«من فکر میکنم که ما تغییر رژیم را در ایران داشتهایم»، رئیسجمهور دونالد ترامپ روز یکشنبه اعلام کرد.
در سخنرانی خود در ساعات اوج روز چهارشنبه، او این موضوع را تکرار کرد: «تغییر رژیم اتفاق افتاده است.»
منتقدان ادعای ترامپ را به سرعت رد کردند.
آنها اشتباه میکنند — زیرا تغییر رژیم را با استاندارد نادرستی اندازهگیری میکنند.
«تغییر رژیم» لزوماً به معنای یک حمله، یک حمله سر بریدن، یا یک پرچم جدید بر فراز پایتخت نیست.
این وضعیت در عراق و افغانستان بود، جایی که قدرت آمریکایی هم کمپین نظامی و هم بازسازی سیاسی پس از آن را تأمین مالی کرد.
ایران یک مشکل متفاوت است و ترامپ در حال اجرای یک برنامه متفاوت است.
با یک واقعیت اساسی شروع کنید: ایران یک دولت انقلابی است.
بقا آن به سه رکن بستگی دارد — یک ایدئولوژی، یک شبکه حمایت و یک دستگاه سرکوب که مشروعیت خود را از یک ایده بنیانی میگیرد.
برای سرنگونی چنین سیستمی، هر سه باید به طور همزمان شکست بخورند.
و ایران در زمان آغاز عملیات اپیک فیوری در حال حاضر در حال تجزیه بود.
در سطح منطقهای، رژیم به مدت دو سال کنترل خود را از دست داده بود، از حمله تحقیرآمیز به صفحهنمایش حزبالله در سال 2024 تا جنگ 12 روزهای که دفاع هوایی توخالی آن را نمایان کرد.
بازدارندگی که تهران دههها برای ساخت آن تلاش کرده بود، عمدتاً نمایشی از آب درآمد.
در داخل، اقتصاد پس از تحریمهای دوران ترامپ که به طور مؤثری ایران را از سیستم مالی جهانی قطع کرد، قبلاً فروپاشیده بود.
زمانی که دولت برنامههایی برای افزایش شدید مالیات اعلام کرد، که به طور گستردهای به عنوان تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرکوبگر و در حال رشد درک شد، ایرانیان به خشم آمدند.
اعتراضات ژانویه 2026 دومین قیام بزرگ در چهار سال بود.
هر سرکوبی به طور فزایندهای وحشیانهتر شد و مردم با این حال به خیابانها سرازیر شدند.
سیستمهای انقلابی با تولید مداوم ایده بنیانی خود در نسلهای مختلف زنده میمانند و جمهوری اسلامی این ظرفیت را از دست داده است.
حتی در زمان جنگ، جوانان ایرانی به صفوف نمیپیوندند.
دستگاه سرکوب در حال تضعیف بود زیرا ایدئولوژی شکست خورده بود.
بنابراین ایالات متحده و اسرائیل به رژیمی که در حال حاضر در حال فروپاشی بود، حمله کردند.
بمبها آغازگر فروپاشی نبودند، بلکه دو بحران را که اکنون فراتر از بازیابی هستند، تسریع کردند.
اولین بحران مشروعیت است: زمانی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مجتبی خامنهای را به عنوان جانشین پدرش انتخاب کرد، اصول بنیانی جمهوری اسلامی را نقض کرد که جانشینی وراثتی را ممنوع میکند.
رژیمی که بر اساس رد سلطنت بنا شده بود، به محض اینکه تحت فشار واقعی قرار گرفت، به سمت یک سلطنت دست دراز کرد.
دومین بحران، انزوا در سطح منطقهای است: بسیج «خیابان عرب» که ایران مدتها به آن امید داشت، هرگز محقق نشد — و در واقع، کشورهای عربی که زمانی به نفوذ تهران تحمل میکردند، اکنون با ترامپ برای از بین بردن تهدید هماهنگ میکنند.
ترامپ نیازی به توافق ندارد تا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را متقاعد کند که آرزوهای منطقهای آنها قطع شده است.
او این واقعیت را در برابر چشمان آنها به حقیقت تبدیل میکند — بدون حضور نیروهای آمریکایی در زمین، در حالی که این گزینه را به وضوح روی میز نگه میدارد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که با رئیسجمهوری مواجه است که از تشدید ترس ندارد، سپاهی است که نمیتواند شرایط بقای خود را تعیین کند.
این سپاه در حال حاضر انتخاب کرده است که به مقابله بپردازد، اما حملات آن، هرچند که به زیرساختهای خلیج آسیب میزند، ترامپ را به تجدید نظر در محاسباتش وادار نکرده است.
و تا زمانی که رهبران تهران به عنوان سران یک دولت تروریستی عمل کنند، تهدید حذف هدفمند باقی میماند.
در همین حال، رژیم یک کمپین جنگ اطلاعاتی تهاجمی را به راه انداخته است، که به دنبال نمایش تابآوری و شکلدهی به ادراکات از آسیبها است.
این رژیم در پیشبرد روایت خود در رسانههای اصلی غرب موفق بوده است، اما سوابق هدفگیری داستان متفاوتی را روایت میکند.
حملات آمریکایی و اسرائیلی به هسته ساختار فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسیده است و هیچ مقدار از خروجی رسانههای اجتماعی نمیتواند آنچه را که آن فرماندهان دیگر نمیتوانند انجام دهند، تغییر دهد.
و یک جبهه سوم ممکن است مهمترین باشد: مردم ایران.
رژیم یک قطع کامل اینترنت را حفظ کرده است، نشان میدهد که رهبران آن درک میکنند که اطلاعات سریعتر از بمبها حرکت میکند.
هم بنجامین نتانیاهو و هم ترامپ به طور مستقیم با مردم ایران صحبت کردهاند و از آنها خواستهاند در خانه بمانند — اما به محض اینکه رژیم نشانههای شکست را نشان دهد، جمعیتی که در طول امواج متوالی اعتراض، جمهوری اسلامی را رد کرده است، به یک تسریعکننده تبدیل خواهد شد.
تشویق آن جرقه نیاز به بیش از فشار نظامی دارد: ایالات متحده باید هر کریدور باقیمانده بقای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را ببندد.
فشار مالی مؤثرترین ابزار است و واشنگتن باید به طور مستقیم امارات متحده عربی را تحت فشار قرار دهد تا زیرساختهای بانکی سایه در دبی را که مدتها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اجازه میدهد تحریمها را دور بزند، تعطیل کند.
کار هنوز تمام نشده است و عملیات هنوز در حال انجام است، اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که از عملیات اپیک فیوری بیرون میآید، شباهت کمی به آنچه که قبلاً بود خواهد داشت.
ساختار فرماندهی آن ویران شده، زرادخانه موشکی آن کاهش یافته و شبکه منطقهای آن از هم پاشیده است.
این سپاه هنوز میتواند تلافی کند، اما دیگر نمیتواند تسلط داشته باشد.
یخیئل لایتر، سفیر اسرائیل در ایالات متحده، با دقت آنچه که باید بعداً بیفتد را بیان کرد: «ما به نیروهای زمینی نیاز داریم، اما آنها باید نیروهای ایرانی باشند و فکر میکنم آنها در راهند.»
ترامپ یک فرصت دارد و فرصتها بسته میشوند.
فشاری که ایران را به این نقطه رسانده است، باید به اندازه کافی طولانی حفظ شود تا قیام مردمی آینده غیرقابل بازگشت شود.

