تشخیص اینکه کدام طرف در جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران پیروز میشود دشوار است، زیرا اهداف و استراتژیهای پیروزی برای طرفین بسیار متفاوت است. این موضوع با این واقعیت که برای ایالات متحده، بسیاری از هزینههای بالای جنگ خارج از صحنه درگیری قرار دارد و شامل هزینههای اقتصادی برای متحدان ایالات متحده و آسیبهای دیپلماتیک به ایالات متحده میشود، پیچیدهتر میشود.
رئیسجمهور دونالد ترامپ و مشاورانش اهداف متعددی برای ایالات متحده تعیین کردهاند که برخی از آنها محدود و برخی دیگر گسترده هستند. این اهداف شامل پایان دادن به برنامه هستهای ایران، تضعیف قابلیتهای موشکی و ذخایر نظامی متعارف آن، متوقف کردن حمایت تهران از حزبالله، حماس و دیگر نیروهای نیابتی، و بهطور خاص، تغییر رژیم در تهران است. برای دستیابی به این اهداف، ایالات متحده و اسرائیل رهبران ایرانی را کشته و نیروها و زیرساختهای نظامی ایران را بمباران کردهاند.
ایران از سوی خود به دنبال حفظ رژیمش است و اگر بتواند، میخواهد بازدارندگی را با ایالات متحده و اسرائیل احیا کند. همچنین ایران سرمایه سیاسی عظیمی را به برنامه هستهای خود اختصاص داده و تعهد استراتژیک و ایدئولوژیک به نیروهای نیابتی خود دارد. تهران به درستی معتقد است که اگر بتواند بمبارانها را تحمل کند، میتواند به بسیاری از این اهداف دست یابد. برای افزایش فشار بر ایالات متحده بهویژه، ایران به متحدان ایالات متحده در خلیج حمله کرده و ترافیک از طریق تنگه هرمز را متوقف کرده است.
ایالات متحده و اسرائیل در اصطلاحات نظامی سنتی عملکرد خوبی دارند. در عرض یک هفته از آغاز جنگ، حملات موشکی ایران به دلیل بمبارانها و تلاشهای سرکوب ایالات متحده و اسرائیل 90 درصد کاهش یافت. ایران همچنین بسیاری از پرتابگرهای موشکی و سایتهای تولید سلاح خود را از دست داده و ارتش ایالات متحده ادعا میکند که بیش از 90 درصد نیروی دریایی ایران را غرق کرده است. اسرائیل تاکنون بیش از 250 رهبر ایرانی را کشته است، از جمله رهبر عالی ایران و تقریباً تمام رهبری نظامی ارشد آن.
تأثیرات این حملات واقعی است اما به اهداف بلندپروازانه ایالات متحده نرسیده است. ایران، که پیش از جنگ قدرت نظامی قوی نبود، اکنون بسیار ضعیفتر شده است. این کشور میتواند برنامههای موشکی و دیگر سلاحهای خود را بازسازی کند—ایران دارای سرمایه انسانی کافی برای از سرگیری کار پس از توقف تیراندازی است—اما این امر زمان و هزینه میطلبد. علاوه بر این، از آنجا که ایران اکنون از دفاع هوایی مؤثری برخوردار نیست، اسرائیل میتواند (و احتمالاً خواهد کرد) در آینده تأسیسات ایرانی را بمباران کند حتی اگر در کوتاهمدت آتشبس برقرار شود.
برنامه هستهای ایران به شدت عقبنشینی کرده است، اما این تغییر قابل توجهی نیست. اگرچه ایالات متحده به عنوان بخشی از عملیات Fury Epic به سایتهای هستهای حمله کرده است، عملیاتهای ایالات متحده و اسرائیل علیه برنامه هستهای ایران در سال 2025 قبلاً به شدت آن را عقبنشینی کرده بود.
تغییر رژیم، البته، اتفاق نیفتاده است. تنها چند ماه از سرکوب وحشیانه اعتراضات گسترده توسط رژیم روحانیون میگذرد که هزاران نفر را کشته است و با وجود مرگ بسیاری از رهبران ارشد، به نظر میرسد رژیم کنترل محکمی بر قدرت دارد. نیروهای نیابتی ایران، مانند برنامه هستهای آن، پیش از جنگ به شدت آسیب دیده بودند، بهویژه حزبالله. هم حزبالله و هم حوثیها به اسرائیل حمله کردهاند، اما تأثیر این حملات محدود بوده و اسرائیل بیشتر حزبالله را ویران کرده است.
با وجود این خسارات واقعی، تهران هزینه جنگ را برای ایالات متحده و متحدانش افزایش داده است. حملات ایران به متحدان ایالات متحده در خلیج جان دهها نفر را گرفته، به سایتهای صنعتی و انرژی بزرگ آسیب زده و تصویر آنها را به عنوان واحهای از آرامش در یک منطقه پرآشوب خدشهدار کرده است. با این حال، در بلندمدت، این حملات ممکن است بر نفوذ ایران در منطقه آسیب بزند. کشورهای خلیج بهطور قابلفهمی از تهران عصبانی هستند و ممکن است به دلیل این موضوع به ایالات متحده و اسرائیل نزدیکتر شوند.
بهطور عمده، ایران ترافیک در تنگه هرمز را محدود کرده است که منجر به افزایش چشمگیر قیمتهای نفت و گاز و همچنین اقلام ضروری مانند کودها شده است. قیمت گاز در ایالات متحده به بالاترین حد خود از سال 2022 رسیده است، که این موضوع برای دولت ترامپ یک دردسر سیاسی و همچنین یک ریسک اقتصادی برای ایالات متحده به شمار میآید.
با این حال، هزینه بلندمدت برای ایالات متحده احتمالاً بسیار بیشتر از منطقه خاورمیانه خواهد بود. ایالات متحده به ذخایر مهمات سختجایگزین مانند موشکهای تاماهاک و سامانههای پدافند هوایی پاتریوت پرداخته است و این موضوع باعث کمبود در دیگر جبههها مانند اروپا و آسیا شده است. از جنوب شرق آسیا تا استرالیا و اروپا، افزایش ناگهانی قیمتهای گاز، کود و نفت اقتصادها را ویران کرده و ممکن است اقتصاد جهانی را به سمت رکود سوق دهد.
در بسیاری از کشورها، احتمالاً ایالات متحده به خاطر وضعیت اقتصادی دشوار مورد سرزنش قرار خواهد گرفت، که منجر به افزایش احساسات ضد آمریکایی خواهد شد و قیمت سیاسی را برای زمانی که ایالات متحده به دنبال همکاری آنها علیه چین، روسیه یا تهدیدات دیگر است، بالا خواهد برد. رویکرد دیپلماتیک دولت این وضعیت را بدتر کرده است، زیرا آنها جنگ بزرگی را آغاز کردند بدون اینکه حتی به مشورت با متحدان بپردازند—و سپس آنها را به خاطر عدم کمک بیشتر سرزنش کردند، از جمله درخواستهایی که از آنها خواسته شد تنگه هرمز را باز کنند، مأموریتی که نیروی دریایی ایالات متحده که بسیار قدرتمندتر است، آماده انجام آن نیست.
تواناییهای متعارف ایران به شدت کاهش یافته، رهبری آن نابود شده و برنامه موشکی و پایگاه دفاعی آن به تأخیر افتاده است. اما جنگها تنها با معیارهای میدانی تصمیمگیری نمیشوند. استراتژی ایران این بوده که تحمل کند، هزینهها را تحمیل کند و مرکز ثقل درگیری را به سمت بیرون منتقل کند و در این زمینه موفقیتهای معناداری کسب کرده است. با بیثبات کردن بازارهای انرژی جهانی، تحت فشار قرار دادن اتحادهای ایالات متحده و نمایان کردن محدودیتهای قدرت قهری آمریکا، تهران اطمینان حاصل کرده است که حتی یک کمپین موفق از نظر تاکتیکی نیز بارهای استراتژیک قابل توجهی برای واشنگتن به همراه دارد.

