تهران کنترل تنگه هرمز را برقرار کرده و جهان عرب را به دور خود متحد کرده است – و آرزوهای نتانیاهو برای تسلط منطقهای را در هم شکسته است.
با گذشت هر روز، پستها در شبکه اجتماعی Truth Social بیشتر و بیشتر از حالت عادی خارج میشوند. وحشت در دل رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در حال افزایش است. حمله غیرموجه او به ایران به بدترین کابوسش تبدیل شده است.
مردی که وعده داده بود ایرانیان را با این کلمات آزاد کند که دولتشان “مال شماست” اکنون تهدید میکند که همان مردمی را که به ظاهر به کمک آنها آمده، “به عصر حجر” بمباران کند. آخرین تلاش برای این جنگ به زیرساختهای غیرنظامی ایران هدف خواهد گرفت.
رئیسجمهوری که هزاران تفنگدار دریایی را برای بازگشایی تنگه هرمز به زور جمع کرده بود، اکنون باید بهطور powerless تماشا کند که ایران تصمیم میگیرد کدام نفتکشها را مورد حمله قرار دهد و کدام را اجازه عبور دهد، در حالی که ناوگان ایالات متحده فاصلهای ایمن را حفظ میکند. نرخ عوارض تنگه هرمز به ۲ میلیون دلار بهصورت یوان چینی افزایش یافته است.
چهار هفته پیش، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، ایال زامیر، ادعا کرد که اسرائیل ۸۰ درصد از سیستمهای دفاع هوایی ایران را نابود کرده و “تقریباً برتری هوایی کامل” را به دست آورده است.
و با این حال، اکنون میبینیم که هواپیماهای جنگی ایالات متحده بهطور منظم مورد حمله قرار میگیرند. اگر چیزی باشد، به نظر میرسد که دفاع هوایی ایران در هفته ششم جنگ در حال بهبود است.
بدترین وضعیت از دیدگاه ترامپ این است که جمهوری اسلامی هنوز ایستاده است، پس از بمباران هوایی که به میزان ۱۳,۰۰۰ حمله اندازهگیری شده است.
ایران طبق سناریو پیش نمیرود. قرار بود که هفتهها پیش تسلیم شود.
احزاب بعثی در عراق و سوریه و جماهیریه (دولت تودهها) در لیبی، در عرض چند ساعت پس از دستگیری، کشته شدن یا فرار رهبرانشان – صدام حسین، بشار اسد و معمر قذافی – سقوط کردند.
این دیکتاتوریها بهقدری شکننده بودند که حول شخصیتهای رهبرانشان ساخته شده بودند. در سوریه، بهسختی شلیکی در زمان برکناری اسد در دسامبر ۲۰۲۴ انجام شد.
تابآوری شگفتانگیز
اما برای ایران اینگونه نیست. حتی با نفوذ موساد و سیا و یک کمپین ترور بهدقت مشابه آنهایی که رهبری حزبالله و حماس را چندین بار از بین برد، فرماندهی و کنترل رژیم ایران هنوز دستنخورده باقی مانده است.
هیچ گروه سیاسی یا قومی رقیبی نمیتواند ادعای برتری کند، چه برسد به خودمختاری، در هیچ بخشی از ایران – بهویژه کردهای ایرانی که گزارشی مبنی بر تأمین تسلیحات ایالات متحده برای معترضان در طول تظاهرات در ژانویه را رد کردند.
ساختار نهادی جمهوری اسلامی بهنظر میرسد که از هر مدل سیاسی دیگری که خاورمیانه شناخته است، در برابر بمب و ترور مقاومتر باشد. ایران بهطور شگفتانگیزی تابآور بوده است، نه بهعنوان میوهای آسان که رئیس موساد، دیوید بارنئا، اوایل امسال تصور میکرد.
این به این معنا نیست که بخشهایی از کشور فراموش کردهاند که در ژانویه چه اتفاقی افتاد. در دیاسپورای ایرانی بحث شدیدی در مورد اینکه آیا باید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به خاطر تیراندازی به جمعیت با دوشکاها، مسلسلهای سنگین دوران شوروی، محکوم کرد یا هر بار که موشکی بر تلآویو فرود میآید، شادی را در هوا پمپاژ کرد، وجود دارد.
اما خشم شدید نسبت به تلاشهای ترامپ برای شکستن سرزمینشان با چماق بهنظر میرسد که قویتر از هر دو نیروی دیگر باشد. میتوان گفت که در داخل ایران، حمایت از انقلاب بهواسطه قهرمانیهای نسل جدیدی از مبارزان ایرانی دوباره جان گرفته است.
عملیات مقاومتی ساعتی آنها مسری است. ایستادگی ایران الهامبخش کشورهای عربی است که قبلاً نسبت به جمهوری اسلامی مثبت یا بیطرف بودند. اما یک رقابت عجیب در آن کشورهایی که در میان مداخلات فرقهای ایران در منطقه خصمانه بودند، در حال وقوع است: این رقابت درباره این است که چه کسی باید بیشتر برای فلسطین اقدام کند.
این تصادفی نیست که سوریه هفته گذشته شاهد اعتراضات سراسری علیه قانون مجازات اعدام تصویبشده در کنست اسرائیل علیه فلسطینیان محکوم به “تروریسم” بود.
تظاهرات روز جمعه در دمشق آغاز شد و به سراسر سوریه از جمله در درعا، قنیطره، حلب، لاذقیه، حمص و ادلب گسترش یافت. محوطه دانشگاه حلب پر از هزاران دانشجو بود که پرچمهای سوری و فلسطینی را به اهتزاز درآورده و فریاد میزدند: “با جان و خون خود، تو را آزاد خواهیم کرد، فلسطین.”
خشم در حال رشد
فقط به یاد داشته باشید که در طول جنگ داخلی سوریه چه بر سر حلب، درعا، حمص و ادلب آمد و شورشیان علیه چه کسانی میجنگیدند: حزبالله و سپاه پاسداران در زمین و روسیه از هوا.
تظاهرات اخیر خشم فزایندهای را نسبت به اشغال اسرائیل در جنوب سوریه منعکس کرد، اما زمانبندی آن تحت تأثیر موضع ایران در برابر جنگندههای اسرائیلی بود که از جنوب سوریه به عنوان یک کریدور هوایی استفاده میکنند.
در قنیطره، مقاومت علیه اشغالگری اسرائیل در حال افزایش است. برخی از معترضان به سمت مناطق خط مقدم حرکت کردند که موجب شد نیروهای اسرائیلی شلیکهای نوری انجام دهند. همچنین در روز جمعه، نیروهای اسرائیلی به یک وسیله نقلیه در حومه قنیطره شلیک کردند که منجر به کشته شدن سرنشینان آن شد.
شورش علیه هژمونی اسرائیل همچنین در اردن در حال شکلگیری است، کشوری که پادشاه آن به شدت طرفدار غرب و ضد ایرانی است. بر خلاف پدرش، حسین، که میدانست چه زمانی و چگونه “شیر اردن” باشد، آموزشهای اولیه پادشاه عبدالله دوم در بریتانیا و ایالات متحده در تمام لحظات نادرست تاریخ کشورش نمایان شده است.
تصمیم اسرائیل به بستن مسجد الاقصی، که اردن نقش بینالمللی نگهبان آن را دارد، خشم در پادشاهی را برانگیخته است – و با این حال، واکنش رسمی یک موج از دستگیریها و ممنوعیت وزارت کشور بر تمام رویدادهای اعتراضی برای فلسطین بود. برای تأمین این ممنوعیت، نیروهای امنیتی و ژاندارمری در اطراف مساجد در پادشاهی مستقر شدند.
طرفداران یک تیم بسکتبال اردنی اخیراً شعار دادند: “الاقصی در قلب من است، به آن خواهیم رفت. در میدانهای تو نماز خواهیم خواند. از آبهای تو خواهیم نوشید.”
این یک ادعای بیاساس نیست. همانطور که خبرنگار اردنی علی یونس در شبکههای اجتماعی نوشت: “در اردن، اکثریت قاطع جمعیت از ایران در برابر اسرائیل و ایالات متحده در این جنگ حمایت میکنند، هرچند بهطور علنی به دلیل ترس از دستگیری. و این برای کسانی که کشور را میشناسند و همچنین به گفته چندین مقام دولتی کنونی و سابق، کاملاً مشهود است.”
اهمیت اردن در این بحث را نمیتوان نادیده گرفت. پس از مصر، اردن در سال 1994 به دومین کشور در جهان عرب تبدیل شد که اسرائیل را به رسمیت شناخت.
تحلیلگر مصری، مامون فندی، نکتهای قوی در تضاد بین بلاغت ترامپ و اسرائیل در مورد توافقهای ابراهیم و صلح منطقهای با واقعیت نفرتی که هر دو کشور ایجاد میکنند، مطرح میکند.
“اسرائیل به نقطه اول خود به عنوان دشمن عربها بازگشته است، حتی در کشورهایی که قراردادهای صلح امضا کردهاند مانند مصر، اردن و حتی من میگویم در امارات، چه بحرین و چه امارات متحده عربی، که اسرائیل اکنون به طور کامل در دسته دشمن عربها قرار دارد.
“بنابراین، ایده اینکه شما در حال برقراری صلح هستید، خیالی، توهمی، یک رویای غیرواقعی است … اگر در شبکههای اجتماعی یا تلویزیون از اسرائیل یا حتی توافقهای ابراهیم حمایت کنید، بهطور عمومی مورد حمله قرار خواهید گرفت.”
استراتژی از پیش برنامهریزیشده
این نفرت تنها ناشی از دو سال حملات بیوقفه به غزه و لبنان، تحقیر احساس شده در خیابانهای عربی و خشم عمومی نسبت به ادامه تأمین قطعات هواپیما، نفت و مصونیت اسرائیل از قوانین بینالمللی توسط بریتانیا و اروپا نیست.
این همچنین واکنشی به تهدیدی است که اسرائیل اکنون برای هر کسی که در نزدیکی آن زندگی میکند، ایجاد میکند: سوریها، لبنانیها، اردنیها و مصریها.
این یک نتیجه ناخواسته از تصمیم ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، برای حمله به ایران نیست. بلکه نتیجه استراتژی از پیش برنامهریزیشده ایران است – استراتژیای که پس از حمله سال گذشته بهطور بلند و مکرر اعلام کرد.
دیپلماتهای ایرانی به هر کسی که گوش میداد گفتند که بار دیگر که مورد حمله قرار بگیرند، ایران تمام جهان را از عواقب آن آگاه خواهد کرد.
در این زمینه، آنها به وعده خود وفادار بودهاند. در حالی که نسلکشی در غزه موجی از خشم اخلاقی و اعتراض در سراسر جهان ایجاد کرد، بر زندگی اکثر مردم تأثیر نگذاشت.
بستن تنگه هرمز و وادار کردن کشورهای حاشیه خلیج فارس به توقف تولید نفت و گاز بر هر کاربر نفت و گاز در جهان تأثیر گذاشته و برای ماهها بازارهای جهانی را متلاطم خواهد کرد. قیمت دیزل در اروپا از زمان حمله به ایران 30 درصد افزایش یافته است.
حمله ترامپ به ایران سلاحی از نوع کشتار جمعی به ایران هدیه داده است که بسیار مؤثرتر و فوریتر از غنیسازی اورانیوم یا موشکهای بالستیک است.
دانش پذیرفتهشده درباره تنگه هرمز قبل از جنگ این بود که ایران به اندازه عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر به آن نیاز دارد تا نفت خود را صادر کند. این یک قضاوت مرگبار بوده است.
هر چه که بعداً اتفاق بیفتد، بعید است ایران اهرم تازه یافته خود را برای یک آتشبس ساده که نتانیاهو میتواند در هر لحظه برای ترور یک دانشمند دیگر نقض کند، مبادله کند. این موضوع در واکنش آلرژیک ایران به دو پیشنهاد صلح که در هفته گذشته شکست خورد، کاملاً مشهود بود.
‘حرفهای بیمعنا’
برنامه پاکستان خواستار آتشبس فوری در ازای بازگشایی تنگه هرمز بود و توافقی گستردهتر در ۱۵ تا ۲۰ روز نهایی خواهد شد.
در همین حال، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، گفت که ایران باید پیشنهاد دهد که محدودیتهایی بر برنامه غنیسازی اورانیوم خود اعمال کند و تنگه هرمز را در ازای لغو تحریمهای بینالمللی باز کند. واکنشی که ظریف در داخل کشور دریافت کرد، چندان دوستانه نبود. اصولگرایان او را خائن خواندند و تهدید به اعدام او کردند.
سعید حدادیان، که به رهبر فقید، علی خامنهای، نزدیک بود، شب جمعه گفت: «شما دارید مزخرف میگویید و حق ندارید نسخهای برای جمهوری اسلامی بپیچید… شما سه روز فرصت دارید تا توبه کنید و اظهارات خود را پس بگیرید.»
ظریف معمار توافق هستهای ایران با باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، بود – توافقی که ایران به آن احترام گذاشت، اما ایالات متحده نه. تحریمهای بینالمللی ادامه یافت و در واقع تشدید شد. امروز، ظریف در موقعیتی نیست که بتواند مخالفان سیاسی خود را متقاعد کند که ایران باید دوباره همان اشتباه را مرتکب شود.
اگر تنگه هرمز هیچ راهحل نظامی ندارد، به این معنی است که تنها با رضایت ایران میتواند باز شود. در این صورت، جامعه بینالمللی دو گزینه دارد: یا بهطور جمعی با ایران مذاکره کند، یا بهصورت تکتک با آن برخورد کند.
به هر حال، ایران، پس از جنگی به این شدت و ویرانگر، تسلیم تسلط خود بر همسایگان خلیج فارس نخواهد شد – و به تبع آن قیمت جهانی دیزل و گاز – بدون بازگشتهای مالی قابل توجه، مداوم و قابل راستیآزمایی.
همانطور که تحلیلگران محمد اسلامی و زینب ملکیطیبی در نشریه Responsible Statecraft نوشتند: «به نظر میرسد رئیسجمهور فرض کرده است که تهران از تنگه بهعنوان ابزاری برای چانهزنی در ازای آتشبس یا حتی کاهش تحریمها استفاده میکند. اما این فرض ممکن است نادرست باشد. ایران به نظر میرسد که به تنگه نه بهعنوان ابزاری برای پایان جنگ، بلکه بهعنوان یک عنصر برای دوران پس از جنگ فکر میکند.»
درآمدهای ایران از هزینههایی که از تنگه دریافت میکند، ممکن است در نهایت از درآمد نفتی آن فراتر رود. این موضوع بهویژه در خود خلیج دشوار خواهد بود که بپذیرند – اما این کشورها با واقعیت پس از جنگ مواجه هستند که باید برای یافتن جایگاهی در نظم نوظهور مذاکره کنند، یا شاهد شکلگیری آن بدون خود باشند، بهگفته اسلامی و ملکیطیبی.
آخرین پیشنهاد متقابل ایران، که ترامپ آن را رد کرد، برای دریافت عوارض ۲ میلیون دلار به ازای هر نفتکش بود که با عمان تقسیم میشد. به همین دلیل، عدم تمایل هر کشور خلیجی برای پیروی از حمله امارات متحده عربی و بحرین به سمت سلاحهای ایرانی واقعی است.
زیانهای عظیم خلیج
اگرچه این کشورها تمام تلاش خود را کردند تا ترامپ را از حمله به ایران بازدارند، و حتی با وجود اینکه صنایع، فرودگاهها و هتلهای خودشان بهطور مداوم از حملات پهپادها و موشکهای ایران آسیب دیدهاند، همه میدانند که همسایهشان چه کسی خواهد بود وقتی ترامپ با اعلام پیروزی برود، همانطور که همه میدانند او خواهد رفت.
کشورهای خلیج تنها میتوانند به یک نتیجه برسند وقتی همه اینها تمام شود. آنها بدترین بازده ممکن را از سرمایهگذاری یک تریلیون دلاری که در ترامپ و خانوادهاش کردهاند، دریافت کردهاند.
صنایع نفت و گاز آنها بهدلیل جنگ ویران شدهاند. آنها پایگاههای نظامی ایالات متحده را در خاک خود دارند که هیچگونه حفاظتی برای آنها فراهم نمیکند. آنها میلیاردها دلار در تجارت و گردشگری از دست دادهاند.
و اگر همه اینها کافی نبود، ترامپ قرار است برود و ادعا کند که کار نابودی ایران انجام شده است.
آرزو برای نگاه به شرق به سمت چین بهعنوان یک شریک متفاوت و قابل پیشبینی باید جذاب باشد.
اگر ترامپ از ایران برود، او آن را در موقعیتی استراتژیک قویتر از زمانی که نیروهایش در فوریه جمع شدند، رها خواهد کرد.
ترامپ رویای نتانیاهو را به حقیقت پیوسته است. نتانیاهو تمام دوران سیاسی خود را صرف کمپین برای حمله به ایران کرده بود – و با این حال تحقق آرزوی زندگی این مرد، عربها و ایرانیها، ثروتمند و فقیر، سنی و شیعه را مانند هرگز قبل متحد کرده است.
دیدن خلیج در ویرانی تنها رضایت موقتی برای تشنگی خون نتانیاهو فراهم خواهد کرد. توجه او به زودی به سمت شمال به سوی ترکیه معطوف خواهد شد و اولین مورد در دستور کار توسعهطلبانهاش اشغال سرزمینهای جنوب سوریه خواهد بود که بین مرز اسرائیل و منطقه دروزی قرار دارد.
فرمول ناکام
نتانیاهو هنوز نمیداند، اما دیدگاه او از اسرائیل بزرگ که بر لبنان جنوبی و سوریه جنوبی کنترل دارد، در ایران شکست خورد. اسرائیل بزرگ واقعیتی نیست که هیچ عربی بتواند با آن زندگی کند. و اسرائیل که به شدت کاهش یافته است، ممکن است به زودی متوجه شود که منابع کافی برای «چمنزنی» در تمام محلههایی که نیروهایش اشغال کردهاند، ندارد.
تکیه تاریخی اسرائیل بر شبکهای از دیکتاتورهای عرب مطیع برای کنترل تودهها لزوماً فرمولی نخواهد بود که برای مدت طولانی کار کند.
فقط کافی است یک دیکتاتوری عرب دیگر سقوط کند تا رنگ سیاسی کل منطقه تغییر کند.
همانطور که یکی از چهرههای کلیدی انقلاب مصر در سال ۲۰۱۱، محمد البرادعی، به من گفت، بهار عربی مرده نیست. این بهار خوابیده است، اما شرایط فقر، ناتوانی، بیعدالتی و فساد امروز بیشتر از زمانی که حسنی مبارک سرنگون شد، مشهود است.
اگر بهار عربی دوباره بروز کند، هیچ عربستان سعودی یا امارات متحده عربی به اندازه کافی قوی یا قدرتمند نخواهد بود که بتواند آن را تأمین مالی و سازماندهی کند، همانطور که در سال ۲۰۱۳ انجام دادند. مرزهای شمالی و شرقی اسرائیل بهطور کامل به روی مبارزان اسلامی که از سرتاسر جهان اسلام، از سوریه، یمن و سودان میآیند، باز خواهد بود.
بنابراین رها کردن ایران در ویرانی ممکن است عاقلانهترین کاری نباشد که ترامپ و نتانیاهو در لحظهای از شادمانی نظامی خود انجام دهند. پیروزی آنها قطعاً کوتاهمدت خواهد بود.
اگر منطقهای در آتش، پیشبینیهای سیاسی کسی را تأیید کند، قطعاً پیشبینیهای یحیی سنوار، رهبر حماس است که حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل را آغاز کرد – و بهدرستی به نظر میرسد که شرطبندی کرده است که این درگیری صدساله هرگز مانند قبل نخواهد بود.

