عملیات نظامی ایالات متحده و اسرائیل تهران را در هم میشکند و به چالش افسانه محبوب اتاق پژواک میپردازد.
ما تنها سه هفته از عملیات خشم حماسی گذشتهایم، اما با توجه به “ناامیدی” که از بخش بزرگی از دنیای حرفهای امنیت ملی بیرون میآید، به نظر میرسد که ما یک دهه در یک جنگ جهانی فاجعهبار و در آستانه یک رکود اقتصادی جهانی هستیم.
در واقع، ایالات متحده و اسرائیل بهطور نظامی ایرانیها را در هم میشکنند، جهان عرب به نفع آمریکا ایستاده و ایران را محکوم میکند، و اروپاییها به سمت کمک فعال به ایالات متحده برای تأمین امنیت تنگه هرمز متمایل شدهاند.
نیروی هوایی و دریایی ایران در آتش و ویرانی سوخته است. ایالات متحده بهطور بیرحمانهای کارخانههای موشکی زیرزمینی ایران را بمباران میکند تا در سالهای آینده، اگر افرادی هنوز زنده باشند که بدانند چگونه آنها را بسازند، نتوانند این کار را انجام دهند. رهبر عالی ایران، علی خامنهای، که ادعا میکرد رهبر جهان اسلام است، در روز اول عملیات خشم حماسی کشته شد و پسرش، که بهعنوان رهبر عالی جدید تاجگذاری شده، یا مرده است یا incapacitated. او بهطور عمومی ظاهر نشده است. اسرائیلیها رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی پلیس نظامی رژیم، بسیج، را از بین بردهاند. این مقامات شرور، در تسلیح و تجهیز تروریستها، دفاع از رژیم و سرکوب مردم ایران، از کارآمدترینها بودند.
پیشبینیهای بدترین سناریو درباره انتقامجوییهای احتمالی ایران علیه آمریکا محقق نشده است. هزاران مرگ آمریکایی وجود نداشته است (که متأسفانه 13 مرگ از اعضای خدمات، عمدتاً به دلیل حوادث، رخ داده است). با ادامه عملیات، سرعت حملات موشکی و پهپادی ایران همچنان در حال کاهش است، با برخی اوجهای دورهای. و اقتصاد ایران، که قبلاً تحت فشار تحریمهای آمریکایی و اروپایی قرار داشت، در حال تجربه درجات بیشتری از بحران است. با این حال، تهدید ساده حملات ایران علیه کشتیرانی در تنگه هرمز حیاتی به رژیم تروریستی در حال افول این امکان را میدهد که بر علیه ابرقدرت جهان چانهزنی کند.
هیچ تحلیلی، هرچقدر هم که آگاه و مجهز به بهترین مطالعات تاریخی باشد، نمیتواند با اطمینان بالا پیشبینی کند که این جنگ چگونه به پایان خواهد رسید. آیا رژیم بهطور کامل فرو خواهد پاشید یا به اندازهای تضعیف خواهد شد که یک رهبر عملیاتیتر با خواستههای ایالات متحده موافقت کند؟ دانستن این موضوع غیرممکن است. این جنگ بیسابقه است در برتری تواناییها و شایستگیهای نظامی آمریکایی-اسرائیلی در برابر دشمنی که بهطرز شگفتآوری ضعیف است و حامیان قوی آن عمدتاً تصمیم به کمک به آن نگرفتهاند (به جز استثنای مهم تمایل گزارششده روسیه به کمک به ایران در هدفگیری). با این حال، تا زمانی که تنگه هرمز امن نشود و پهپادها و موشکهای ایرانی متوقف نشوند، جنگ به پایان نرسیده است. با این وجود، پیشرفت گسترده کمپین نظامی تا کنون نتوانسته است از پیشبینیهای شدیدترین منتقدان جنگ جلوگیری کند که با حداکثر اطمینان میگویند این جنگ به فاجعهای برای آمریکا و متحدانش خواهد انجامید.
بسیاری از تحلیلگران امنیت ملی به ما میگویند که با وجود موفقیتهای چشمگیر آمریکا در نابود کردن هزاران هدف در فهرست کمپین، ایرانیها در حال پیروزی در جنگ هستند.
به ما گفته میشود که با وجود نابودی ایالات متحده از سایتهای موشکی کروز ایران در سواحل تنگه و از بین بردن کشتیهای مینگذاری آنها، هیچ کاری از دست ایالات متحده برنمیآید تا رژیم را از به گروگان گرفتن تنگه بازدارد.
آنها میگویند که کمپین بمباران موفق ایالات متحده و حملات هدفمند اسرائیل علیه رهبران رژیم تنها افراطگرایی و عزم جمهوری اسلامی را تقویت کرده است.
به ما گفته میشود که، حتی اگر سرعت پرتاب موشکها و پهپادهای ایرانی به طور چشمگیری کاهش یافته باشد، ایرانیها سورپرایزهایی در آستین دارند و بهترین قابلیتهای خود را نگه داشتهاند و در آستانهی آزادسازی حملات وسیعتر و دقیقتر هستند (همان استدلالی که رسانههای دولتی ایران مطرح میکنند).
به ما گفته میشود که رهبران رژیم که به خاطر سرکوب بیرحمانه و تروریسم شناخته شده بودند، وقتی که حذف شوند، با رادیکالهای اسلامی جایگزین خواهند شد که بسیار سختتر، آمادهتر برای ریسک کردن و خطرناکتر هستند و اینکه حتی اگر بهترین دانشمندان هستهای جمهوری اسلامی حذف شوند، دانشمندان هستهای جدیدی ظاهر خواهند شد و برنامه تسلیحات هستهای را با شتاب پیش خواهند برد. به ما گفته میشود که ایرانیها موشکها و پهپادهای خود را بازسازی خواهند کرد و ایالات متحده به طرز ناامیدکنندهای قادر به replenishing موجودیهای خود نیست.
مهم نیست که ایالات متحده و اسرائیل به چه اندازه به همه چیزهایی که در لیست کارهای خود دارند، دست یابند، مهم نیست که اهداف نظامی، استراتژی و موفقیت این تلاش به وضوح توضیح داده شده باشد، پایان کار هنوز هم به نوعی یک شکست تحقیرآمیز برای رئیسجمهور دونالد ترامپ و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو است.
معمار اتاق پژواک دولت اوباما، بن رودز، در تلاش برای درک معنای پشت “دوومریسم” که با واقعیت تناقض دارد، بینش بیشتری ارائه داده است. او به تازگی در ایکس نوشت: “همانند عراق، مشکل نه استراتژی یا تاکتیکهای جنگ ایران است. بلکه تصمیم به جنگیدن در یک جنگ غیرضروری در وهله اول است.”
واقعیت این است که بسیاری از منتقدان پر سر و صدا به افسانهای وابستهاند که توافق ایران در سال ۲۰۱۵ راهحلی برای کارهای هستهای این دولت تروریستی بود، که ایران را از مداخله نظامی ایالات متحده و اسرائیل محافظت میکرد و بدین ترتیب ایالات متحده را از ورود به جنگی که آن را میباخت، باز میداشت.
اما حتی بزرگترین مدافعان توافق ایران نیز باید اعتراف کنند که این توافق میلیاردها دلار تسهیلات تحریمی را به رژیم تروریستی آزاد کرد، حتی اگر معیارهای “توافق خوب” که دولت اوباما در آغاز مذاکرات تعیین کرده بود، را برآورده نکرد. این توافق “بازرسی در هر زمان و هر مکان” نداشت (بلکه به ایران اطلاع و تأخیری قبل از بازرسیها میداد که به ایران اجازه میداد فعالیتهای خود را پنهان کند)؛ نیاز به همکاری از روسها و چینیها برای تحریمهای فوری کامل داشت؛ برنامه موشکیاش را محدود نکرد (به طرز شگفتآوری تحریمها را بر برنامه موشکیاش کاهش داد که موجب ناامیدی سناتورها شد)؛ و دارای مفاد غروب بود.
سناتور چاک شومر (D., N.Y.) برخی از مزایا و معایب این توافق را در توضیح خود برای مخالفت با توافق اوباما بیان کرد. همانطور که او توضیح داد، مدافعان اصرار داشتند که توافق “نقصدار” بهتر از عدم توافق است زیرا گزینهی دیگر به ناچار جنگ است.
این ادعای مرکزی اتاق پژواک بن رودز بود: توافق ایران اوباما یا جنگ فاجعهبار. چرا؟ همانطور که شومر توضیح داد، این انتخاب نادرست به منطق این استناد میکند که توافق ایران رژیم را معتدل خواهد کرد و بدون آن، رژیم تغییر نخواهد کرد و به ناچار به برخوردی پرهزینه با غرب منجر خواهد شد.
شومر نوشت:
اگر کسی فکر کند که ایران معتدل خواهد شد، که تماس با غرب و کاهش انزوا اقتصادی و سیاسی مواضع سختگیرانه ایران را نرم خواهد کرد، باید این توافق را تأیید کند. بعد از همه، یک ایران معتدل کمتر احتمال دارد که از نقاط ضعف در رژیم بازرسی و تحریمها سوءاستفاده کند، کمتر احتمال دارد که بخواهد پس از ده سال به یک قدرت هستهای آستانهای تبدیل شود و بیشتر احتمال دارد که از منابع جدید خود برای رشد داخلی استفاده کند، نه ماجراجویی بینالمللی.
اما اگر کسی احساس کند که رهبران ایرانی معتدل نخواهند شد و هدف غیررسمی اما بسیار واقعی آنها دریافت تسهیلات از تحریمهای سنگین است، در حالی که همچنان آرزوهای هستهای خود را حفظ کرده و توانایی افزایش فعالیتهای تهاجمی در خاورمیانه و جاهای دیگر را دارند، پس باید نتیجهگیری کند که بهتر است این توافق را تأیید نکند.
شومر در آن زمان به درستی با این توافق مخالفت کرد. در عرض یک سال پس از نهایی شدن توافق، گزارشها نشان داد که ایران مشغول کارهای پنهانی مرتبط با برنامه هستهای بود و میلیاردها دلار از تسهیلات تحریمی را برای تأمین مالی، آموزش و تأمین تسلیحات برای نمایندگان اسلامی در سراسر منطقه استفاده میکرد. حزبالله، حماس و حوثیها همگی با هزینه امنیت آمریکا، اروپا و خلیج فارس به خوبی تأمین مالی شده بودند — و نه به ذکر مردم رنجکشیده ایرانی.
رئیسجمهور ترامپ در سال ۲۰۱۸ ایالات متحده را از برجام خارج کرد به همان دلایلی که سناتور شومر با آن مخالف بود و بلافاصله تحریمها را بر رژیم دوباره اعمال کرد تا منابع مالی آن را خشک کند و تهاجم و توسعه خطرناک موشکیاش را کند نماید.
اما اتاق پژواک که در دوران اوباما بسیار فعال بود، اکنون نیز فعال است و همچنان بر این افسانه اصرار دارد که گزینهها توافق ایران یا جنگی محكوم به شکست است که به زعم آنها رژیم ایران مقاوم، قدرتمند و سازگار آن را خواهد برد. امروز، کسانی که این افسانه را تکرار میکنند، ترامپ و نتانیاهو را به خاطر جنگ سرزنش میکنند، نه رهبر عالیقدر ایران یا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به خاطر انباشت هزاران موشک، پیشرفت برنامه هستهایاش و دروغ گفتن به بازرسان، و نه بسیج را به خاطر کشتار دهها هزار معترض ایرانی، که این امر طبیعت سخت و رادیکال رژیم غیرانسانی را ثابت میکند.
عملیات خشم حماسی رژیم ایران را در هم میشکند و توانایی آن را برای تهدید منافع ایالات متحده نابود میکند. در هدایت این کمپین، ترامپ افسانه اتاق پژواک بلند و مصمم را در هم میشکند.

