برای دههها، جهان به خاطر دیدن حقیقت به وضوح احساس گناه میکرد. آن دوران به پایان رسیده است.
لحظهای در زندگی اخلاقی ملتها وجود دارد که دروغهایی که آنها را حفظ کردهاند دیگر نمیتوانند ادامه یابند. اسرائیل در حال تجربه آن لحظه است. تصاویری که از غزه منتشر شد، شواهدی از وحشت جنگ نیستند. آنها کالبدشکافی افسانهای هستند که به زحمت ساخته شده بود: اسرائیل به عنوان پناهگاهی برای آزاردیدگان، دموکراسی در بیابان و مشعلی اخلاقی در دریایی از بربریت. آن افسانه، که به طور پیچیدهای حفظ شده و به شدت دفاع شده، اکنون در همان ویرانهای که ایجاد کرده است، زنده زنده سوزانده شده است.
روزنامهنگار و نویسنده کریس هجز، یکی از معدود صداهای رسانههای آمریکایی که جرأت کرد به وضوح صحبت کند در حالی که دیگران لرزیدند، سالها پیش هشدار داد که “ما به اسرائیل اجازه دادهایم تا پاکسازی قومی، اشغال و سرکوب کند.” جهان گوش نداد و تحت تأثیر اتهام ضد یهودی، آن ابزار خشن که نه برای حفاظت از مردم یهودی بلکه برای خاموش کردن حقایق سخت به کار میرفت، غرق شد. برای یک نسل، این اتهام مؤثر بود. زبانها را یخ زد، شغلها را پایان داد و مباحثات را تعطیل کرد. امروز، این اتهام مانند یک فشنگ خالی بر روی زمین سنگی فرود میآید. جهان بیش از حد دیده است.
اکنون فاجعه برای همه قابل مشاهده است. دیگر هیچ فیلتر یا تظاهر وجود ندارد. اندامی از یک کودک در ویرانهها. بیمارستانی که به یک قبر تبدیل شده است. خانوادهای که در یک حمله محو شده است. جهان نظاره میکند و به یاد میآورد. روابط عمومی هوشمند نمیتواند این تصویر شکسته را ترمیم کند.
دیوان کیفری بینالمللی (ICC) برای نخستوزیر اسرائیل، نتانیاهو و وزیر دفاع پیشین، گالانت، به خاطر جنایات علیه بشریت حکم صادر کرده است. ارتش اسرائیل در فهرست شرم سازمان ملل قرار گرفته است. اینها اختراعات تبلیغاتی نیستند؛ آنها احکام نهادهای غربی هستند. سؤال دیگر تنها به اسرائیل مربوط نمیشود. این سؤال به قدرتهای غربی که بمبها، پوشش دیپلماتیک و وتوهای تشریفاتی را فراهم کردند، مربوط میشود. غرب خود را به یک همدست تبدیل کرده و اکنون باید با آنچه که ممکن کرده است، روبرو شود. در کتاب “دستمزد شورش”، کریس هجز مینویسد: “سؤال این نیست که آیا اسرائیل از این جنگ جان سالم به در میبرد. سؤال این است که آیا روح آن — اگر هنوز روحی داشته باشد — میتواند.”
زمانی که فیلسوف یهودی، هانا آرنت، هشدار داد که “معنای شر” نه در هیولاها بلکه در کارگزارانی است که دستورات را دنبال میکنند و چشم خود را میپوشانند، نمیتوانست تصور کند که روزی کلماتش به همان دولتی که در سایه آن شر ایجاد شده است، اطلاق خواهد شد. اما تاریخ در ایرادهای خود بیرحم است.
میلیونها نفر به خیابانها آمدهاند. لندن، پاریس، نیویورک، برلین، جاکارتا، ژوهانسبورگ. این اعداد یک حالت گذرا نیستند؛ آنها یک حکم محکومکننده هستند. همدردی با فلسطین دیگر یک موضع حاشیهای نیست که در حاشیههای جامعه مودب whispered شود. اینک به موضع اخلاقی مشترک یک نسل جدید تبدیل شده است که از ارث بردن سکوتهای والدینش امتناع میکند.
آنچه در این ماهها ویران شده است، تنها زیرساخت نیست. این آخرین داربست یک افسانه ساختگی است. داستانی که اسرائیل درباره خود منتشر کرده بود، تحت وزن تناقضات خود فرو ریخته است. چنگال صهیونیسم بر قدرتها و مردم غربی در حال مرگ است. ترس از برچسب زدن به عنوان ضد یهودی، تمسخر و خنده را به همراه دارد. اسرائیل امروز منفورترین کشور روی کره زمین است، یک کشور طرد شده، منزوی و نفرتانگیز به عنوان یک کشور نسلکش. هولوکاست غزه همه اینها را به دست آورد.
حتی قلعههای formidable نیز در حال فروپاشی هستند. کنگره ایالات متحده — آن دژ قابل اعتماد حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، جایی که نفوذ AIPAC روزی نارضایتی را به یک هرزگی پایاندهنده تبدیل کرده بود — دیگر غیرقابل نفوذ نیست. سیلاب دیوارهای آن را شکسته است. هیچ پناهگاهی باقی نمانده است.
دولتی که آنچه دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) به طور رسمی به عنوان یک نسلکشی محتمل تعیین کرده است، مرتکب میشود، هرگونه ادعای میراث اخلاقی را از دست میدهد. این تناقض زشت است. اکنون در شبکیه چشم جهانی که نظاره میکند، به صورت قاب به قاب، کودک به کودک، و ویرانه به ویرانه، حک شده است. هیچ دفتر مطبوعاتی نمیتواند آن را نادیده بگیرد. هیچ دیپلماتی، هرچند با زبان نقرهای، نمیتواند آن را با یک سخنرانی به دقت طراحی شده در سازمان ملل شستشو دهد. زخم برای بخیه زدن بسیار عمیق است. صهیونیسم آنچه را که هیچ دشمنی نمیتوانست انجام دهد، انجام داده است — آن افسانه خود را در آتش خود، با دستان خود بلعیده است. و تاریخ، آن حسابدار صبور و بیرحم، سرانجام دفتر خود را گشوده است.

