با کنار گذاشتن مجموعه وسیعتری از نگرانیهای عمیق سیاست غرب درباره ایران—از جمله حمایت از تروریسم، تهاجم مستقیم و نیابتی علیه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، و خشونتهای وحشیانه علیه مردم خود—شرایط هستهای که مذاکرهکنندگان باید بر آنها تأکید کنند تا از setbacks فرایند برجام جلوگیری کنند و از دستیابی رژیم به سلاحهای هستهای در بلندمدت جلوگیری نمایند، چیست؟
برای بیش از دو دهه، دیپلماسی بینالمللی نسبت به ایران با هدف جلوگیری از دستیابی رژیم به قابلیت هستهای نظامی هدایت شده است. اگرچه این هدف همچنان معتبر است، تواناییهای نشاندادهشده تهران بهطور بنیادی زمینه استراتژیک هرگونه تلاش دیپلماتیک جدید در این زمینه را تغییر داده است. از یک سو، حملات مستقیم موشکی رژیم به جمعیتهای غیرنظامی اسرائیل نشان میدهد که برنامه موشکی آن یک مکمل نظری برای آرزوهای هستهایاش نیست، بلکه ابزاری عملی برای اجبار نظامی و سیاسی است. بنابراین، هر توافق جدید نمیتواند صرفاً پیشرفت هستهای ایران را کند کرده و زمانهای فرضی برای خروج را تمدید کند—بلکه باید بهطور ساختاری و غیرقابل برگشت امکان خروج سریع هستهای را جلوگیری کند، بخشی از آن با محدود کردن تلاشها برای ادغام فعالیتهای هستهای با کار توسعه موشکی.
اهداف و دامنه مذاکرات
یک سؤال سیاست مرکزی برای ایالات متحده این است که آیا مذاکرات تجدیدشده باید به فعالیتهای هستهای محدود شود یا به پیشرفتهای موشکی ایران، حمایت از نیابتیهای منطقهای، دستگاه سرکوبگر وحشیانه و غیره گسترش یابد. پاسخ به این سؤال یک معضل را به وجود میآورد: تهران احتمالاً هرگونه محدودیت قابل توجه در این حوزهها را رد خواهد کرد، اما حذف آنها از مذاکرات معادل با ادامه یک نقطه کور عمده در استراتژی متحدان در مورد ایران خواهد بود. به جای تلاش برای حل این معضل وسیعتر، راهنماهای زیر بهطور خاص بر شرایط لازم برای یک توافق هستهای مؤثر تمرکز میکنند، اما با یک الحاقیه مهم: گنجاندن مفاد جدی مرتبط با موشک که به ادغام هستهای و تحویل سلاحها مرتبط است.
بهطور کلی، حذف ظرفیت ایران برای خروج سریع هستهای و تسلیحاتی نیازمند محدودیتهای ساختاری پایدار، مکانیزمهای تأیید مداوم و نفوذی، و حذف مسیرهای فناوری است که امکان تشدید سریع از قابلیتهای هستهای غیرنظامی به نظامی را فراهم میکند. یک درس کلیدی از دو دهه گذشته این است که در محدود کردن فعالیتهای هستهای ایران جایی برای تساهل وجود ندارد. زمانبندیهایی که در توافقهای قبلی مانند برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) ۲۰۱۵ بهنظر طولانی میرسید، بعداً بهطور استراتژیک کوتاه ثابت شد—بخشی از آن بهدلیل تغییرات عمده سیاست بین دولتهای ایالات متحده، هرچند بسیاری از ناظران استدلال کردند که شرایط اصلی آن توافق حتی اگر اجازه داده میشد تا بهطور کامل اجرا شود، خیلی کوتاه بود.
هرچه باشد، نتیجه این است که ایران توانست دانش هستهای حیاتی را حفظ کند، سانتریفیوژهای پیشرفتهای برای غنیسازی سریعتر اورانیوم توسعه دهد و گزینههای خروج آینده خود را حفظ کند—قابلیتهایی که بهطور قابل توجهی آسیب دیدند اما تنها بهطور جزئی با حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهای برنامه تضعیف شدند. در عین حال، تردید طولانیمدت اروپا در فعالسازی مکانیزم “بازگشت فوری” برای تحریمهای هستهای سازمان ملل بهطور مؤثری آنها را بیاهمیت کرد. بنابراین، یک چارچوب آینده باید بر اساس پیشگیری ساختاری باشد نه اجرای سیاسی اختیاری یا فرضیات مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی تعدیل خواهد شد.
نیازمندیها برای چارچوب هستهای بعدی
بازه زمانی بسیار طولانیتر. یکی از جدیترین نقصهای برجام این بود که ایده ایجاد مسیرهای قانونی برای دستیابی به توانایی هستهای در مقیاس صنعتی را پذیرفت و این کار را بسیار زودتر از آنچه بسیاری از ناظران احساس میکردند که با توجه به ماهیت و موضع سیاست خارجی رژیم ایران توجیهپذیر است، انجام داد. هر توافق آینده باید دارای شرایط بسیار طولانیتری باشد: حداقل پنجاه سال، و بدون بندهای کوتاهمدت که به برنامه هستهای تهران اجازه دهد مشروعیت پیدا کند و تواناییهای کامل خود را در عرض یک دهه بازسازی کند.
عدم وجود سانتریفیوژهای پیشرفته. با گذشت زمان، پیشرفت عمدتاً مجاز ایران در فناوری سانتریفیوژهای پیشرفته، مستقیمترین مسیر آن به سمت خروج سریع را گشود. بنابراین، چارچوب آینده باید شامل ممنوعیت مطلق تولید، بهرهبرداری یا ذخیرهسازی سانتریفیوژهای پیشرفته باشد—نه فقط مدلهای فرضی آینده، بلکه همچنین مدلهای موجود ایران مانند IR-2، IR-4، IR-6 و IR-8. این ممنوعیت باید برای بازه زمانی بسیار طولانیتری که در بالا بحث شد، اجرا شود و شامل از بین بردن کامل زیرساختهای صنعتی مرتبط، تأسیسات تولید قطعات و شبکههای تأمین باشد.
ممنوعیت مطلق تحقیق و توسعه در زمینه غنیسازی. برای جلوگیری از ظرفیت خروج نهفته، ایران باید از انجام تحقیق و توسعه در زمینه فناوریهای غنیسازی و چرخه سوخت به مدت توافق (طولانیتر) منع شود، از جمله کاسکادهای آزمایشی، تأسیسات غنیسازی آزمایشی و شبیهسازیها. این ممنوعیت باید شامل دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی نیز باشد (به بحث تأیید در زیر مراجعه کنید که چگونه این ممکن است اجرا شود).
غنیسازی صفر یا محدود. استاندارد مطلوب این است که هیچ غنیسازی در خاک ایران به مدت توافق انجام نشود—هر مقدار محدودی از سوخت هستهای که کشور ممکن است برای نیازهای غیرنظامی آینده نیاز داشته باشد باید از خارج تأمین شود. با این حال، اگر این امر از نظر سیاسی غیرقابل دستیابی باشد، غنیسازی میتواند در سطوح پایین تحت نظارت مستمر بینالمللی محدود شود، با ذخایر مواد شکافپذیر که بهطور قابل توجهی زیر آستانه خروج نگهداری شود و هرگونه مواد اضافی مشمول صادرات اجباری باشد. (محدودیتهای دقیق ذخیرهسازی باید در سطح فنی مورد بحث قرار گیرد؛ برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، به واژهنامه هستهای ایران در مؤسسه واشنگتن مراجعه کنید).
بستن تأسیسات حیاتی. برخی از تأسیسات هستهای به طور ذاتی با یک چارچوب مقاوم در برابر خروج ناسازگار هستند و باید به طور دائمی غیرفعال شوند، از جمله هر سایتی که در فاصله معینی زیر زمین ساخته شده باشد. (فاصله دقیق توسط مذاکرهکنندگان بر اساس ارزیابیهای کارشناسی تعیین خواهد شد). از بین بردن دائمی و مهر و موم کردن باید بخشی از این فرآیند باشد.
رژیم تأیید مستمر و نفوذی. تأیید فعالیتهای هستهای آینده ایران باید فراتر از نظارت سنتی کنترل تسلیحات باشد و به استانداردهای شفافیت مقابله با گسترش نزدیک شود. در عمل، این به معنای نظارت مستمر توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) است؛ نظارت بر مؤسسات دانشگاهی، دانشمندان، زنجیرههای تأمین و تأسیساتی که در تولید و مونتاژ سانتریفیوژها درگیر هستند (با روشها و جزئیات دیگر که توسط مذاکرهکنندگان تعیین خواهد شد)؛ دسترسی بدون اطلاع برای بازرسان؛ مصاحبه با پرسنل هستهای ایران به حسب نیاز؛ و نظارت دیجیتال از راه دور در زمان واقعی. بیشتر این عناصر در برجام گنجانده شده بود، بنابراین مذاکرهکنندگان باید تأکید بیشتری بر دو بند جدید بگذارند: دسترسی بدون اطلاع و نظارت دیجیتال در زمان واقعی توسط پرسنل IAEA مستقر در خارج، که هر دو موردی بودند که تهران در مذاکرات ۲۰۱۵ با آن مخالفت کرد.
عدم ادغام بین کارهای موشکی و هستهای. یک چارچوب مقاوم در برابر خروج باید شامل نظارت بر تمام فعالیتهایی باشد که ممکن است ادغام بین فناوریهای موشکی و برنامه هستهای نظامی را ممکن سازد. آزمایشهای مرتبط با کلاهک، شبیهسازیهای هیدرودینامیکی و مدلسازی محاسباتی سلاحهای هستهای باید ممنوع شود، همچنین باید از کسب هرگونه اقلامی که میتواند به نظامیسازی یا تسلیح کمک کند، جلوگیری شود (به عنوان مثال، به بخشهای ۵ و ۶ “راهنماهای انتقال تجهیزات دو منظوره مرتبط با هستهای” صادر شده توسط گروه تأمینکنندگان هستهای مراجعه کنید که شامل تعاریف بسیار وسیعی از اقلام محدود شده است). علاوه بر این، باید ممنوعیت جامع بر توسعه موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBM) اعمال شود با توجه به ارتباط مستقیم این قابلیت با امنیت داخلی ایالات متحده و اروپا و احتمال اینکه ایران بتواند در چند سال آینده به آن دست یابد، در صورت عدم وجود محدودیتهای جدید.
معماری تحریمهای هستهای تدریجی و قابل بازگشت. یک توافق جدید باید در یک سیستم تحریمی گنجانده شود که هرگونه تسهیلات اقتصادی اعطا شده به ایران را به رعایت مستمر و قابل تأیید مشروط کند. حذف گسترده تحریمها بر روی برخی نهادها—به ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)—باید در غیاب از بین بردن ساختاری اثبات شده زیرساختهای هستهای و موشکی اجتناب شود. سقفهای صادرات انرژی نیز باید با گسترش تدریجی و مشروط تعیین شود و هرگونه دسترسی ایران به سیستم مالی غربی (از جمله شبکه سوئیفت) باید محدود و قابل بازگشت باشد. بهویژه، اگر توافق بعدی به طور انحصاری بر مسائل هستهای متمرکز باشد، آنگاه تسهیلات تحریمی نیز باید به همین ترتیب دنبال شود—یعنی مقامات ایرانی باید درک کنند که بسیاری از تحریمها و تعیینها که علیه رژیم به دلیل فعالیتهای تروریستی، نقض حقوق بشر، پولشویی و غیره وضع شدهاند، به طور ضروری در جای خود باقی خواهند ماند و بانکها و سایر مؤسسات خصوصی خارجی به همین ترتیب واکنش نشان خواهند داد.
چارچوب فوق آنچه را که به طور استراتژیک برای جلوگیری از یک شکاف هستهای ایرانی کافی است، منعکس میکند، نه آنچه که تهران احتمالاً خواهد پذیرفت. با این حال، صرفنظر از قابلیتهای دیپلماتیک، یک چیز واضح است: هر توافقی که از این محدودیتهای ساختاری کوتاه بیاید، ممکن است شکاف را به تأخیر بیندازد اما آن را جلوگیری نخواهد کرد و در نتیجه نقصهای اصلی برجام را تکرار خواهد کرد.
یک “توافق خوب” با ایران نباید بر اساس جنبههای دیپلماتیک یا کاهش تنشهای کوتاهمدت تعریف شود؛ بلکه باید بر اساس این تعریف شود که آیا این توافق به طور دائمی توانایی رژیم را برای انتقال سریع از فعالیتهای هستهای غیرنظامی به قابلیت هستهای نظامی از بین میبرد یا خیر. این تعریف به طور ضروری شامل محدودیتهایی بر هرگونه فعالیتهای موشکی ایرانی است که ممکن است تسهیلکننده اجبار هستهای باشد. توافقی که نتواند این تعاریف را برآورده کند، خطر میکند که به تهران زمان، مشروعیت و پیشرفت فناوری لازم برای دستیابی به قابلیت هستهای نظامی در آینده را بدهد.

