اختلاف میان کمپین مدرنیزاسیون داخلی عربستان سعودی و ترتیبات امنیتی خارجی آن، پارادوکسی استراتژیک عمیق را نمایان میسازد. در حالی که ریاض به منظور حفظ چشمانداز ۲۰۳۰، فشار شدیدی بر اسلام سیاسی در داخل کشور وارد میکند، الزامات ژئوپولیتیکی این پادشاهی را به یک قمار اسلامی با ریسک بالا در تئاترهای حاشیهای وادار کرده است. این انعطافپذیری عملیاتی محاسبهشده، خطر ایجاد اثر سرایت ایدئولوژیک را به همراه دارد و قمار اسلامی معاملاتی دولت را به یک بدهی بلندمدت تبدیل میکند که میتواند شبکههایی را که در پی حذف آنهاست، مشروعیت بخشد.
ولیعهد پادشاهی عربستان سعودی محمد بن سلمان در حین دیدار با رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ (که در تصویر نیست) در دفتر بیضی کاخ سفید در واشنگتن، دیسی در تاریخ ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵. عکس: BRENDAN SMIALOWSKI/AFP via Getty Images.
قمار اسلامی: عملگرایی حاشیهای
در داخل کشور، ولیعهد عربستان سعودی محمد بن سلمان خود را به عنوان رهبری معرفی کرده است که مصمم به قطع ارتباط با اسلام سیاسی است. او بر ساخت یک اقتصاد جدید، شکلدهی به یک دولت ملیگرا و ایجاد جامعهای که کمتر تحت سلطه جنبشهای مذهبی ایدئولوژیک باشد، تمرکز کرده است. اما در خارج از کشور – به ویژه در یمن و سودان – تناقضی چشمگیر پدیدار شده است. ریاض که برادران مسلمان را تهدیدی برای ثبات دولت میداند، اکنون دوباره خود را در حال تعامل با گروههایی مییابد که به برادران مسلمان وابستهاند. این تنها عملگرایی نیست. این یک مصالحه است که خطر تضعیف بنیانهای پروژه جدید عربستان سعودی را به همراه دارد.

ناوبری قمار اسلامی در یمن
در یمن، رابطه عربستان سعودی با حزب اصلاح (نسخه محلی برادران مسلمان) جزئی کوچک نیست. مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاورمیانه، روابط ریاض با اصلاح را «استثنایی» توصیف کرده است، بهدلیل اینکه این روابط از خصومت گستردهتر پادشاهی نسبت به برادران مسلمان منحرف میشود. این مؤسسه اشاره کرده است که سعودیها و حزب اصلاح (سنی) یک شراکت طولانی علیه حوثیهای (شیعه) حفظ کردهاند، در حالی که ریاض به دنبال سیاستی از ادغام محدود اصلاح در ائتلاف ضد حوثی است. این هسته مشکل است.
با ایجاد همکاری مشترک با اصلاح، عربستان سعودی در حال ساخت یک دولت پایدار یمنی نیست. این کشور در حال بازتولید همان فرمول بیثباتی دائمی است: یک میلیشیا ایدئولوژیک در شمال، یک جنبش اسلامی ریشهدار در درون نهادهای دولتی، و یک درگیری بیپایان در جنوب.
نگرانی بیشتر این است که این سیاست، اردوگاه ضد حوثیها را خود نیز شکسته است. عربستان سعودی به دنبال یمنی متحد با یک دولت مرکزی است که قادر به تأمین امنیت مرزها و محدود کردن نفوذ ایران باشد.
در مقابل، امارات متحده عربی نیروهای مرتبط با اخوان المسلمین در یمن را به عنوان یک تهدید استراتژیک درازمدت میبیند و از جناحهای جنوبی برای متعادل کردن آنها حمایت کرده است. بر اساس تحلیلی از مؤسسه مطالعات امنیت ملی، این شکاف بین ریاض و ابوظبی به یکی از عرصههای تعیینکننده رقابتهای منطقهای تبدیل شده است. گزارش میگوید عربستان سعودی در برخی مواقع نشان داده که مایل به همکاری با جنبشهای اسلامی است زمانی که گزینهای قابل قبول نمیبیند — بر خلاف رد تقریباً کامل امارات از اخوان المسلمین. در جنوب یمن، این موضوع حتی حساستر میشود.
رویترز گزارش میدهد که عربستان سعودی پس از خروج امارات و کاهش نفوذ جداییطلبان مورد حمایت امارات، حدود ۵۰۰ میلیون دلار پروژههای توسعهای در جنوب یمن اعلام کرده است که نشاندهنده سیاست قاطعتر عربستان برای تحکیم قدرت در مناطقی است که به طور تاریخی به عنوان بخشی از حوزه نفوذ ابوظبی دیده میشود. آسوشیتدپرس اشاره میکند که ریاض از شورای انتقالی جنوبی مورد حمایت امارات خواسته است تا از استانهای حضرموت و المهرة عقبنشینی کند و در عین حال حمایت خود را از نیروهای همسو با دولت مورد شناسایی بینالمللی یمن تأیید کرده است.
از نظر سیاسی، این بدان معناست که عربستان سعودی دیگر تنها در حال مدیریت جنگ علیه حوثیها نیست. این کشور به طور فعال در حال شکلدهی به جنوب یمن بر اساس توازن قدرت خود است — حتی اگر این امر به تضعیف جناحهای ضد اخوان المسلمین در جنوب منجر شود و فضای بیشتری برای اصلاح و متحدانش ایجاد کند.
سؤال این است که آیا ریاض در حال جلب اخوان المسلمین در یمن است تا وفاداری دولت مورد شناسایی بینالمللی را حفظ کند، یا اینکه فرصتی طلایی به این جنبش برای بازگشت از طریق ماشین دولتی ارائه میدهد؟
آزمونهای اتحادهای ژئوپلیتیکی در قمار اسلامی
تفاوت زیادی بین استفاده از یک حزب سیاسی در زمینه جنگ و اجازه دادن به آن برای تبدیل شدن به مجرای اصلی نفوذ سعودی وجود دارد. مورد اول تاکتیک است؛ مورد دوم وابستگی. تاریخ نشان میدهد که برادران مسلمان به عنوان مهمان موقتی به نهادهای دولتی وارد نمیشوند. این سازمان به عنوان یک نهاد صبور عمل میکند که قادر است نیاز نظامی را به نفوذ بوروکراتیک، نفوذ بوروکراتیک را به مشروعیت سیاسی و مشروعیت سیاسی را به قدرت موازی تبدیل کند.
در سودان، این معضل کمتر خطرناک نیست. ایالات متحده شعبه سودانی برادران مسلمان را به عنوان یک نهاد تروریستی جهانی به طور خاص تعیین کرده و قصد دارد از ۱۶ مارس ۲۰۲۶ آن را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طبقهبندی کند، طبق گزارش رویترز و وزارت خزانهداری ایالات متحده.
این توسعه همه افرادی را که در درگیری سودان درگیر هستند با یک معضل مواجه میکند. آیا باید نفوذ گروههای اسلامی در ارتش سودان (یکی از معدود نهادهای باقیمانده کشور) به خاطر ثبات دولت نادیده گرفته شود؟
یک تحقیق دقیق از سوی رویترز نشان میدهد که اسلامگرایان سودانی که به طور تاریخی به رژیم عمر البشیر مرتبط هستند، در تلاشند تا با حمایت از ارتش در طول جنگ، به احیای سیاسی خود بپردازند. برخی از رهبران اسلامی، طبق گزارش، یک انتقال طولانیمدت تحت رهبری نظامی را که با انتخابات همراه باشد، به عنوان یک مسیر قابل قبول برای بازگشت به قدرت میدانند. طبق این گزارش، شبکههای اسلامی به تلاشهای جنگی، جنگجویان، آموزش و حمایت لجستیکی ارائه دادهاند، حتی در حالی که ارتش هماهنگی با احزاب سیاسی را انکار میکند. این تنها یک مسئله داخلی سودانی نیست. این یک هشدار منطقهای است. هر دولتی که بر ارتشی که به شدت تحت نفوذ گروههای ایدئولوژیک قرار دارد، شرطبندی کند، ممکن است در نهایت متوجه شود که اسلامگرایان از پشت صحنه کنترل اهرمهای قدرت را در دست دارند.
طبق گزارش موسسه مطالعات امنیت ملی، عربستان سعودی از عبدالفتاح البرهان و ارتش سودان حمایت میکند تا نفوذ خود را در یک کشور استراتژیک و حیاتی در دریای سرخ حفظ کند، در حالی که امارات متحده عربی از نیروهای پشتیبانی سریع رقیب حمایت میکند. از منظر امنیت دریایی و رقابت با ابوظبی، چنین سیاستی ممکن است قابل درک به نظر برسد. اما از منظر آینده بلندمدت عربستان سعودی، این سیاست خطر واضحی را به همراه دارد: حمایت از ارتش سودان بدون از بین بردن نفوذ اسلامی درون آن ممکن است به طور مؤثری نسخه سودانی برادران مسلمان را تقویت کند – حتی اگر این هدف اعلام شده ریاض نباشد.
اینجا است که تناقض مرکزی در سیاست ولیعهد روشن میشود: یک کمپین داخلی علیه اسلام سیاسی همراه با یک عملگرایی در سیاست خارجی که درب را به روی آن باز میکند.
قمار اسلامی: خطرات فراملی
در ریاض، برادران به عنوان تهدیدی برای دولت-ملت توصیف میشوند. در صنعا، عدن، مارب، خارطوم و بندر سودان، شبکهها، متحدان و همسفران ایدئولوژیک آنها به عنوان ابزارهای نفوذ تلقی میشوند. چنین تناقضاتی فراتر از مرزهای پادشاهی باقی نمیماند. ایدهها به گذرنامه نیاز ندارند و جنبشهای فراملی به ندرت بین “عرصه خارجی” و “عرصه داخلی” تمایز قائل میشوند، مگر زمانی که به نفع منافعشان باشد.
اولین خطر برای عربستان سعودی، مشروعیت ایدئولوژیک است. هنگامی که دولت به جنگ با گفتمان برادران در داخل میپردازد در حالی که با وابستگان آنها در خارج همراستا میشود، به منتقدان یک استدلال قوی میدهد: چرا اسلام سیاسی در ریاض به عنوان تهدیدی تلقی میشود اما در یمن یا سودان به عنوان شریک ضروری شناخته میشود؟
تنها همین سوال کافی است تا روایت ملی جدید عربستان سعودی را پیچیده کند، بلاغت دولت مدرن را تضعیف کند و فرصتی برای حامیان “آشتی”، “توافق” و ادغام سیاسی ایجاد کند.
دومین خطر، بازخورد امنیتی است. یمن کشوری دور نیست؛ این کشور جناح جنوبی عربستان سعودی است. سودان مسئلهای حاشیهای نیست؛ این کشور دروازهای به دریای سرخ و hinterland استراتژیک آفریقا است. اگر نیروهای مرتبط با برادران در هر دو کشور به عنوان شرکای مستقر از طریق حمایت، پوشش سیاسی یا تفاهمهای ضمنی تبدیل شوند، عربستان سعودی ممکن است در نهایت با شبکههایی مواجه شود که دارای پول، سلاح، تجربه جنگی، دسترسی اجتماعی و نفوذ سیاسی هستند. بدتر از آن، این شبکهها دقیقاً خواهند دانست که چگونه دوباره پایگاه خود را به دست آوردند: از طریق آسیبپذیریهای خود سیاست عربستان.
سومین خطر، تکهتکه شدن اتحادهای خلیج فارس است. انحراف بین عربستان سعودی و امارات در یمن و سودان دیگر صرفاً تاکتیکی نیست. این انحراف به رقابتی بر سر چگونگی تعریف خود تهدید تبدیل شده است. امارات برادران را به عنوان یک چالش ساختاری و وجودی میبیند. عربستان سعودی، در لحظات کلیدی، به بازیگران مرتبط با برادران به عنوان ابزارهای موقتی برای مقابله با حوثیها، تقویت ارتش سودان یا جبران نفوذ اماراتیها نگاه کرده است.
هزینه این انحراف میتواند قابل توجه باشد: شکافهای درون بلوک خلیج فارس، بیثباتی در سراسر دریای سرخ و کاهش توانایی پایتختهای خلیج فارس برای ایجاد جبههای متحد در برابر ایران و جنبشهای رادیکال.
چنین پروژهای نیازمند یک محیط منطقهای سازگار با آن تحول است، نه کمربندهای ایدئولوژیک بیثباتی که مرزهای پادشاهی را احاطه کردهاند. عربستان سعودی نمیتواند NEOM، قیدیه و کریدور گردشگری دریای سرخ را بسازد در حالی که یمن همچنان در معرض رقابت گروههای ایدئولوژیک قرار دارد. همچنین نمیتوان تجارت دریایی و سرمایهگذاری در دریای سرخ را تأمین کرد اگر سودان به صحنهای برای احیای اسلامگرایی، شبکههای تسلیحاتی ایرانی و اقتصادهای جنگی تبدیل شود.

عواقب استراتژیک قمار اسلامگرایانه
محدودیتهای عملگرایی هیچ یک از اینها به این معنا نیست که عربستان سعودی باید یمن را به حوثیها واگذار کند، سودان را به هرج و مرج بسپارد یا در یک منطقه بیرحم به طور ایدهآلی رفتار کند. نکته این است که نباید تاکتیکها را با استراتژی اشتباه گرفت. مذاکره با همه طرفها ممکن است در برخی مواقع ضروری باشد. اما هیچ استراتژی امنیت ملی نمیتواند به طور پایدار به حرکاتی تکیه کند که بارها نشان دادهاند که تعهدشان به دولت-ملت مشروط به پیشبرد پروژه ایدئولوژیک خودشان است.
برادران مسلمان صرفاً به این دلیل که تحت فشار هستند، “میانهرو” نمیشوند. و صرفاً به این دلیل که به تأمین مالی یا پوشش سیاسی نیاز دارند، “ملیگرا” نمیشوند. چنین حرکاتی منتظر لحظات توانمندی هستند. و وقتی آن لحظات فرا میرسد، از کسانی که در را برایشان باز کردند، تشکر نمیکنند؛ بلکه قفلها را عوض میکنند.
به همین دلیل، بزرگترین تهدیدی که عربستان سعودی ممکن است با آن مواجه شود، نه حمله مستقیم از خارج، بلکه یک سیاست خارجی است که معتقد است وفاداری میخرد در حالی که در واقع نفوذ را تأمین مالی میکند؛ که معتقد است برادران مسلمان را مهار میکند در حالی که آنها را احیا میکند؛ که معتقد است تعادلهای منطقهای را مدیریت میکند در حالی که به مخالفان تحول داخلیاش فرصتی برای بازگشت از طریق مرزهای جنوبی و غربی پادشاهی میدهد. یک ولیعهد که به دنبال ساخت یک عربستان سعودی جدید است، نمیتواند در داخل کشور علیه اسلام سیاسی جنگ کند در حالی که در حاشیه به آن اجازه بروز میدهد. دولتی که یک ایدئولوژی را در ریاض سرکوب میکند در حالی که آن را در مأرب و خارطوم احیا میکند، بذرهای تناقض را در قلب پروژه خود میکارد.
نتیجهگیری ساده است: نزدیکی به برادران مسلمان یا محیطهای وابسته به آنها در یمن و سودان، درخشش استراتژیک نیست. این یک قمار بلندمدت است.
این سیاست ممکن است منافع موقتی به همراه داشته باشد: اهرم فشاری علیه حوثیها، نفوذ در یمن جنوبی، پایگاهی در سودان، یا تعادلی در برابر امارات متحده عربی. اما همچنین میتواند خطر بسیار بزرگتری را به همراه داشته باشد: بازگشت اسلام سیاسی به عرصه منطقهای از طریق یک دروازه سعودی و قرار دادن امنیت ملی عربستان در معرض خطر سازمانهایی که در صبر، نفوذ و تصرف نهادها مهارت دارند.
عربستان سعودی به یک اخوان المسلمین “تربیت شده” نیاز ندارد. آنچه عربستان به آن نیاز دارد، یک استراتژی منسجم است که هیچ شکافی بین بلاغت داخلی و محاسبات سیاست خارجیاش باقی نگذارد — هیچ دریچهای که از طریق آن تهدیدی که در پی شکست آن است، به آرامی بازگردد.

