اتحادیه اروپا به ندرت بیش از یک نقش کمکی در کمک به حل و فصل منازعه اسرائیل-فلسطین ایفا کرده است، با وجود حضور چندوجهیاش در منطقه. در دو دهه گذشته، دولتهای اروپایی به این باور رسیدند که دستیابی به راهحل دو دولتی تقریباً غیرممکن است و ارزش سرمایهگذاری زمان و انرژی را ندارد. و برای بسیاری از اروپاییها، حمایت از وضعیت موجود در اسرائیل در حالی که به طور بیانی برخی از اقدامات این کشور را محکوم میکنند، به نظر قابل مدیریت میرسید.
اما اینگونه نبود. در حالی که اروپا و سایر نقاط جهان به این موضوع بیتوجه بودند، هزینههای عدم تأمین صلح پایدار که در آن هر دو اسرائیلیها و فلسطینیها از حق تعیین سرنوشت برخوردار باشند، به شدت افزایش یافت.
برخی از دولتهای اروپایی ممکن است در مداخله در امور کشورهای دیگر محتاط باشند—بهطور توجیهپذیری، با توجه به تاریخ استعماریشان. اما اروپا دیگر نمیتواند در حاشیه یک منازعه که جدیدترین نسخه آن با حمله وحشتناک حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر آغاز شد و با جنگ ویرانگر دولت اسرائیل علیه غزه و تشدید تنشها بین اسرائیل و ایران ادامه یافت، معطل بماند. نه تنها امنیت خود اروپا در خطر است، بلکه مهمتر از آن، تاریخ اروپا وظیفهای را بر دوش اروپاییها میگذارد تا در پاسخ به نقضهای اسرائیل از حقوق بینالملل مداخله کنند. علاوه بر این، وقتی صحبت از پیامدهای جنگ در غزه میشود، اتحادیه اروپا تجربهای دارد که هیچ بازیگر دیگری ندارد: درسهای عملی که در طول قرن بیستم به سختی به دست آمدهاند، درباره چگونگی رد چرخههای جنگ بیپایان و همکاری با دشمنان سابق برای دستیابی به صلح و رفاه.
برای انصاف، بسیاری از رهبران اروپایی از اتحادیه اروپا و کشورهای عضو آن خواستهاند تا نقش فعالتری در صلحسازی ایفا کنند و در حال افزایش تلاشهای فردی خود هستند. اما اتحادیه اروپا به یک برنامه هماهنگ نیاز دارد. مجموعهای از اصول که از پنج سال تلاش برای رهبری سیاست خاورمیانهای اتحادیه اروپا که دچار تفرقه بود، میتواند این تلاشها را راهنمایی کند: اتحادیه اروپا باید به مسئولیت اروپا در قبال خاورمیانه عمل کند و از اهرم مالی هنوز استفادهنشدهاش بهرهبرداری کند. باید حمایت مشخصی در میدان به کسانی که خواهان صلح هستند ارائه دهد. باید با موانع در همه طرفها مقابله کند. باید از کسانی که در تلاشند حقایق موجود در میدان را روشن کنند، حمایت کند. باید از کار سازمان ملل حمایت کند و به طور مداوم حقوق بینالملل را رعایت کند. اما قبل از هر چیز، اتحادیه اروپا باید بر موانع داخلی ناشی از رویکردهای متفاوت کشورهای عضو خود نسبت به اسرائیل غلبه کند.
DUTY OF CARE
اروپاییها مسئولیت قابل توجهی در درگیریهای کنونی خاورمیانه دارند. ما هم به عنوان مرتکبان اصلی و هم به عنوان همدستان تاریخی، به طور ضمنی در تراژدیای که برای دههها در حال وقوع است، گناهکار هستیم. از حداقل قرون وسطی، ما آسیبهایی ایجاد کردهایم که به احساس آسیبپذیری مردم یهودی کمک میکند. در قرن نوزدهم، ملیگراییهای ضد یهودی اروپایی و الگوهای استعماری به صهیونیسم به عنوان یک حرکت ملی سکولار دامن زدند. پس از سقوط امپراتوری عثمانی، قدرتهای اروپایی منطقه را تقسیم کردند، به طور بیدقتی مرزها را تحمیل کردند، شکافهای محلی را تشدید کردند و از منابع طبیعی آن بهرهبرداری کردند. اعلامیه بالفور در سال 1917 وعده حفاظت از “حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیر یهودی موجود در فلسطین” را داد، اما رهبران اروپایی به این وعده عمل نکردند. بسیاری از عوامل زمینهساز آنچه که بسیاری آن را بدترین جرم در تاریخ بشر، یعنی هولوکاست، میدانند، آماده شده بود.
این فصلهای تاریک اروپاییها را ملزم میکند تا از نابودی اسرائیل، پناهگاه امنی که یهودیان پس از هولوکاست به دنبالش بودند، جلوگیری کنند. اما اگر اروپا مسئولیت قربانیان خود را بر عهده دارد، همچنین مسئولیت قربانیان قربانیان خود را نیز بر عهده دارد. پس از پایان قیمومیت بریتانیا در فلسطین، جنگ استقلال اسرائیل در سال 1948 و فرار یا اخراج صدها هزار عرب فلسطینی از خانههایشان، اروپاییها در برابر ناکامی سازمان ملل در اجرای طرح تقسیم خود که میتوانست سرزمینی برای دو ملت در فلسطین ایجاد کند، واکنشی نشان ندادند. اگرچه جنگ ششروزه در سال 1967 توسط همه همسایگان اسرائیل آغاز شد، اما پس از جنگ، اروپاییها نتوانستند از اشغال تدریجی سرزمینهای فلسطینی توسط دولت اسرائیل جلوگیری کنند و به نقض جدی حقوق بشر توسط نیروهای اسرائیلی در کرانه باختری کمک مالی کردند.
با نزدیک شدن به پایان قرن بیستم، اتحادیه اروپا به نقش ظاهراً بیطرفانه خود راضی شد و اجازه داد ایالات متحده رهبری فرآیند اسلو را بر عهده بگیرد، در حالی که حمایت ناکافی از تشکیلات خودگردان فلسطینی ارائه میداد و مقصدی برای گردشگران و صادرات اسرائیلی فراهم میکرد. این مسئله با چشمپوشی از نقض کامل حقوق فلسطینیها توسط مهاجران و سربازان و نادیده گرفتن آرزوهای مشروع فلسطینیها، مشکل را ادامه داد. اروپاییها نمیتوانند در این داستان تراژیک به عنوان احمقهای بیچاره باقی بمانند و با چشمان بسته پول توزیع کنند.
اما اروپاییها نمیتوانند به سادگی به تمایل اخلاقی خود برای گفتن به دیگران چه کار کنند، بازگردند. آنها باید تأکید کنند که نه تنها در منافع خودشان است که به ایجاد آیندهای پایدار برای اسرائیلیها و فلسطینیها کمک کنند، بلکه همچنین باید به شدت بر دولت اسرائیل فشار آورند تا سهم خود را ایفا کند و بر تشکیلات خودگردان فلسطینی فشار آورند تا خشونت را محکوم کرده و اصلاحات دموکراتیک پایدار را اتخاذ کند. درگیری اسرائیل و فلسطین احساسات را برمیانگیزد و قطبیسازی را در کشورهای اروپایی تشدید میکند، با توجه به بار تاریخی مشترک. و به طور فزایندهای، این درگیری پایههای نظم بینالمللی را که اروپاییها به آن ارج مینهند و به آن وابستهاند، تضعیف میکند. اگر ما مسئولیت خود را در این زمینه نپذیریم، این درگیری بر ما تحمیل خواهد شد. هیچ درگیری دیگری در خارج از کشور به این اندازه به تاریخ اروپا مرتبط نیست. اتحادیه اروپا به عنوان یک کل—نه فقط کشورهای عضو فردی—باید در پرداختن به این موضوع بسیار جسورتر شود.
I’m sorry, but it seems that the input section is empty. Please provide the text you would like me to translate.
برای مدت طولانی، اروپاییها به رهبری ایالات متحده برای حل و فصل منازعه اسرائیل-فلسطین تکیه کردهاند. این انتظار اکنون بهویژه غیرمسئولانه است. بسیاری در اروپا احساس میکنند که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، نه تنها قادر به ایفای نقش یک میانجی مؤثر نیست، بلکه تمایلی نیز به این کار ندارد. اما مهم نیست که ایالات متحده چه نقشی در خاورمیانه میخواهد ایفا کند، اروپاییها نقش منحصر به فرد خود را دارند، زیرا آنها از نزدیک آموختهاند که با وجود تصویر تحریفشدهای از “دیگری” که سیاستمداران ممکن است بخواهند به نمایش بگذارند، بیشتر مردم خواهان زندگی در صلح با همسایگان خود هستند. با این حال، شرایط خاص میتواند به افراطیها اجازه دهد که برتری پیدا کنند.
از ۷ اکتبر، اتحادیه اروپا ابزارهای سنتی خود را در منطقه به کار گرفته است – از ابزارهای اقتصادی تا گفتمان هنجاری – اما با احتیاط و بهطور نامنظم. این اتحادیه بهطور قابل توجهی کمکهای خود به غزه را افزایش داده است – با وعده حدود ۱۲۵ میلیون دلار در سال ۲۰۲۴، از جمله از طریق آژانس امداد و کار سازمان ملل برای پناهندگان فلسطینی و هلال احمر – اما بدون اینکه بهطور کافی اطمینان حاصل کند که این کمکها به هدفهای خود میرسد. این اتحادیه بارها خواستار آتشبس و احترام به حقوق بینالملل شده است. یکی از ما، بورل، بیانیههای متعددی صادر کرده است که هم حملات مرگبار حماس و هم پاسخهای کاملاً نامتناسب اسرائیل را محکوم میکند.
اما تقسیمات داخلی میان کشورهای عضو، کارایی اتحادیه اروپا را تضعیف کرده است. برخی از رهبران اتحادیه اروپا با احتیاط از تحقیقات دیوان کیفری بینالمللی حمایت کردند، در حالی که دیگرانی، مانند اتریش و آلمان، از اجرای احکام دستگیری علیه مقامات اسرائیلی خودداری کردهاند. و از آنجا که کشورهای عضو اتحادیه اروپا، از جمله آلمان و مجارستان، نتوانستند بر سر اینکه آیا باید سیاست تجاری اتحادیه با اسرائیل را بازنگری کنند، به توافق برسند، اتحادیه اروپا همچنان بزرگترین شریک تجاری اسرائیل باقی مانده است. در نتیجه، اتحادیه اروپا بهعنوان یک بلوک، عمدتاً به حاشیه رانده شده است، در درون خود تقسیم شده و در دیپلماسی آتشبس تحتالشعاع ایالات متحده و بازیگران منطقهای مانند مصر و قطر قرار گرفته است. آیا اتحادیه اروپا نباید بهعنوان یک میانجی عمل میکرد؟
تجربه چند دههای اتحادیه اروپا در ترویج مصالحه صلحآمیز میان دشمنان سابق – که بر اساس فلسفه شناخت متقابل و عدم تسلط بنا شده است – به این اتحادیه اهمیت ویژهای میبخشد. و این اتحادیه ابزارهای عملی لازم را برای ایفای نقش مرکزیتر در صلحسازی خاورمیانه دارد.
برای درک کامل از آن نفوذ، خدمات اقدام خارجی اتحادیه اروپا – آژانس دیپلماتیک اتحادیه – باید به بسیاری از قطعنامههایی که شورای اتحادیه و پارلمان اروپا در طول سالها ارائه کردهاند، و همچنین راهنماهایی که برای یک استراتژی جامع خاورمیانه توسط کمیسیون اتحادیه اروپا در سالهای ۲۰۲۴–۲۰۲۹ تعیین شده است، قدرت ببخشد. برای تحقق این درخواستها، اتحادیه اروپا باید از تمام ابزارهای قانونی، مالی، تجاری، سیاسی و نظارتی که در اختیار دارد، بهطور کامل استفاده کند تا بر اهرمها و نقاط فشار موجود تأثیر بگذارد.
اروپا نفوذ عظیمی دارد، اما تاکنون اجازه نداده است که بهطور مؤثر از آن استفاده کند. تا حدی، این امر به لحاظ تاریخی توجیهپذیر است، با توجه به سابقه طولانی قاره در سوءاستفاده از قدرت. اما زمانی که به حفاظت از ارزشهای اصلی و منافع حیاتی خود در برابر تهدیدات خارجی میرسد، اروپاییها نباید در استفاده مؤثر از نفوذ خود تردید کنند.
تغییر وضعیت
I’m sorry, but it seems that the input section is empty or not provided. Please provide the text you would like me to translate.
در جبهه دیپلماتیک، کشورهای اتحادیه اروپا باید با گسترش کاربرد اصل بنیادی که خود اتحادیه اروپا بر آن استوار است، آغاز کنند: شناسایی متقابل، که در هسته نظم مبتنی بر دولت که در اروپا در قرن هجدهم ایجاد شده، قرار دارد و در طی 80 سال گذشته قاره را به یک پروژه صلح تبدیل کرده است. جامعه اقتصادی اروپا، پیشدرآمد اتحادیه اروپا، نخستین بار در سال 1980 خواستار حق تعیین سرنوشت فلسطینیها شد. اگرچه 14 از 27 کشور عضو اتحادیه اروپا اکنون دولت فلسطین را به رسمیت میشناسند، اتحادیه اروپا میتواند بسیار مؤثرتر باشد اگر تمام کشورهای عضو آن—از جمله بزرگترینها، فرانسه، آلمان، ایتالیا و لهستان—فلسطین را در مرزهای 1967 با تبادل اراضی مورد توافق متقابل به رسمیت بشناسند. چنین اقدامی نه تنها به حماس پاداش نمیدهد، بلکه میتواند میانهروها را در همه طرفها که طرفدار راهحلهای دیپلماتیک هستند، تقویت کند و نه افراطیهایی که به ترویج خشونت میپردازند. به جای انتظار برای مذاکرات به منظور ایجاد راهی به سوی دولت، اتحادیه اروپا باید تأکید کند که دولتداری، راهی به سوی مذاکره است.
در کنار شناسایی و برای معتبر ساختن درخواست آتشبس، اتحادیه اروپا باید حمایت خود را از ساخت دولت فلسطینی افزایش دهد، از جمله با فشار به مقامات فلسطینی برای اینکه مؤثرتر، پاسخگوتر و دموکراتیکتر شوند، با توجه به اینکه اتحادیه اروپا بزرگترین اهداکننده آنهاست. اروپا این را به جوانان فلسطینی که مدتهاست از فساد رهبری خود خشمگین هستند، مدیون است. سپس اروپاییها باید تعهد مشترک به راهحل دو دولتی را به رهبری مشترک با کشورهای عربی تبدیل کنند. ائتلاف جهانی برای اجرای راهحل دو دولتی، که در مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 2024 ایجاد شد، میتواند بهخوبی برای توسعه مشوقهایی که از اردوگاه صلح حمایت میکند و کشورهای دیگر در خاورمیانه را تشویق میکند تا سرانجام اسرائیل را در کنار یک دولت فلسطینی به رسمیت بشناسند، مورد استفاده قرار گیرد.
تنها در صورتی که فلسطینیها قادر به تعیین سرنوشت خود باشند، میتوان به موفقیت حکومتداری پس از جنگ در غزه امیدوار بود. اتحادیه اروپا باید به طراحی و تأمین مالی یک نهاد انتقالی بینالمللی برای غزه کمک کند تا زمانی که اختیارات به غزهایها واگذار شود، بر اساس الگوی ابتکارات قبلی سازمان ملل در کامبوج و تیمور شرقی. اروپا باید موضع قویتری در برابر بازیگرانی که هنجارها و منافع مالیاتدهندگان خود را با تخریب یا مصادره زیرساختهای تأمین مالی شده توسط اتحادیه اروپا در کرانه باختری و غزه نادیده میگیرند، اتخاذ کند. اما دستور کار اروپایی باید همچنین به هدف معکوس کردن وابستگی کامل غزهایها به کمکهای خارجی در حالی که استانداردهای بازسازی را ارتقا میدهد، باشد. اتحادیه اروپا میتواند و باید در بازسازی غزه مرکزی باشد، با توجه به تجربه اروپاییها در تکنیکهای ساخت و ساز پایدار و دوستدار محیط زیست. این اتحادیه باید به متحد کردن بقیه جهان در برابر هر تلاشی برای ریشهکن کردن فلسطینیها از سرزمینشان، چه از طریق اسکان مجدد، الحاق، انتقال یا اخراج جمعی، کمک کند.
اروپا همچنین باید سرمایهگذاری بیشتری و مؤثرتری در حمایت از گروههای جامعه مدنی که برای صلح در روح احترام متقابل، همدلی و شناسایی میجنگند، انجام دهد. اتحادیه اروپا، و نه فقط کشورهای عضو فردی، باید تلاشهای صلحآمیز شگفتانگیز فعالان جامعه مدنی اسرائیلی و فلسطینی—از جمله، به عنوان مثال، ائتلاف برای صلح خاورمیانه، زنان برای صلح، زنان خورشید، دایره والدین-فرزندان، شکستن سکوت، بیتسلم و فرآیند 2024 که به اعلامیه بارسلونا درباره “انسانیت مشترک ما” منجر شد—را در اسرائیل و همچنین در جهان عرب به نمایش بگذارد و پخش کند. و اروپا باید به شدت با پیشنهاد اسرائیل برای مالیات بر کمکهای خارجی به سازمانهای صلح به میزان 80 درصد مخالفت کند و فشار بر سازمانهای جامعه مدنی که با رهبری فلسطینی مخالف بودند را مقابله کند.
بهطور مشخصتر، و هنگامی که زمان مناسب باشد، اتحادیه اروپا میتواند از برگزاری “مجمع صلح” شهروندان که از اسرائیلیها و فلسطینیهای بهطور تصادفی انتخابشده تشکیل شده است، حمایت کند تا در زمین بیطرف در طول چند ماه گرد هم آیند و به طراحی راهی به سوی صلح کمک کنند. اروپاییها در دهه گذشته شروع به برگزاری چنین مجمعهایی کردهاند و نتایج خوبی به دست آوردهاند. زمان آن رسیده است که به شهروندان در خاورمیانه حق بیشتری در تعیین آینده خود داده شود.
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like me to translate.
یکی از مهمترین درسهایی که قرنها جنگ به اروپا آموخته این است که روابط بینالملل یک بازی صفر-جمع نیست. اما اروپا برای مدت طولانی در به کارگیری این درس در مواجهه با موانع در خاورمیانه که مصمم به منحرف کردن فرآیند صلح هستند، ناکام مانده است. اتحادیه اروپا بهدرستی بیش از ۲۰ سال پیش حماس و جهاد اسلامی فلسطینی و سایر گروهها را بهعنوان نهادهای تروریستی معرفی کرد. اما اقدام چندانی برای تحریم شهرکنشینان اسرائیلی که اعمال خشونتآمیز علیه فلسطینیها را ادامه میدهند، انجام نداده است.
علاوه بر این، اتحادیه اروپا هنوز در برابر جنایات جنگی اسرائیل در غزه اقدام نکرده است. چنین فشاری که متوازن نیست، در نهایت به تقویت موانع در هر دو طرف یک درگیری منجر میشود. سختگیرانی که از مجازاتها فرار میکنند، احساس توجیه و جسارت میکنند و کسانی که هدف قرار میگیرند، از این فشار برای جلب همدردی با پایگاههای خود استفاده میکنند.
ثبات در یک دنیای سیاست که مملو از اتهامات استانداردهای دوگانه است، بسیار مهم است. اتحادیه اروپا نمیتواند بر واردات محصولات از مناطق اشغالشده اوکراین توسط روسیه ممنوعیت وضع کند و از وضع چنین ممنوعیتی برای محصولات از شهرکهای غیرقانونی در کرانه باختری خودداری کند. همچنین اتحادیه اروپا نمیتواند از سایر کشورها بخواهد که حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی برای رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، را محترم بشمارند و اعلام کند که این نهاد را در مورد نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، اجرا نخواهد کرد.
اتحادیه اروپا میتواند این وضعیت را اصلاح کند: بهعنوان مثال، میتواند معافیتهای ویزا برای ساکنان شهرکها را لغو کرده و ممنوعیتهای ورود فردی در سطح شنگن را اعمال کند. در واقع، با وضع الزامات ویزا فقط برای فلسطینیهای کرانه باختری و نه برای شهرکنشینانی که در آنجا زندگی میکنند، اتحادیه اروپا به نوعی در یک رژیم آپارتایدی همدست میشود. بهطور اساسی، توافقنامه همکاری اتحادیه اروپا و اسرائیل—چارچوب قانونی مرکزی که از سال ۲۰۰۰ روابط بین اتحادیه اروپا و اسرائیل را تنظیم کرده—میتواند مورد بازنگری قرار گیرد. ماده ۲ این توافقنامه پایه قانونی برای بازنگری در شرایط توافقنامه در پاسخ به نقض حقوق بشر فراهم میکند. یک تحقیق اخیر توسط نماینده حقوق بشر خود اتحادیه اروپا بهوضوح این نقضها را مشخص کرده است. اکنون هفده کشور عضو به ایرلند و اسپانیا پیوستهاند و خواستار ارزیابی مجدد توافقنامه شدهاند.
در مرحله اول و حداقل، اتحادیه اروپا میتواند اقداماتی اولیه مانند آغاز یک بازنگری رسمی در توافقنامه، تعلیق اجلاسها و تماسهای سیاسی سطح بالا بین رهبران اروپایی و اسرائیلی، یا تعلیق مشارکت اسرائیل در برخی برنامههای اتحادیه اروپا مانند اراسموس+ که از آموزش حمایت میکند، انجام دهد. حتی مهمتر، اتحادیه اروپا میتواند با تعلیق مفاد تجاری توافقنامه، پیام قوی به دولت و شهروندان اسرائیل ارسال کند که در عمل به معنای توقف تعرفههای ترجیحی اسرائیل خواهد بود. مطابق با نظر مشورتی دیوان دادگستری بینالمللی در سال ۲۰۲۴ که به کشورهای عضو هشدار میدهد “از ورود به معاملات اقتصادی یا تجاری با اسرائیل” که “حضور غیرقانونی آن را تحکیم میکند” خودداری کنند، اتحادیه اروپا باید همچنین واردات از شهرکهای غیرقانونی را بهطور کامل ممنوع کند—وارداتی که در حال حاضر خارج از توافقنامه همکاری قرار دارد.
اگرچه حمایت unanimous از کشورهای عضو اتحادیه اروپا برای تعلیق کل توافقنامه لازم است، اما بیشتر کارشناسان در خدمات حقوقی کمیسیون اروپا تأکید میکنند که تنها یک رأی اکثریت واجد شرایط—که در آن سیاستها میتوانند با ۵۵ درصد از کشورهای نماینده حداقل ۶۵ درصد از جمعیت کل اتحادیه اروپا تصویب شوند—برای تعلیق مفاد تجاری آن لازم است. با توجه به اینکه اتحادیه اروپا تنها یک بار مفاد تجاری ترجیحی را با میانمار و کامبوج تعلیق کرده است، چنین حرکتی از نظر نمادین اهمیت بالایی خواهد داشت. هیچ چیزی نباید مانع از حمایت دیپلمات ارشد اتحادیه اروپا، کایا کلاز، از چنین حرکتی در شورای امور خارجه اتحادیه اروپا در ماه ژوئیه شود.
MOMENT FOR TRUTH
اتحادیه اروپا همچنین باید ارزشهای خود را با حمایت از جریان آزاد اطلاعات واقعی حفظ کند. حماس با آزار، بازداشت و سانسور روزنامهنگارانی که به طور انتقادی درباره اقدامات یا حکومتش گزارش میدهند، استقلال رسانهها را نقض کرده است. در غزه، دولت نتانیاهو طولانیترین خاموشی رسانهای را در تاریخ روزنامهنگاری مدرن تحمیل کرده است. تعداد روزنامهنگاران کشتهشده در این نوار بیشتر از هر درگیری مسلحانه قبلی است. اسرائیل از همکاری با بازرسان منصوب شده توسط سازمان ملل خودداری میکند و به دستورات قانونی الزامآور صادر شده توسط دیوان بینالمللی دادگستری بیاعتنایی میکند.
سخنرانی نفرت، تحریک، گفتمان برتریطلبانه، اطلاعات نادرست و دستکاری روایتها در فضای آنلاین، به افزایش یهودستیزی و همچنین نفرت ضد عرب و ضد مسلمان کمک میکند. اتحادیه اروپا از قبل قدرتهای نظارتی قوی بر شرکتهای رسانههای اجتماعی دارد و میتواند بیشتر برای از بین بردن اتاقهای پژواک دیجیتال اقدام کند و شرکتهای رسانههای اجتماعی را ملزم کند که الگوریتمهای خود را افشا و تطبیق دهند.
گاهی اوقات این استدلال مطرح میشود که «هیچ معادل اخلاقی بین یک دولت دموکراتیک و یک گروه تروریستی وجود ندارد.» از نظر اصولی، این کاملاً منطقی است. با این حال، وقتی به حاکمیت قانون میپردازیم، استدلال عدم معادل بودن از هم میپاشد. دلیلی وجود دارد که عدالت با چشمبند است، چرا که هر دو طرف ترازوی او در سطح هستند و چرا دادگاهها باید از سیاست مستقل باشند. قضات باید عمل را بررسی کنند، نه عامل را.
اتحادیه اروپا باید به وضوح اعلام کند که تلاشها برای ارعاب دادگاههای بینالمللی را تحمل نخواهد کرد. تهدیدات و تحریمهای اخیر علیه مقامات دیوان کیفری بینالمللی توسط اسرائیل و ایالات متحده، چالشی مستقیم برای نظم حقوقی چندجانبهای است که اتحادیه اروپا ادعا میکند از آن حمایت میکند.
اگرچه قانون مسدودکننده اتحادیه اروپا در سال 1996 هنوز به قوت خود باقی است، اما نحوه اجرای آن قدیمی شده است. این قانون در اصل برای محافظت از شرکتهای اتحادیه اروپا در برابر دسترسی فرامرزی تحریمهای ایالات متحده—مانند تحریمهای مربوط به کوبا یا ایران—طراحی شده بود و هنوز بهروزرسانی نشده است تا از نهادهایی مانند دیوان کیفری بینالمللی یا پرسنل مستقر در اتحادیه اروپا در برابر اقدامات coercive مشابه محافظت کند. یک قانون مسدودکننده تجدیدنظر شده باید بهطور صریح شامل چنین مقرراتی باشد و اطمینان حاصل کند که زیرساختهای قانونی و دیپلماتیک اتحادیه در برابر فشارهای فرامرزی مقاومت میکند. و اتحادیه اروپا باید تحریمهای هدفمند—مانند ممنوعیت سفر و مسدود کردن داراییها—را علیه افراد و نهادها، چه دولتی و چه غیردولتی، که به دنبال ممانعت یا بیاعتبار کردن سازوکارهای عدالت بینالمللی هستند، در نظر بگیرد. این اقدام نشان خواهد داد که اتحادیه اروپا آماده است تا با اقدامات بازدارنده ملموس، حمایت بیانی خود از نظم مبتنی بر قوانین را تطبیق دهد.
تقسیم و تسخیر
قبل از هر چیز، اروپاییها نیاز دارند که درباره موضوعی که در اتاق وجود دارد، بهطور صریح بحث کنند: عدم اتحاد آنها در محکوم کردن اسرائیل یا به رسمیت شناختن یک دولت فلسطینی. این عدم اتحاد مانع از آن شده است که اتحادیه اروپا از نفوذ عظیم خود بهخوبی استفاده کند. جنگ غزه ناتوانی نگرانکننده اتحادیه اروپا در اتخاذ تصمیمات بهموقع را برجسته کرده است، حتی زمانی که اکثریت بزرگی از کشورهای عضو توافق دارند. بهعنوان مثال، با وجود اینکه اکثریت کشورهای اتحادیه اروپا از درخواست برای آتشبس در اکتبر-نوامبر 2023 حمایت کردند، اتحادیه اروپا نتوانست بهطور قاطع عمل کند.
اروپا نمیتواند از ارزشهایی که به آنها اعتقاد دارد دفاع کند، مگر اینکه فرآیندهای تصمیمگیری خود را بهبود بخشد. برخی اصلاحات نیازی به تغییر در معاهده اتحادیه اروپا ندارند. سیاست خارجی و امنیتی مشترک اتحادیه اروپا در حال حاضر نیاز به رأیگیری متفقالقول برای تصمیمات در امور نظامی یا دفاعی، تحریمها و بیشتر مواضع سیاست خارجی دارد. اما کشورهای عضو میتوانند در برخی حوزههای سیاست خارجی به رأیگیری اکثریت qualified تغییر رویه دهند، اگرچه چنین تغییری باید بهطور متفقالقول تصمیمگیری شود.
بهعنوان یک گزینه دیگر، برای دور زدن عدم تمایل برخی کشورهای عضو، یک گروه کوچکتر میتواند به اصطلاح CFSP+ را تأسیس کند، یا افزونهای به سیاست خارجی و امنیتی مشترک. مفاد موجود در همکاریهای تقویتشده در ماده 20 معاهده اتحادیه اروپا اجازه میدهد که حداقل نه کشور عضو با هم جمع شوند تا از برخی ابزارهای سیاست خارجی غیر مرتبط با دفاع استفاده کنند. از آنجا که چنین اقدامی هرگز قبلاً انجام نشده است، آن کشورها باید بررسی کنند که CFSP+ بهطور مشخص چه اقداماتی را برای آنها ممکن میسازد. اما آنها ممکن است بتوانند از نفوذ تجاری، کمک و سیاسی اتحادیه اروپا بهطور قاطعتری استفاده کنند.
بحران اسرائیلی-فلسطینی نشان داده است که چگونه اتحادیه اروپا میتواند بهراحتی در موضوعات تقسیمکننده فلج شود. این زمان برای غلبه بر اثر فلجکننده 27 حق وتو است—بهخاطر سیاست اروپایی و همچنین بهخاطر خاورمیانه. چنین تغییری ممکن است به نوبه خود، کمک کند تا اتحادیه اروپا به طراحی مشترک یک طرح صلح که نظرات همه بازیگران مرتبط در منطقه را در بر بگیرد، کمک کند. اگر اکثریت کشورهای عضو بتوانند بهطور مؤثرتری حول یک چشمانداز گرد هم بیایند، بقیه نیز ممکن است پیروی کنند. اروپاییها روزگاری از جنگ به همزیستی پایدار و شکوفایی متقابل قدم گذاشتند. باید به خود اجازه دهیم که امیدوار باشیم تاریخ اخیر ما میتواند همسایگان ما را به ترسیم مسیر خود به سوی صلح الهام بخشد.

