جنگها اغلب لحظات تعیینکنندهای در تاریخ هستند، هم در روابط بینالملل و هم در سیاست داخلی کشورهایی که در آنها درگیر میشوند. جنگ میتواند تنشهایی را که قبلاً به رسمیت شناخته نشدهاند، برجسته کند و تغییراتی را که به دلایل دیگر به آرامی در حال شکلگیری بودند، تسریع کند. جنگ کنونی که توسط اسرائیل و ایالات متحده آغاز شده است، بنابراین این سوال را مطرح میکند که آیا این جنگ و دشواریهایی که برای ایالات متحده به وجود آورده، ممکن است تغییراتی در رابطه غیرعادی ایالات متحده و اسرائیل تحریک کند.
این رابطه به دلیل احترام فوقالعادهای که یک ابرقدرت به یک کشور خارجی، که بسیار کوچکتر از خود است و منافعش به طور قابل توجهی با منافع ایالات متحده متفاوت است، داده است، غیرعادی است. این احترام هزینههای عمدهای برای ایالات متحده به همراه داشته است، از جمله انزوا مکرر از اجماع بینالمللی، احساسات ضد آمریکایی ناشی از ارتباط ایالات متحده با اقدامات اسرائیل، افزایش خطر تروریسم ضد آمریکایی و هزینههای مالی مستقیم ناشی از یارانه دادن به اسرائیل.
یک رابطه عادی ایالات متحده و اسرائیل همچنان شامل تعاملات دیپلماتیک گستردهای بین دو کشور خواهد بود که نشاندهنده این است که اسرائیل یکی از کشورهای تأثیرگذارتر در خاورمیانه است. این رابطه به روابطی شباهت خواهد داشت که ایالات متحده با بسیاری از قدرتهای میانرده دیگر در سراسر جهان دارد، که سیاستها و اهدافشان در برخی جنبهها با منافع ایالات متحده همراستا است اما در جنبههای دیگر متفاوت است.
همکاری در جایی که منافع مشترک وجود دارد، حاکم خواهد بود. در جایی که منافع متفاوت است، ایالات متحده از اقدامات اسرائیل جدا خواهد ماند و در صورت لزوم، آن اقدامات را محکوم خواهد کرد. ایالات متحده برای پوشش دادن به اقداماتی که اکثر جامعه جهانی آنها را شایسته محکومیت میداند، سرمایه دیپلماتیک صرف نخواهد کرد. همچنین، ایالات متحده یارانهای به کشوری که یکی از کشورهای ثروتمندتر جهان است، نخواهد داد.
حتی قبل از جنگ کنونی، افکار عمومی در ایالات متحده به سمت کاهش حمایت از رابطه غیرعادی پیش میرفت. در یک نظرسنجی در فوریه، تعداد کمتری از آمریکاییها نسبت به اسرائیل همدردی نشان دادند تا نسبت به فلسطینیها—که معکوس نتایج بسیاری از نظرسنجیهای سالهای گذشته بود.
این حرکت بخشی از یک پدیده نسلی است، با این که نظرات یک گروه جوانتر وزن بیشتری نسبت به نظرات بزرگترها دارد، زیرا جمعیت آمریکا پیرتر میشود. حمایت کمتر در میان آمریکاییهای جوانتر نسبت به بزرگترها یکی از بارزترین تقسیمات جمعیتی در نتایج نظرسنجیها درباره نگرشها نسبت به اسرائیل است. آمریکاییهای بزرگتر ابتدا اسرائیل را به عنوان یک ملت کوچک و شجاع که از خود در برابر همسایگان خصمانه دفاع میکند، شناختند. در مقابل، جوانترها آن را به عنوان قدرت نظامی غالب در خاورمیانه میشناسند که به طور مخرب از قدرت خود استفاده میکند.
کشتاری که اسرائیل از اکتبر 2023 بر نوار غزه تحمیل کرده است، عامل عمدهای در تلخ شدن احساسات نسبت به اسرائیل بوده و بدون شک بزرگترین دلیل برای تغییر شدید در دو سال گذشته در همدردیهای نسبی برای اسرائیل و فلسطینیها است. حمله اسرائیل یکی از غیرانسانیترین اقدامات بزرگمقیاس است که یک کشور در سالهای اخیر علیه کشور دیگری انجام داده است—اقدامی که سازمانهای حقوق بشر، حتی در خود اسرائیل، آن را نسلکشی میدانند.
اکنون اسرائیل و دولت ترامپ به طور مشترک جنگی تهاجمی علیه ایران آغاز کردهاند که حمایت قویای در میان اسرائیلیهای یهودی دارد اما، تقریباً به طور منحصر به فرد در میان جنگهای مدرن ایالات متحده، حتی قبل از آغاز جنگ، از حمایت اکثریت آمریکاییها برخوردار نبود. هفتههای ابتدایی جنگ نیز آن حمایت را افزایش نداده است، به طوری که بیشتر آمریکاییها بر این باورند که جنگ به بدی یا بسیار بدی پیش میرود.
تصور گستردهای که اسرائیل نقش عمدهای در کشاندن ایالات متحده به این جنگ نامحبوب داشته است، به ادامه فشار بر افکار عمومی آمریکایی درباره اسرائیل در همین جهت منفی کمک خواهد کرد. برای روشن شدن، هرگونه پیشنهادی مبنی بر اینکه اسرائیل ایالات متحده را مجبور به جنگ کرده، بیاساس است. ایالات متحده به جنگ وارد شد زیرا رئیسجمهور دونالد ترامپ تصمیم به این کار گرفت و او میتوانست بهطور متفاوتی تصمیم بگیرد، حتی اگر، همانطور که وزیر امور خارجهاش در روزهای اول جنگ ادعا کرد، اسرائیل قصد حمله به ایران را داشت و ایالات متحده میخواست از انتقامجویی ایران علیه اهداف آمریکایی پیشگیری کند.
با این حال، جنگ علیه ایران که همچنین شامل ایالات متحده میشود، هدفی دیرینه برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بوده است. به گزارشها، دولت اسرائیل نقش کلیدی در متقاعد کردن ترامپ به این داشت که حمله به ایران باعث تحریک یک قیام تغییر رژیم در آنجا خواهد شد. در بحثهای سیاستگذاری در ایالات متحده، کسانی که به نمایندگی از دولت اسرائیل لابی میکنند، از جمله پرشورترین حامیان جنگ با ایران بودهاند.
نرم شدن—بیشتر به دلیل جنگ—حمایت از نوع فعلی روابط ایالات متحده و اسرائیل بهویژه مهم است زیرا بخش زیادی از آن در جناح راست سیاسی رخ میدهد و به پایگاه سیاسی ترامپ آسیب میزند. تاکر کارلسون شاید بارزترین فردی باشد که این توسعه را نمایندگی میکند، بهعنوان یک چهره تأثیرگذار در جناح راست که جنگ را بهعنوان نتیجه وابستگی بیش از حد ایالات متحده به اسرائیل محکوم میکند.
بارزترین استعفا از دولت بهدلیل جنگ، استعفای جو کنت، مدیر مرکز ملی ضدتروریسم، بوده است، که منکر انتخابات 2020 و حامی قوی ترامپ بوده و نظریههای توطئهای مانند اینکه افبیآی در شورش 6 ژانویه 2021 دخالت داشته، مطرح کرده است. نامه استعفای کنت بیان میکند که او نمیتواند “با وجدان راحت از جنگ جاری در ایران حمایت کند”، که ایالات متحده آن را “به دلیل فشار از سوی اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکاییاش” آغاز کرده است.
مدیر اطلاعات ملی، تولسی گابارد و مدیر سیا، جان راتفلیف، در شهادتهای کنگره اذعان کردهاند که اهداف ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ متفاوت است. این تفاوت در هدفگیری مشهود است. اسرائیل رهبران ایرانی را میکشد و زیرساختهای اقتصادی را نابود میکند، در حالی که نیروهای آمریکایی آتش خود را بر اهداف نظامی ایرانی متمرکز کردهاند.
این تفاوتها قبلاً برای دولت ترامپ در تلاش برای به نتیجه رساندن موفقیتآمیز این جنگ مشکلاتی ایجاد کرده است. کشتن علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، توسط اسرائیل، فردی را که نفوذ، تجربه و عملگراییاش او را به امیدوارکنندهترین میانجی برای مذاکره بر سر توافق پایان جنگ تبدیل کرده بود، از بین برد. مرگ او به هرگونه ناامیدی که ترامپ احساس میکرد، افزود، زمانی که او پس از چهار روز اول جنگ اظهار داشت که بیشتر افرادی که او بهعنوان رهبران آینده ایران در نظر گرفته بود—با احتمال نتیجهای مشابه ونزوئلا—مردهاند.
ترامپ ناامیدی خود را بهطور علنی زمانی نشان داد که اسرائیل به بخش ایرانی میدان گاز طبیعی پارس حمله کرد، که بهطور اجتنابناپذیری منجر به حملات ایران در پاسخ به تأسیسات گاز در سمت عربی خلیج فارس شد و بحران انرژی را که تأثیرات مخربی بر اقتصاد جهانی و آمریکایی دارد، تشدید کرد. ترامپ بعداً تلاش کرد خود را از حمله اسرائیل جدا کند و ادعا کرد که ایالات متحده از آن هیچ اطلاعی نداشته است.
اسرائیل به ارائه چالشهایی برای پایان دادن به جنگ ادامه خواهد داد، با مقاومت در برابر پیشنهادات صلح، تضعیف مذاکرات از طریق عملیات نظامی تشدید شده، و احتمالاً از طریق بهانهای حملات را از سر خواهد گرفت، حتی اگر ایران و ایالات متحده به آتشبس دست یابند.
اما تفاوتهای ایالات متحده و اسرائیل در نحوهی انجام جنگ، منعکسکنندهی تفاوتهای وسیعتری در اهداف است که پیش از جنگ کنونی وجود داشته و پس از پایان آن نیز ادامه خواهد داشت. این تفاوتها نه تنها بین اسرائیل و اهداف فوری ترامپ، بلکه همچنین بین اسرائیل و منافع ملی ایالات متحده و همچنین بین اسرائیل و علت صلح و امنیت در خلیج فارس وجود دارد.
دولت نتانیاهو میخواهد ایران به قدری تضعیف شود که هرگز نتواند نقش بینالمللی متناسب با یک کشور 90 میلیون نفری را ایفا کند و با اسرائیل در رقابت برای نفوذ منطقهای مواجه شود. این دولت میخواهد ایران از سوی بقیهی جهان، از جمله ایالات متحده، متنفر و منزوی شود. آنها میخواهند ایران همواره به عنوان یک بته نویر شناخته شود که میتوان تمام مشکلات خاورمیانه را به آن نسبت داد، همانطور که رهبران اسرائیل بهطور مکرر این کار را انجام میدهند، بهویژه زمانی که کسی شروع به صحبت دربارهی رفتار خود اسرائیل میکند.
این اهداف اسرائیل را به مخالفت با هرگونه دیپلماسی سازنده و مثبت با ایران سوق میدهد. این موضع با منافع ایالات متحده در تضاد است، همانطور که زمانی که اسرائیل با توافقی که تمام مسیرها به سلاح هستهای احتمالی ایران را میبست، مخالفت کرد، و همانطور که اکنون در حالی که دولت سعی دارد جنگی را که به طرق مختلف به منافع ایالات متحده آسیب میزند، به پایان برساند، در تضاد است.
اگرچه هدف اصلی اسرائیل با ایران اغلب به عنوان “تغییر رژیم” توصیف میشود، اما دقیقتر است که آن را سقوط رژیم بنامیم. هرج و مرج و حتی جنگ داخلی در ایران از نظر دولت نتانیاهو نتیجهای قابل قبول خواهد بود. چنین وضعیتی به وضوح ایران را بسیار ضعیف نگه میدارد و نه تنها از نظر نیروهای مسلحش. این وضعیت هرگونه توافق بین ایران و حامی اسرائیل، ایالات متحده را منتفی میکند. یک ایران ناپایدار و شکسته میتواند به عنوان منبع اصلی بیثباتی منطقهای بهطور منطقی مورد سرزنش قرار گیرد. و همهی اینها با منافع ایالات متحده در تضاد است.
هدف اسرائیل بهطور قطع ظهور یک دموکراسی لیبرال در ایران نیست که به ایالات متحده دوستانه باشد، و همچنین صلح و امنیت در خاورمیانه نیست. “هدف به جای آن”، همانطور که میچل پلیتنیک به درستی توصیف میکند، “حفظ جوی از ناامنی است تا قویترین کشور از نظر نظامی بتواند بر منطقهای که با دولتهای ناکام و ناکارآمد و همچنین خودکامههای دوستانه مشخص میشود، تسلط یابد.”
تغییرات اخیر در افکار عمومی آمریکایی دربارهی اسرائیل به هیچ وجه تضمین نمیکند که روابط ایالات متحده و اسرائیل به حالت عادی برگردد. مبالغ کلانی که کمیته امور عمومی اسرائیل در ایالات متحده (AIPAC) در انتخابات مقدماتی اخیر هزینه کرده، برخی پیروزیها را برای آن به ارمغان آورده است، هرچند در جاهای دیگر شکستهایی را متحمل شده است. و اسرائیل از روشهای حتی پنهانی برای حفظ نوع خاصی از نفوذ خود در واشنگتن ابایی ندارد.
اما اگر یکی از نتایج غیرمستقیم جنگ کنونی در نهایت نزدیکتر کردن اسرائیل و ایالات متحده به یک رابطهی عادی و سالم باشد—که در درازمدت به نفع هر دو کشور خواهد بود—این میتواند یک نکتهی مثبت در آنچه که در غیر این صورت یک اشتباه غیرقابل توجیه از جنگ است، باشد.

