤثری بیدفاع کند. سرعت اسکورت نیز چالش دیگری است: یک کشتی تجاری معمولاً با سرعت ۱۸ گره (۳۳ کیلومتر در ساعت) حرکت میکند، در حالی که یک ناوشکن کلاس آرلی برک میتواند با سرعت ۳۰ گره (۵۰ کیلومتر در ساعت) حرکت کند. سرعتهای پایینتر مانورپذیری را محدود میکند و آسیبپذیری را افزایش میدهد. یک ملاحظه حیاتی دیگر این است که چند عملیات اسکورت برای جابجایی تقریباً ۲۰۰ نفتکش غیرتحریمی که در حال حاضر در منطقه هستند، مورد نیاز خواهد بود و آیا بازگشت به نرخهای حمل و نقل پیش از بحران و صادرات پایدار حتی ممکن است یا خیر. اینها سؤالاتی هستند که ایالات متحده هنوز به آنها پاسخ نداده است.
تواناییهای زیرآبی ایران چالش دیگری را به وجود میآورد. حتی با نابودی برخی از زیردریاییهای ایرانی در روزهای اولیه درگیری، مینهای دریایی، اژدرها و وسایل نقلیه زیرآبی بدون سرنشین میتوانند بهراحتی کشتیها را هدف قرار دهند. در یک کمپین با فشار بالا، ایران میتواند مینها را در سرتاسر تنگه مستقر کند.
پاسخ ممکن ایالات متحده میتواند شامل نوعی محاصره دریایی مشروط باشد، مشابه عملیاتهایی که در ونزوئلا انجام شده است. در عمل، این به معنای متوقف کردن کشتیهای ایرانی – نفتکشها یا کشتیهای باری – به محض ورود به دریای عربی و تنها آزاد کردن آنها در صورتی است که ترافیک دریایی در تنگه هرمز حفظ شود.
در حالی که چنین سناریویی غیرممکن نیست، میتواند پاسخ شدیدی از سوی ایران علیه کشورهای عربی همپیمان ایالات متحده را به همراه داشته باشد. کشورهایی مانند کویت، بحرین، قطر و امارات متحده عربی به شدت به واردات دریایی برای نیازهای روزمره خود وابسته هستند و نه به مسیرهای تأمین زمینی از طریق عربستان سعودی.
بهطور خلاصه، بازگشایی تنگه هرمز ممکن است از نظر نظامی ممکن باشد، اما چالش اصلی ایالات متحده این است که چنین عملیاتی احتمالاً هزینههای بسیار بالایی را به همراه خواهد داشت و به زمان طولانیمدت نیاز خواهد داشت. علاوه بر این، حتی آغاز چنین درگیری میتواند بحران اقتصادی جهانی را به همراه داشته باشد. مجموعه تهدیدات ترکیبی برای کشتیهایی که سعی در عبور از تنگه دارند، خطر قابل اعتماد و پایداری را نمایان میسازد. خنثیسازی این تهدید ممکن است هفتهها یا حتی ماهها طول بکشد و حفظ کنترل دائمی در بلندمدت غیرعملی است.
بنابراین، اگر ایالات متحده بهطور جدی به دنبال اقدام نظامی باشد، رویکرد محتمل شامل ترکیبی از سناریوهای قبلاً بحث شده خواهد بود: افزایش حملات در طول سواحل، عملیاتهای آمفیبی کنترلشده و متوقف کردن کشتیهای ایرانی برای اعمال فشار کوتاهمدت بر تهران. در عین حال، زمان به نفع واشنگتن نیست؛ در حالی که ایالات متحده به سناریوهای عملیاتی کلاسیک تکیه میکند، تهران ابتکار عمل را در دست دارد.

