تحولات دینامیک امنیت خاورمیانه نیازمند ارزیابی فوری مجدد از تعادلهای سنتی است، زیرا رقابتهای ساختاری منطقهای قدرتهای غیرمتعهد را به سمت نقطه شکست سوق میدهد. تحرکات اخیر اسلامآباد نشاندهنده دشواری عظیم جداسازی تعهدات دفاعی محلی از تشدیدهای سیستمی در صحنه است.
تصمیم در مورد چرا پاکستان نیروهایی را به عربستان سعودی اعزام کرد تلاشی حسابشده برای حفظ روابط اقتصادی حیاتی بین حامی و مشتری بدون ایجاد فروپاشی مرگبار در روابط دیپلماتیک همسایهها را منعکس میکند. در نهایت، اینکه آیا پاکستان نیروهایی را به عربستان سعودی اعزام کرده تا یک همراستایی سخت را نشان دهد یا صرفاً برای انجام تعهدات تاریخی مؤسسات، نقطه اصطکاک مرکزی برای یک معماری منطقهای آسیبپذیر باقی میماند.
چرا پاکستان نیروهایی را به عربستان سعودی اعزام کرد
موقعیت منطقهای پاکستان بین جنوب آسیا، آسیای مرکزی و خاورمیانه به این معناست که این کشور باید به طور مداوم فشارهای خارجی متضاد را متعادل کند. هیچجا این عمل تعادل بیشتر از روابطش با ایران و عربستان سعودی مشهود نیست. سوال کلیدی این است: چگونه میتواند اسلامآباد روابط استراتژیک نزدیک با ریاض را حفظ کند در حالی که به طور همزمان یک رابطه کارآمد با تهران برقرار کرده و خود را به عنوان یک میانجی بین تهران و واشنگتن معرفی کند؟
گزارشهای اخیر در مورد اعزام ۸۰۰۰ نیروی نظامی، هواپیماهای جنگنده و داراییهای دفاع هوایی پاکستان به عربستان سعودی تحت یک توافق دفاع دوجانبه، سوالات دیرینهای را در مورد گرایش منطقهای اسلامآباد احیا کرده است. برخی ناظران بلافاصله این تحرکات را به عنوان نشانهای از این که پاکستان در نهایت ریاض را بر تهران انتخاب کرده است، تفسیر کردند. با این حال، چنین نتیجهگیریهایی به نظر میرسد زودهنگام باشد. رفتار پاکستان کمتر نشاندهنده یک تعهد مستقیم به اتحاد است و بیشتر تلاشی حسابشده برای جلوگیری از کشیده شدن به یک دوگانگی منطقهای است.

فشار تاریخی پشت اعزام نیروهای پاکستان
معضل پاکستان به هیچ وجه جدید نیست. از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، دولتهای متوالی در اسلامآباد مجبور به مدیریت بین دو رابطه مهم اما متضاد بودهاند. عربستان سعودی به طور تاریخی حامی اقتصادی اصلی پاکستان بوده است. در حالی که ایران تنها یک کشور منطقهای دیگر نیست، بلکه همسایهای مستقیم است.
نیروهای نظامی پاکستانی به مدت چندین دهه نیروهای سعودی را آموزش دادهاند و همکاری نظامی بین دو کشور پیش از توافق دفاعی اخیر وجود داشته است. عربستان سعودی به طور سنتی پاکستان را به عنوان یک تأسیسات نظامی بزرگ و توانمند مینگرد که میتواند به تأسیسات خود و نیازهای امنیتی همپیمانان خلیجیاش کمک کند. پاکستان همچنین تنها کشور مسلمان با قابلیتهای تسلیحات هستهای است.
بنابراین، ریاض اسلامآباد را به عنوان یک شریک استراتژیک مفید در میان عدم قطعیت درباره تعهدات امنیتی بلندمدت آمریکا در خلیج فارس میبیند. اگر عربستان سعودی نمایانگر ضرورت اقتصادی و استراتژیک باشد، ایران نمایانگر اجتنابناپذیری ژئوپلیتیکی است. پاکستان به سادگی نمیتواند همسایه غربی خود را نادیده بگیرد که با آن ۱۰۰۰ کیلومتر (۶۲۱ مایل) مرز مشترک دارد. این دو کشور همچنین نگرانیهای امنیتی مشترکی دارند. بیثباتی در بلوچستان بر هر دو کشور تأثیر میگذارد. فعالیتهای نظامی فرامرزی و تنشهای فرقهای به طور دورهای روابط را پیچیده کرده است، با این حال هر دو دولت خطرات ناشی از درگیری مداوم را شناسایی کرده و از درگیریهای علنی فاصله گرفتهاند.

ریسکهای ثبات داخلی نیروهای مستقر پاکستانی
بعد داخلی نیز وجود دارد. پاکستان دارای جمعیت قابل توجهی از شیعیان (تقریباً ۱۵ درصد از جمعیت) است و همراستایی آشکار علیه تهران خطر شعلهور شدن تقسیمات فرقهای در داخل پاکستان را به همراه دارد. دولتهای متوالی پاکستانی به همین دلیل تلاش کردهاند تا از شرکت در رقابتهای بزرگتر سنی-شیعه که عربستان سعودی اغلب برای پیشبرد اهداف منطقهای خود دامن زده است، اجتناب کنند.
data-path-to-node=”9″>این موضوع توضیح میدهد که چرا پاکستان به طور مکرر از ورود نظامی به کمپینهای منطقهای تحت رهبری عربستان سعودی خودداری کرده است. به عنوان مثال، در خلال درگیریهای یمن، پارلمان پاکستان با وجود انتظارات قوی عربستان، از مشارکت در این درگیریها مقاومت کرد. هدف اسلامآباد این نبود که خود را از ریاض دور کند، بلکه میخواست از ایجاد یک شکاف غیرقابل جبران با تهران جلوگیری کند. بنابراین، آخرین استقرار نیروها نباید به عنوان یک تغییر استراتژیک بنیادی تفسیر شود. این اقدام بر اساس یک رابطه نظامی موجود بین ریاض و اسلامآباد است که به دههها قبل برمیگردد. به نظر میرسد پاکستان در تلاش است تا تعهدات دفاعی خود نسبت به عربستان سعودی را از رویاروییهای منطقهای وسیعتر که شامل ایران میشود، جدا کند.
چرا پاکستان نیروهایی برای شرایط دفاعی مستقر کرد
با این حال، این تمایزها زمانی که بحرانهای منطقهای تشدید میشوند، دشوارتر میشود. نیروهایی که برای اهداف دفاعی و آموزشی مستقر شدهاند، ممکن است در نهایت در کمپینهای نظامی وسیعتری که خارج از کنترل اسلامآباد است، درگیر شوند. این وضعیت ممکن است زودتر از آنچه انتظار میرود، پیش بیاید، زیرا گزارشها حاکی از آن است که عربستان سعودی در اواخر مارس حملات مخفیانهای به ایران آغاز کرده است. اگر درگیریها از سر گرفته شود، عربستان سعودی ممکن است به طور مستقیم در جنگ علیه ایران دخالت کند.
چالش حتی پیچیدهتر میشود زیرا پاکستان به طور همزمان تلاش کرده است تا خود را به عنوان یک میانجی بین ایران و ایالات متحده معرفی کند و پیشنهادات را منتقل کرده و گفتوگو بین تهران و واشنگتن را تسهیل کند. دلایل عملی پشت این ابتکار دیپلماتیک وجود دارد.
اول، پاکستان منافع اقتصادی مستقیمی در جلوگیری از یک درگیری طولانیمدت با ایران دارد. تشدید درگیریها تهدیدی برای تأمین انرژی و مسیرهای حمل و نقل است که پاکستان به آنها وابسته است. اختلالات در خلیج فارس بلافاصله بر اقتصاد آسیبپذیر پاکستان تأثیر میگذارد، از جمله افزایش قیمت انرژی، افزایش هزینههای واردات و کاهش ارسالهای پولی از expatriates پاکستانی در کشورهای غنی از انرژی خلیج فارس. دوم، میانجیگری باعث افزایش جایگاه بینالمللی پاکستان میشود. اسلامآباد بخش زیادی از دهه گذشته را در مواجهه با انزوا دیپلماتیک و مشکلات اقتصادی گذرانده است. خدمت به عنوان یک میانجی دیپلماتیک فرصتی برای معرفی خود به عنوان یک بازیگر مسئول منطقهای به جای صرفاً یک دریافتکننده کمکهای خارجی فراهم میکند.

پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی محدودکننده نیروهای مستقر شده پاکستان
سوم، میانجیگری به پاکستان این امکان را میدهد که از اتخاذ تصمیمات سخت اجتناب کند. با قرار دادن خود به عنوان پلی بین بازیگران متضاد، اسلامآباد تلاش میکند تا ابهام استراتژیک را به کارایی دیپلماتیک تبدیل کند.
data-path-to-node=”16″>با این حال، میانجیگری خود دارای خطراتی است. بیطرفی زمانی دشوار میشود که فرد بهطور همزمان بهعنوان شریک امنیتی یک طرف عمل کند. تهران ممکن است در نهایت این سوال را مطرح کند که آیا پاکستان میتواند بهطور واقعی بهعنوان یک میانجی بیطرف عمل کند در حالی که به ایالات متحده نزدیک میشود و همکاری نظامی خود را با عربستان سعودی گسترش میدهد. در همین حال، واشنگتن ممکن است به کانالهای پاکستان به تهران ارزش قائل باشد اما در مورد نیتهای استراتژیک گستردهتر اسلامآباد بهدلیل تلاشهای اسلامآباد برای حفظ رابطه خوب با تهران، دچار تردید است.
خطر این است که نقشهای متعدد پاکستان ممکن است متناقض یکدیگر شوند. این کشور بهدنبال آن است که بهطور همزمان شریک نظامی عربستان سعودی، همسایه خوب ایران و میانجی دیپلماتیک واشنگتن باشد. هر نقش بهطور جداگانه قابل مدیریت است. پیگیری همزمان هر سه نقش در دورهای از ناآرامیهای منطقهای بهطور فزایندهای دشوار میشود. موفقیت این عمل متعادلکننده ظریف بهطور عمده به تحولات فراتر از کنترل پاکستان بستگی خواهد داشت. اگر رقابت سعودی-ایرانی قابل مدیریت باقی بماند و تنشهای آمریکایی-ایرانی کاهش یابد، استراتژی اسلامآباد ممکن است بهطور موفقیتآمیزی ادامه یابد. با این حال، اگر در هر دو جبهه درگیریها تشدید شود، پاکستان ممکن است دریابد که جغرافیا و اتحادها محدودیتهایی بر ابهام استراتژیک و چنین تعادلهای پرخطر تحمیل میکنند.

