تهران به مشوقهای مثبت نیاز دارد، نه فقط فشار.
با وجود مذاکرات شبانه و پرتنش، گفتوگوهای صلح بین ایران و ایالات متحده شکست خورده است. دو طرف هیچ کمبودی در اختلافات برای حل و فصل نداشتند و بنابراین همیشه برای آنها دشوار بود که توافق دائمی برای جنگ خود شکل دهند. اما یک موضوع، بالاتر از همه، به نظر میرسد که مسئول شکست است: برنامه انرژی هستهای ایران. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در رسانههای اجتماعی نوشت: “جلسه خوب پیش رفت، بیشتر نقاط توافق شد.” “اما تنها نقطهای که واقعاً اهمیت داشت، هستهای، نبود.”
تعجبی ندارد که موضوع هستهای تمرکز اصلی ترامپ است یا اینکه این دلیل سقوط مذاکرات است. مدیریت آرزوهای هستهای ایران چالشی تعیینکننده در دیپلماسی جهانی برای دههها بوده است. اما در طول هر دو دوره ریاستجمهوریاش، ایالات متحده سعی کرده است ایران را به طور کامل وادار به کنار گذاشتن برنامه هستهایاش از طریق خفه کردن اقتصادی و اقدام نظامی کند. و هر بار، شکست خورده است. ترامپ در ۲۸ فوریه گفت: “ما اطمینان خواهیم داد که ایران به سلاح هستهای دست نیابد” – روزی که واشنگتن بمباران تهران را آغاز کرد. اما شش هفته بعد، چالش بنیادی همچنان باقی است. جنگ ممکن است آسیبهای زیادی به ایران وارد کرده باشد، اما دانش هستهای زیرساختی کشور یا ظرفیت بلندمدت آن برای بازسازی برنامه را از بین نبرده است.
این خطر اکنون از نظر سیاسی بیشتر حاد است، حتی اگر ظرفیت فنی کوتاهمدت ایران به شدت مختل شده باشد. درسهایی که بسیاری در تهران ممکن است از جنگ بگیرند این نیست که احتیاط امنیت میآورد، بلکه این است که آسیبپذیری دعوت به حمله میکند. این به این معنا نیست که یک دویدن سریع یا پنهانی به سمت سلاح هستهای محتمل است – هر اقدام جدی برای بازسازی چنین ظرفیتی زمانبر خواهد بود و به شدت قابل شناسایی خواهد بود. اما به این معناست که استدلال برای حفظ گزینهای برای بازدارندگی آینده احتمالاً قویتر شده است.
این نتایج تأیید میکند که آنچه از ابتدا باید واضح میبود: دیپلماسی تنها راه عملی برای اطمینان از صلحآمیز بودن برنامه انرژی هستهای ایران است. در واقع، این روش قبلاً جواب داده است. برای بیش از یک دهه، دیپلماتهای آمریکایی به همراه همتایان خود از چین، فرانسه، آلمان، روسیه، بریتانیا و اتحادیه اروپا برای دستیابی به توافقی مذاکرهای با ایران در مورد برنامهاش همکاری کردند. نتیجه این تلاشها، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ بود – که در آن ایران محدودیتهای قابل تأیید بر آن برنامه را در ازای لغو تحریمها تعیین کرد. یکی از ما، موگرینی، رهبری مذاکرات و اجرای آن توافق را بر عهده داشت؛ دیگری، شاه، سالها بر روی ساختار سیاست surrounding آن کار کرده است. این گروه متنوع از کشورها با تهران مذاکره کردند نه به این دلیل که به آن اعتماد داشتند یا به پیچیدگیهای رژیم سادهلوح بودند یا به این دلیل که معتقد بودند دیپلماسی به تنهایی میتواند هر نگرانیای را حل کند. آنها این کار را انجام دادند زیرا درک کردند که گزینهای غیر از دیپلماسی، هرج و مرج و ویرانی است که اکنون در حال وقوع است.
برجام، البته، دوام نداشت. کمتر از دو سال پس از به عهده گرفتن سمت، در سال ۲۰۱۸، ترامپ بهطور یکجانبه این توافق را لغو کرد، حتی با وجود اینکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید کرد که ایران در حال رعایت آن است و حتی با وجود اینکه هر طرف دیگری میخواست این توافق ادامه یابد. اما این شکست دلیلی بر عدم تلاش مجدد نیست. در واقع، این بدان معناست که واشنگتن باید این بار فراتر برود و سیستمهایی ایجاد کند که توافق را پایدارتر کند و بنابراین هر طرفی را از خروج از آن بسیار سختتر کند. انجام این کار ممکن است کسانی را که تهران را بهطور بنیادی غیرقابل اعتماد میدانند و امیدوارند آن را به تسلیم وادار کنند، خوشحال نکند. اما این جنگ ثابت کرده است که واشنگتن نمیتواند تهران را به تسلیم وادار کند. برای جلوگیری از پیگیری سلاحهای هستهای توسط کشور، ایالات متحده باید به توافقی با جمهوری اسلامی برسد. و با توجه به اینکه ایران اکنون ممکن است بیشتر از هر زمان دیگری به دنبال دستیابی به بازدارندگی باشد، واشنگتن باید اطمینان حاصل کند که توافق بعدی کارساز باشد.
رژه شکستها
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like translated, and I will be happy to assist you.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران از ابتدا غیرقانونی و بیپروا بود. مقامات آمریکایی و اسرائیلی ادعا کردند که بمباران جمهوری اسلامی برای اطمینان از عدم دستیابی آن به سلاح هستهای ضروری است. اما هیچ مدرکی وجود نداشت که نشان دهد تهران تهدیدی قریبالوقوع در زمینه سلاحهای هستهای است یا اینکه دیپلماسی بیاثر بوده است. در واقع، مذاکرات بهطور فعال در حال انجام بود و چندین طرف درگیر در میانجیگری ارزیابی کردند که هر دو کشور در حال پیشرفت هستند.
حتی اگر تهران در آستانه تغییر مسیر و تسلیح مواد هستهای خود بوده باشد، بیشتر تحلیلگران جدی بر این باورند که حملات نظامی تأثیری در جلوگیری از آن نخواهد داشت، بهویژه در بلندمدت. ایران کشوری با بیش از 90 میلیون نفر است که ظرفیت علمی و صنعتی عمیقی دارد که برنامه پیشرفته انرژی هستهای آن را به وجود آورده است. این دانش را نمیتوان با بمباران از بین برد. اقدام نظامی میتواند تأسیسات را نابود کند، اما تأسیسات میتوانند با عزم بیشتر و حمایت سیاسی داخلی بیشتر در عمق زمین بازسازی شوند. دلیلی وجود دارد که تحلیلگران به چندین دولت ایالات متحده توصیه کردند که حمله به تهران هرگز برنامه آن را بهطور کامل نابود نخواهد کرد.
در عوض، تحلیلگران پیشبینی کردند که جنگ با ایران، سختگیرترین جناحهای محافظهکار کشور را تقویت خواهد کرد، درگیری را در سراسر منطقه گسترش خواهد داد و قیمتهای جهانی انرژی را به سطوح مجازاتآمیز خواهد رساند. این نتایج بهطرز ویرانگری دقیق بود. پس از حمله، تهران بهسرعت جنگ را با شلیک موشک به کشورهای عربی و بستن تنگه هرمز به روی ترافیک گسترش داد. قیمتهای انرژی بهطور قابل توجهی افزایش یافت. حملات ایالات متحده و اسرائیل، علی خامنهای، رهبر پیشین ایران را کشت، اما او بهسرعت با پسرش مجتبی جایگزین شد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش زیادی از زیرساختهای خود را از دست داد، اما کنترل خود بر ایران در حین ادامه جنگ تقویت شد. این جنگ تخصص هستهای ایران و تمام قابلیتهای آن را از بین نبرده است. اگر چیزی باشد، این جنگ استدلالی را در میان برخی از سختگیران ایران تقویت کرده است که تنها یک بازدارنده هستهای میتواند بقای رژیم را تضمین کند. به همین دلیل است که یک توافق مذاکرهشده، که بهسرعت بهدست آید، اکنون از هر زمان دیگری مهمتر است.
در مقابل، مذاکرات سابقهای اثباتشده در تأثیر مثبت بر رفتار ایران دارند. برجام تنها زمانی است که ایران موافقت کرد ذخایر و قابلیتهای هستهای خود را محدود کند و بنابراین همچنان استاندارد باقی مانده است. اما برای موفقیت در پی این جنگ، ایالات متحده و ایران باید بهطور صادقانه با شکستهای ساختاری که آنها را به اینجا رسانده است، مواجه شوند. برنامه هستهای ایران پیچیده و بسیار خاص است. این برنامه حول سطوح غنیسازی، عملکرد سانتریفیوژها و مدیریت ذخایر میچرخد. مذاکره بر سر محدودیتهای قابل راستیآزمایی در چنین سیستمی نیاز به دانش فنی فوقالعادهای دارد که تیمهای مذاکرهکننده چندملیتی برجام آن را داشتند. ایالات متحده، بهعنوان مثال، به آزمایشگاههای ملی خود دستور داد تا مدلسازی علمی انجام دهند تا اطمینان حاصل شود که محدودیتهای غنیسازی ایران به زمانهای خاصی برای شکستن تنظیم شده و رعایت آن در زمان واقعی از طریق تجهیزات نظارتی نوین قابل راستیآزمایی است.
هیئتهایی که این مذاکرات را انجام دادند همچنین سیاستهای ایران را درک کردند. بهعنوان مثال، آنها میدانستند که غنیسازی به موضوع هویت علمی ملی در کشور تبدیل شده است—نه صرفاً یک برنامه فنی—و هر توافقی که خواستار حذف کامل آن باشد، حتی توسط دولتهای اصلاحطلب ایران نیز رد خواهد شد. آنها درک کردند که مذاکرهکنندگان ایرانی در سیاستهای جناحی کشور خود عمل میکنند و اینکه سازشها باید منعکسکننده آنچه باشد که هر طرف میتواند بدون از دست دادن حمایت داخلی واگذار کند. مهمتر از همه، آنها تفاوت بین یک موضع ابتدایی و یک پیشنهاد نهایی را درک کردند—تمایزی که نیاز به تجربه و انضباط برای تشخیص دارد.
در مذاکرات منتهی به این درگیری، این سطح از حکمت علمی و دیپلماتیک غایب بود. تیم آمریکایی حول نزدیکیهای شخصی و سیاسی به ترامپ شکل گرفته بود نه تخصص موضوعی، و نتایج آن منعکسکننده این واقعیت بود. وقتی که آن تخصص از میز مذاکره غایب باشد، عواقب قابل پیشبینی است: امتیازات بهعنوان تحریکات اشتباه تفسیر میشوند، سرعت عادی دیپلماسی بهعنوان بدعهدی تعبیر میشود و واقعیتهای فنی که هر متخصصی آنها را شناسایی میکند، بهعنوان مشکوک یا غیرقابل درک تلقی میشوند. بهعنوان مثال، در مذاکرات قبل از جنگ، مذاکرهکنندگان آمریکایی عدم پذیرش پیشنهاد سوخت هستهای تأمینشده توسط ایالات متحده از سوی ایران را بهعنوان نشانهای از عدم جدیت تهران در مورد توافق تفسیر کردند (بر اساس گزارشهای خبرنگار لورا روزن). اما هر مذاکرهکنندهای که با تاریخ روابط ایالات متحده و ایران آشنا باشد، میفهمید که این یک موضع طولانیمدت و بیضرر است. بهطور مشابه، پیشنهاد ایران برای تعلیق غنیسازی به مدت چند سال و صرفنظر از انباشت اورانیوم غنیشده—که اگر دنبال میشد میتوانست از تسلیح جلوگیری کند—بهعنوان ناکافی تلقی شد. و ویژگیهای اساسی زیرساخت هستهای ایران، از جمله تأسیساتی که سالها تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی بودهاند، بهنظر میرسد که توسط مذاکرهکنندگان آمریکایی اشتباه تفسیر شده و منجر به سوءظنهایی شده است که توسط جامعه عدم اشاعه به اشتراک گذاشته نمیشود. برای جلوگیری از این موضوع در آینده، مذاکرات آینده باید با عمق تخصصی که این وظیفه نیاز دارد، پر شود. هیچ میانبری وجود ندارد.
مذاکرات همچنین باید مشوقهایی ارائه دهند، نه فقط فشار. اجبار بدون یک مسیر دیپلماتیک معتبر، اهرم نیست—بلکه تشدید است. کشورها میتوانند از تحریمهای اقتصادی، استقرار نظامی و انزوای دیپلماتیک برای کمک به فشار به دیگران استفاده کنند. اما اثربخشی این مکانیزمها در نهایت به نحوه استفاده از آنها و آنچه که قرار است بهدست آورند، بستگی دارد. همچنین بستگی به این دارد که آیا کشورها بهطور همزمان مشوقهای مثبت و معتبر برای ایجاد تغییر در رفتار ارائه میدهند.
در مذاکرات برجام، شرکای مذاکرهکننده ایران یک مسیر ساختاریافته به جلو ارائه دادند، که با یک توافق موقت آغاز شد که به یک توافق جامعتر منجر شد. این کشورها تسهیلات مرحلهای در تحریمها، دسترسی به داراییهای مسدودشده و چشمانداز روابط اقتصادی کاملاً عادیشده—که هر یک به مراحل ایران مرتبط بود—را پیشنهاد کردند. اما در آستانه جنگ کنونی، ایالات متحده تقریباً بهطور انحصاری بر فشار تکیه کرد، خواستههای حداکثری مطرح کرد و اقدامات قهری را حتی در حالی که دو طرف در حال تبادل پیشنهادات بودند، اعمال کرد. این امر به تهران هیچ چشمانداز معتبری از آنچه آینده میتواند در بر داشته باشد، نداد. بنابراین ایرانیها نتیجهگیری کردند که واشنگتن یک شریک غیرقابل اعتماد است. از دید تهران، توافقات با ایالات متحده، از جمله معاهدات تأییدشده توسط سنای ایالات متحده، به راحتی قابل انکار هستند. هیچ تضمین سیاسی و قانونی وجود ندارد که تعهدات ایالات متحده پایدار باشد و تعامل هیچ حفاظتی در برابر تشدید ارائه نمیدهد. تحت این شرایط، فشار ایالات متحده به تنهایی به اهرم تبدیل نمیشود. این فشار فضای بحث را تنگ میکند و خطر رویارویی را افزایش میدهد.
GETTING TO YES
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
مسئله اعتماد در مذاکرات ایران زمانی بهعنوان یکطرفه در نظر گرفته میشد. پایتختهای غربی به این عادت کرده بودند که قابلیت اعتماد ایران را بهعنوان متغیر مرکزی در نظر بگیرند—سوالی که تمام طراحی توافق باید حول آن بچرخد. اما این دیگر یک حسابداری صادقانه نیست. ایالات متحده بهطور یکجانبه توافقی را که ایران به آن پایبند بود، کنار گذاشت. این کشور نه یک بار، بلکه دو بار اقدام نظامی را در حین مذاکرات فعال آغاز کرد. ایران این واقعیتها را پذیرفته و در آینده به یاد خواهد داشت.
با وجود این سوابق، ایران آماده است تا امتیازاتی بدهد. رهبری کشور یکپارچه نیست و برخی از شخصیتهای ارشد کلیدی آن درک میکنند که انزوا اقتصادی و جنگ پایدار نیستند. ایران برنامه هستهای خود را رها نخواهد کرد، اما کاهش تحریمها و درگیریهایی که اقتصاد کشور را تهی کردهاند نیز یک منافع اساسی است. بنابراین تهران آماده است تا محدودیتهایی را بر روی مورد اول در ازای پایان مورد دوم قرار دهد.
با این حال، هر توافق آینده باید ایالات متحده را بهطور متقابل مسئول بداند. این بدان معناست که باید بهگونهای ساخته شود که تغییرات سیاسی را تحمل کند. فروپاشی برجام پس از خروج ایالات متحده در سال ۲۰۱۸ یک آسیبپذیری ساختاری را نمایان کرد. ایران پیشاپیش مهمترین امتیازات عدم گسترش خود را ارائه کرد—کاهش ظرفیت غنیسازی، ارسال ذخایر، پذیرش بازرسیهای intrusive—اما بسیاری از امتیازات واشنگتن بعداً ارائه شدند. این بدان معنا بود که وقتی ایالات متحده خارج شد، ایران بخش زیادی از آنچه را که باید ارائه داده بود، ارائه کرده بود، اما منافع اقتصادی متقابل هنوز بهطور کامل محقق نشده بودند. به مدت یک سال پس از بازگشت تحریمها، ایران به رعایت شرایط برجام ادامه داد به امید اینکه سایر طرفها بتوانند بهطور کافی این شکاف را پر کنند. آن کشورها، از جمله برخی در اروپا، تلاش زیادی کردند تا این کار را انجام دهند و چندین ابزار را ایجاد کرده و مقدار قابل توجهی خلاقیت به کار بردند. اما تلاشهای آنها نتوانست نتایج کافی به بار آورد. بنابراین تهران نتیجهگیری کرد که رعایت شرایط توافق تضمینی برای تداوم نیست و تغییرات سیاسی داخلی در واشنگتن میتواند تعهدات مذاکره شده توسط چندین کشور را نادیده بگیرد.
یک توافق آینده باید این عدم تعادل را در سطح طراحی اصلاح کند، نه فقط در توالی. تعهدات اقتصادی باید با معماری نهادی عمدی طراحی شوند و نه اینکه به نیروهای بازار واگذار شوند. بهویژه، کاهش تحریمها باید بهعنوان چیزی در نظر گرفته شود که باید بهطور فعال ارائه شود، نه صرفاً مجاز باشد. هر دو طرف همچنین باید به بررسی ایجاد آنچه بهعنوان تضمینهای فنی شناخته میشود—یا پروژههای همکاری که سرمایهگذاریهای فیزیکی مشترک در ادامه توافق ایجاد میکنند—بپردازند. این پروژهها میتوانند شامل توسعه زیرساختهای مشترک بهعنوان ایران پس از جنگ بازسازی میشود، همکاری در چرخه سوخت هستهای منطقهای، و برنامههای مدرنیزاسیون انرژی باشند که به نفع همه طرفهاست اما نیاز به همکاری مداوم برای حفظ آن دارد. چنین پروژههایی از طریق عملهای ملموس تعهد را نشان میدهند، پایگاههای داخلی با منافع در بقای توافق ایجاد میکنند و بهطور بحرانی، هزینههای خروج را برای همه طرفها، نه فقط ایران، افزایش میدهند. بهعنوان مثال، برجام شامل همکاریهای گسترده هستهای غیرنظامی با کشورهایی مانند چین، روسیه و بریتانیا در زمینه مدرنیزاسیون راکتور بود—کاری که سالها پس از خروج ایالات متحده ادامه یافت بهدلیل اینکه سرمایهگذاریهای فیزیکی و نهادی مشترکی ایجاد کرده بود که رها کردن آنها هزینهبر بود. تعهدات اقتصادی در هر توافق آینده باید با همان معماری نهادی عمدی طراحی شوند و نه اینکه به نیروهای بازار واگذار شوند.
ساخت زیرساخت از این نوع نیاز به تلاش عمدی دارد. احتمالاً بیش از چند روز، یا حتی چند هفته، برای ترسیم آن نیاز خواهد بود. اما این تنها راهی است که میتواند مذاکرهکنندگان ایرانی را متقاعد کند که این بار متفاوت خواهد بود.
یک راه خروج
برای دستیابی به توافق، واشنگتن باید فشار را با مشوقهای واقعی ترکیب کند، از جمله یک چشمانداز بهروشنی بیانشده از آنچه که یک توافق نهایی برای ایران، ایالات متحده و جهان گستردهتر به ارمغان خواهد آورد. مقدمه برجام تحولی در روابط ایران با سایر کشورها را پیشبینی کرده بود، اما آن چشمانداز هرگز بهطور کامل عملی نشد. یک توافق آینده باید فراتر برود و نه تنها محدودیتهای هستهای را که ایران قبول خواهد کرد، بلکه همچنین رابطه سیاسی و اقتصادی را که در عوض بهدست خواهد آورد، تعریف کند. این باید بهگونهای باشد که به اندازه کافی مشخص باشد تا حمایت داخلی از همه طرفها را جلب کند.
بدون شک، بیاعتمادی و دینامیکهای داخلی در واشنگتن و تهران، کار را برای مقامات در زمینه سازش دشوارتر کرده است. چارچوبهای نهادی که زمانی مبنای تعامل چندجانبه را فراهم میکردند—مانند قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل که برجام را به رسمیت شناخت، ترتیبات گسترشیافته بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ایران، و فرمت چندجانبهای که تعامل با تهران را حفظ میکرد—تضعیف شدهاند. در این زمینه، یافتن یک راهحل دیپلماتیک پایدار برای برنامه هستهای ایران دشوار خواهد بود.
اما غیرممکن نیست. دانش ساخت توافقهای مؤثر هنوز در دولتها، سازمانهای بینالمللی و جامعه غیرپراکندگی گسترده وجود دارد. این دانش یک دارایی استراتژیک است. دولتها که برای دور بعدی مذاکرات آماده میشوند باید اکنون از آن تخصص استفاده کنند، در حالی که چارچوبها و توالیهایی را طراحی میکنند که میتواند قدرت یک توافق را فراهم کند.
دنبال کردن دیپلماسی با ایران هرگز لطفی به تهران نبود. این یک عمل خودخواهی از سوی بازیگران بینالمللی بود که میخواستند از گزینههای دیگر اجتناب کنند. استدلال آنها با این جنگ وحشتناک تأیید شده است و باید امروز مقامات را به اجتناب از اشتباهات گذشته ترغیب کند. فرصت بعدی برای دیپلماسی فرا رسیده است. سوال این است که آیا جهان با یادگیری چیزی به میز مذاکره بازخواهد گشت.
