یک درگیری که به نام امنیت آمریکایی آغاز شده، اثر معکوس تولید میکند.
در فوریه، رئیسجمهور دونالد ترامپ از “تهدیدات قریبالوقوع” به عنوان انگیزهای برای آغاز جنگ با ایران یاد کرد. اما نزدیک به یک ماه از آغاز این درگیری میگذرد و ایالات متحده به طور فزایندهای به منافع خود آسیب میزند تا اینکه آمریکا را ایمنتر کند. به جای ایجاد جهانی که به منافع ایالات متحده نزدیکتر باشد، این جنگ به اختلال در اتحادهای ایالات متحده منجر شده، رژیمی را تقویت میکند که نسبت به ایالات متحده خصمانهتر از رژیمی است که ترامپ قصد داشت آن را برکنار کند و ضدآمریکاییگری را آزاد میکند.
در حالی که ترامپ اکنون سعی دارد راهی برای خروج از جنگ پیدا کند، ایران به نیتها و انگیزههای او مشکوک است و این شکاف را عمیقتر میکند. همه اینها به عدم اعتماد به واشنگتن میافزاید که ثبات آمریکایی را هم در کوتاهمدت و هم در بلندمدت به خطر میاندازد.
شراکتها و اتحادهای تحت فشار
اول و مهمتر از همه، جنگ به روابط ایالات متحده با متحدان و شرکایش آسیب زده است. در خاورمیانه، کشورهای حاشیه خلیج فارس که حملات را آغاز نکردهاند، خودشان مورد حملات قرار گرفته و زیرساختهای مهمی از جمله تأسیسات آب شیرینکن و انرژی آسیب دیدهاند.
اگرچه کشورهای حاشیه خلیج فارس از یک ایران ضعیف بهرهمند خواهند شد، اما هزینههایی که شهروندان و اقتصادهای این کشورها در حالی پرداخت میکنند که ایالات متحده به طور نسبی آسیب چندانی ندیده، رهبری حاشیه خلیج فارس را ناامید کرده است. اگرچه آمریکاییها هزینههای جنگ را در پمپ بنزین احساس میکنند، اما تأثیر آن تا کنون حداقل بوده است. در حاشیه خلیج، یک پهپاد ایرانی تأسیسات آب شیرینکن بحرین را آسیب زده و تأمین آب در سی روستا را تحت تأثیر قرار داده است. حملات بیشتر به تأسیسات در کویت و امارات متحده عربی تأمین آب شرب را در آنجا تهدید کرده است. حملات ایرانی همچنین بزرگترین تأسیسات تولید گاز طبیعی مایع (LNG) در جهان—راسلان قطر—و همچنین تأسیسات نفت و گاز در کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را آسیب زده است. بحرین، کویت، عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به عنوان نتیجه جنگ، تلفات انسانی بیشتری نسبت به ایالات متحده متحمل شدهاند. و بعد بعد اسرائیلی نیز کمکی نمیکند: هیچ یک از رهبران حاشیه خلیج نمیخواهند در پی جنگ بسیار نامحبوب غزه، از برنامههای اسرائیل حمایت کنند.
در عین حال، جنگ وابستگی امنیتی حاشیه خلیج به ایالات متحده را برجسته کرده است. دولت دوم ترامپ به وضوح تلاش کرده است تا خاورمیانه را در اولویت پایینتری قرار دهد. استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آن ادعا کرده است که “دلیل تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه کاهش خواهد یافت” و به این منطقه به عنوان “مکانی برای شراکت، دوستی و سرمایهگذاری” اشاره کرده و ایده “جنگهای بیثمر ‘ملتسازی'” را رد کرده است. جنگ با ایران با اهداف اعلام شده دولت در تقریباً هر زمینهای در تضاد است. علاوه بر این، رهبری حاشیه خلیج در حال کار بر روی توسعه یک مکانیزم امنیتی منطقهای مؤثر بوده است که وابستگی کمتری به شراکتهای امنیتی ایالات متحده داشته باشد. این جنگ به جای آن، یک چرخه وابستگی و پرهزینه را تقویت کرده است که هر دو طرف تمایل دارند از آن خارج شوند—اما به احتمال زیاد برای آینده قابل پیشبینی ادامه خواهد یافت.
علاوه بر این، رابطه از پیش تنشزده ایالات متحده و اروپا به دلیل جنگ ایران بیشتر تحت فشار قرار گرفته است. ترامپ قبل از اولین حملات با اروپا مشورت نکرد و قاره را غافلگیر کرد. یک حمله به قبرس و افزایش قیمتهای انرژی اروپا را مجبور کرده است که به طور جزئی به جنگ بپیوندد: بریتانیا استفاده از پایگاههای خود را توسط ارتش ایالات متحده مجاز کرده، ائتلافی از کشورهای اروپایی متعهد به دیپلماسی برای باز نگهداشتن تنگه هرمز شده و فرانسه و آلمان یک موضع دفاعی (هرچند با اکراه) آماده کردهاند. اما اروپا که تمایلی به ورود به آنچه که آن را جنگ انتخابی میبیند ندارد، از پیوستن فعالانه به حملات ایالات متحده و اسرائیل خودداری کرده و برخی از رهبران اروپایی قانونی بودن اقدامات ترامپ را زیر سؤال بردهاند. یکی از واضحترین نمونههای شکاف آتلانتیک در واکنش اولیه به بسته شدنها در تنگه هرمز، کانال حمل و نقل تقریباً ۲۰ درصد از ترافیک نفت و LNG دریایی جهان، بود. چندین کشور اروپایی از تسلیم شدن به درخواست ترامپ برای ارسال ناوهای جنگی به منظور کمک به باز نگهداشتن تنگه خودداری کردند و خشم عمومی ترامپ را دعوت کردند، که در شبکه اجتماعی Truth Social، متحدان ناتو خود را که به خواستههایش پاسخ ندادند “ترسو” نامید.
Khamenei 2.0
دوم، ایالات متحده در زمینه مداخله در خاورمیانه سابقه بسیار ضعیفی دارد: بارها و بارها، برکناری یک رهبر یا دخالت در سیاستهای داخلی باعث ایجاد اثرات گستردهای شده است که غالباً به ضرر امنیت ملی ایالات متحده بوده است. ایالات متحده امروز در ایران اشتباه مشابهی را مرتکب میشود و تغییر رژیم را بدون در نظر گرفتن تمام نتایج ممکن تحمیل میکند.
به برنامه آزادی دولت جورج بوش اشاره کنید، که پاسخی به حملات ۱۱ سپتامبر بود و به دنبال معرفی دموکراسی به خاورمیانه برای مقابله با دیکتاتورهای خصمانه این منطقه بود. اما به جای آغاز یک دوره دموکراسی لیبرال، برنامه آزادی در بهترین حالت بیاثر و در بدترین حالت به منافع ایالات متحده آسیب رساند. بهویژه، دولت بوش خواستار برگزاری انتخابات در فلسطین شد که حماس، یک سازمان تروریستی تعیینشده توسط ایالات متحده، را به قدرت رساند. و درست همانطور که حماس برای منافع ایالات متحده بدتر از فتح بود، مجتبی خامنهای احتمالاً بدتر از پدرش خواهد بود.
مثال دیگر، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود که ایالات متحده و “ائتلاف داوطلبان” آن را برای برکناری رئیسجمهور عراق، صدام حسین، و متوقف کردن برنامه ادعایی تسلیحات کشتار جمعی این کشور آغاز کردند. اگرچه حسین دستگیر و در نهایت اعدام شد، عراق به دموکراسی لیبرال تبدیل نشد. در عوض، تهاجم به رهبری ایالات متحده یک خلأ امنیتی و حکومتی چندساله ایجاد کرد که به مرگ صدها هزار غیرنظامی عراقی و ۴۵۰۰ سرباز آمریکایی منجر شد و در نهایت به ظهور داعش انجامید.
شباهتها بین تهاجم به عراق و عملیات خشم حماسی به طور فزایندهای واضح است: هر دو را میتوان به عنوان کمپینهای نظامی بداندیش توصیف کرد که با اطلاعات نادرست توجیه شده و اهداف نامشخصی دارند. در واقع، به جای اینکه بر روی نارضایتی عمومی رو به رشد ایرانیان از دولتشان بنا کنند و از آن حمایت کنند، ایالات متحده و اسرائیل به جای آن بر آتش دیکتاتوری بنزین ریختهاند. حملهای که رهبر عالی ایران، علی خامنهای، را سرنگون کرد، آزادی و دموکراسی را به ارمغان نیاورد، همانطور که ترامپ امیدوار بود، بلکه مشعل را به پسرش سپرد که حتی به سپاه پاسداران سختگیر نزدیکتر است. طبیعت بیثبات و عدم اعتماد ترامپ در نظر ایرانیان، مذاکره برای پایان جنگ را برای او دشوارتر کرده است. همانطور که ترامپ خود اذعان کرد، حملات ایالات متحده و اسرائیل بیشتر رهبری ایران را کشته است و این امر خروج مذاکرهای از درگیری را حتی چالشبرانگیزتر کرده است. و اطلاعات نشان داده است که اگر ایرانیان به خیابانها بیایند، احتمالاً با خشونت مواجه خواهند شد. رژیم ایران در سال جاری هزاران معترض ضد دولتی را کشته است که نشاندهنده سطح بالای سرکوبی است که حاضر است بر مردم خود تحمیل کند و همچنین تابآوری آن را نشان میدهد. همه اینها احتمالاً به آسیبهای بلندمدت بر اعتبار و اعتماد ایالات متحده میافزاید.
از دست دادن دلها و ذهنها
در نهایت، جنگ باعث تغییر افکار عمومی خاورمیانه علیه ایالات متحده شده است. در ایران، حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل که منجر به تلفات غیرنظامی شده، اعتبار کمی که دولت ترامپ پس از جنگ دوازده روزه به دست آورده بود را به شدت کاهش میدهد. در حالی که تعداد کمی از کشورهای خاورمیانه، به جز الجزایر و لیبی، به طور علنی حملات ایالات متحده و اسرائیل را محکوم کردهاند، آنها همچنین از حمایت عمومی از جنگ خودداری کردهاند. کشورهای به طور مستقیم تحت تأثیر قرار گرفته، حملات به سرزمینهای خود یا همسایگانشان را محکوم کرده و از کشیده شدن به درگیریای که آغاز نکردهاند، ابراز نارضایتی کردهاند.
از دست دادن قلبها و ذهنهای عربی برای ایالات متحده مضر است، که به شدت به همکاری با شرکای عرب برای تبادل اطلاعات، امنیت انرژی، ترتیبات امنیتی مشترک و حقوق استقرار نظامی وابسته است. مورد اخیر به ویژه کلیدی است: جنگ عمدتاً با نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه انجام میشود که کشورهای میزبان را به اهدافی برای ایران تبدیل میکند. و بدون توافقهای استقرار دوستانه، ایالات متحده در موقعیت بسیار کمتری برای دفاع از خود و دوستان و متحدانش در منطقه خواهد بود.
اقدامات ایالات متحده و اسرائیل تنها در ایران واکنش منفی ایجاد نمیکند؛ بلکه در داخل کشور نیز اقداماتی ضد ترامپ را به دنبال دارد. نظرسنجیهای انجام شده از ۱۳ تا ۱۵ مارس نشان داد که ۵۸ درصد از آمریکاییها با حملات نظامی ایالات متحده به ایران مخالفند و تنها ۳۸ درصد از مردم از این حملات حمایت میکنند. یک نظرسنجی از فاکس نیوز نشان داد که بیش از نیمی از آمریکاییها معتقدند که “مدیریت روابط با ایران” ترامپ ایالات متحده را کمتر ایمن کرده است.
جنگ ایالات متحده با ایران، اتحادهای ایالات متحده را تحت فشار قرار داده، خشم عمومی را در داخل و خارج ایجاد کرده، به شرکای ایالات متحده در خلیج فارس آسیب میزند و رهبری ایرانی را که نسبت به ایالات متحده خصمانه است، جسورتر میکند. هر روز که جنگ ادامه پیدا کند، بدون اهداف مشخص یا استراتژی خروج واضح، مخالفت با ایالات متحده – از دوستان و دشمنان، در داخل و خارج – نیز احتمالاً افزایش خواهد یافت و ایالات متحده را کمتر ایمن و کمتر مطمئن میکند. جنگی که به نام امنیت آمریکایی آغاز شده، در واقع اثر معکوس تولید میکند.

