تحریم، توافق یا تشدید: بحران مذاکرات آمریکا و ایران به کدام سمت میرود؟
نشست اسلامآباد بدون دستیابی به نتیجهای پایان یافت و نشان داد که مسئله هستهای همچنان در کانون اختلافات بین ایالات متحده و ایران قرار دارد. از دیدگاه واشنگتن، تعهد واضح ایران به عدم توسعه سلاحهای هستهای و عدم حفظ قابلیت خروج از توافق، پیششرط اساسی برای هر توافقی است. تهران، از سوی دیگر، بر حق خود برای ادامه غنیسازی اورانیوم تأکید دارد و درخواست آمریکا را تلاشی برای تحمیل تسلیم سیاسی تحت شرایط یکجانبه میداند. در این زمینه، تصمیم رئیسجمهور ترامپ برای تغییر از مسیر فشار دیپلماتیک به سمت اجبار دریایی با اعمال تحریم بر تردد به و از بنادر ایران، مرحله جدیدی در بحران را رقم میزند. از منظر آمریکاییها، این اقدام به منظور جلوگیری از leverage ایران در تهدید آزادی ناوبری در تنگه هرمز طراحی شده است. با این حال، این مانور خطراتی به همراه دارد، از جمله اختلال در بازارهای انرژی و تجدید رویارویی مستقیم بین دو طرف. ایران هشدار داده است که اگر بنادر آن غیرقابل استفاده شوند، هیچ بندری در منطقه ایمن نخواهد بود. در این مرحله، سه مسیر ممکن در حال ظهور است: تشدید بیشتر فشار و رویارویی؛ ادامه تماسها در شرایط تحریم دریایی؛ یا حفظ یک توقف شکننده بدون توافق.
از دیدگاه اسرائیل، این لحظه نیازمند هماهنگی استراتژیک-سیاسی نزدیک با ایالات متحده است تا اطمینان حاصل شود که تلاشهای آمریکایی تنها بر روی هرمز متمرکز نیست بلکه به تهدیدات هستهای، موشکی و منطقهای ایران نیز ادامه میدهد.
نشست سران در اسلامآباد بین دولت ایالات متحده و رژیم ایران، نخستین نشست در این سطح بالا بین دو کشور از زمان تأسیس جمهوری اسلامی بود و نخستین دیدار مستقیم از زمان خروج دولت ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ به شمار میرود. تمایل ایران به شرکت در این نشست، پس از هفتهها حملات مداوم، هم به معنای شناخت جدیت تهدیدات ترامپ در صورت عدم دستیابی به توافق و هم به معنای تمایل رژیم برای نمایش قدرت پس از رویارویی و بقا در برابر یک ابرقدرت جهانی به همراه اسرائیل بود.
انتخاب معاون رئیسجمهور، جی دی ونس، به عنوان مذاکرهکننده آمریکایی، از سوی ایرانیها به عنوان یک گام مثبت تلقی شد. این امر هم به دلیل شهرت او به عنوان یکی از شخصیتهای محتاطتر در دولت ترامپ در مورد اقدام نظامی و هم به دلیل روابط نسبتاً ضعیفتر او با اسرائیل نسبت به رئیسجمهور ترامپ و دیگر نمایندگانش، جارد کشنر و استیو ویتکاف بود. اما به همین دلیل، شکست مذاکرات پس از بحثهای طولانی، او را به موضع رئیسجمهور نزدیکتر کرده است. ترامپ تأکید کرده است که در حالی که او ترجیح میدهد راهحل دیپلماتیک باشد، سرسختی ایران ممکن است او را مجبور به تشدید اقدامات نظامی کند.
همانطور که انتظار میرفت، هر دو طرف یکدیگر را به خاطر شکست در مذاکرات سرزنش کردند. مایک پنس، معاون رئیسجمهور، اظهار داشت که ایران تمایلی به تعهد برای کنار گذاشتن تلاشهای خود در زمینه سلاحهای هستهای یا توانایی سریع دستیابی به آنها ندارد. از سوی دیگر، ایران ادعا کرد که ایالات متحده خواستههای بیش از حدی را مطرح کرده است که هدف آن تحمیل موضع یکجانبهای است و در عین حال از درخواست اساسی تهران، یعنی به رسمیت شناختن حق برنامه هستهای غیرنظامی خود، از جمله ادامه غنیسازی در خاک ایران، خودداری کرده است. با این حال، هیچیک از طرفین کانال ارتباطی برای تماسهای بیشتر را مسدود نکردند. پاکستان که میزبان و میانجی مذاکرات بود، خواستار ادامه گفتوگو و حفظ وقفه در رویارویی نظامی (که قرار است در ۲۲ آوریل به پایان برسد) شد. به گزارش وال استریت ژورنال، بازیگران منطقهای، به رهبری مصر، ترکیه و قطر، از واشنگتن خواستهاند که به مذاکرات بازگردد و مذاکرات اضافی ممکن است در روزهای آینده انجام شود.
همانند گذشته، اجلاس اسلامآباد در مورد موضوعی که رئیسجمهور ترامپ آن را بسیار مهم میداند، یعنی پرونده هستهای، به بنبست رسید. برای دولت، تعهد صریح ایران به عدم توسعه سلاحهای هستهای تنها یک بند مذاکرهای نیست بلکه اساس هر توافقی است. پنس پس از مذاکرات این موضوع را روشن کرد و امتناع ایران را به عنوان علت اصلی شکست مطرح کرد.
فراتر از مسئله هستهای و وضعیت تنگه هرمز، دو اختلاف دیگر نیز حلنشده باقی مانده است. اولین مورد مربوط به داراییهای مسدودشده ایران است. یک منبع ایرانی ادعا کرد که واشنگتن بهطور اصولی با آزادسازی وجوه، از جمله حدود ۶ میلیارد دلار موجود در قطر، موافقت کرده است، اما یک مقام آمریکایی این درک را رد کرد. دومین مورد عدم اعتماد عمیق ایران به ایالات متحده است. پس از مذاکرات، تهران تأکید کرد که واشنگتن در “ایجاد اعتماد” ناکام مانده و تغییر سریع از دیپلماسی به اقدامات قهری دریایی—تهدید به محاصره—فقط درک ایران از این موضوع را تقویت میکند که ایالات متحده از دیپلماسی برای مشروعیت بخشیدن به فشار استفاده میکند نه اینکه به دنبال رسیدن به توافقی متوازن باشد.
در این زمینه، رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که از فشار دیپلماتیک به قهری دریایی تغییر رویکرد داده و به نیروی دریایی ایالات متحده دستور داد تا محاصره “فوری” بر تنگه هرمز اعمال کند. فرماندهی مرکزی ایالات متحده سپس اعلام کرد که از ۱۳ آوریل (ساعت ۱۷:۰۰ به وقت اسرائیل)، محدودیتهایی بر کشتیهایی که از بنادر ایران در خلیج عمان و خلیج عربی خارج میشوند یا به آنها میروند، اعمال خواهد شد، اگرچه سایر حمل و نقلها محدود نخواهند شد. در عین حال، ایران به این فعالیت دریایی تهدید کرده است. رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که رئیسجمهور همچنین در حال بررسی حملات محدود مجدد به ایران است و او در رسانههای اجتماعی تأکید کرده است که تهدیدها علیه زیرساختهای ایرانی همچنان برقرار است.
تصمیم به اعمال محاصره نمایانگر تشدید قابل توجهی در بحران است. در یک مصاحبه پس از این تصمیم، ترامپ اظهار داشت که این اقدام برای مؤثر شدن “مدتی” زمان خواهد برد، به این نکته اشاره کرد که کشورهای بیشتری ممکن است کمک کنند و افزود که در زمان مناسب ایالات متحده میتواند حملات خود را در ایران از سر بگیرد تا اهداف ناتمام را کامل کند. این اظهارات پیام دوتایی را منتقل کرد: ترجیح فشار تدریجی دریایی به جای یک کمپین بزرگ مقیاس فوری، اما بدون رها کردن تهدید نظامی معتبر—و به طور ضمنی در باز گذاشتن در برای مذاکرات بیشتر.
در پاسخ، تهران تهدیدهایی برای مقابله با محاصره صادر کرده است. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، هشدار داد که ایالات متحده “قیمتهای نفت امروز را از دست خواهد داد”، که به وضوح به عواقب بالقوه اشاره دارد و همچنین تهدید به مختل کردن عملکرد بنادر خلیج فارس کرده است. ایران همچنان کنترل بر هرمز و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی را به عنوان یک اهرم فشار مرکزی بر ایالات متحده میبیند. از طریق محاصره، واشنگتن در تلاش است تا انحصار ایران بر این اهرم را بشکند و از کسب منافع سیاسی و اقتصادی از کنترل de facto این گذرگاه جلوگیری کند. با این حال، سیاستگذاران آمریکایی همچنین از هزینهها آگاه هستند: افزایش قیمت نفت، اختلالات بازار و فشار اقتصادی بر خود ایالات متحده. در این مرحله، به نظر میرسد که دولت ترامپ آماده است این هزینهها را تحمل کند، با فرض اینکه آسیب اقتصادی و استراتژیک وارد شده به ایران باعث میشود که مواضع خود را تعدیل کند.
در عین حال، بحران با ایران به عرصه لبنانی سرریز میشود. پیش از مذاکرات بین اسرائیل و لبنان که انتظار میرود این هفته در واشنگتن برگزار شود، دولت ایالات متحده در تلاش است تا خطر تشدید در شمال را به حداقل برساند، که میتواند تلاشهای گستردهتر در قبال ایران را تضعیف کند. با این حال، یک شکاف در حال حاضر مشهود است: اسرائیل این فرآیند را به عنوان یک مسیر سیاسی-امنیتی میبیند که هدف آن تغییر واقعیت استراتژیک در قبال حزبالله است، در حالی که لبنان در تلاش است آن را به آتشبس مرتبط کند. این انحراف میتواند به نقطه دیگری از اصطکاک بین اورشلیم و واشنگتن تبدیل شود، به ویژه اگر کاخ سفید آرامش اسرائیل در لبنان را به عنوان شرطی برای حفظ ثبات منطقهای ببیند.
در حال حاضر، معضل رئیسجمهور ترامپ بر این محور متمرکز است که آیا تشدید نظامی یا احتیاط هزینه کمتری خواهد داشت. نخست، او به دنبال ارائه تصویری از یک رهبر است که بر روی خواسته هستهای خود سازش نکرده است، حتی پس از پیگیری دیپلماسی؛ هرگونه نرمش به عنوان ضعف تلقی خواهد شد. دوم، او به یک دستاورد ملموس نیاز دارد که بتواند به وضوح به مردم آمریکا ارائه دهد: بازگشایی تنگه هرمز، تضعیف نفوذ ایران و نشان دادن این که فشارها نتیجه دادهاند. سوم، یک ملاحظه سیاسی داخلی واضح وجود دارد: این واقعیت که ونس—که به عنوان یکی از صداهای محتاطتر در مورد مداخله نظامی شناخته میشود—مذاکرات را رهبری کرده و سپس اعلام کرده که ایران حاضر به سازش نیست، به ترامپ کمک میکند تا استدلال کند که واشنگتن ابتدا یک مسیر دیپلماتیک جدی را به پایان رسانده است. در حالی که این موضوع موقعیت داخلی او را تقویت میکند، اما معضل استراتژیک او را حل نمیکند، زیرا او هنوز به یک “تصویر پیروزی” نیاز دارد. بنابراین، حتی اگر او ترجیح دهد از جنگ گستردهتر پرهیز کند، ممکن است به این نتیجه برسد که تشدید فشار اجتنابناپذیر است اگر محاصره نتواند نتایج مورد نظر را به همراه داشته باشد.
از سوی ایران، منطق متفاوت اما مکمل است. رژیم درک میکند که تنگه هرمز اصلیترین اهرم نفوذ آن است و حاضر نیست بدون جبران قابل توجهی، این تنگه را واگذار کند: کمکهای اقتصادی، آزادسازی داراییها و برخی شناساییهای وضعیت منطقهای آن. در عین حال، نمیخواهد به عنوان کسی که به طور کامل در برابر دیپلماسی در را بسته است، دیده شود و بنابراین یک فضای باریک برای ادامه تماسها باقی میگذارد. با این حال، هرچه واشنگتن سریعتر از دیپلماسی به اقدامات قهری منتقل شود، در تهران این درک قویتر میشود که ایالات متحده به دنبال توافق نیست بلکه تسلیم شدن بر اساس شرایط آمریکایی است. بنابراین، رویکرد ایران ترکیبی از تابآوری تحت فشار با استراتژی خرید زمان است: حفظ نفوذ، به تعویق انداختن امتیازات در موضوع هستهای و آزمایش اینکه آیا ترامپ در نهایت ترجیح میدهد که وقفه را ادامه دهد و مذاکرات را ادامه دهد تا اینکه به تشدید نظامی مجدد روی آورد.
با این حال، این واقعیت که هیچیک از طرفین در حال حاضر به دنبال بازگشت به جنگ تمامعیار نیستند، به معنای عدم تشدید نیست. هر دو طرف به نظر میرسد که معتقدند در تبادلات نظامی اخیر برتری داشتهاند و این موضوع تمایل آنها به سازش بر روی خواستههای اصلی را تقویت میکند.
از اینجا، سه سناریوی اصلی وجود دارد:
تشدید بیشتر. این میتواند به شکل یک محاصره مؤثر، اجرای دریایی تهاجمیتر و احتمالاً حملات مستقیم به زیرساختهای دریایی ایران باشد—یا به طور متناوب، بازگشت به تشدید نظامی گستردهتر اگر ایران به شدت پاسخ دهد، که منجر به رویارویی مستقیم در دریا خواهد شد. این سناریو زمانی محتملتر میشود که ترامپ ارزیابی کند که محاصره به تنهایی کافی نیست.
تماسهای ادامهدار تحت محاصره. در این سناریو، ایالات متحده فشار دریایی را حفظ میکند و در عین حال درهای دیپلماسی را برای تجدید نظر باز نگه میدارد، احتمالاً توقف را فراتر از ۲۲ آوریل تمدید میکند. ترامپ میتواند نمایشهای قدرت را با تمایل به توافق ترکیب کند؛ ایران میتواند از بستن در جلوگیری کند در حالی که به طور فوری تسلیم نمیشود.
توقفی شکننده بدون توافق. این وضعیت شامل تنشهای دریایی مداوم و افزایش اجرای قوانین از سوی ایالات متحده خواهد بود—وضعیتی با عنوان “نه جنگ، نه صلح”. در حالی که توقف به طور فوری فرو نمیپاشد، پیشرفت معناداری به سمت توافق حاصل نخواهد شد. در چنین سناریویی، هر حادثه دریایی، شکست در اجرای قوانین، یا تشدید تنش از سوی نمایندگان منطقهای ایران میتواند بحران گستردهتری را دوباره شعلهور کند. برای اسرائیل، این موضوع به ویژه پیچیده است، زیرا عدم قطعیت طولانیمدت را با فشار احتمالی ایالات متحده برای جلوگیری از اقداماتی که میتواند تلاشهای تثبیت دریایی را تضعیف کند، ترکیب میکند.
پیامدها برای اسرائیل: سه نتیجه عملی میتوان گرفت. اول، اسرائیل باید به واشنگتن روشن کند که بازگشایی تنگه هرمز مهم است، اما نمیتواند تنها معیار موفقیت باشد؛ محدودیتهای معنادار بر قابلیتهای هستهای و موشکی ایران ضروری است. دوم، اسرائیل باید هماهنگی نزدیکی با ایالات متحده در مورد عرصه لبنانی حفظ کند و شرایط موقتی برای خودداری در کمپین علیه حزبالله و خطوط قرمز خود را از پیش تعریف کند. سوم، اسرائیل باید برای فشارهای احتمالی آینده ایالات متحده به کاهش فعالیتهای شمالی خود آماده باشد اگر کاخ سفید نتیجهگیری کند که این امر برای حفظ حتی دستاوردهای دریایی جزئی در برابر ایران ضروری است.
نتیجه نهایی این است که بحران بین ایالات متحده (و اسرائیل) و ایران وارد مرحله جدیدی شده است. ترامپ از مذاکره به اجبار دریایی تغییر موضع داده است—نه تنها برای رسیدگی به تنگه هرمز، بلکه برای وادار کردن به حرکت در مسئله هستهای، که خواسته اصلی اوست. با این حال، تا زمانی که اختلافات بنیادی ادامه داشته باشد و تا زمانی که ایران تغییر از دیپلماسی به محاصره را به عنوان تأییدی بر بیاعتمادی عمیق خود به ایالات متحده ببیند، چشماندازهای یک توافق پایدار محدود خواهد ماند. برای اسرائیل، این مرحله نیازمند هوشیاری دیپلماتیک بیشتر، هماهنگی نزدیک با واشنگتن و تلاشی مستمر برای اطمینان از این است که بحث استراتژیک تنها به سوال تنگه هرمز محدود نشود.

