“واقعیت غمانگیز این است که سیاست بینالملل همیشه یک کار بیرحمانه و خطرناک بوده و احتمالاً به همین شکل باقی خواهد ماند. هرچند شدت رقابت آنها بالا و پایین میشود، قدرتهای بزرگ از یکدیگر میترسند و همیشه برای قدرت با یکدیگر رقابت میکنند.” جان میرسهایمر این جملات را در سال 2001 نوشت و “تراژدی” سیاست قدرتهای بزرگ را توصیف کرد. بله، شدت رقابت واقعاً بالا و پایین میشود، همانطور که در تئاتر دیپلماتیک سال 2025، بهویژه تحت نام رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دیده میشود، اما رقابت همیشه وجود دارد.
تعاملات دیپلماتیک در حال حاضر ثابت ماندهاند، اما اگر بخواهیم مسیر واقعی آینده را بدانیم، باید از تریبونها دور شویم و به جزئیات قانون مجوز دفاع ملی ایالات متحده (NDAA) برای سال 2026 نگاه کنیم.
به طور معمول، سه لنز وجود دارد که میتوان از طریق آنها NDAAها را خواند. اول، تعامل ایالات متحده با جهان، آنچه واشنگتن اکنون میخواهد در دنیایی که مدتهاست با رقابت تعریف شده است، انجام دهد. دوم، وضعیت پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده، که ایالات متحده اکنون معتقد است باید بتواند در مقیاس بزرگ تولید، ذخیره و جایگزینی کند. سوم، جغرافیای هدف و طراحی اتحاد، اینکه کدام تئاترها شراکتهای صنعتی را دریافت میکنند و کدامها به پایگاههای کلاسیک و انتقال بار میرسند. طبق این پارامترها، NDAA 2026 نشان میدهد که ایالات متحده در حال دور شدن از وضعیتی است که بر اساس حضور در مکانهای مناسب، چه به صورت نظامی و چه دیپلماتیک (ایالات متحده تصمیم به خروج از 31 سازمان بینالمللی در 7 ژانویه گرفت و ادعا کرد که این سازمانها با منافع آنها در تضاد هستند) و مراقبت از اتحادها بنا شده بود، و به وضعیتی منتقل میشود که بر اساس توانایی تولید و تجدید در سرعتی که یک رقابت طولانیمدت نیاز دارد، بنا شده است. شرط اساسی این است که بازدارندگی در دهه آینده کمتر از طریق نمایشهای مقطعی قدرت آزمایش خواهد شد و بیشتر از طریق استقامت تحت فشار.
تعامل ایالات متحده با جهان
در دسامبر، ایالات متحده NDAA 3,086 صفحهای خود را منتشر کرد که از 794 صفحه در سال 2024 افزایش یافته و بیش از 900 میلیارد دلار هزینه دفاعی را مجاز میدارد. با این حال، مهمتر از اعداد موجود در آن، این لایحه کد منبع تعامل ایالات متحده با جهان را ویرایش کرده و به وضوح در حال بازنگری در مسیر درک نظامی آنها است. تغییر از وضعیتی که به گفته ریموند اودیرنو، رئیس سابق ستاد ارتش ایالات متحده، “پیشگیری از درگیری نیاز به حضور دارد، شکلدهی به محیط نیاز به حضور دارد، بازگرداندن صلح نیاز به حضور دارد و بیشتر اوقات، آن حضور با افتخار یونیفورم یک سرباز آمریکایی را به تن دارد” به وضعیتی از تولید. به معنای ظرفیت صنعتی، تابآوری زنجیره تأمین و توانایی تولید سریعتر از آنچه رقیب میتواند تحمل کند. این منطق فرسایش است.
دلیل اصلی این تغییر چین است که چالشی را نمایندگی میکند که نه تنها با قدرت آتش، بلکه با جریان صنعتی نیز تعریف میشود. در مقایسه با گذشته، ایالات متحده با رقیبی مواجه است که از نظر اقتصادی برتری مشخصی دارد، کنترل بینظیری بر منابع طبیعی و مواد معدنی حیاتی برای دفاع مدرن دارد، و همچنین ظرفیت تولیدی که به آن اجازه میدهد قدرت جنگی را در مقیاس بزرگ تولید کند. این یک رقابت علیه یک “کارخانه جهانی” است که میتواند پایگاه صنعتی خود را برای فرسایش به شیوههایی بسیج کند که ایالات متحده اکنون در تلاش است تا آن را تکرار کند. این واقعیت با درسهای جنگ صنعتی در اوکراین پیچیدهتر میشود، جایی که بسیج ناوگانهای پهپاد کمهزینه و تولید انبوه و همچنین موشکهای بالستیک کوتاهبرد نشان داده است که در یک نبرد با شدت بالا، پیروز معمولاً طرفی است که میتواند طولانیترین زمان تولید کند.
class=”MsoNormal”>ماهیت جنگ همه چیز را به این سمت سوق میدهد. متن، بودجههای خاصی را برای “وسایل نقلیه بدون سرنشین قابل تخصیص” مجاز میشمارد و اذعان میکند که میدان نبرد به مکانی برای مصرف انبوه تبدیل میشود. تعداد بیشتری پهپاد، حسگر، مهمات و گردش سریعتر. این چرخش دو هدف را دنبال میکند، زیرا فراتر از آمادگی نظامی، دست اقتصادی ایالات متحده را از طریق بومیسازی تقویت میکند. با اولویت دادن به تولید داخلی و تابآوری زنجیره تأمین، واشنگتن هدف دارد خود را از شوکهای جهانی مصون نگه دارد و عضله صنعتی را که در دهههای گذشته تحلیل رفته است، بازسازی کند.
برای مسائل مربوط به اسرائیل یک زیرعنوان کامل وجود دارد و عمیقترین شواهد این تغییر در بخش 1233 قانون تأمین دفاع ملی (NDAA) یافت میشود. متن، قانون قبلی را اصلاح میکند تا قدرتهای اضطراری را گسترش دهد. جایی که این بخش قبلاً به تأمین “اسرائیل” اشاره میکرد، اکنون به “اسرائیل یا پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده” اشاره دارد.
اکنون “پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده” بهطور قانونی معادل یک متحد است که ایالات متحده در هر شرایطی از آن دفاع میکند. دولت ایالات متحده دیگر اقتصاد خود را بهعنوان یک موتور تجاری نمیبیند و شروع به دیدن آن بهعنوان یک تولیدکننده کرده است. این تغییر از حضور (حفاظت از خط) به تولید (تأمین نیاز ماشین) ناشی از رقابت با یک غول تولید، یعنی چین است.
وضعیت پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده: عصر قابل تخصیص
آغاز NDAA بهطور علنی میگوید که ارزیابی ذخایر مهمات پیشبینیشده نیروهای نظامی روسیه، چین، ایران و کره جنوبی باید توسط وزیر دفاع (که بهتازگی به “وزیر جنگ” تغییر نام داده، اما بهطور شگفتانگیزی هنوز در عمل “وزیر دفاع” نامیده میشود) به کمیتههای دفاع کنگره ارائه شود، که بهطور مستقیم رقبای خود را نام میبرد و اهمیت ظرفیت تولید را نشان میدهد.
دوباره، NDAA همچنین بهطور علنی نیاز به ارزیابی درسهای آموختهشده از جنگ در اوکراین را ارائه میدهد و نیاز به طراحی مجدد ارتش ایالات متحده را در پرتو اهمیت روزافزون جنگ فرسایشی نشان میدهد. این ما را به واژگان جدید ارتش آمریکا میرساند: “قابل تخصیص.”
در بخش 867، تحت عنوان “تغییرات در صندوق پایگاه صنعتی دفاعی”، متن بهطور خاص بودجههایی را برای “وسایل نقلیه بدون سرنشین قابل تخصیص” مجاز میشمارد و اضافه میکند “توانایی و ظرفیت تولید پیشرفته پایگاه صنعتی دفاعی، از جمله تولید در یا نزدیک به نقطه نیاز در حوزه مسئولیت فرماندهی هند-پاسیفیک ایالات متحده.”
آنها بهطور تهاجمی در تلاشند تا این ذهنیت “تولید” را به اتحادهای خود صادر کنند، همانطور که در بخشهای قبلی مشاهده میشود. بخش 1253 یک “شراکت برای تابآوری صنعتی هند-پاسیفیک” را تأسیس میکند. انتخاب واژهها برای یک قانون دفاعی جالب است. نه یک شراکت دفاعی بلکه یک صنعتی، که دوباره به تغییر در مسیر اشاره دارد.
طراحی اتحاد: تقسیم بار یا شارژ بار؟
شاید بتوان اسرائیل (بخش 1232) را در “همه حوزههای جنگی” سیستمهای بدون سرنشین ادغام شده دید یا تایوان را که برنامههای مشترکی برای استقرار بدون سرنشین دریافت میکند. اینها متحدانی هستند که در برنامههای مشترک در NDAA ذکر شدهاند، در حالی که در مورد متحدان ناتو، دستور کار اصلی تقسیم بار است.
بخش 1246 میگوید “چنین مشارکتهای تقسیم باری گسترش یافته” و همچنین “برای کاهش تعداد کل اعضای نیروهای مسلح … فرماندهی اروپا ایالات متحده” و “برای اطمینان از اینکه سایر اعضای ناتو قابلیتها و ظرفیتهای لازم برای بر عهده گرفتن نقشها و مسئولیتهای نیروهای مسلح ایالات متحده را دارند”، که همه اینها نشانههای واضحی از تقسیم بار یا، میتوان آن را شارژ بار نامید.
اما ترکیه کجاست؟ در لایحهای که شراکتها را تشریح میکند، سکوت درباره دومین ارتش بزرگ ناتو ممکن است عجیب به نظر برسد. وضعیت ایتالیا، آلمان و فرانسه نیز همینطور است، به جز نام بردن از پایگاههای این کشورها. در حالی که شرکای “تولید” به آینده رباتیک و هوش مصنوعی دسترسی پیدا میکنند، شرکای “حضور” در جعبه میراث پایگاهها و پیمانها باقی میمانند.
همانطور که در بالا نقل قول شد، میرزهایمر هشدار داد که قدرتهای بزرگ “همیشه رقابت میکنند.” قانون دفاع ملی ۲۰۲۶ تأیید میکند که ایالات متحده دیگر این رقابت را به عنوان یک مسابقه دیپلماتیک نمیبیند. اکنون این یک مسابقه خط تولید است. پیام زیرین گزارش این است که ایالات متحده سعی خواهد کرد در دور بعدی رقابت قدرتهای بزرگ با مالکیت ورودیها (انرژی، مواد معدنی، زنجیرههای تأمین) و مقیاسگذاری خروجیها (مهمات، سیستمهای بدون سرنشین، افزایش صنعتی) پیروز شود. اقدام نفتی ونزوئلا، ادعای گرینلند و تحول صنعتی شراکت ایالات متحده و اسرائیل همگی به نظر میرسد پیام یکسانی را منتقل میکنند که واشنگتن زنجیرههای تأمین، جریانهای انرژی و ظرفیت تولید را به عنوان ابزارهای قدرت در نظر میگیرد و بازدارندگی را به عنوان مسابقهای میبیند که در آن هر کس میتواند سریعتر تجدید شود و طولانیتر دوام بیاورد.

