پس از بیش از یک ماه جنگ، ایالات متحده و ایران به آتشبس دو هفتهای توافق کردند. این آتشبس شکننده است و بسیاری از عوامل کلیدی که دوام آن را تعیین میکنند، نامشخص هستند. در زیر شش مسئلهای که باید در حین پیشرفت مذاکرات به آنها توجه کرد، آمده است.
آتشبس یا توافق؟
در حال حاضر، ایالات متحده، اسرائیل و ایران به آتشبس و تنها آتشبس توافق کردهاند. مسائل پرچالش متعددی حل نشده باقی مانده است، از برنامههای هستهای و موشکی ایران گرفته تا حمایت تهران از نیروهای نیابتی و سرکوب معترضان در داخل کشور. تهران از طرف خود خواستار پایان تحریمهای ایالات متحده، حق غنیسازی اورانیوم، پایان حملات اسرائیل به لبنان و سایر خواستهها، و همچنین تضمینهایی است که حملات به ایران از سر گرفته نشود. خود جنگ نیز خواستههای جدیدی را به وجود آورده است: ایران خواستار جبران خسارات ناشی از بمبارانهای ایالات متحده و اسرائیل است و ادعا میکند که برای نفتکشهایی که به دنبال عبور از تنگه هرمز هستند، درخواست پرداخت خواهد کرد. دو طرف فاصله زیادی دارند و هر دو در تلاشند تا به مخاطبان داخلی خود نشان دهند که پیروز شدهاند—چیزی که مذاکرات را پیچیدهتر خواهد کرد.
این احتمال وجود دارد که خود آتشبس به توافق تبدیل شود: ایالات متحده، اسرائیل و ایران به توافق نهایی نخواهند رسید، اما آتشبس به طور نامحدود ادامه خواهد یافت، با خطر شعلهور شدن دوباره در منطقه.
برنامه هستهای ایران
برنامه هستهای ایران برای دههها در مرکز منازعه ایالات متحده و ایران قرار داشته است و در طول سالها، ایالات متحده تلاش کرده است با تحریمها، حملات سایبری، مذاکرات و نیروی نظامی محدود آن را متوقف کند. ایالات متحده و اسرائیل بخش زیادی از برنامه ایران را در جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ نابود کردند و جنگ ۲۰۲۶ شاهد حملات بیشتری بود. بخش زیادی از تأسیسات و ذخایر ایران در حال حاضر زیر تودههای زیادی از آوار دفن شده است.
در طول این دوره، ایران ادعا کرده است که به دنبال سلاح هستهای نیست اما به شدت از حق خود برای غنیسازی اورانیوم دفاع کرده است—رویکردی که ایالات متحده و اسرائیل مدتهاست به آن به عنوان مسیری نه چندان پنهان به سمت سلاح هستهای نگاه کردهاند.
مسئله هستهای همچنان حل نشده باقی مانده است و ایران حتی ادعا میکند (احتمالاً به طور نادرست) که ایالات متحده حق غنیسازی آن را به عنوان بخشی از توافق آتشبس پذیرفته است. اگرچه کمپین ایالات متحده و اسرائیل به این معناست که ایران از دستیابی به بمب دورتر است، اما ممکن است تلاشهای خود را برای دستیابی به آن دوچندان کند، با این باور که تنها یک سلاح هستهای میتواند آن را در برابر برتری نظامی متعارف ایالات متحده و اسرائیل محافظت کند.
جنگ لبنان
آتشبس شامل حملات به ایران میشود، اما اسرائیل ادعا میکند که شامل عملیاتهای آن علیه حزبالله در لبنان نمیشود—و اسرائیل به حملات خود در آنجا ادامه داده است. جنگ لبنان تقریباً به اندازه جنگ ایران ویرانگر بوده است، با نزدیک به ۱۵۰۰ کشته لبنانی و بیش از ۱ میلیون لبنانی آواره، و اسرائیل در حال ایجاد یک منطقه حائل در سمت لبنانی مرز اسرائیل و لبنان است.
تضعیف ایران احتمالاً حزبالله را تضعیف خواهد کرد، اما این مسیر پیچیده و پرخطر است. فشار نظامی مداوم اسرائیل ممکن است تواناییهای حزبالله را کاهش دهد و روابط آن با تهران را محدود کند، اما در عین حال، این فشار سریعتر از آنکه مؤسسات لبنان بتوانند بهبود یابند، آنها را تضعیف میکند و خطر ایجاد یک خلأ قدرت به جای یک دولت قویتر را به همراه دارد. حزبالله احتمالاً آسیب خواهد دید اما هنوز حاضر خواهد بود، دولت بیشتر تضعیف شده و کشور در برابر شوکهای داخلی و منطقهای طولانیتر آسیبپذیرتر خواهد شد.
ترور و انتقام
حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران خطر فوری تروریسم بینالمللی توسط تهران و شرکای آن، از جمله حزبالله لبنان را افزایش داده است. از آنجا که ایران به دنبال گسترش منازعه با هدف قرار دادن شرکای ایالات متحده در خلیج فارس بوده است، تروریسم یک راه دیگر برای تحمیل هزینهها بر واشنگتن و متحدانش ارائه میدهد. اگر خصومتها از سر گرفته شود، رهبران ایرانی ممکن است قضاوت کنند که افزایش درد برای بازدارندگی حملات بیشتر ضروری است. حتی در یک محیط آتشبس، انگیزه برای انتقامگیری همچنان قوی باقی میماند: تهران سابقهای در طرحریزی حملات برای انتقام از شخصیتهای ارشد دارد و تلفات اخیر—بیش از ۲۵۰ مقام ارشد—در مقیاس بیسابقهای است. در عین حال، منازعه گستردهتر در حال تحریک خشونتهای ضد اسرائیلی و ضد یهودی است که به طور مستقیم توسط دولت ایران سازماندهی نمیشود.
با این حال، تلاشهای تروریستی ایران ممکن است با شکست مواجه شود یا نتیجه معکوس دهد. ایالات متحده و اسرائیل مدتهاست که سرمایهگذاری زیادی در مقابله با شبکههای ایرانی کردهاند و نفوذ اطلاعاتی آنها در جنگ اخیر نشان میدهد که ممکن است در موقعیت خوبی برای مختل کردن طرحها در خارج از کشور قرار داشته باشند. یک حمله موفق در خاک ایالات متحده همچنین میتواند حمایت داخلی برای اقدام نظامی را که تا کنون محدود بوده، ایجاد کند. به همین ترتیب، حملات علیه کشورهای متحد ممکن است باعث سختتر شدن افکار عمومی و اراده سیاسی علیه ایران شود و ائتلافی که با واشنگتن و اورشلیم همراستا است را تقویت کند به جای اینکه تضعیف کند.
همچنین ممکن است که تهدید تروریستی کاهش یابد. ایران و چندین نیروی نیابتی کلیدی آن، از جمله حماس و حزبالله، آسیبهای نظامی و سازمانی قابل توجهی را متحمل شدهاند. در پی این آسیبها، آنها ممکن است در مورد تحریک انتقامگیری اضافی از طریق عملیاتهای تروریستی با پروفایل بالا محتاطتر شوند، به ویژه اگر این کار خطر تضعیف بیشتر تواناییهای از پیش ضعیف شده را به همراه داشته باشد.
چگونه متحدان و شرکا به ایالات متحده نگاه میکنند؟
شاید بزرگترین آسیب بلندمدت به ایالات متحده از جنگ ایران، در روابط آن با متحدانش در سراسر جهان باشد. این جنگ در اروپا به شدت نامحبوب است و باعث افزایش تورم و آسیب به رشد در آسیا و سایر نقاط جهان شده است. بهعلاوه، ایالات متحده قبل از جنگ با متحدان ناتو مشورت نکرد و سپس مقامات آمریکایی آنها را به خاطر عدم انجام مأموریتهای دشوار مانند باز کردن تنگه هرمز پس از آغاز اوضاع نامناسب سرزنش کردند. بهطور عملیتر، ایالات متحده منابع کمیاب دفاع هوایی و سایر داراییهای نظامی را در جنگ ایران مصرف کرده و ذخایر را برای مقابله با روسیه و کمک به متحدان در بازدارندگی چین کاهش داده است. چین این جنگ را فرصتی برای افزایش نفوذ خود و به تصویر کشیدن ایالات متحده بهعنوان کشوری بیثبات و جنگطلب میبیند.
این امکان وجود دارد که جهان به سرعت به جلو حرکت کند و موضع تهاجمی پکن نسبت به تایوان و دریای چین جنوبی هرگونه دستاورد چین در به تصویر کشیدن منفی ایالات متحده را به تأخیر بیندازد. با این حال، به احتمال زیاد ایالات متحده با متحدانی مواجه خواهد شد که در تعاملات خود با ایالات متحده محتاطتر و بیشتر محاسبهگر خواهند بود.
جنگ پس از جنگ
حتی پس از کاهش درگیریهای عمده، اسرائیل و ایران احتمالاً در یک درگیری مداوم و سطح پایین قفل خواهند شد و به صلح پایدار منتقل نخواهند شد. از نظر نظامی، اسرائیل به پیروزی قاطع دست نیافته و ممکن است حملات مداوم را برای جلوگیری از بازسازی ذخایر موشکی ایران و فشار به رهبران ایرانی ضروری بداند. تهران ممکن است باور داشته باشد که به هر حال هدف قرار خواهد گرفت، که منطق ادامه مقاومت و تلافی را تقویت میکند.
فشارهای داخلی و استراتژیک بر هر دو طرف این دینامیک را بیشتر تقویت میکند. برای رهبری ایران، درگیری مداوم میتواند به توجیه سرکوب و منحرف کردن توجه از سختیهای اقتصادی و ناآرامیهای سیاسی کمک کند. برای اسرائیل، رویکرد طولانیمدت “کمپین بین جنگها” به ادامه حملات برای ضعیف نگهداشتن ایران و نمایندگانش و جلوگیری از بازسازی آنها ترجیح میدهد. نتیجه این است که الگوی احتمالی از درگیریهای مکرر—حملات سایبری، خشونتهای نیابتی، حملات محدود و تشدید دورهای—به جای یک توافق پساجنگی تمیز شکل خواهد گرفت. حتی اگر ایالات متحده بخواهد عقبنشینی کند، نزدیکی آن به اسرائیل به این معنی است که در برابر تلافی ایرانیان آسیبپذیر خواهد ماند و این موضوع چرخهای از “جنگها پس از جنگ” را دشوار خواهد کرد.
در نهایت، آتشبس کمتر یک راهحل است و بیشتر یک توقف در یک درگیری است که عوامل زیرین آن نه تنها دست نخورده باقی ماندهاند بلکه در برخی موارد تشدید شدهاند. مسئله هستهای حل نشده است، لبنان بیثبات شده، خطر تروریسم همچنان وجود دارد و اتحادهای ایالات متحده تحت فشار قرار گرفتهاند—در حالی که اسرائیل و ایران همچنان انگیزههای قوی برای ادامه یک جنگ سایهای که بهطور دورهای به خشونت آشکار تبدیل میشود، دارند. حتی اگر درگیریهای بزرگمقیاس بهطور فوری از سر گرفته نشود، ایالات متحده با منطقهای مواجه است که با بیثباتی مداوم، دشمنان جسور، متحدان محتاط و چرخهای از تشدید که کنترل یا پایان آن دشوار خواهد بود، مشخص میشود.
