در تاریخ ۲۴ مارس، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، انتصاب ژنرال محمد باقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی (SNSC) را اعلام کرد که جانشین علی لاریجانی، شخصیت تأثیرگذار، شد که در حمله هوایی اسرائیل در تاریخ ۱۷ مارس کشته شد. سپس، در تاریخ ۲۵ مارس، رسانه الهدث گزارشی از اعلامیهای ظاهراً از سوی نیروهای دفاعی اسرائیل منتشر کرد که نشان میداد آنها ذوالقدر را در یک حمله هوایی هدف قرار دادهاند، اما وضعیت او تا زمان نگارش این مطلب تأیید نشده است.
صرفنظر از اینکه آیا او هنوز زنده است یا نه، انتصاب او در این لحظه بحرانی نشان میدهد که جمهوری اسلامی چگونه در شرایط فشار سازگار میشود. به جای انتخاب یک دیپلمات، یک تکنوکرات به اصطلاح، یا یک اپراتور سیاسی با چهره عمومی، رژیم به یک چهره قدیمی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) روی آورد که کارنامهاش شامل جنگ نامتقارن، امنیت داخلی، هماهنگی نهادی و مدیریت قهری دولت است. از نظر عملی، این حرکت نشان میدهد که رژیم اسلامی در حال تنگتر کردن ساختار تصمیمگیری اصلی خود حول شخصیتی است که کمتر با انعطافپذیری و بیشتر با حفظ سیستم از طریق انضباط، کنترل و هماهنگی قدرت سخت مرتبط است.
سالهای شکلگیری به عنوان یک انقلابی
قبل از انقلاب ۱۹۷۹، ذوالقدر به یک سازمان تروریستی اسلامی مخفی به نام منصورون پیوست که در سال ۱۹۷۸ در قتل مدیر نفت آمریکایی، پل ای. گریم و همکار ایرانیاش، مالکمحمد بروجردی، در جنوب ایران نقش داشت. بعدها، ذوالقدر بهطور علنی به نقش خود در تلاشهای ترور منصورون اعتراف کرد و به گفته خودش، قربانیان را “به جهنم” فرستاد.
با این حال، او بیشتر به خاطر نحوهای که تجربهاش به عنوان یک فرمانده سپاه پاسداران تحت تأثیر جنگ ایران و عراق قرار گرفت، شناخته شده است. اهمیت این نقش کمتر در قهرمانیهای میدان نبرد و بیشتر در آنچه میتوان به عنوان معماری امنیتی فرامرزی رژیم نامید، نهفته است. در سال ۱۹۸۴، او پیشدرآمد نیروی قدس امروز را تأسیس کرد که به عنوان ستاد رمضان شناخته میشود. فرماندهی عملیات خارجی در زمان جنگ به خاطر ویژگی چند دامنهای خود غیرمتعارف بود و با عناصر ضد بعثی و کردهای عراقی در شمال عراق همکاری میکرد و اقدام نظامی را با نفوذ، ساخت شبکه و جنگ سیاسی فرامرزی ترکیب میکرد. در اظهارات بازنگری خود، ذوالقدر ستاد رمضان را به عنوان نهادی توصیف کرد که “در مقیاس یک دولت” عمل میکرد و هدف آن تنها مبارزه با نیروهای عراقی نبود، بلکه گسترش دامنه انقلاب اسلامی به عراق بود. این نقش او را در میان گروهی قرار داد که زود یاد گرفتند جنگ را نه تنها به عنوان وسیلهای برای دفاع سرزمینی، بلکه به عنوان ابزاری برای شکلدهی به محیط سیاسی فراتر از مرزهای ایران به منظور “صادرات انقلاب” و گسترش نفوذ رژیم ببینند.
حرفه پس از جنگ با عراق
زلقندری که در دوران پس از جنگ به کار خود ادامه داد، برای قضاوت در مورد نفوذ او اهمیت بیشتری دارد. او به مدت هشت سال (۱۹۸۹–۱۹۹۷) به عنوان رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران تحت فرمان محسن رضایی خدمت کرد و هشت سال دیگر به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه (۱۹۹۷–۲۰۰۵) این بار تحت فرمان یحیی رحیم صفوی، بینش بینظیری به کارکردهای داخلی نهاد امنیتی به دست آورد. در این دوره، سپاه از یک نیروی انقلابی به یک نهاد امنیتی دولتی بسیار وسیعتر با نقشهای سیاسی، اطلاعاتی، اقتصادی و منطقهای در حال گسترش تبدیل شد. این دوره زمانی بود که سپاه بوروکراسی استراتژیک خود را تحکیم کرد، داراییهای فیزیکی خود را افزایش داد، شبکههای خارجی خود را عمیقتر کرد و نفوذ خود را در سرتاسر دولت گسترش داد. بنابراین، زلقندری بخشی از لایه فرماندهی ارشد بود که نظارت بر تحول نهادی سپاه و بلوغ آن به عنوان ابزار مرکزی قدرت رژیم را بر عهده داشت.
انتقال زلقندری به وزارت کشور تحت ریاست جمهوری محمود احمدینژاد نیز قابل توجه است. در دوره اول احمدینژاد، از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹، او به عنوان معاون وزیر کشور در امور امنیتی خدمت کرد. این دوره با چالشهای جدی امنیت داخلی، از جمله ناآرامیهای قومی عرب و بمبگذاریها در خوزستان (۲۰۰۵–۲۰۰۶)، شورش سنی در سیستان و بلوچستان (بهویژه در سالهای ۲۰۰۷–۲۰۰۹) و در حدود همان سالها، ناآرامیهای قومی کرد و فعالیتهای شورشی در شمالغربی همراه بود. این تحولات نشان میدهد که زلقندری نه برای مدیریت روزمره، بلکه برای سرکوب نارضایتی در زمانی که رژیم ناآرامیهای حاشیهای را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی تلقی میکرد، به کار گرفته شد. انتقال بعدی او به قوه قضائیه ایران نیز همین الگو را دنبال میکند. او ابتدا به عنوان مسئول پیشگیری از جرم و امنیت اجتماعی منصوب شد و سپس به عنوان معاون امور استراتژیک، دوره او شامل بحران جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ بود، زمانی که رژیم تلاش بیشتری برای محو خط بین رویه قضایی و اجرای امنیتی انجام داد. در واقع، او مأمور شد تا سرکوب را به طور سیستماتیکتر در دولت ادغام کند.
دوره او از ۲۰۲۱ به بعد به عنوان دبیر شورای تشخیص مصلحت، نهادی که ظاهراً برای حل و فصل اختلافات طراحی شده است، ممکن است بیشتر بوروکراتیک به نظر برسد، اما در واقع ایدئولوژیک بود و او را در مرکز سطوح سیاسی و روحانی ارشد ایران قرار داد. در رژیم اسلامی، این نوع موقعیت نخبگانی به افراد مورد اعتماد داده میشود که انتظار میرود به همراستایی نهادهای سختافزاری کمک کنند.
محاسبه مشابهی به انتصاب اخیر او مربوط میشود. شورای عالی امنیت ملی یکی از نهادهای اصلی هماهنگی رژیم برای دفاع، اطلاعات و سیاست خارجی است. این شورا به طور رسمی تحت ریاست رئیسجمهور قرار دارد و در تقاطع نیروهای مسلح، خدمات اطلاعاتی، اجرایی غیرنظامی و دفتر رهبر معظم انقلاب، یا هر آنچه از آن باقی مانده است، قرار دارد. جایگزینی لاریجانی با زلقندری نشان میدهد که تهران به دنبال دبیری است که مزیت نسبیاش مهارت در مذاکره نیست، بلکه ادغام قدرت قهری در شرایط بحران است. این موضوع به ویژه با توجه به محیط جنگی کنونی، از دست دادن رهبری و فشار بر سیستم فرماندهی و کنترل رژیم اهمیت دارد. فردی با سابقه زلقندری به خوبی مناسب نگهداشتن ارتش، اطلاعات، قوه قضائیه و دستگاه سیاسی-امنیتی در زمانی است که رهبری دچار تردید و فشار است.
معنای کلی این نیست که رژیم یک تندرو را انتخاب کرده است. رژیم از قبل تندرو بود. نکته مهمتر این است که او مردی را انتخاب کرده است که کارنامهاش با ساختار امنیتی جمهوری اسلامی همراستا است، از جمله عملیاتهای خارجی در طول جنگ با عراق، فرماندهی ارشد در دوران گسترش نهادی سپاه، مدیریت امنیت داخلی در سالهای احمدینژاد، ادغام قضایی-امنیتی پس از ۲۰۰۹ و هماهنگی نخبگان از طریق شورای تشخیص مصلحت. همه اینها به مدیری اشاره دارد که برای حکومت قهری سیستماتیک مناسب است.
نتیجهگیری و توصیههای سیاستی
در کنار تصویر کلی که در اینجا ارائه شده است، ارتقاء زلغدر ممکن است به طور محدود در زمینه رژیمی که آماده است تا تحت فشار سنگین جنگی، امتیازات محدودی را بررسی کند، خوانده شود، از جمله از طریق کانالهایی که به طور گزارش شده شامل پاکستان میشود. اگر تهران واقعاً در حال آزمایش نوعی آتشبس یا توافق موقت است، انتصاب او میتواند نشان دهد که هر امتیاز معنادار از طریق هسته امنیتی رژیم فیلتر خواهد شد، نه از طریق دستگاه دیپلماتیک متعارف تحت سرپرستی وزیر امور خارجه عباس عراقچی. از نظر عملی، این بدان معناست که دولت ترامپ ممکن است به طور مؤثر با یک حلقه داخلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در سرکوب و کشتار مردم ایران به طور صنعتی درگیر بوده، مذاکره کند.
چنین واقعیتی در صورتی که جنگ منجر به فروپاشی رژیم نشود، بیشتر برجسته خواهد شد و احتمالاً زلغدر را به عنوان یک مدیر کلیدی در موضع پس از جنگ ایران قرار خواهد داد. این نقش شامل شکلدهی به میزان فشاری است که به سمت داخل هدایت میشود، میزان تشدید خارجی که در دسترس باقی میماند و چقدر به طور فشرده، ارکان نظامی، اطلاعاتی، قضایی و اجرایی تحت فشار هماهنگ میشوند. او سپس میتواند تأثیر قابل توجهی بر نحوه سازماندهی و اجرای تصمیمات داشته باشد. برای مردم ایران، پیام کاملاً واضح است: در لحظهای از آسیبپذیری، رژیم یک مدیر قدیمی قدرت سرکوب را انتخاب کرد نه یک چهره مصالحهجو، یک تکنوکرات، یا یک میانجی سیاسی ملی—مقامی که از حفظ نظام از طریق ادامه سرکوب و کنترل حمایت خواهد کرد.
برای مقامات آمریکایی، پیام اصلی این است که در هر مذاکرهای—چه بر سر آتشبس، کاهش تنش دریایی، یا چارچوب گستردهتری برای برنامه هستهای و موشکی—زلغدر احتمالاً یک تصمیمگیرنده کلیدی خواهد بود و از برخی جنبههای عملی، او احتمالاً حتی بیشتر از رهبر معظم، مجتبی خامنهای، اهمیت خواهد داشت. عراقچی ممکن است در ارائه یک کانال دیپلماتیک مرتبط باقی بماند، اما زلغدر و جانشین او، چه محمد باقر قالیباف رئیس مجلس باشد یا هر کس دیگری، در موقعیت بهتری برای حفظ خط برای نهادهای سخت رژیم خواهند بود.
از منظر غربی، انتصاب زلغدر نباید مایه آرامش باشد. بر خلاف دبیران قبلی شورای عالی امنیت ملی مانند لاریجانی، سوابق او نشاندهنده درگیری عمیق با ماشین داخلی رژیم و تجربهای به مراتب کمتر در تعامل با همتایان خارجی است، که آیندهای را پیشبینی میکند که با انسجام داخلی رژیم به قیمت انعطافپذیری با بازیگران خارجی مشخص میشود. البته، او تنها مرکز قدرت در رهبری فعلی فرسوده ایران نیست. قالیباف و همچنین فرمانده فعلی سپاه پاسداران، احمد وحیدی، و به مراتب کمتر، فرمانده سابق سپاه، محسن رضایی، نیز نفوذ دارند. اما نکته کلی این است: مرکز ثقل قابل مشاهده در تهران در دست سپاه پاسداران است و روحانیون به طور قابل توجهی به عنوان مدیران بحران کمتر برجسته هستند.
فارزین ندیمی یک پژوهشگر ارشد در مؤسسه واشنگتن است که در امور امنیتی و دفاعی ایران و منطقه خلیج فارس تخصص دارد.

